Pages

Saturday, July 7, 2018

امیر کبیر و خون نوشته او بردیوار حمام فین کاشان هنگام هلاک شدن

امیر کبیر و خون نوشته او بردیوار حمام فین کاشان هنگام هلاک شدن


:امیر با خون خود بر روی دیوار حمام نوشته بود
"من به ملت ایران خدمت کرده ام و سزاوار چنین سرنوشتی نبودم ولی تنها اشتباهی 
"که کردم آن بود که حکم قتل سید باب را صادر کرد
 .خون نوشته امیر کبیر بر دیوار حمام فین کاشان به احترام او تا چند دهه باقی بود


Zia Jaberi
 حاج سیاح محلاتی می نویسد :*

 ( امیرکبیر) گفته بود که من هرچند برای مصلحت حکومت و حفظ سیاست دولت، به قتل سید باب ( امام زمانی که شیعیان هزار سال منتظر ظهورش بودند ) و اصحابش اقدام نمودم ولکن این عمل ناشی از سوء تعبیر(تدبیر) بود و من اینک به اشتباه خود اقرار دارم .
من می توانستم غوغای مردم را که برعلیه سید باب بود مرتفع نمایم . . . ولکن از سوء تعبیر(تدبیر) موفق نشدم .
---------------------------------------------------------------------
* ( نقل از کتاب واپسین جنبش قرون وسطائی در دوران فئودال صفحه ۱۳۴ )


نگارنده مقاله که می خواهند در مورد رویداد تاریخی مطلب بنویسند لازم بود مطلبی را که خود امیرکبیر با خون خودش بر روی دیوار حمام فین کاشان نوشت  ذکر می کردند.
وقتی حاجب الدوله برای قتل امیرکبیر وارد فین کاشان شد امیرکبیر در حمام بود از اینرو به حمام داخل شد و به امیرکبیر ابلاغ کرد که ماموریت دارد او را به قتل برساند منتهی به هر نوعی که او بخواهد.
وقتی امیر این مطلب را شنید مدتی به فکر فرو رفت و بعد گفت:

" من به ملت ایران خدمت کرده ام و سزاوار چنین سرنوشتی نبودم ولی تنها اشتباهی که کردم آن بود که حکم قتل سید باب را صادر کردم "
 و بعد از حاجب الدوله خواست که رگش را بزند و او رگش را برید .

امیرکبیر همین مطلب را که به ملت ایران خدمت کرده و تنها خطایش صدور حکم قتل سید باب بوده است را با خون خود بر روی دیوار حمام نوشت .
( توضیح آنکه این مطلب را که امیر با خون خود بر روی دیوار حمام نوشته بود به احترام امیر پاک نکردند و تا چند دهه باقی بود ) .
باین ترتیب امیر به نوعی اعتراف کرد که به جزای عمل خود رسیده است . ولی متاسفانه این اقرار به اشتباه، بسیار دیر بود و پی آمد سرکوبی رستاخیز 
بابی، برای ایرانیان بسیار گران تمام شد 

---------------------------------------------------------------------------

اعتراف به خطاي ميرزا تقي خان اميركبير هنگام هلاك شدن.
در هنگامي كه دژخيمان و غلامان شاهي ابلاغ حكم كرده عازم قتل او شدند، متنبّه به علت اصليّه مجازات خود شده اعتراف به خطاي خويش نموده گفت:
اصلاً مصلحت در اين نبود كه متعرّض سيد باب و تابعانش شوم و من در قتل سيّد، تقصير و اشتباه بزرگي كردم و اينك جزاء آن را مي بينم.

-----------------------------------------------------------------------------------------
به نقل از صفحه 26 تاريخ ظهور الحق- جلد چهارم - تأليف جناب ميرزا اسدالله فاضل مازندراني
در اوائل بهار سال 1268 هجري قمري، ميرزا تقي خان، اميراتابك، مورد انزجار خاطر و تغيّر شاهي گشت ... و بالجمله، شاه، ميرزا تقي خان را معزول و مخذول و مردود و مطرود داشته نفي و حبس در كاشان نمود و بالاخره در حمام فين كاشان وي را به حكم شاهي هلاك كردند و در هنگامي كه دژخيمان و غلامان شاهي ابلاغ حكم كرده عازم قتل او شدند متنبّه به علت اصليّه مجازات خود شده اعتراف به خطاي خويش نموده گفت: اصلاً مصلحت در اين نبود كه متعرّض سيد باب و تابعانش شوم و 
.من در قتل سيّد، تقصير و اشتباه بزرگي كردم و اينك جزاء آن را مي بينم
------------------------------------------------------------------------


امير كبير به قتل باب فرمان داد و برادرش ميرزا حسن خان وزير نظام را مأمور اجراي حكم كرد. 
یک برادر حکم کرد، یک برادر حکم راند!


اين عكس احتمالاً تنها تصوير حقيقي از ميرزا تقي خان امير كبير صدراعظم دوران قاجاريه است كه در جريان سفر وي به امپراطوري عثماني براي انعقاد قرارداد ارضنة الروم (ارض روم - ارزروم) در فاصله 64- 1260 قمري گرفته شده است  در اين عكس امير كبير با لباس سرتيپي در رديف جلو در وسط، و طرفين او امير چراغعلي خان( سمت راست) و ميرزا حسن خان برادر اميركبير( سمت چپ) ديده ميشود، نوجوان ايستاده در رديف پشت ميرزا احمد خان( فرزند امير كبير) است.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
:از صفحات471 و472 و475 تاريخ نبيل (مطالع الانوار)‏

... آنگاه امير نظام( امير كبير) بدون آنکه اعتنائی بنصيحت وزير جنگ بنمايد بحاکم آذربايجان نوّاب حمزه ميرزا* فرمان داد که حضرت باب را به تبريز احضار نمايد ولی بشاهزاده اظهار نکرد که از آوردن حضرت باب به تبريز چه منظوری دارد حمزه ميرزا شخصی بود بی‌نهايت خوش رفتار و رقيق القلب وقتيکه فرمان امير نظام باو رسيد خيال کرد که مقصود از آوردن حضرت باب به تبريز آنست که آن بزرگوار را از حبس خلاص کنند و بمحلّ و منزلشان برگردانند از اينجهت فرمان امير نظام را اجرا کرد و شخص طرف اعتمادی را با مأمورين چند فرستاد تا حضرت اعلی را ازمحبس چهريق به تبريز بياورند و به مأمورين سفارش کرد که آن حضرت را از هر جهت مورد احترام قرار بدهند. ...

باری آن مأمور در کمال ادب و احترام طلعت اعلی را از چهريق حرکت داده وارد تبريز بلاانگيز گردانيد و حمزه ميرزا در محلّ يکی از مقرّبان خود ايشانرا وارد گردانيد و امر نمود که بکمال احترام با ايشان حرکت نمايند. تا بعد از سه روز از ورودشان فرمان ديگر از امير(كبير) باسم نوّاب حمزه ميرزا رسيد که محض ورود فرمان سيّد باب را با مريدانی که اصرار بارادتش دارند بدار زن و فوج ارامنهء اروميّه را که سرتيپشان سام خان است فرمان داده در سربازخانهء ميان شهر تير بارانش نمايند. چون نوّاب حمزه ميرزا بر ما فی الضّمير امير مطّلع گرديد بحامل فرمان که برادر امير(كبير)، ميرزا حسن خان وزير نظام بود گفت امير(كبير) بايد بمن خدمتهای بزرگ رجوع نمايد مانند محاربهء با روم و روس، و اينگونه کارها را که شغل اوباش است به اهلش رجوع کند، من نه ابن زيادم و نه ابن سعد که فرزند رسول خدا را بدون جرم بقتل برسانم. ميرزا حسن خان مذکور(برادر اميركبير) هم آنچه از نوّاب حمزه ميرزا شنيده بود برای برادرش ميرزا تقيخان امير کبير نوشت او هم بتعجيل جواب فرستاد و فرمان ديگر داد که خودت مباشر اين کار شو، بهمان نوع که در فرمان سابق بود عمل کن و بماه رمضان داخل نشده ما را از اين خيال آسوده کن تا با دل درست،  در ماه رمضان روزه بگيريم. ...  از صفحات 471 و 472 و 475 تاريخ نبيل (مطالع الانوار)


دانلود:تاريخ نبيل (مطالع الانوار)‏

نسخه ورد  


نسخه اکروبات


شرح شهادت حضرت باب اعظم


_______________________________________________


حمزه ميرزا پسر عباس ميرزا نايب السلطنه

حمزه ميرزا حشمت الدوله در سال 1265 ه ق به تهران آمده و سپس به ايالت آذريجان فرستاده شد. در سال 1266 ه ق كه والي آذربايجان بود به دستور ميرزا تقي خان اميركبير مأمور محاكمه و اعدام سيد علي محمد باب شد كه در آن ايالت زنداني و تحت نظر بود. او به قتل سيد باب راضي نبود و در اين كار مردد بود، چه گذشته از اين كه كشتن سيدي را جايز نمي شمرد، از اين كه امير، او را مأمور به قتل فردي كرده بود نيز دلتنگ بود. وقتي فرمان امير درباره ي اعدام باب به او رسيد جواب داد «... مرا چنان گمان بود كه لطف آن حضرت سبب شود كه فتح سرحدات روم و روس و جنگ با ملت پاريس و پروس به من محول فرمايند.» ... به هر جهت گويا او از امر صدراعظم سرباز زد و فرمان را ميرزا حسن خان وزير نظام، برادر ميرزا تقي خان امير نظام اجرا كرد.

-----------------------------------------------------------------------

Firuzeh Musavi

میرزا محمد تقی‌خان فراهانی (زاده: ۱۱۸۶ هزاوه اراک، درگذشته: ۲۰ دی ۱۲۳۰ کاشان) مشهور به امیرکبیر، ، یکی از صدراعظم های ایران در زمان ناصرالدین شاه قاجار بود. امیرکبیر همسر عزت الدوله، خواهر ناصرالدین شاه قاجار، پدر تاج الملوک همسر مظفرالدین شاه قاجار و پدربزرگ محمدعلی شاه، ششمین پادشاه از دودمان قاجار بود. امیرکبیر پس از این که با دسیسهٔ اطرافیان شاه از جایگاه خود برکنار و به کاشان تبعید شد، در حمام فین کاشان به دستور ناصرالدین شاه در 20 دی 1230 به قتل رسید. پیکر وی در شهر کربلا به خاک سپرده شده است.

http://behnazar.blogspot.com/2018/07/blog-post_45.htmlhttp://behnazar.blogspot.com/2015/09/blog-post_24.html

No comments:

Post a Comment