Friday, August 28, 2026

در جمهوری اسلامی، آزار بهائیان با مرگ پایان نمی‌یابد؛ قبرشان هم پرونده دارد


در جمهوری اسلامی، آزار بهائیان با مرگ پایان نمی‌یابد؛ قبرشان هم پرونده دارد.

فقط در چهار روز گذشته، مأموران حکومت در هفت استان به خانه‌ها و محل کار شهروندان بهائی ریختند؛ دست‌کم یازده نفر را بازداشت یا روانهٔ زندان کردند و هرچه دستشان رسید، بردند:

پول، طلا، حلقهٔ ازدواج، ابزار کار، ساز موسیقی، خودرو، و حتی اسباب‌بازی کودکان.

در اصفهان، بیش از بیست مأمور به خانه‌های سه نسل از یک خانواده ریختند و کارگاه سازسازی‌شان را خالی کردند.

ظاهراً در جمهوری اسلامی، پیانو و سه‌تار هم اگر در خانهٔ یک بهائی پیدا شوند، فوراً به شبکهٔ براندازی می‌پیوندند.

در ساری نیز دوازده شهروند بهائی را به بیش از بیست‌وشش سال زندان و هفتادوشش سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم کرده‌اند؛ به جرم فعالیت‌های آموزشی و دینی.

این موج تازه، حادثه‌ای گذرا نیست؛ ادامهٔ سیاستی است که از نخستین روزهای استقرار حکومت ولایی آغاز شد.

پس از انقلاب، صدها بهائی را اعدام کردند یا بردند و دیگر خبری از آنان نرسید؛ نه به‌سبب جرمی که مرتکب شده باشند، بلکه تنها به‌دلیل باور و هویت بهائی‌شان.

بعد حکومت به طناب دار اکتفا نکرد؛ همان طناب را دور دانشگاه، شغل، خانه و آیندهٔ یک جامعه نیز پیچید.

جوان بهائی تا پشت در دانشگاه می‌رسد؛ ناگهان پرونده‌اش «نقص مدرک» پیدا می‌کند.

کارمند را اخراج می‌کنند تا نان نداشته باشد؛

مستمری بازنشسته را قطع می‌کنند تا امنیت نداشته باشد؛

مغازه را می‌بندند و زمین را مصادره می‌کنند تا پناه نداشته باشد؛

بازداشتش می‌کنند تا صدا نداشته باشد؛

و سنگ مزارش را می‌شکنند تا حتی گذشته هم نداشته باشد.

این رفتار، تعصب چند آخوند یا خودسری چند مأمور نیست.

در سال ۱۳۷۰، شورای عالی انقلاب فرهنگی در سندی محرمانه مقرر کرد که راه پیشرفت و توسعهٔ بهائیان باید بسته بماند.

یعنی تبعیض، اشتباه دستگاه نیست؛ دستور کار دستگاه است.

جلسهٔ دعا را پروندهٔ امنیتی می‌سازند و آموزش جوانانی را که خودشان از دانشگاه محروم کرده‌اند، فعالیت غیرقانونی می‌نامند.

در عدالت آخوندی، ظاهراً خداوند هم برای شنیدن دعای یک بهائی، مجوز وزارت اطلاعات می‌خواهد.

گورستان‌های بهائیان را ویران کرده‌اند و بر خاک مردگانشان بولدوزر رانده‌اند.

حکومت از بهائیان در زندگی می‌ترسد و پس از مرگ نیز از آنان آسوده نیست؛ مبادا استخوانی زیر خاک، عقیده‌ای برخلاف نظر ولی‌فقیه داشته باشد.

بهائیان امتیاز ویژه نمی‌خواهند؛ حق تحصیل، کار، مالکیت، عبادت، دفن محترمانه و زندگی بدون هراس را می‌خواهند.

این‌ها حقوقی نیستند که حکومت ببخشد تا هر وقت خواست پس بگیرد؛ انسان با آن‌ها به دنیا می‌آید.

بهائیان مهمان ایران نیستند؛ فرزندان همین خاک‌اند. در رنج‌هایش مانده‌اند، در آبادانی‌اش کوشیده‌اند و از آینده‌اش همان سهمی را دارند که هر ایرانی دیگر.

ما در کنارشان نمی‌ایستیم تا بر زخمشان منت بگذاریم؛ می‌ایستیم چون زخمی که بر تن یک بهائی نشسته، زخمی بر پیکر ایران است.

آزادی بهائیان، لطف اکثریت به یک اقلیت نیست؛ یکی از روشن‌ترین معیارهای آزادی خود ایران است.

روزی که یک بهائی بتواند بی‌هراس درس بخواند، کار کند، دعا بخواند و عزیزش را با احترام به خاک بسپارد، آن روز فقط بهائیان آزاد نشده‌اند؛ ایران یک قدم به آزادی نزدیک‌تر شده است.

من ماه‌گُل بلوچ هستم؛ و این برنامهٔ «نگاه ویژه» بود.⁵



No comments:

Post a Comment