Monday, March 7, 2016

تدفین در بهائیت، در فرهنگ تدفین در ادیان

تدفین در بهائیت، در فرهنگ تدفین در ادیان*
 
وقتی فردی از افراد بهائی می میرد یا به اصطلاح بهائی صعود می کند، باید طبق دستورات بهاءالله شارع دیانت بهائی و هم چنین با تشریفات بهائی کفن و دفن شود:

1. باید میت را شست و حتی الامکان به او عطر زد تا معطر گردد.

2. پس از شستن باید او را در پنج قطعه پارچه پیچید.

3. باید در انگشت او، انگشتری که این آیه روی آن کنده شده قرار داد:

قد بدئت من الله و رجعت الیه منقطعا عما سواه و متمسکا باسمه الرحمن الرحیم

معنی این به فارسی: از خداوند به وجود آمدم و به سوی خداوند برمی گردم در حالی که از غیر او بریده و به اسم بخشنده مهربان او متمسکم

4. سپس باید او را در صندوقی گذاشت که از چوب سخت یا بلور و یا سنگ ساخته شده باشد.

5. پس از آن باید او را برابر قبله بهائیان قرار داد و سپس نماز مخصوص میت را برای او خواند

6. نماز میت تنها نمازی در دیانت بهائی است که به صورت جماعت برگزار می شود.

7. محل دفن میت نباید بیشتر از یک ساعت راه از محل فوت او باشد.

8. باید صندوق میت خاک قرار داد که پایش به طرف قبله باشد.

9. خواندن نماز میت و قرار دادن انگشتری برای کسانیکه سنشان از 15 سال تمام (سن بلوغ در دیانت بهائی) کم تر است، الزامی نیست.


http://behnazar.blogspot.com/2016/03/blog-post_7.html

________________________________________
 
راسخون 


فرهنگ تدفين در اديان(1)
فرهنگ تدفين در اديان(1)
نويسنده: محمد كاشاني

انسان در طول تاريخ اجتماعات به اشكال گوناگون مردگانش را دفن كرده است. شكل هايي از تدفين وجود دارد كه با هنجارهاي فرهنگ ايراني و اسلامي ما ناهمخوان است.
در اين ميان اما مرگ بيپرواترين و صريح ترين سويه ي زندگي و يك واقعيتِ مسلم است. به اين جهت يكي از مشكلات انسانها همواره اين بوده است كه مردگانشان را چگونه و كجا دفن كنند.
دفن در حالت جنيني : پيشينهي كهنترين گورهايي كه تاكنون يافت شده است، به پنجاه هزار سال پيش از ميلاد مسيح مي رسد. در كهنترين شكل تدفين، در عصر پيشاسنگي جنازه را مانند جنين در شكم مادر به پهلو در يك گور سنگي مي خواباندند.
تدفين به شكل جنين از يك سو اين توهم را ايجاد مي كرد كه جنازه به خواب فرورفته است و از سوي ديگر از اميد به بيداري و تولدي ديگر پس از رستاخيز نشان داشت.
طناب پيچ كردن مردگان : اجداد ما در آن دوران بسيار دور جنازهي مردگان را طناب پيچ مي كردند. احتمالاً به اين دليل كه مي ترسيدند مردگان زنده شوند و سراغ زندگان بيايند.
دفن در قبر هاي عظيم : مراسم تدفين در فرهنگهاي كهن كه پيشينه شان به سه هزار و پانصد سال پيش از ميلاد مسيح مي رسد بسيار اهميت داشت. گورهايي عظيم به طول دوازده متر كه با تختهسنگ بنا ميكردند از اهميت تدفين در اين فرهنگ ها نشان دارد.
در اين گورها يكصد جنازه جا مي گرفت و روي آن را با خاك مي پوشاندند. چنين گورهاي عظيمي به بناهاي باشكوه شباهت داشت و ساختن آنها وقت و هزينه ي زيادي مي طلبيد.
در سده هاي ميانه، پيش از آغاز دوران روشنگري كه همه چيز با افسانه درآميخته بود، برخي اروپائيان، از جمله آلمانيها اعتقاد داشتند كه اين گورها را غول ها براي خودشان ساخته اند.
دفن در سنگ آهك : در يونان قديم مردگان را در تابوتي از سنگ آهك قرار مي دادند و اين تابوت سنگي را ساركوفاگوس يا "گوشتخوار "مي خواندند. واژهي تابوت در برخي زبانها مانند آلماني و فرانسه را بعدها از همين واژهي ساركوفاگ استخراج كردند.
شتر و جواهرات، همراه ميت : در فرهنگ عرب جاهلي رسم بر اين بود يك شتر در حالي كه سرش به عقب برميگشت همراه مرده دفن مي كردند و در نار او مقداري پول قرار ميدادند تا در سراي اخرت هم پول براي خريد داشته باشد و هم مركبي براي سوار شدن
قلب جداي از جسم : در قرون وسطي گمان مي بردند كه روح انسان در قلب او جاي دارد. از اين رو برخي پادشاهان و هنرمندان بزرگ وصيت ميكردند كه قلبشان را جداگانه دفن كنند. ريچارد شيردل، ناپلئون بناپارت، دانته و شوپن از مشاهيري اند كه قلب آنان جداگانه دفن شده است.
ميت در غار يا در كوه :در كنعان و در ايران، جنازهي ميت را در غار يا در دل كوه قرار مي دادند. در نقش رستم، در سينهي كوه مقبرههاي عظيمي از دوران هخامنشي و ساساني به يادگار مانده است.
داريوش كبير، اردشير، داريوش دوم و خشايارشا را در دل كوه دفن كرده اند.
و دفن مردگان هخامنشي در داخل كوه يكي از دلائلي است كه هخامنشيان گر چه اهورامزدا را به عنوان خدا قبول داشتند ولي به زرتشت و آيين وي اعتقادي نداشتند.
پس از تصليب مسيح، جنازهي او روي زمين مانده بود. روايت است كه ژوزفِ آريماتئا، از ياران مسيح، گور خود را كه در غاري قرار داشت به مسيح بخشيد و جنازهي او را در آن غار نهادند. مسيحيان اعتقاد دارند كه مسيح، سه روز بعد زنده شد و از اين غار به آسمان عروج كرد. اين واقعه كه در كتاب مقدس آمده است به روايتِ عيد پاك شهرت دارد و منشا مهمترين عيد مسيحي ست.
مردگان خوراك لاشخورها :مردگان را فقط در خاك يا در دل كوه ها دفن نمي كردند. در فرهنگ ايراني - زرتشتي تدفين در هوا مرسوم بود. در اين آئين زمين و آتش تبركي دارد و روح كه از بدن انسان بيرون رفت پيكر مرده بسيار پليد و ناپاك است و هر چيز را آلوده مي كند. به همين جهت مرده را نبايد به خاك يا به آتش سپرد.
زرتشتيان از زمان ساسانيان هر جا كه بودند دخمه هايي مي ساختند و مرده را به آنجا مي بردند و در هواي آزاد، كنار ديواري مي نهادند تا مرغان شكاري و حيوانات درنده آنها را بدرند و متلاشي كنند و وقتي كه فقط استخواني از مرده باقي مي ماند، استخوان او را برمي داشتند و در محوطه ي كوچكي مي گذاشتند و به آن "ستودان" مي گفتند كه به روايت استاد فقيد، سعيد نفيسي مخفف كلمهي استخوان دان است.
استاد نفيسي در خاطرات دوران جواني اش از برخي اعتقادات خاص زرتشتيان ياد مي كند. اگر كلاغ يا لاشخور چشم راست مرده را درآورده بود، گمان مي كردند مرده آمرزيده تر است. اگر دست راست زودتر از بدن جدا ميشد، باز هم مرده آمرزيده تر بود. اگر مرده را كنار ديوار دخمه اي مي ايستاندند و تعادل خود را از دست مي داد و براي مثال به پشت مي افتاد، آمرزيده تر بود تا اين كه به رو افتاده باشد.
اگر روي پاي خود مي افتاد يا به حال نشستن درمي آمد، گمان مي كردند روح او معذب است. بدتر از همه مرده اي بود كه سرش از تنش جدا مي شد. بديهي ا ست كه حوالي اين دخمه ها هميشه هزاران كلاغ و مرغان لاشخوار در پرواز بودند.
دفن در تنه درخت :در آمريكاي شمالي، در فلوريدا قبيله ي سميول از قبايل سرخپوست مردگانش را در تنهي پوك درختان مي گذاشت تا به تدريج تجزيه شود. برخي قبايل سرخپوست هنگام كوچ از جايي به جايي ديگر مردگانشان را روي زمين مي گذاشتند و به كوچ خود ادامه مي دادند.
پيش مي آمد كه سالخوردگان اين قبايل، وقتي هنگام مرگشان فرامي رسيد، از قبيله جدا مي - شدند و به كوه مي زدند و در آرامش و در انزوا مي مردند. جنازه ي آنان در همان محل ميماند تا به تدريج تجزيه شود و از بين برود.
تدفين در آب :در تبت، هرگاه زنان باردار و جذاميان مي مردند، جنازهي آنان را به رود مي سپردند. وايكينگ ها نعش مردگانشان را سوار قايق كوچكي مي كردند و به آب مي سپردند. در آلمان اخيراً تدفين در آب مرسوم شده است. در اين نوع تدفين جنازه را ابتدا مي سوزانند و سپس خاكستر آن را در ظرفي قرار مي دهند كه در آب حل مي شود. ظرف را به آب مي سپارند.
هندوها، ژرمنها و سوزاندن مردگان :در هندوستان، سوزاندن مرده ها مرسوم ترين شكل تدفين است. هزار و پانصد سال پيش از ميلاد مسيح ژرمن ها مرده را مي سوزاندند و خاكستر آن را به همراه اشياي زينتي كه از مرده به جاي مانده بود، در يك ظرف گلي ساده جمع مي كردند.
در ميان هندوها رسم است كه وقتي كسي مي ميرد، اگر داراي فرزند است، پسر ارشد مي -بايست آتش را بيفروزد. هندوها اعتقاد دارند كه روح مرده با سوزندان جسم او آزاد مي شود.
در غرب سوزاندن مرده مرسوم است. خاكستر مرده و برخي حيوانات خانگي را در ظرفي مي نهند و اين ظرف را به خاك مي سپارند.
آميختگي، تدفين با مذهب :مراسم تدفين از يك سويه ي تسلي دهنده براي بازماندگان برخوردار است. در زمان رومي ها وقتي مرده اي در آتش ميسوخت، بازماندگان از ديدن دودي كه از جنازه برمي خاست تصور مي كردند كه روح مرده همراه با آن دود به آسمان مي رود و با اين فكر خود را تسلي مي دادند در حالي كه بعدها با آمدن مسيحيت و اسلام سوزاندن مرده، نشانگر بي احترامي به جسم انسان بود.
بهتر بود كه جسم انسان را در كفن بپيچانند يا در تابوت بگذارند و در قبر قرار دهند تا روز رستاخيز فرارسد و معاد اتفاق بيفتد. به همين جهت پس از فراگير شدن مسيحيت در اروپا، سوزاندن جنازهها كه تا پيش از آن مرسوم بود ورافتاد و به همين شكل پس از غلبهي مسلمانان بر ايرانيان نهادن جنازه ها در دخمه ها منسوخ شد.
در قرون وسطي تنها زناني را كه به جادوگري متهم مي شدند، پس از محاكمه در محاكم تفتيش عقايد با آتش مي سوزاندند. دليل مي آوردند كه با اين تمهيد روح شيطاني و پليد جادوگران همراه با جسمشان براي هميشه نابود شود.
با توجه به دگرگوني باورها و آئينهاي تدفين در تاريخ اجتماعات مي توانيم بگوييم كه در همه ي فرهنگها تدفين با مذهب درآميخته و به همين جهت با تغيير مذهب، آيين تدفين نيز دگرگون مي شده است.
تدفين در زمانهي ما مسلمانان و يهوديان با سوزاندن مرده مخالف اند. در اسلام و يهوديت مي بايست مرده را حتماً در خاك دفن كرد. در يهوديت هر گور، تنها به يك جنازه اختصاص دارد.
اما در ايران با افزايش جمعيت، به تدريج از اوايل دهه ي پنجاه خورشيدي گورهاي دو و سه طبقه به وجود آمد. پيش مي آيد كه اعضاي يك خانواده را در يك گور سه طبقه قرار دهند. سنگي به نام سنگ لحد هر يك از اين طبقات را از هم جدا مي كند و به هر مرده يك سنگ قبر مجزا تعلق مي گيرد.
در اسلام و يهوديت، نبش قبر جايز نيست گورستان در اين مفهوم يك خانه ي ابدي و از برخي لحاظ پندآموز است.
گورستان اهل تسنن، ساده است و پيش مي آيد كه گورها بينام و نشان باشند و تنها سنگي ساده بر آن بنهند. در مراكش سنگ قبر را به اندازهي قامت مرده مي تراشند و جز اين هيچ نام و نشاني از مردگان باقي نميگذارند.
اما در فرهنگ ايراني و اسلامي، آرامگاه و سنگ قبر اهميت دارد، چنان كه بسياري از آرامگاه ها از نظر معماري و بسياري از سنگ قبرها از نظر خوشنويسي ، شاهكارهايي به شمار مي آيند.
پس از دوران روشنگري در غرب، سوزاندن جنازه ها از نو مرسوم شد. كليساي كاتوليك تا سالها با اين نوع تدفين مخالف بود. با اين حال در سال 1969 به دليل كمبود جا، كليسا مجبور شد با سوزاندن جنازه موافقت كند.
سوزاندن جنازه و دفن خاكستر آن، به مراتب ارزانتر از تهيه ي تابوت و اجاره ي يك گور به مدت پنج تا سي سال است. به همين جهت بسياري از اشخاص در غرب وصيت مي كنند كه بعد از مرگ جنازهي آنان را بسوزانند.
در ايتاليا و در هلند، مرده را الزاماً نمي بايست در گورستان دفن كرد. اما در بسياري از كشورها مانند ايران، آلمان و فرانسه، مرده بايد حتماً در گورستان دفن شود و براي اين كار، بازماندگان به جواز دفن نياز دارند.
در آلمان تا سال 2003 مرده را حتماً مي بايست در تابوت بگذارند و دفن كنند. اما در سال 2003 اين قانون را برداشتند و اكنون مسلمانان مي توانند مشروط بر موافقت سازمان گورستان، مرده هايشان را در كفن بپيچانند و به خاك بسپرند.



تدفين در زرتشت
 
زرتشتيان جسد رفتگان را ناپاك مي دانند ، جسم وي را متعفن و گنديده مي نامند و حتي تا گذشته اي نه چندان دور از دفن آن در زمين به شدت منزجربودند . مطابق سنت زرتشتي بدن مرده را بر فراز برجي كه دخمه نام دارد و در محلي دور افتاده واقع است مي گذارند تا طعمه ي پرندگان وحشي شود . نحوه ي انجام اين آيين چنين است كه مرده را تا سه روز و سه شب در اتاقي نگاه مي دارند و سپس بدن را به دخمه انتقال مي دهند . دخمه ساختماني است كه در بالاي كوه مي سازند ، رسم بر اين است كه بدن مرده را به درون دخمه مي گذارند و پرندگان لاشخور در مدت كوتاهي تمام گوشتهاي بدن مرده را ظرف يكي دو ساعت مي خورند و استخوان را باقي مي گذارند !!!



معماري دخمه 

دخمه ديوار دايره اي ضخميمي به شكل برج است كه بر بالاي صخره ها و كوه هاي نه چندان بلند از خشت و گل ساخته شده است و پلكاني زمين هموار را به درب دخمه متصل مي كرده است.
دخمه داراي چندين اتاق و احتمالا 2 طبقه بوده است و يكي از اين اتاقها ويژه اي به آتش سوزها بوده. فاصله دخمه از اتاق آتش سوزها حدود 150 تا 200 متر بود. كار آتش سوزها كه معمولا 2 نفر بودند عبارت از اين بود كه از روزي كه تن در گذشته را به داخل دخمه مي سپرند شبها تا 3 شب در آن اتاق كه يك پنجره مستقيما" رو به دخمه داشت از سر شب تا بامداد آتش بسوزانند.
به درستي اين آيين از آنجا سرچشمه مي گيرد كه چون بنا بر باور زرنشتيان روان در گذشته تا 3 شبانه روز در اطراف و بالاي سر تن در گذشته در پرواز است تا پس از شب سوم به آسمانه پرواز كند در اين مدت 3 شب نخست پس از مرگ از تاريكي و تنهايي نترسد.
سطح دايره داخل دخمه به چهار بخش تقسيم بندي شده است بخش ويژه مردها، زنها، كودكان و در پايان بخش چهارم كه در مركز دايره قرار داشته به چاه استودان نامدار است. استودان، چاهي است كه در مركز دخمه كنده شده كه پس از پاك شدن استخوانهاي تن در گذشته از گوشت، پوست و غيره (به وسيله مرغان لاشخور)، استخوانها را در آن چاه مي ريخته اند.
گيرشمن در كتاب ايران از آغاز تا اسلام به اين نكته اشاره مي كند كه پيشينيان مرده را نمي بايست به خاك بسپارند يا بسوزانند و يا در آب غرق كنند زيرا بيم داشتند كه بدين وسيله سه آخشيج مقدس زمين، آتش و آب را آلوده سازند پس مي توان عنوان كرد كه عرضه تن مردگان به پرندگان در دخمه از زمانهاي خيلي دور شايد از زمان مادها در سرزمين ايران رايج شده است و هدف پاكيزه ماندن خاك، آتش و آب بوده است.
(: روش تدفين در ايران باستان، فريدون شير مرد فرهمند، موسسه انتشاراتي فروهر )1377سپس مامورين دخمه استخوانها را در چاهي كه وسط دخمه قرار دارد مي ريزند و روي آن آهك و گوگرد مي ريزند تا بسوزد و خاكستر شود و سپس به وسيله باران به چهار چاهي كه اطراف چاه اصلي است برود .
البته چنديست كه ديگر زرتشتيان مردگان خود را دفن مي كنند و از روش قديمي استفاده نمي كنند !!! ( تا چند دهه پيشتر اين رسم اجرا مي شد و هنوز هم هستند كساني كه اجراي اين مراسم را به خاطر مي آورند )
با اين حال بايد دانست كه دفن مردگان از نظر آيين زرتشتي بسيار ناپسند و گناهي بزرگ است !!!
در ونديداد فصل اول بند 13 آمده است : گناهي كه توبه ي آن قبول نمي شود دفن كردن مردگان است ( رك : اديان زده يجهان / رابرت هيوم / ص 326 )
( براي مطالعه ي بيشتر در اين مورد رك : زرتشت پيامبري كه از نو بايد شناخت.)


http://rasekhoon.net/article/show/160932 / (1) فرهنگ- تدفين- در-اديان

تمامی حقوق این پایگاه متعلق به موسسه فرهنگی و هنری نور راسخون وابسته به سازمان اوقاف و امور خیریه می باشد.


************************************************************


اشاره:
در این میان اما مرگ بی پرواترین و صریح ترین سویه زندگی و یک واقعیت مسلم است. به این جهت یکی از مشکلات انسان ها همواره این بوده است که مردگانش را گونه و کجا دفن کنند. این مقاله به گونه هایی از تدفین مطابق آیین ها و فرهنگ ها پرداخته و آنها را معرفی می کند. شکل هایی از تدفین که اغلب با هنجارهای فرهنگ ایرانی و اسلامی ما ناهمخوان است. برخی از این گونه ها در شماره پیش آمد و اینک ادامه آن:

تدفین در مسیحیت

مسیحیان اولیه نیز مانند یهودیان و رومی ها، مردگان خود را در دخمه های زیر زمینی دفن می کردند. در این دخمه ها یک کلیسای کوچک برای اجرای مراسم تدفین وجود داشت. مسیحیان شکنجه شده در این قبرهای تاریک زیر زمینی پنهان می شدند و حتی در آنجا زندگی می کردند. به دلیل آنکه تعداد زیادی از مقدسین در این محلها دفن شده بودند، بسیاری از آنها بعدا تبدیل به مرقد و زیارتگاه شدند.

تدهین دم مرگ در مسیحیت

مسیحیان برای شنیدن پیام رهایی بخش خدا آماده می شوند؛ زیرا معتقدند که خدا مسیح را برای عیادت بیماران ، شفا دادن ایشان و آماده کردن آنان در لحظات جان دادن فرستاده است . آیین تدهین بیماران نشان دهنده وجود خدا و محبت اوست و به یاد می آورد که خدا انسان هایی را که به وسیله بیماری مورد امتحان قرار گرفته اند، فراموش نمی کند. به دیگر سخن ، هدف از این آیین آن است که با احساس جانکاه تنهایی و بی کسی بیماران مقابله نماید، مخصوصا در مواردی که جسم فرسوده شده و جان اندک اندک از تن می رود و مرگ فرا می رسد. مسح کردن بیماران با روغن مقدس مسلم می سازد که آنان تنها نیستند، بلکه مسیح با ایشان است و آنان را به سوی خدا رهنمون می شود. همچنین گروهی از برادران ایمانی با او هستند و برای او دعا می کنند.

در قرون وسطی تنها زنانی را که به جادوگری متهم می شدند، پس از محاکمه در محاکم تفتیش عقاید با آتش می سوزاندند. دلیل می آوردند که با این تمهید روح شیطانی و پلید جادوگران همراه با جسم شان برای همیشه نابود شود.




تدفین در یهود
احکام میت در یهود

1. دست زدن به شخص محتضر قدغن است، اگر وی را لمس کند، بدان بماند که قتل نفس کرده است. وقتی محتضر جان تسلیم کرد، پر مرغی را جلوی بینی او می گیرند، اگر تکان نخورد حتماً فوت کرده است، موقع جان دادن او را تنها نگذارند؛ وقتی فوت کرد، همه آنهایی که نزد مرده حضور دارند باید لباس های خود را پاره کنند

2. غسل دادن میت: تمام بدن را تمیز بشویند با آب گرم، بعد 20 لیتر آب از سر او می ریزند تا تمام بدن او را فراگیرد.

3. اگر بچّه در هفته اول تولد بمیرد. او را در کنار قبر ختنه کرده و نامی برای او می نهند و بعد او را دفن می کنند. وقتی تابوت را به 30 قدمی قبر رساندند، باید هر چهار قدم به چهار قدم مکث کنند، وقتی وارد قبر کردند دعای مخصوص می خوانند.

( موشه بن حافام، /حزقیا زرگدمای/ آرامش روح و مراسم سوگواری، انتشارات بنی توراه، 1361 ش، ص 16 15.)

سوگواری در یهود

رسم سوگواری مردگان یک رسم کهن اسراییل است که از تورا(تورات) ریشه گرفته است. ابلوت (سوگواری) بلافاصله پس از قبورا (تدفین) آغاز می شود.شخص سوگوار به خانه باز می گردد، کفش ها را بیرون می آورد و بر روی خاک می نشیند. همسایگان و دوستان برای او سعودت و هبرائا(خوراکی که خویشان برای عزادار می آورند) تهیه می کنند و صواب نیحوم آبلیم (تسلیت سوگوارن) را بجای می آورند. سوگواری شدید بمدت شیبعا(هفت) روز ادامه می یابد ولی در شبات(شنبه) و اعیاذ معمول نیست. فرد سوگوار طی سی روز (از روز تدفین) حق اصلاح و آرایش ندارد. فرزند(پسر) برای بزرگداشت یاد پدر یا مادر بمدت یازده ماه پس از روز تدفین هر روز، و هر سال در روز درگذشت قدیشطلب آمرزش می کنند می خواند.

در هر جامعه یهودی یک گروه از مردان و زنان داوطلب می شوند که بامور تدفین (قبورا) مردگان آن جامعه بپردازند. این گروه ها را حبرا قدیش می نامند. وجود حبرا قدیش نخستین بار در قرن چهاردهم در اسپانیا ذکر شده است. در بسیاری موارد حبرا قدیش هسته اصلی جامعه یهودی در هر محلی بوده است. ( منبع:واژه های فرهنگ یهود)

آیین های عزا و سوگواری در دین یهود

انسان به طور طبیعی در برخی مواقع مانند مرگ دوستان و بستگان نزدیک، یا رهبران دینی و ملی و مصیبت فردی یا اجتماعی غمگین شده و به سوگ می نشیند. یکی از مهمترین این موارد غم و اندوه دینی است که حالت تأثر روانی آن با اندوه شخصی از نظر محتوی و انگیزه تفاوت دارد. در ادیان این حالت نهادینه شده و در قالب یک مراسم دینی خود را می نمایاند. در دین یهود به مناسبت هایی از قبیل رحلت حضرت موسی و دیگر انبیا، مصائب بنی اسرائیل، تخریب بیت المقدس و قتل و کشتار یهودیان سوگواری و عزاداری برگزار می گردد. برخی از آنها ریشه در کتاب مقدس دارد. عهد عتیق به موارد متعددی از سوگ و عزا اشاره می نماید و به خصوص صحیفه مراثی ارمیاء نبی که حاوی نمونه هایی از این حالت است.

اَشکال سوگ در کتاب مقدس :
قِریعا (لباس پاره کردن) :

جامه چاک کردن، یکی از رسوم رایج سوگ در قسمت های نقلی و توصیفی عهد عتیق است نمونه آن جامه دریدن یا پاره کردن لباس رئوبن است. رئوبن هنگامی که سرچاه برمی گردد و می بیند که یوسف در چاه نیست جامه خود را چاک می زند. (پیدایش: 29: 37).

یعقوب رخت خود را پاره کرد و پلاس در بر کرد و روزهای بسیار برای پسر خود ماتم گرفت و ... گفت سوگوار نزد پسر خود به گور فرود می روم. (پیدایش : 35: 37).

عکس العمل یوشع و بزرگان بنی اسرائیل هنگام شکست در عای لا به همین نحو است:

یوشع و مشایخ اسرائیل جامه خود را چاک زده، پیش تابوت خداوند تا شام رو به زمین افتادند و خاک به سرهای خود پاشیدند. (یوشع 6: 7). واکنش حزقیا به سخنان رَوْ شاقه: چون حزقیا این را شنید لباس خود را چاک زده و پلاس پوشیده (دوم پادشاهان 1: 19) (شعیا 1: 37). مردخای هنگام شنیدن خبر قتل عام یهودیان: چون مردخای از هر آن چه شده بود اطلاع یافت، جامه خود را دریده پلاس با خاکستر دربر کرد. (استر : 1: 4)

ایوب هنگام شنیدن مرگ فرزندان: آن گاه ایوب برخاسته جامه خود را دریده و سر خود را تراشید (ایوب : 20: 1). دوستان او هنگام تسلیت گفتن: با آواز بلند گریستند و جامه خود را دریده خاک به سوی آسمان بر سر خود افشاندند. (ایوب : 13: 2)

جامه دریدن: گاه به معنای گریز از عواطف و احساسات غیرقابل وصف یا به عنوان جایگزین نمادین آسیب و نقص عضو است.

پلاس پوشی: تقریباً پلاس پوشی در ماتم به اندازه جامه دریدن رایج بوده است (دوم سموئیل 31:3 مزامیر 12: 30 مراثی10: 2)

حزقیال پیشگویی می کند که ماتم شهر صور با درآوردن لباس های قلابدوزی شده و پوشیدن لباس های خاص عزا خواهد بود: رخت قلابدوزی خویش را بکنند و به ترس ها ملبس شوند (حزقیال 16: 26 و 27: 7). یوآب زنی دانشمند از تِقوعَ آورد و از او خواست خود را مثل ماتم کننده ظاهر سازد و لباس تعزیت پوشد تا نزد داود بفرستد (دوم سموئیل 2: 14) که بی شباهت به لباس بیوگی که تامار بیوة عِر لق - پسر یهودا - پوشید، نیست (پیدایش 14-19: 38). میکاه نبی برهنه شدن عزادار را غیرعادی نمی داند. برهنه و عریان خواهم رفت و مثل شغال ها ماتم خواهم گرفت (میکاه نبی 8: 1)

خاکریزی بر سر: یکی از انواع آداب عزا که در یهودیت اخیر نیز باقی مانده است. خاک بر سر ریختن است. یوشع و مشایخ اسرائیل بر زمین افتادند و خاک به سر خود پاشیدند. (یوشع 6: 7 / دوم سموئیل 19: 13 / ارمیاء 34: 25 و 26: 6 / حزقیال 30: 27 مراثی 10: 2)

خود نیاراستن: اجتناب از پوشیدن زیورآلات، چون قوم این سخنان بد را شنیدند ماتم گرفتند و هیچکس زیور خود را بر خود ننهاد.

پرهیز از روغن مالی و تدهین و شستشو: داود پس از فوت پسرش برخاسته خود را شستشو داد، تدهین کرد. ( دوم سموئیل 20: 12)

روزه گرفتن : (دوم سموئیل 25: 3 / استر 3: 4 عزرا 6: 10 / نحمیا 4: 1)

سینه زدن : اشعیاء، عزادار را با وصف سینه زنی توصیف می نماید: برای مزرعه ای دلپسند و موهای بارور، سینه خواهند زد. (اشعیاء 12: 32)

کلمه معادل سینه زدن در عبری سافَدSafad که تعدیل به یک اصطلاح عام برای سوگواری و عزاداری شده است. ابراهیم آمد تا برای ساره ماتم و گریه کند. (پیدایش 3: 22). که حس ماتم و گریه به خود می گیرد: آن نبی به شهر آمد تا ماتم گیرد و او را دفن نماید (اول پادشاهان 30: 13/ میکاه 8: 1)

قطع مو و ریش: ظاهرا یهودیان به مناسبت مرگ ناداب و ابیهو - پسران هارون - به نشانه عزا و سوگ موهای سر خود را بلند و پریشان می کردند. البته کاهنان (از میان لاویان) مثل هارون مجاز به چنین کاری نبودند.

موسی، هارون و پسرانش اِلعازار و ایتامار را گفت موهای سر خود را بلند نکنید و گریبان خود را چاک نزنید. مبادا بمیرید. اما خاندان بنی اسرائیل ماتم خواهند کرد. (لاویان 7 و 6:10)

در یهودیت متأخر و جدید برای عزادار واجب و ضروری است که موهایش را بلند کند. در آن روز خداوند خالق به گریستن و ماتم کردن و کندن مو و پوشیدن پلاس خواهد خواند. (اشعیاء 12: 22)

سرتراشیدن (کندن موی سر): انبیاء تراشیدن سر را به عنوان یک مراسم و سنت عزاداری معرفی کرده اند. (اشعیاء 12: 22 / ارمیاء 6: 16 / حزقیال 18: 7 / عاموس 10: 8)

در همین جهت ایوب هنگام شنیدن مرگ فرزندانش موهای سرش را می تراشد: باد شدیدی وزیده جوانان مردند. آن گاه ایوب برخاسته جامه خود را درید و سر خود را تراشید و به زمین افتاده و سجده کرد. (ایوب 21: 1)

حتی زن غیریهودی که در جنگ اسیر شده است می باید تراشیدن سر را به عنوان یک رسم عزاداری رعایت کند. در میان اسیران زن خوب صورتی دیده عاشق او بشوی و

بخواهی او را به زنی خود بگیری پس او را به خانه خود ببرد و سر خود را بتراشد و ناخن خود بگیرد و برای والدین خود یک ماه ماتم گیرد. (تثنیه 13: 12)

عمامه برداری: بنابه توصیه حزقیال نبی برای ابراز تأسف و اندوه برداشتن عمامه از سر مرسوم بوده ا ست. ای پسر انسان ماتم و گریه نکن و اشک از چشمت جاری نشود ماتم مگیر بلکه عمامه بر سرت بپیچ و کفش به پایت بکن و شارب را نپوشان و طعام مردم را نخور.

سرپوشی: پوشاندن سر نیز یکی از آداب و مراسم عزاداری شناخته شده است (حزقیال 17: 24) داود چون به فراز کوه زیتون می رفت گریه می کرد و با سر پوشیده و پای برهنه می رفت. (دوم سموئیل 30: 115) (ارمیاء نبی 4 و 3: 14 / استر 12: 6 و 8: 7)

لغت شناسان برای معادل عبری پوشش دو ریشه ذکر کرده اند: اولا از ریشه خافا به معنای پوشش و ثانیاً از ریشه مشابه عربی حافی به معنای پابرهنه که آن هم، هم ریشه با کلمه عبری یاحِف Yahef به معنای پابرهنه است.

ریشه دوم گواهی حزقیال و اشعیا را در سفر تثنیه اثبات و تأیید می نماید.

در کنار تراشیدن سر و ریش، انبیاء رسم قطع و جرح گوشت دست و دیگر جاها را نهی کرده اند.

کسی برایشان ماتم نخواهد گرفت و خویشتن را مجروح نخواهد ساخت و موی خود را نخواهند تراشید (ارمیاء 7: 16). هشتاد نفر با ریش تراشیده وگریبان دریده و بدن خراشیده هدایا و بخور آوردند (ارمیاء6: 41). به نظر می رسد آنها از تحریم و نهی چنین مراسم و آداب و رسومی غافل و بی اطلاع بودند. برای کاهنان یعنی پسران هارون، ایراد جرح و زخم در گوشت، تراشیدن سر و ریش از تمام انواع ماتم و عزا تحریم شده است به استثناء این که در مورد مرگ پدر، مادر، پسر، دختر، برادر یا خواهر مجرد کاهن باشد.

سر خود را بی مو نسازید و گوشه های ریش خود را نتراشید و بدن خود را مجروح ننمایند. (لاویان 6: 21)

سفر لاویان تراشیدن و کندن مو، خالکوبی و زخمی و مجروح کردن را به عنوان یک رسم عزاداری برای همه بنی اسرائیل تحریم می کند.

سر و ریش خود را نتراشید بدن خود را برای مرده مجروح نسازید. (لاویان 28: 19)

سفر تثنیه، مجروح کردن بدن و تراشیدن سر را به عنوان یک رسم عزاداری برای تمام بنی اسرائیل تحریم می کند. شما پسران یهوه خدای خود هستید پس برای مردگان، خویشتن را مجروح ننماید و مابین چشمان خود را متراشید (تثنیه 1: 14)

سفر لاویان انگیزه تحریم ها را میل به اجتناب از پلیدی و نجاست در رسوم دینی معرفی می کند. (لاو: 19)

در حالی که سفر تثنیه انگیزه تحریم را تلاش برای نیل به قداست می داند.

زیرا تو برای یهوه خدایت قوم مقدس هستی و خداوند ترا برای خود برگزیده است. (تثنیه 3: 14)

پوشاندن لب: میکاه و حزقیال نبی پوشش لب (بالایی) را به عنوان شیوه ابراز و بیان ماتم و اندوه ذکر کرده اند. برای مرده ماتم نگیر بلکه عمامه بر سرت بپیچ و کفش به پایت بکن و شاربهایت را نپوشان و طعام مردم را نخور. (حزقیال 18: 24)

جمیع ایشان لب های خود را خواهند پوشانید. (میکاه 8: 3)

سفر لاویان همین رسم را همراه کشف و پریشان کردن مو و جامه دریدن برای مبروصان توصیه می کند اما مبروص گریبان او چاک شده و موی سر او گشاده و شاربهای او پوشیده شود. (لاویان 46: 13)

در کتاب مقدس وضعیت مطلوب و آرمانی عزادار و ماتم زده حالت نشستن است. (حزقیال 16: 26) پادشاه نینوا ردای خود را درآورد پلاس پوشیده بر خاکستر نشست (یونس 7: 3) (ایوب 13: 2) یا حالت خوابیده بر روی زمین در یهودیت متأخر متداول گردید. (دوم سموئیل 13:31 / مراثی 21: 2)

دست بر سر: دست گذاردن بر سر بنا بر کتاب سموئیل و ارمیاه نبی: تامار خاکستر بر سر خود ریخته و جامه رنگارنگ را که در برش بود دریده و دست خود را بر سرت گذارده روانه شد. (دوم سموئیل 20: 13) از این نیز دست های خود را بر سرت نهاده. (2:37)

آن چنان که در یهودیت متأخر توجه شده، عهد عتیق میان عزا و ماتم قبل از خاکسپاری و بعد از دفن تمایزی قائل نیست.

آنچه می توان آداب و رسوم ماتم و سوگواری در کتاب مقدس نامید همانست که یهودیت متأخر را به یهودیت متقدم و اولیه پیوند می دهد. از این رو دانیال با پرهیز از گوشت و شراب

عزاداری می نماید. (دانیال 23: 10) در حالی که میشنا (کِتووُت: 4: 4) نواختن نی و فلوت را در مراسم تدفین توصیه می نماید. عهد عتیق سوگواری را با انقطاع و توقف رقص و وسایل موسیقی همراه می داند. شادمانی دف ها تلف شده، آواز عشرت کنندگان باطل و شادمانی بربطها ساکت خواهد شد (اشعیاء 9: 24) (ارمیاء 12: 31 / مزامیر 12: 30 / ایوب 31: 30 مراثی 15: 5 / جامعه 4: 3) همان گونه که روحانیون یهودیت متأخر انجام می دهند. از همراهی هدیه دادن با پایان و توقف عزاداری، می توان حدس زد که رسم هدیه دادن برای عزاداران مانند یهودیت متأخر ممنوع بوده است (1) (کارو: شولحان عاروخ/ یُورِه دِعا 3: 385)

یهودیت اخیر به عنوان تأیید جایگاه ارزشمند اموات (2) و به جهت درخواست رحمت الهی اشکال مختلف عزا و سوگواری را پذیرا گردید. (تَعْنیتْ 1: 2)

هر یک از مکاتب معاصر انسان شناختی ضمن حمایت و تأکید بر یکی از انگیزه های فوق دیگر گرایش را حذف نمودند. هر دو انگیزه و گرایش در ورای بسیاری از آداب و رسوم عزاداری در کتاب مقدس به چشم می خورد.

به نظر برخی از مفسرین هدف و انگیزه مجروح کردن بدن در اصل فراهم کردن زمینه تغذیه از خون برای روح متوفی و مقصود از قطع و کوتاه کردن مو، این که روح بتواند با قدرت نهفته در بدن به حرکت درآید. (دکتر عبدالحسین طریقی)

احکام میت در صائبین

با آشکار شدن علائم مرگ، محتضر را قبل از مفارقت روح از بدنش با مراسم خاصی غسل داده و کفن می ظکنند و برای تدفین آماده میسازند سپس منتظر میمانند تا محتضر بمیرد، بعد از دفن نیز مراسم دارند که توسط بازماندگان انجام میشود. همچنین عقیده دارند اگر محتضر قبل از مرگ غسل داده نشود برای همیشه نجس خواهد بود

*  تدفین در بهائیت

وقتی فردی از افراد بهائی می میرد یا به اصطلاح بهائی صعود می کند، باید طبق دستورات بهاءالله شارع دیانت بهائی و هم چنین با تشریفات بهائی کفن و دفن شود:

1. باید میت را شست و حتی الامکان به او عطر زد تا معطر گردد.

2. پس از شستن باید او را در پنج قطعه پارچه پیچید.

3. باید در انگشت او، انگشتری که این آیه روی آن کنده شده قرار داد:

قد بدئت من الله و رجعت الیه منقطعا عما سواه و متمسکا باسمه الرحمن الرحیم

معنی این به فارسی: از خداوند به وجود آمدم و به سوی خداوند برمی گردم در حالی که از غیر او بریده و به اسم بخشنده مهربان او متمسکم

4. سپس باید او را در صندوقی گذاشت که از چوب سخت یا بلور و یا سنگ ساخته شده باشد.

5. پس از آن باید او را برابر قبله بهائیان قرار داد و سپس نماز مخصوص میت را برای او خواند

6. نماز میت تنها نمازی در دیانت بهائی است که به صورت جماعت برگزار می شود.

7. محل دفن میت نباید بیشتر از یک ساعت راه از محل فوت او باشد.

8. باید صندوق میت خاک قرار داد که پایش به طرف قبله باشد.

9. خواندن نماز میت و قرار دادن انگشتری برای کسانیکه سنشان از 15 سال تمام (سن بلوغ در دیانت بهائی) کم تر است، الزامی نیست.



تدفین در اسلام

در دین اسلام، مرده ها هم احترام دارند. نگاهی اجمالی به سرنوشت میت از زمان احتضار تا به خاک سپاری و اعمال شب وحشت و... همه و همه حکایت از احترام خاص اسلام به اموات است. در بین احکام دو نقطه اوج دیده می شود. اگر یک کار در بردارنده بالاترین مصلحت باشد تعبیر به واجب می شود و اگر در نقطه مقابل باشد و متضمن مفسده، تعبیر به حرام می شود. و اما حکم اسلام درباره اموات بدین صورت بیان شده است: غسل، کفن، نماز و دفن مسلمان اگر چه دوازده امامی نباشد بر هر مکفی واجب است و اگر بعضی انجام دهند، از دیگران ساقط می شود و چنانچه هیچ کس انجام ندهد، همه معصیت کرده اند. چهار کار لازم است. اول تنظیف و غسل میت است که نشان از توجه دقیق اسلام به پاکیزگی و طهارت است. ویژگی آب هم بیان شده که باید پاک و غیر غصبی باشد سه بار شستن، نوعی احترام است به کسی که اولاً خداوند او را بالاترین

مخلوق نامیده است. دوم اینکه اگر وی رکنی از خانواده بوده، بازماندگان او را با کمال محبت شستشو دهند. او گرچه از دنیا رفته ولی عُلقه خویشی و محبت همچنان باقی است. پس از آن حنوط است. حنوط یا خوشبو کردن قسمت هایی که به هنگام سجده روی زمین قرار می گرفته، نیز واجب است. که این هم حکایت از خوش سلیقگی اسلام است. یعنی مردن شخص به معنای تمام شدن پرونده و مختومه بودن آن نیست. پس از غسل نوبت پوشاندن میت است که در سه تکه پارچه پاک و حلال واجب است وی را بپوشانند. پوشش از نیازهای فطری بشر است و این به لحاظ حفظ حرمت انسان ها است. که بدن او عریان و بی لباس نماند حتی در صورتی که جان و روح ندارد. سپس بر پیکر پاک مرحوم، نماز خوانده می شود. نمازی با پنج تکبیر که نشان از پنج وعده نمازهای یومیه دارد. که تشییع کنندگان همراه با ولی میت به جای آورده و جنازه را به سوی خوابگاه ابدی مشایعت می کنند. پاره ای دیگر از مستحبات هست که روح آنها به ما می فهماند که از منویات اسلام آن است که همین جسم از زیر خاک سالم بماند و حتی روایت است که کسی چهل مرتبه غسل جمعه را در روز جمعه نزدیک به زوال انجام دهد، جسدش نمی پوسد و درباره برخی از شهدا، منقول است که جسم آنان سالم است. مانند حرّ بن یزید ریاحی که برخی آن را دیده اند. و درباره برخی علماء ربانی هم منقول است که جسم آنان در قبر پس از سالها سالم باقی مانده است. و این مطلب که در روز قیامت معاد جسمانی هم هست و عقیده شیعه هم بر آن است موءید این است که باقی ماندن جسم مدنظر اسلام است. در اسلام باقی ماندن جسم زیر خروارها خاک آن هم بدون تغذیه مادی،از ارزشها است و حاکی از سلامت روح مرحوم است. اسلام برای تشییع جنازه فرهنگ و آداب خاصی دارد حتی المقدور جنازه را بر روی دست حمل کنند. کیفیت دفن مردان با زنان اندکی متفاوت است. به لحاظ آثار تربیتی برای تشییع کنندگان میت را با ذکرهایی خاص تشییع می کنند. حضور در قبرستان و دفن میت در اماکن خاص نیز از دیگر برنامه های اسلام خاست.



No comments:

Post a Comment