Saturday, August 10, 2013

اتحاد شاه و ملا عليه بهائيان - نسل كشي آرام - با خانم شکوه رضائی در باره اشغال نظامی و تخریب حظیره القدس تهران


اتحاد شاه و مُلا عليه بهائيان - نسل كشي آرام - با خانم شکوه رضائی در باره اشغال نظامی و تخریب حظیرة القدس تهران


 فيلمي از اتحاد شاه و ملا عليه بهائيان، زمان محمد رضا شاه پهلوي، سال 1334 شمسي، بخشي از فيلم مستند تابوي ايراني.

https://youtu.be/IJQ42l05tVM








برنامه این هفته رادیو یک جهان،
A Quiet Genocide
نسل کشی آرام
با خانم شکوه رضائی در باره اشغال نظامی و تخریب حظیرة القدس تهران

http://www.yekjahan.com/archive/1RYJ553AQJSKR.mp3


------------------------------------------------------------------------------------------------


 نگاهی تازه به دیانت بهائی   negah.org
 

نوشته شده توسط Administrator
۱۷ آذر ۱۳۸۵

به قلم دکتر بهرام چوبینه
یادداشتی تاریخی در بررسی پیامدهای کودتای 28 مرداد 1332
(برگرفته شده از مقدمه کتاب 23 سال به ویراستاری دکتر چوبینه)


تعقيب و كشتار بابيان و بهائيان از سرگرميهاى هر روزى ملايان و پادشاهان قاجار بود. روند بابى و بهائى كشى تا اواخر دوران قاجاريه به بهانه هاى دينى و سياسى ادامه داشت. در جنبش مشروطيت ايران، بابيان سهم چشمگيرى داشتند و مى توان ادعا كرد كه تلاشهاى آنان در ايجاد انقلاب مشروطه ايران بسيار مهم و كار ساز بود. اما اين نه به اين معنى است كه بهائيان طرفدار مشروطيت نبودند، بلكه مى بايد چنان تعبير گردد كه رهبران بهائى تأكيد داشتند كه بهائيان در سياست دخالت نكنند تا بلكه جامعه نو بنياد بهائى از آسيب مشروعه خواهان متعصب كه همگى ملايان زمان خود بودند در امان بماند. در زمان رضا شاه بهائى كشى در چند شهر ايران اتفاق افتاد ، اما بطور كلى تعقيب بهائيان در آن دوران از سياستهاى دوران رضا شاهى به شمار نمى رفت. رضا شاه در پى محدود ساختن قدرت روحانيت بود. در دوران رضا شاه انديشه »ملت« شدن توسعه يافت و تا حدودى انديشه دينى »امت« جاى خود را به »ملت« داد. جامعه اى كه ميرفت تا همه ساكنين ايران، خود را ايرانى بدانند، بدون آنكه مذهب، مرام سياسى و قومى در آن دخالت آشكارى داشته باشد. اما در سالهاى پس از سقوط رضا شاه آهسته آهسته اين سياست به فراموشى سپرده شد و بازگشت فكر »امت اسلامى« به حوزه سياست رسوخ كرد و جنگ سرد عليه اتحاد جماهير شوروى و بلوك شرق اين انديشه را در ميان رجال سياسى ايران تقويت كرد


تأسيس فدائيان اسلام پس از خروج رضا شاه از ايران براى مقابله با چپگراىى در ايران بود. در دهه سالهاى 20 و  30 تعقيب اقليت هاى مذهبى، بويژه بهائيان به بهانه مخالفت با افكار شبه مذهبى و چپگراىى، دولت هاى پس از شهريور 1320 و شاه را در كوره راه »امت اسلامى« انداخت و آشكارا در مخالفت آرمانهاى انقلاب مشروطيت و اصول قانون اساسى دولت مشروطه قرار داد. تقريباً همه رجال سياسى، وابسته و ملى، به اين بيراهه سياسى كمك شايانى كردند و شتاب بيشترى به بيگانه ساختن جامعه مدنى ايران از آرمانهاى دموكراتيك جنبش مشروطيت ايران نمودند. فرصت مغتنمى براى استحكام دموكراسى در ايران از دست رفت و كسب رأى مردم براى پشتيبانى از رفورم و اصلاحات ، حتى در محدوده كنترل شده آن، از چنگ شاه و دولت خارج گرديد. با خروج رضا شاه، رضا شاه زدائى با شدت هر چه تمامتر آغاز گرديد. دستگاه روحانيت، چون موريانه به خائيدن اركان دموكراسى مشغول شد و تمامى جلوه هاى زندگى مدرن و انديشه »تجدد، ترقى و آزاديخواهى« بازيچه دست قدرت هاى ارتجاعى در ايران گرديد. دستگاه روحانيت شيعه با كمك همه زمامداران پس از شهريور20 در پى بازگشت زنان به زير چادر و چاقچور بود و تعطيل مدارس مختلط را خواستار گشت. كانونها و انجمن هاى تبليغات اسلامى براى نشر »حقايق و احكام اسلامى« در سراسر كشور افتتاح گرديد و به انتشار جزوات و روزنامه هاى دينى روزانه، هفتگى و ماهانه با پسوند »اسلام« و يا »اسلامى« مشغول شد.
در مجموع عقده ديرينه روحانيون پس از ظهور جنبش بابى و سپس بهائى در ايران، دوباره سرباز كرد و ميدان براى ابراز نفرت و دشمنى عليه اقليت هاى مذهبى به ويژه بهائيان و همچنين براندازى انديشه »بيدارى و روشنگرى ايرانيان« فراختر گرديد.
»تبليغات اسلامى« و »تعليمات دينى« با پافشارى مراجع تقليد در برنامه دروس دبستانها و دبيرستانها گنجانده شد. تمامى اين فعاليتها در تهران و شهرستانها در دهه 20 و پس از آن گرد محور مخالفت عليه بهائيان، كسروى و طرفدارانش و حزب توده و هوادارانش كه زير نظر دولت و در بيشتر مواقع با كمك مالى و سازمانى دولت انجام ميگرفت، دور ميزد. در حقيقت اين دستگاه روحانيت بود كه فكر »دائى جان ناپلئونى« را در ايران ريشه دار ساخت كه هر چه در ايران انجام ميگيرد ساخته قدرتهاى خارجى است. آثار جعلى و ساختگى چون »يادداشتهاى كينيازدالگوركى«، كه ساخته قلم خيال پرداز على جواهر كلام بود و با كمك مالى آستان قدس رضوى و تشويق مراجع شيعه چاپ و انتشار يافت، تنها يكى از ترفندهاى دستگاه روحانيت بود[1]


اصولاً انتشار و تبليغ اين فكر مزورانه كه »هر انديشه غير اسلامى ساخته بيگانگان است« از مغز كپك زده ملايان سرچشمه مى گرفت كه به اين وسيله ميل داشتند آنچه را اسلامى نبود و مانعى براى قدرت گيرى دكانداران دين شيعى در ايران مى شد، ضد ايرانى و بيگانه بخوانند. اين بيگانه سازى مزورانه و پراكندن تخم نفاق و دشمنى تنها دامن اقليت هاى دينى و يا احزاب مترقى ملى و چپ مستقل را نگرفت، بلكه خود دولت و حكومت مشروطه، در دراز مدت به زير سئوال رفت و سبب شد كه بالاخره ملايان در سطح وسيعى انقلاب مردمى مشروطيت ايران را كه عليه قدرت روحانيت و حكومت استبدادى قاجاريه انجام گرفته بود، از ساخته هاى روس و انگليس بنامند و به تبليغ اين فكر مشغول گردند كه حكومت مشروطه و قوانين غير شرعى از بنيان با دين مبين اسلام و تاريخ ايران در تضاد است.
گفتيم كه پس از كودتاى 28 مرداد، ملايان سهم ويژه دستگاه روحانيت را از شركت در كودتا مى خواستند و اين تنها با سركوب حزب توده و بهائيان ممكن بود. واعظ مشكوك و معروف حجت الاسلام محمد تقى فلسفى در خاطرات خود ياد آور شده است كه سخنرانى هاى او عليه بهائيان با توافق قبلى آيت الله بروجردى و محمد رضا شاه صورت گرفت. فلسفى در مصاحبه اى با خبرنگار اتحاد ملى در  19ارديبهشت 1334 در باره ملاقات خود با آيت الله بروجردى گفت: »قبل از اينكه ماه مبارك رمضان پيش آيد به قم مشرف شدم و در آنجا آيت الله بروجردى را بسيار ملول ديدم و گفتند حالا كه قضيه نفت حل شده و كار توده ايها هم به انجام رسيده، بايد براى بهائيان فكرى كرد و قد علم نمود«.
محمد تقى فلسفى در »خاطرات و مبارزات« خود مى نويسد: »آيت الله برجردى به من پيغام مى دادند كه موضوع }بهائیان{ را به مقامات دولتى بگويم... بالاخره ايشان بعد از ماه رمضان سال 1332  نامه اى مرقوم فرمودند كه شاه را ملاقات كنم و اعتراض و گله مندى معظم له از وضعيت بهائى ها را به اطلاع او برسانم... در سال 1343  قبل از شروع ماه مبارك رمضان به آيت الله بروجردى عرض كردم كه آيا موافق هستيد مسئله بهائى ها را در سخنرانى هاى مسجد شاه كه به طور مستقيم از راديو پخش مى شود ، تعقيب كنم؟ ايشان قدرى فكر كردند و بعد فرمودند: اگر بگوئید خوب است، حالا كه مقامات {احتمالاً سركوب و نابودى بهائیان را}  گوش نمى كنند، اقلاً بهائیها در برابر افكار عمومى كوبيده شوند. ايشان گفتند لازم است قبلاً اين را به شاه بگوئيد كه بعداً مستمسك به دست او نيايد كه كار شكنى بكند و پخش سخنرانى از راديو قطع گردد، زيرا اين مطالب براى مسلمانان خيلى گران خواهد بود و باعث تجرى هر چه بيشتر بهائیها ميشود... به دفتر شاه تلفن كردم و وقت ملاقات خواستم. در ملاقات با او گفتم: »آيت الله بروجردى نظر موافق دارند مسئله بهائيان كه موجب نگرانى مسلمانان شده است در سخنرانیهاى ماه رمضان كه از راديو پخش مى شود مورد بحث قرار گيرد. آيا اعليحضرت هم موافق هستند؟ به روايت فلسفى شاه لحظه اى سكوت كرد و بعد گفت »برويد بگوئيد«[2].
فلسفى از سال  1327 عليه حزب توده در ماه رمضان سخنرانى ميكرد. قلع و قمع بابيان و بهائيان هميشه خواسته قلبى ملايان و شركاى ديوانى آنها بود و در همان ايام هم در تهران و شهرستانها شايع بود كه سركوب بهائيان و تخريب مراكز ادارى و دينى بهائيان در برنامه دولت هست، اما تا رمضان سال1334، زمان آن نرسيده بود.
به خواسته آيت الله بروجردى، بلا فاصله پس از 28 مرداد، تعقيب بهائيان با سخنرانىهاى محمد تقى فلسفى در رمضان1334/1951آغاز شد. وى حملات شديدى را عليه بهائيان براه انداخت و مراكز بهائيان در تهران و شهرستانها بدست دولت افتاد. در تهران تيمسار باتمانقليچ رئيس ستاد بزرگ ارتشتاران و تيمور بختيار فرمانده نظامى تهران، در مقابل دوربين خبرنگاران خارجى و داخلى، كلنگ در دست گرفتند و گنبد مركز بهائيان را خراب كردند. مركز بهائيان سالها به محل فرماندارى نظامى تبديل شد.
سرتيپ محمد آيرملو »معاون قدرتمندترين دستگاه دولت يعنى سازمان اطلاعات و امنيت كشور« در خاطرات خود مى نويسد: »يك روز صبح تيمسار باتمانقليج رئىس ستاد ارتش و تيمسار بختيار فرماندار نظامى روى بام حظيرة القدس }مركز بهائیان در تهران{ باشگاه مذهبى بهائیان رفته كلنگ بدست گرفتند و به ويران كردن گنبد آن پرداختند. صبح روز بعد وابسته نظامى آمريكا به دفتر من آمد و با چهره اى برافروخته گفت: اين چه كارى بود كه از رئيس ستاد ارتش سرزد. چرا بايد يك رئیس ستاد ارتش كلنگ بدست بگيرد و جلوى چشم همگان ساختمانى را خراب كند، آن هم ساختمانى كه مورد علاقه و احترام شمارى از مردم كشور شما است؟ كشور من به ايران كمك مى كند تا به تعمير خرابى ها بپردازد، آن وقت شما جاهاى آباد را هم خراب مى كنيد....؟
من كه خود نتوانسته بودم يك دليل منطقى براى اين تخريب، آن هم بدست رئيس ستاد ارتش پيدا كنم در برابر سرزنشهاى وابسته نظامى آمريكا دهانم بسته ماند و پاسخى ندادم. چند ساعت بعد شادروان باتمانقليج من را خواست و بى صبرانه پرسيد كه وابستگان نظامى در باره رخداد ديروز چه مى گويند؟ من صريحاً گفته هاى وابسته نظامى آمريكا را بازگو كردم و افزودم چند نفر ديگر از وابستگان نظامى نيز در اين كار شگفتى و تأسف نشان دادند. هنگاميكه آثار ناراحتى در چهره ى ايشان نمودار شد پرسيدم؟ تيمسار براستى انگيزه ى شما در اين كار چه بوده است؟ ايشان سر را بلند كرده گفتند: من انگيزه اى نداشتم اين دستور ارباب بود. كه مقصود شان شادروان محمد رضا شاه بود. بگونه اى كه بعدها در كتابها خواندم محمد رضا شاه اين دستور را براى بدست آوردن دل چند آخوند با نفوذ آن زمان به ويژه سيد ابوالقاسم كاشانى صادر كرده بود... جالب آن است كه شادروان محمد رضا شاه 25 سال پس از اين حادثه نتيجه رو دادن به آخوندها را ديد و نيز پس از 25 سال تيمسار باتمانقليج هنگامى كه در تلاطم انقلاب 1357 دستگير و محاكمه شد از اين واقعه براى دفاع نسبتاً موفقيت آميز خود سود جست«[3].
اقدامات آيت الله بروجردى و اصولاً تلاشهاى دستگاه روحانيت شيعه عليه بهائىان تنها براى حفظ »بيضه دين مبين اسلام« انجام نمى گرفت. بلكه وسيله اى بود تا خود را شريك كودتاى 28  مرداد و شاه قلمداد نمايند.
شاه و دولت هاى پس از كودتاى 28 مرداد با انجام خواسته هاى غير قانونى مراجع تقليد و روحانيون در واقع بر شراكت آنان در قدرت دولت مهر تأييد مى زدند. با مطالعه اسناد، نامه ها و اعلاميه هاى روحانيون پس از كودتاى 28 مرداد تا انقلاب 57 در مى يابيم كه چگونه روابط دربار و دولت با روحانيت تنگ و صميمانه است. اين روابط صميمانه به آنجائى كشيده بود كه آيت الله بروجردى براى رسيدن به اميال و هوسهاى شيطانى خود از شاه و نخست وزير حسين علاء مى خواهد قانون اساسى كشور مشروطه را تغيير دهند. عين نامه بشرح زير است:
»بسم الله الرحمن الرحيم. جناب آقاى{ حسين علاء} نخست وزير دام اجلاله. مرقومه جنابعالى مورخ پنجم تيرماه 1334 كه حاكى از صدور اوامر لازمه از طرف اعليحضرت همايونى به دولت در اجراى نظرياتى كه حقير در عريضه مورخه بيست و هفتم شوال1374 عرض كرده بودم وسيله جناب آقاى حاج قائم مقام الملك رفيع واصل گرديد و شرح نظريات حقير را مرقوم داشته بوديد:
١- از تبليغات مضره فرقه بهایى كه بر خلاف دين مبين اسلام است جلوگيرى شود.
٢- محافل و مراكز تبليغاتى آنها در هر نقطه مملكت كه مفتوح شده است موقوف گردد.
٣- مستخدمينى كه اقرار بر خلاف اديانى كه در قانون اساسى مصرح است بنمايند، پس از رسيدگى بر طبق قانون استخدام كشورى اخراج شوند و بالملازمه آنها هم مشمول اين دستور خواهند بود.... خداوند عزشأنه ديانت مقدسه اسلام و استقلال مملكت ايران را از گزند حوادث و تهاجم معاندين محفوظ و اعليحضزت همايونى و اولياى امور را در حفظ مصالح مملكت و تقويت ديانت مقدسه موفق و مؤيد فرمايد. والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته. هفتم ذيقعدة الحرام 1374/ ٦ تير 1334 حسين الطباطبایی«[4].

محمد تقى فلسفى در آن دوران و هم چنان پس از آن در مساجد و تكاياى تهران و شهرستانها با صداى بلند ميگفت: »بازاريان، كارمندان، دانشجويان، دانش آموزان، كارگران غيرتمند ايران قيام كنيد و با اين بى دينان و بهائى مسلكان{منظور شاه، نخست وزير و وكلاى مجلس شوراى ملى بود} مبارزه كنيد و ريشه آنها را بركنيد تا ثابت شود كه{ امام} على زنده است. پيغمبر{اسلام} زنده است و دين اسلام زوال پذير نيست. بيش از اين اجازه ندهيد اين دولت غير قانونى دين اسلام را خوار كند...«.
دستگاه روحانيت پس از شركت موفقيت آميز خود در كودتاى 28 مرداد، هرگونه اصلاحات سياسى، اجتماعى و اقتصادى را به بهائيان نسبت مى داد و با اين كار احساسات دينى و ضد بهائى خفته در جامعه ايران را بيدار مى كردند و هر گاه شاه و دولت از اصلاحات اعلام شده عقب نشينى ميكردند، روحانيون و مراجع تقليد به آن »قرارداد بين دولت و روحانيون« و »شكست دولت« و يا »بنا به خواست خداوند و با پشتكار شما ملت قهرمان مسلمان و سعى و كوشش خستگى ناپذير علماء فتح و پيروزى با ما شد«عنوان ميدادند[5].
آيت الله سيد محمد بهبهانى در تلگرافى به شاه از »بستن كانون فساد دينى و مملكتى{حظيرة القدس، مركز بهائيان}.. به وسيله ارتش اسلام تشكرات صميمانه تقديم و آن را عيدى از اعياد مذهبى بر شمرد« شاه در جواب آيت الله بهبهانى خاطر نشان ساخت: »به طورى كه مكرر از ما شنيده ايد هميشه خود را در اجراى مقررات اسلام موظف دانسته و ادامه اين توفيق را از خداوند متعال خواهانيم«.
آيت الله بروجردى در تلگرافى به شاه بهائيان را »دشمنان و اخلالگران« سلطنت ايران ناميده و به شاه مينويسد: »خداوند عزّ شأنه، ديانت مقدسه اسلام و سلطنت ايران را از گزند دشمنان و اخلالگران حفظ فرموده، وجود مبارك را براى مسلمين مستدام دارد«.
مرجع تقليد شيعيان، آيت الله بروجردى در نامه اى به محمد تقى فلسفى از »خدمات پر قيمت« او به »ديانت مقدسه اسلام بلكه مطلق ديانات و نسبت به قرآن كريم« قدردانى كرد و ابراز داشت كه بهائيان در دستگاه دولت نفوذ كامل دارند و لذا اهم امور در اين مقام تسويه ادارات و وزارتخانه ها و پستهاى حساس مملكت است از اين فرقه. وى در مصاحبه اى در كيهان ويران كردن حظيرة القدس، طرد بهائيان از ادارات و بنگاههاى دولتى و تصويب طرحى براى اخراج تمامى بهائيان از ايران را خواهان شد .
................................................................

سركوب بهائيان :  http://www.negah.org/articles/698

و با تشكر فراوان از" negah.org نگاهی تازه به دیانت بهائی "  و جناب دكتر بهرام چوبينه




[1] _ }پرنس ديمترى دالگوروكوف Dalgorukov سفير روسيه تزارى در ايران. بين سالهاى 1845 تا 1854.در كتاب جعلى و ساختگى »يادداشتهاى كينيازدالگوركى« اثر ذهن بيمار على جواهر كلام، تلاشى بود تا جنبش باب و بها را به روسيه تزارى منتسب كند. اين كتاب در نخست سروصدائى در ايران به پا كرد، اما پس از مدت كوتاهى جعلى بودن آن مورد توجه محققين تاريخ و مذهب قرار گرفت. استاد عباس اقبال آشتيانى در مقاله اى مشروح اين يادداشتها را جعلى و كار شيادان مى شمرد(مجله يادگار سال پنجم، شماره هاى ٨ و ٩). استاد مجتبى مينوى اين يادداشتها را مجعول و جاعل را نيز از اهل ايران دانسته (مجله راهنماى كتاب سال ششم، شماره هاى ١ و ٢. همچنين مراجعه كنيد به كتاب »اميركبير و ايران« از دكتر فريدون آدميت{

[2] _خاطرات و مبارزات حجة الاسلام فلسفى« انتشارات »مركز اسناد انقلاب اسلامى« چاپ چهارم، صفحه 2000 به بعد. در همين كتاب اسناد و مداركى يافت ميشود كه ملايان و رجال سياسى دست در دست يكديگر عليه جامعه بهائيان و سركوب و آزار آنان، حتى در فكر تهيه لايحه غير قانونى كردن جامعه بهائى بودند. اين اسناد نشان ميدهد كه شاه و اسدالله علم نخست وزير انتصابى او شريك در اين ماجراها بودند.
در كتاب »آئين بهائى يك نهضت سياسى نيست« (ناشر: محفل روحانى ملى بهائىان آلمان) پس از رد سياسى بودن اين آئين، به ايراداتى كه سران جمهورى اسلامى به بهائيان مى گيرند جواب داده و از جمله نويسنده و يا نويسندگان اين كتاب متذكر ميشوند كه در دوران محمد رضا شاه بهائيان چه مشكلاتى را با دولت هاى شاه داشته اند.در ٠٢٣١/١٤٩١عده اى از بهائيان يزد به اتهام بهائى بودن به زندان مى افتند.در سال ٢٢٣١/٣٤٩١ مراكز بهائى در شهرستانها تصرف و برخى تخريب ميشوند. در سال ٥٢٣١/ ٦٤٩١در كاشان و شاهرود عده اى از بهائيان به قتل ميرسند و قاتلين دستگير نمى شوند.در سال ٠٣٣١/ ١٥٩١ جهاد عليه بهائيان اعلام ميگردد و آنان را به همبستگى با كمونيستها متهم ميكنند.پس از سخنرانيهاى شيخ محمد تقى فلسفى در سال ٤٣٣١/٥٥٩١، بهائيان در سراسر كشور تعقيب و عده اى به قتل ميرسند. در سال ٥٣٣١/ ٦٥٩١ به سبب اين اقدامات بهائيان به سازمان ملل شكايت ميكنند. در فاصله ٦٥٩١ تا ٣٦٩١ اجتماعات بهائى از طرف دولت غير قانونى اعلام ميگردد و بالاخره در سپتامبر سال ٧٥٣١/ ٨٧٩١ ساواك ترتيب يك قيام ضد بهائى را در شيراز ميدهد و هدف آن است كه عمليات ضد دولتى را منحرف و به يك شورش ضد بهائى تبديل نمايد. بيش از سيصد خانه بهائى تاراج و سپس به آتش كشيده ميشود. در همين زمان آيت الله خمينى در پاريس سخنرانى كرد و به اين قضيه اشاره نمود{

[3] _يادواره يك بچه قزاق« نوشته تيمسار محمد آيرملو، چاپ نخست در آلمان، صفحه ٣١٢ و٤١٢{

[4] _ }كتاب »مرجعيت در عرصه اجتماع و سياست« صفحه ٨٩٤{

[5] _زبان گوياى اسلام، حجة الاسلام محمد تقى فلسفى« ا ز انتشارات مركز بررسى اسناد تاريخى وزارت اطلاعات، جلد نهم{




http://behnazar.blogspot.com/2013/08/blog-post_10.html





No comments:

Post a Comment