Wednesday, July 4, 2018

انیس (محمد علی زنوزی) همراه حضرت باب با شلیک 750 گلوله آتشین به شهادت رسید، در حالی که سر نازنینش روی سینه مبارک حضرت باب قرار داشت

قيام قائم است و قَيّوم و روز رستاخيز!
فرياد عشق است و انیس و محشر تبريز :
" اوست، دین من، حضرت من، ایمان من، بهشت من، کوثر من، جنت من" *

انیس،همراه باب به شهادت رسید، در روز ۲۸ شعبان ۱۲۶۶ هجری برابر با ۹ ژوئیه ۱۸۵۰ 
امير كبير به قتل باب فرمان داد و برادرش ميرزا حسن خان وزير نظام را مأمور اجراي حكم كرد، یک برادر حکم کرد، یک برادر حکم راند!
 در روز ۲۸ شعبان ۱۲۶۶ هجری برابر با ۹ ژوئیه ۱۸۵۰ اولین تیرباران دولتی، به فرماندهی آقاجان بیک خَمسه ای، سرتیپ هنگ خاصّه ناصریِ حاضر در سربازخانه تبریز، به اجرا درآمد و جناب انیس (میرزا محمد علی زنوزی)، همراه حضرت باب (سید علی محمد باب)، در حالی که سَر نازنینش را سپر بلای سینه مبارک حضرت باب نموده بود با شلیک 750 گلولۀِ آتشینِ سربازانِ هنگِ مذکور، به شهادت رسید.
      
... جوان عاشقي كه در آخرين دم، دست از دامن مولاي عالم بر نداشت و سينۀ خود را هدف هزار تير ستم و سپر بلاي ناجي اُمَم كرد و بالاخره وجودش چنان با وجود مولايش درآميخت كه قلم اعلي در وصفش به بيان ذيل ناطق گشت:
" انا نذكر في هذاالمقام محمداً قبل علي الذي امتزج لحمحه بلحمه و دمه بدمه و جسده به جسده و عظمه بعظم ربه العزيز"



--------------------------------------------------------------------------------------------------------
*... همينکه جناب ميرزا محمّد علی را پيش مجتهدين بردند مردم بسيار اصرار داشتند که بزبان او بگذارند کلمه ئی را که سبب استخلاصش باشد بجهت مراعات آقا سيّد علی زنوزی که زوج والده ‌شان بود، و او فرياد ميزد و ميگفت :
دين من آن حضرت است و ايمان من اوست، بهشت من اوست، کوثر و جنّت من اوست 
ملّا محمّد ممقانی بايشان گفت:
 اين حرفها دالّ بر جنون تست و بر مجنون حرجی نيست جواب داد  که :
 ای آخوند تو ديوانه ای که حکم بقتل قائم آل محمّد ميدهی من عاقلم که در راهش جان نثار مينمايم و دين را بدنيا نميفروشم 
بعد از اين کلام ، حکم قتل او را داد.
--------------------------------------------------------------
ص ٤٧٧ مطالع الانوار ، تلخيص تاريخ نبيل زرندى
 ترجمة وتلخيص عبدالحميد اشراق خاورى
-----------------------------------------------------

Shiva Zarei Ahmad


مکتوب انيس به برادرش...
وقتى بستگان آقا ميرزا محمّد على از برائت او از معتقداتش مأيوس شدند، ميرزاعبدالله برادر بزرگترش نامه اى به او نوشت و او را به ارواح اولياء و انبياء قسم داد که به حال دو طفل صغير و مادر پير و عيال مظلوم و مهجور خود ترحّم نمايد و از اعتقادى که دارد و راهى که رفته است توبه کند و او در جواب نامۀ برادرش شرح زير را نوشت:

‌نامه جناب انیس به برادر خود:
"هُوَالْعَطُوف
قبله گاها، احوالم بحمدالله عیبی ندارد، لِکُلِّ عُسْرٍ یُسْرْ. اینکه نوشته بودید این کار عاقبت ندارد پس چه کار عاقبت دارد؟ باری ما که از این کار رضایتمندی داریم بلکه شکر این نعمت، نمی توانیم بجا آریم و منتهای أَمْر کشته شدن در راه خداست و این زهی سعادت، و قضای خداوندی بر بندگان جاری خواهد شد. تدبیر، تقدیر را بر نمی گرداند. ماشاءالله کان لا حول و لا قوة الا بالله. قبله گاها، آخر دنیا مرگ است، کل نفس ذائقة الموت. اجل محتوم که خداوند عز و جل مقدر فرموده است اگر مرا درک کرد پس خداوند خلیفه من است بر عیال من، و توئی وصی من، هر طور که موافق رضای الهی است رفتار خواهید و هر چه بی ادبی و خلاف مراسم کوچکی نسبت به آن جناب صادر شده عفو فرمائید. طلب حلّیت از همه اهل خانه از برای من بنمائید و مرا بخدا بسپارید حَسْبی الله و نِعْمَ الْوَکْیل"

در روز شهادتش خواهرش فرزند دوساله اش را به سربازخانه برد و چندين بار پايش را بوسيد و با چشمى گريان او را به پيغمبر و قرآن قسم داد که لااقل تقّيه کن که درشريعت اسلام درموقع ضرورت ممدوح است و امر امام صادق است و به من و مادر و زن و فرزندت تر ّحم نما. به خواهرش اينطور گفته است:
گرتيغ باَرد درکوى آن ماه
گردن نهادیم الحكم لله
من آرزو داشته ام که به اين روز برسم. خدا را شاکرم که به اين نعمت مرزوق شدم. تو صبور و شکيبا باش. عنقريب اشخاصى ظاهر مى شوند که ما را حمد و ثنا گويند و به جاى قومى که فتوى به قتل ما داده و مى دهند در راه محبّت ما جانفشانى خواهند نمود. ميرزا محمّد على را هم با حضرت باب براى فتواى قتل بردند. مّلا محّمد ممقانى به فرّاشباشى گفته بود؛
" اين پسر ديوانه است و بر ديوانهَ حَرَجى نيست" که موجبات استخلاص او را فراهم سازد، ولى آقا ميرزامحمّد على در جوابش گفته است، " آخوند، تو ديوانه شده اى که فتواى قتل قائم آل محمّد را صادر مى کنى و به سفكِ دم آن مظلوم عالم دست مى آلايى." ملّا محمّد عصبانى شد و فتواى قتل او را هم امضاء کرد.
عهد اعلى، ص۶۰۴

---------------------------------------------------------------------------------------------------------


در این فیلم با داستان جوانی آشنا میشوید که همراه با سید علی محمد باب در زمان ناصرالدین شاه به فرمان امیرکبیر در روز ۲۸ شعبان ۱۲۶۶ برابر یا ۹ ژوئیه ۱۸۵۰ در میدان سربازخانه تبریز تیرباران شد.*

Baha'is Video
نسخه رایگان از: 
Juan Carlos Nieto
َ
Adaptation by J.C.Nieto
------------------------------------------------

وصف الحال مظاهر الهی در شعری از جناب نعیم


كيست آن مظهري كه خوار نشد
به هزاران بلا دچار نشد

زكريّا مگر دو نيمه نگشت
يا كه عيسي فراز دار نشد

يا كه دندان مصطفي نشكست
يا كه آوارۀ ديار نشد

اهل دنيا نجست راه خدا
دين طلب صاحب اعتبار نشد

امتحان ولا شود ببلا
بي بلا ديني استوار نشد

با وجوديكه هيچيك ز رسل
از بليات رستگار نشد

دين حق هيچ پايمال نگشت
هيچ كذاب پايدار نشد

سعي كفار با همه قدرت
مانع دين كردگار نشد

انكم غافلون عن ذكره
و هو غالب علي امره




No comments:

Post a Comment