Wednesday, December 3, 2014

وصف حال بهائیان در روزگار ما

وصف حال بهائیان در روزگار ما

لوا متحده
سه شنبه, 04/27/1391 - 22:09

 حکومت اسلامی ایران از همان آغاز همواره درصدد آن بوده است که با اعمال فشار و آزارهای متناوب به شهروندان بهایی ایران، آنها را مجبور به ترک وطن یا ترک عقیده کند.
باید اذعان کرد وجود بهاییان و مقاومت آنها در برابر فشارهای حکومت برای ترک عقیده از همان روزهای نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، یکی از معضلات بزرگ نظام حاکم بر ایران بوده است؛ نظامی که با امکانات و قدرت فراوان تمام سعی و تلاشش معطوف به یکسان‌سازی همه ایرانیان در تمام شئون زندگی است. به آتش کشیده شدن ده‌ها منزل مسکونی شهروندان بهایی در شیراز توسط قشریون مذهبی در همان روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب، خبر از دورانی سخت و پرتنش را به بهاییان ساکن ایران می‌داد و متعاقب آن در اوایل اسفند ۵۷ تعداد دیگری از منازل شهروندان بهایی در مشهد مورد غارت افرادی مسلح تحت پوشش کمیته‌های انقلاب قرار گرفت.
اخراج بهاییان از ارتش قدم بعدی بود و این در حالی بود که در آن روزها، دادگاه‌های انقلاب در هر شهری ارتشی‌ها را از سرباز عادی گرفته تا بالاترین درجات به بهانه شرکت در تیراندازی (اتهام فقط شرکت بود نه حتی شلیک یک گلوله) به راهپیمایی‌های مردم در جریان انقلاب، بازداشت، محاکمه و محکوم می‌کردند ولی هیچ فرد ارتشی بهایی به بهانه فوق دستگیر و محاکمه نشد. پس از آن نوبت به اخراج بهاییان از وزارت فرهنگ یا آموزش و پرورش رسید و کم‌کم اینها مقدمه‌ای شد برای اخراج بهاییان از کلیه مشاغل دولتی و نیمه دولتی و حتی در بسیاری موارد از شرکت‌ها و کارخانه‌های خصوصی هم به دلیل باور مذهبی اخراج شدند. 
با انقلاب فرهنگی اخراج دانشجویان بهایی از دانشگاه‌ها آغاز شد که این اخراج‌ها و عدم جواز شرکت جوانان بهایی در کنکور سراسری تا این زمان همچنان ادامه یافته است. در بسیاری از شهرهای ایران، اعضای شوراهای اداره‌کننده امور دینی بهاییان موسوم به محافل محلی، بازداشت و بسیاری از ایشان اعدام یا به حبس محکوم شدند. اعضای شورای ملی مدیریتی جامعه بهایی ایران موسوم به محفل ملی توسط اشخاصی ناشناس ربوده شدند و هیچ ارگان قضایی و انتظامی حاضر به پذیرش این عمل نشد و دیگر هیچگاه خبر یا اثری از این ربوده‌شدگان به دست نیامد.
اوایل دهه ۶۰ اوج دستگیری و اعدام بهاییان در ایران بود. هزاران نفر از شهروندان بهایی در شهرهای مختلف ایران به اتهام پیروی از دیانت بهایی بازداشت و بسیاری به حبس افتادند. در طی این دوران حداقل ۲۰۰شهروند بهایی اعدام شدند. واقعیت این است که فشارها و تنش‌ها در طی سه دهه اخیر همواره وجود داشته است؛ هر چند در مقاطعی آتش آن فروکش کرده ولی هیچگاه قطع نشده است و طی چهارساله اخیر بار دیگر رو به افزایش نهاده و شکل جدیدی به خود گرفته است.


با انقلاب فرهنگی اخراج دانشجویان بهایی از دانشگاه‌ها آغاز شد که این اخراج‌ها و عدم جواز شرکت جوانان بهایی در کنکور سراسری تا این زمان همچنان ادامه یافته است. در بسیاری از شهرهای ایران، اعضای شوراهای اداره‌کننده امور دینی بهاییان موسوم به محافل محلی، بازداشت و بسیاری از ایشان اعدام یا به حبس محکوم شدند.
آنچه در این رهگذر جالب توجه است تناقض ادعا و عمل مسئولان حکومت ایران در قبال شهروندان بهایی است. ایشان در خارج از مرزهای ایران همواره هر نوع آزار و اذیتی را بر بهاییان منکر می‌شوند و ادعا می‌کنند بهاییان هم مانند سایر ایرانیان از حقوق یکسان شهروندی برخوردارند و از طرف دیگر در داخل مرزهای ایران، مشاغل بهاییان را تعطیل، ایشان را از تحصیلات عالیه محروم و بسیاری را به اتهام ابراز عقیده، حبس می‌کنند.
با توجه به مطلب فوق به نظر می‌رسد اقدامات ایذائی حکومت ایران نسبت به شهروندان بهایی وارد فاز جدیدی شده و شکل‌های جدیدی به خود گرفته است. درواقع برخورد با بهاییان شبیه برخوردهایی شده است که در اوایل پیروزی انقلاب با ایشان می‌شده. تنها تفاوت مشهود این است که در اوایل تاسیس حکومت اسلامی بسیاری از آزارها و فشارها بدون برنامه‌ریزی مشخص و آینده‌نگری توسط نیروهای خودسر و با تحریک فلان روحانی انجام می‌گرفت، ولی حال عین همان برخوردها با برنامه‌ریزی کاملاً مشخص و تحت نظارت و حمایت حکومت و قانون صورت می‌گیرد. به طور مثال در ابتدا به دلیل حضور بهاییان در مشاغل دولتی از شغل دولتی اخراج شدند ولی طی چهارساله اخیر به دلیل عدم حضور بهاییان در مشاغل دولتی از کسب و کار خصوصی آنها نیز به بهانه‌های مختلف جلوگیری می‌شود.
حکومت ایران ابتدا در اواخر سال ۱۳۸۶ یکی از مدیران جامعه بهایی ایران را پس از احضار، بازداشت و سپس حدود دوماه بعد شش عضو دیگر هیئت اداره‌کننده جامعه بهایی ایران را دستگیر و ایشان را به 20 سال حبس تعزیری محکوم کرد. از طرف دیگر در همان ایام دادستان کل کشور طی بیانیه‌ای تشکیلات مذهبی بهاییان را در ایران، تعطیل و غیر قانونی اعلام کرد، نظام حاکم بر ایران به‌زعم خود با اجرای این دو حرکت موازی قصد از هم پاشیدن نظم حاکم بر جامعه بهایی ایران و در نهایت نابودی آن را داشت؛ نقشه‌ای که خیلی زود نقش برآب شد و شکست خورد. پس حاکمیت این بار تصمیم گرفت به طور همزمان از کانال‌های مختلف شروع به اعمال حداکثر فشار بر شهروندان بهایی کند. شاید این بار بتواند در به ستوه آوردن بهاییان و اجبار ایشان به ترک دین یا وطن موفق شود:
فشارهای اقتصادی
براساس دستور اداره‌های وزارت اطلاعات به اداره‌های اماکن در شهرهای مختلف ایران، شهروندان بهایی باید تحت فشار اقتصادی قرار بگیرند.
طبق این دستور بسیاری از جوازهای کسب شهروندان بهایی، لغو یا تمدید نشدند. مغازه‌ها و کارخانه‌های تولیدی متعلق به شهروندان بهایی تعطیل و پلمپ شدند و همه این موارد بی اعلام هیچ دلیل مشخصی صورت گرفته است. در بعضی موارد که اداره اماکن با پافشاری صاحبان مشاغل مواجه شده به این پاسخ بسنده کرده است که «دستور از بالاست و کاری نمی‌توان کرد». نمونه‌های اینگونه فشارهای اقتصادی را می‌توان در شهرهای سمنان، ساری، بیرجند، کرمان، رفسنجان و قائم‌شهر مشاهده کرد.
مبارزه فرهنگی
 حکومت ایران مبارزه فرهنگی با بهاییان را بیش از گذشته مد نظر گرفته است. سایت‌ها و رسانه‌های حکومتی از قبیل کیهان، فارس، رجانیوز، شیعه آن‌لاین و ... در خبرهای هر روزه خود تهمت‌زنی به بهاییان را افزایش داده‌اند؛ تهمت‌هایی که در حد تهمت باقی ماندند و در هیچ دادگاهی بررسی نشد؛ از آن جمله می‌توان به ازدواج با محارم، جاسوسی برای اسرائیل و از همه جالب‌تر نصب دوربین‌های مخفی در درب‌های الکترونیکی آچیلان در برای جاسوسی اشاره کرد.

چاپ کتاب‌های مختلف در تائید تهمت‌های فوق و ایجاد غرفه‌های کتاب و سی‌دی تحت عنوان «شناخت جریان بهائیت» یا برگزاری سمینارها و کلاس‌های دوره‌ای برای مقابله با بهاییان در شهرهای مختلف ایران از جمله فعالیت‌های بخش فرهنگی مبارزه با بهاییان در حاکمیت است.

چاپ کتاب‌های مختلف در تائید تهمت‌های فوق و ایجاد غرفه‌های کتاب و سی‌دی تحت عنوان «شناخت جریان بهائیت» یا برگزاری سمینارها و کلاس‌های دوره‌ای برای مقابله با بهاییان در شهرهای مختلف ایران از جمله فعالیت‌های بخش فرهنگی مبارزه با بهاییان در حاکمیت است. در این سه چهار ساله اخیر احتمالاً با افزایش بودجه اقدام فرهنگی علیه بهاییان به تلویزیون هم راه یافته است. سریال بی‌مایه‌ای به نام «سال‌های مشروطه» ساخته شد که در آن آشکارا به بنیانگذاران دین بهایی توهین شد (عملی که اگر در مورد دین اسلام صورت می‌گرفت متعاقب آن موجب خشم مسلمانان، ارتداد و واجب‌القتل شمردن کارگردان و تظاهرات و حتی ترورهایی هم می‌شد). از طرف دیگر کارشناس تاریخ‌ دستگاه حکومتی هم در برنامه‌های تلویزیونی شروع به دادن اطلاعات نادرست در مورد آئین بهایی کرد؛ عملی که هر از چندگاه به دستور کارفرما در مورد گروهی دگراندیش انجام می‌دهد. در ضمن باید یادآوری کرد همه این اقدامات در حالی صورت می‌گیرد که جامعه بهایی ایران در هیچ رسانه و سایتی اجازه پاسخگویی و حتی اظهار نظر ندارد. سایت‌های فارسی‌زبان بهایی نیز در طی چهارسال اخیر چندین دفعه توسط سانسورچیان و ارتش به اصطلاح سایبری هک و فیلتر شده‌اند.
مبارزه فرهنگی علیه بهاییان منحصر به اقدامات فوق نمی‌شود. در خرداد ماه ۱۳۹۰ طی یک یورش از پیش برنامهریزی شده به دانشگاه مجازی (اینترنتی) بهاییان ایران تعداد زیادی از اساتید بهایی بازداشت و منازل تعداد بیشماری از شهروندان بهایی مرتبط با این دانشگاه اینترنتی تفتیش و کلیه وسایل، کتاب‌ها، جزوات درسی و حتی محل‌هایی را که کلاس‌های خصوصی جوانان بهایی تشکیل می‌شد، ضبط و مصادره کردند. خاطرنشان می‌شود دانشگاه مجازی بهاییان ایران موسوم به موسسه علمی آزاد چندین سال قبل توسط شهروندان بهایی جهت کمک‌رسانی تحصیلی به فرزندانشان که در ایران از تحصیلات عالیه محروم شده‌اند به شکل تدریس اینترنتی ایجاد شد که در خاتمه تحصیل به هیچکدام از فارغ‌التحصیلان مدرکی داده نمی‌شود.
سخن فوق تکمیل نمی‌شود مگر آنکه به اخراج تعداد اندک شمار دانشجویان بهایی راه یافته (یا بهتر بگوییم از زیر دست حاکمیت در رفته) به دانشگاه‌های دولتی و خصوصی در طی چهارساله اخیر اشاره داشته باشیم. همچنین خبرگزاری‌ها خبرهایی مبنی بر اخراج دانش‌آموزان بهایی از بعضی مدارس شهرهایی مانند اصفهان، ساری، کرمان و تهران منتشر کرده‌اند.
بازداشت
 دستگیری و بازداشت شهروندان بهایی هم در طی چهارسال اخیر شکل جدیدی به خود گرفته است به دلیل تعطیل بودن تشکیلات مذهبی بهایی دیگر نمی‌توان فردی را به اتهام عضویت در تشکیلات بهایی بازداشت کرد؛ اتهامی که اساس بازداشت‌های بهاییان تا آن زمان بود.

دستگیری و بازداشت شهروندان بهایی هم در طی چهارسال اخیر شکل جدیدی به خود گرفته است. به دلیل تعطیل بودن تشکیلات مذهبی بهایی دیگر نمی‌توان فردی را به اتهام عضویت در تشکیلات بهایی بازداشت کرد؛ اتهامی که اساس بازداشت‌های بهاییان تا آن زمان بود.

 از این زمان بازداشت شهروندان بهایی در دو بخش مجزا صورت می‌گیرد: گروهی از بهاییان به اتهام «تبلیغ علیه نظام تحت تبلیغ بهاییت» بازداشت می‌شوند. در همه این بازداشت‌ها ابتدا اداره اطلاعات، خود شاکی خصوصی می‌شود ولی پس از مدتی یکی از آشنایان مسلمان فرد بازداشت شده تحت فشار و تهدید اداره مزبور، خود را شاکی خصوصی معرفی و در جلسه دادگاه اعتراف می‌کند که بهایی بازداشت شده سعی در تبلیغ وی داشته است. در اینگونه موارد تاکنون هیچ سند رسمی و معتبری دال بر اثبات ادعای شاکی ارائه نشده است و قاضی پرونده فقط به استناد اظهارات شفاهی شاکی که قبلاً توسط اداره اطلاعات اخذ شده رای بر محکومیت فرد بهایی می‌دهد.
 علی بخش بذرافکن، شهروند بهایی ساکن یاسوج که به تازگی محکومیت دو سال و نیمه خود را گذرانده و راهی تبعیدگاه شده است، همچنین رزیتا واثقی و ناهید قدیری که در حال گذراندن محکومیت پنج ساله در زندان مشهد هستند ازجمله شهروندان بهایی هستند که به طریق فوق به زندان افتاده‌اند.
گروه دوم از شهروندان بهایی که طی سه چهار سال اخیر بازداشت شده‌اند بهاییانی هستند که در زمینه‌های اجتماعی و مدنی در حال فعالیت بوده‌اند. فعالیت‌های این بهاییان به این دلیل که جلوه بیرونی داشته و حکومت ایران به دلیل شکل مدیریتی که دارد همواره تمایل دارد جزئی‌ترین اقدامات و حرکت‌های اتباعش را تحت کنترل و نظارت داشته باشد و ایشان فقط آنچه را که او می‌خواهد، به همان شکل که دستور می‌دهد انجام دهند. مطمئناً فعالیت اجتماعی- هر چند سودمند- تعداد اندک شهروند بهایی (که شهروند درجه دو هم محسوب نمی‌شوند) موجب پریشانی ایشان خواهد شد. در چنین وضعیتی نمایش در مضرات سیگار چند نوجوان بهایی در پارکی در اصفهان موجب دستگیری ایشان می‌شود و همین نگرانی حاکمیت است که شهروندان بهایی را با اتهاماتی نظیر اقدام علیه امنیت ملی یا تشکیل گروه غیر قانونی مواجه کرده و موجب شده است تعدادی از ایشان به حبس‌های تعزیری یا تعلیقی محکوم شوند.
ثمین احسانی که به تازگی به اتهام کمک و سوادآموزی به کودکان افغان به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده و ایقان شهیدی که جهت احقاق حق تحصیل جوانان بهایی تلاش می‌کرد و هم اکنون درحال گذراندن محکومیت پنج ساله در زندان رجایی شهر است، نمونه‌هایی از این دست هستند.
ارتباط بهاییان با جنبش سبز
 از جمله مباحث و پرسش‌های مطروحه در طی نشست‌های انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ مسئله اقلیت‌های قومی و مذهبی علی‌الخصوص بهاییان بود. پس از انتخابات و دستگیری‌های گسترده مردم، بازداشت شدگان که از طیف‌های مختلف سیاسی و عقیدتی بودند در زندان با بهاییان زندانی آشنا شدند که همین امر موجب تحولی شگرف در نگرش ایشان نسبت به آیین بهایی و پیروانش شد.

حاکمیت ایران که همواره با تبلیغ گسترده سعی کرده بود بهاییان را ضد اسلام و ایران معرفی کند تا از این سبیل ایشان را از سایر هموطنانشان دور نگهدارد به ناگاه دریافت بهاییان هم در کنار سایر گروه‌ها و اقشار مردم قرار گرفته‌اند و همگی از دانشجو، روزنامه‌نگار، زنان گرفته تا کرد، بلوچ، مسیحی و بهایی در کنار هم برای به دست آوردن حقوق پایمال شده‌شان تلاش می‌کنند.

 مقالات و مصاحبه‌های ایشان در حمایت از حقوق شهروندان بهایی موجبات نگرانی حکومت ایران را فراهم آورد. حاکمیت ایران که طی سال‌ها تلاش کرده بود به کمک همه ابزارهای فرهنگی و اجتماعی، آئین بهایی را فرقه‌ای منحرف، ضد دین و باور مردم و ساخته و پرداخته دول خارجی و جاسوس اسرائیل معرفی کند ناگهان متوجه شد همه اقدامات چندین ساله‌اش به یک‌باره نقش برآب شده است؛ چه بهاییان تا آن زمان شهروند درجه دو هم محسوب نمی‌شدند و در نظرگاه ایرانی تابویی محسوب می‌شدند که در هیچکس علاقه یا جرئت اظهار نظر درباره  ایشان نبود و ناگهان مورد توجه، حمایت و شناسایی بسیاری از ایرانیان حتی شخصیت‌های مذهبی قرار گرفتند.
 حاکمیت ایران که همواره با تبلیغ گسترده سعی کرده بود بهاییان را ضد اسلام و ایران معرفی کند تا از این سبیل ایشان را از سایر هموطنانشان دور نگهدارد، به ناگاه دریافت بهاییان هم در کنار سایر گروه‌ها و اقشار مردم قرار گرفته‌اند و همگی از دانشجو، روزنامه‌نگار و زنان گرفته تا کرد، بلوچ، مسیحی و بهایی در کنار هم برای به دست آوردن حقوق پایمال شده‌شان تلاش می‌کنند.
در اینجا حکومت اسلامی بار دیگر تصمیم می‌گیرد آب رفته را به جوی بازگرداند و با ترفند جدیدی جایگاه بهاییان را در بین مردم مخدوش کند و برای رسیدن به این مقصود بار دیگر بساط تهمت زنی را می‌گستراند. هر چند این دفعه بساط‌شان رونق نمی‌گیرد. رسانه‌های وابسته به حاکمیت شروع به چاپ مطالب و عکس‌هایی با این مضمون کردند که پایه‌گذاری جنبش سبز دادخواهی مردم ایران و همچنین خط مشی دادن به این حرکت مردمی توسط بهاییان صورت گرفته است. آنها سعی کردند نه تنها حرکت جنبش مزبور را منحرف کنند بلکه با این روش جامعه بهایی ایران را به زعم خود از کنار ایرانیان به عقب برانند. جالب آنکه برای اثبات ادعای بی پایه‌شان چند فرد بهایی را هم در ارتباط با جنبش سبز، دستگیر و حتی یکی از ایشان را وادار به اعترافات دروغین هم می‌کنند که پس از مدتی همه این بازداشت‌شدگان به دلیل عدم وجود مدرک جهت اثبات ادعای فوق، تبرئه یا با حکم تعلیق آزاد می‌شوند، اما دیگر مردم ایران هوشیارتر از آن شده‌اند که فریب این حیله رسانه‌ای را بخورند و شهروندان بهایی را هم گروهی مانند سایر گروه‌های داخل جامعه ایران محسوب می‌کنند که به دنبال حقوق نادیده گرفته شده‌شان توسط حاکمیت فعلی ایران هستند. با این تفاوت که حکومت اسلامی ایران از همان بدو تاسیس بنای سرکوب و دشمنی با بهاییان را گذاشت؛ یعنی دقیقاً همان کاری را که به مرور و طی سه دهه با سایر دگراندیشان از چپ کمونیست تا اصطلاح‌طلبان حکومتی انجام داد، از همان روز آغازین پیروزی انقلاب در مورد بهاییان اعمال کرد.
تحت فشارقراردادن روستاییان بهایی
در تابستان ۱۳۸۹ پنجاه خانه مسکونی متعلق به روستاییان بهایی روستای ایول (از توابع ساری - مازندران) توسط گروهی ناشناس که از خارج روستا وارد آنجا شده بودند به همراهی تعدادی از ساکنان محل، تخریب و به آتش کشیده شدند.
 این عملیات خرابکارانه با حمایت کامل نیروی انتظامی (پاسگاه محل) و مراجع قضایی صورت گرفت. حدود یکسال پیش هم خبرهای مشابهی از روستای دیگری به نام روستای کتا (از توابع یاسوج، کهکیلویه و بویراحمد) انتشار یافت که طبق آن نیروهای انتظامی و امنیتی به منازل بهاییان اهل روستای مذکور هجوم بردند و مردان بهایی خانواده‌ها را بازداشت و به زندان‌های یاسوج و شیراز منتقل کردند.
این اقدام در حالی صورت گرفت که فصل برداشت محصول این کشاورزان بود و بی حضور مردان، زنان روستایی به تنهایی قادر به انجام این کار نبودند؛ بخصوص آنکه امنیت جانی هم نداشتند؛ چرا که هر شب گروهی در مقابل منازل آنها اجتماع می‌کردند و به فحاشی و سنگ‌اندازی مشغول می‌شدند. پس از مدتی این بازداشت‌ها محدود به مردان بهایی نشدند و دامنه آن زنان بهایی روستا را هم دربرگرفت. یکی از زنان بهایی که دستگیر شد «پروانه بهامین» نام داشت. وی به همراه چند شهروند بهایی دیگر از شهرهای یاسوج، شیراز و اصفهان با سروصدای رسانه‌ای که شبکه ترویج فساد بهاییان کشف شد به زندان اوین منتقل می‌شود، ولی همه بازداشت‌شدگان پس از مدتی بدون آنکه اتهام‌شان ثابت شود تبرئه و آزاد می‌شوند. جالب اینجاست که آن مرجع یا رسانه‌هایی که تهمت دروغ به ایشان زدند و در فضای مجازی منتشر کردند به دلیل تهمت دروغ و هتک حرمت هیچگاه مورد مواخذه و تعقیب قانونی قرار نمی‌گیرند.

نظام کنونی حاکم بر ایران از همان ابتدای روی کارآمدن همیشه سعی داشته به مردم بقبولاند که بهاییان همه طاغوتی، کارخانه‌دار و ثروتمند هستند و به زیردستان و فقرا اجحاف روا می‌دارند و از طرف دیگر همه بهاییان جاسوس آمریکا، انگلیس و اسرائیل هستند. حال با چنین ادعایی چگونه می‌توان وجود یک بهایی روستانشین را که در روستایی دورافتاده ساکن و تنها ممر درآمدش محصول حاصله از زمین کوچک کشاورزی‌اش است توجیه کرد.
فشارها بر بهاییان این روستا همچنان ادامه دارد. طبق خبرهای منتشره چهار فرد بهایی به نام‌های امان‌الله داوردان، صدرالله راستی، پرویز راستین و اردشیر راسته از دوم خردادماه سال جاری به حکم دادگاه انقلاب یاسوج برای گذراندن محکومیت شش ماهه راهی زندان شده‌اند.
دراوایل تیرماه بار دیگر ماموران انتظامی به زمین‌های کشاورزی بهاییان این روستا رفته و حکم مصادره زمین‌ها را به ایشان اعلام کرده و از روستاییان صاحب تراکتور تعهد می‌گیرند که دیگر زمین‌های بهاییان را شخم نزنند، اما آنچه باید در هر دو مورد روستای کتا و ایول مورد توجه قرار داد این است که بهاییان در هر دو محل تحت فشار قرار گرفته‌اند تا یا روستای مزبور یعنی محل سکونت‌شان را ترک کنند یا با انکار عقیده به اسلام بگروند. در واقع این را می‌توان مقیاس کوچکی از نقشه حکومت ایران برای شهروندان بهایی به شمار آورد که طی آن حاکمیت با اعمال فشاردرصدد است تا بهاییان را ناچار به ترک وطن یا ترک مذهب کنند.
روستاییان در ایران همواره از آسیب‌پذیرترین اقشار جامعه محسوب شده‌اند و حاکمان این سرزمین هم که به خوبی بدین امر واقف هستند از این موقعیت در طی تاریخ بیشترین بهره‌برداری لازم را به عمل آورده‌اند. ایشان می‌دانند اعمال فشار بر روستانشینان بهایی نه تنها کمترین هزینه را برای ایشان دربردارد بلکه خیلی سریع خواهد توانست حاکمیت را به آنچه مقصودش هست نائل کند. از طرفی عدم آگاهی و دسترسی روستاییان بهایی به منابع خبررسانی و فعالان حقوق بشر و از طرف دیگر تحریک احساسات مذهبی و شوراندن اهالی مسلمان روستا علیه بهاییان حتی به وسیله یک پیش‌نماز ساده مسجد از جمله امتیازاتی هستند که حاکمیت ایران از آنها آگاهی داشته است و به خوبی برای نیل به مقصودش از آنها بهره می‌گیرد. بخصوص آنکه دو بازوی «قدرت» (نیروی انتظامی و امنیتی محل) و  «قانون» (قاضی و دادگاه) را هم دراختیار دارد و مطمئناً در چنین شرایطی یک روستایی ساده در ایران که هیچگاه در خود توان مقابله با قدرت و قانون را نمی‌بیند به جهت آنکه به دردسر نیفتد و اندک رزق یومیه خانواده‌اش قطع نشود از ترس یا اجبار با حاکمیت علیه همسایگان بهایی خود همراه می‌شود. هر چند ممکن است در مغز و قلبش چیز دیگری باشد.
چرا حاکمیت ایران فشار و اذیت بر روستاییان بهایی را در دستور کار خود قرار داده است؟ پیش از اینکه به این پرسش پاسخ داده شود باید اذعان کرد که این جریان دامنه‌دارتر از آن است که تاکنون گزارش شده است. همان مشکلاتی که پیش از این گفته شد موید این است که احتمالاً در روستاهای دیگری هم بهاییان مورد جفا قرار گرفته‌اند ولی خبر آنها تاکنون جایی درز پیدا نکرده است. هر چند در این راستا می‌توان به بازداشت محمد حسین نخعی (پیرمرد 85 ساله بهایی) ساکن روستای خوسف بیرجند  و ممانعت از کشت و زرع و تخریب منابع آبرسانی بهاییان در اطراف مهدی شهر (سنگسر) اشاره کرد.
به پرسش فوق برمی‌گردیم و این سئوال که حاکمیت ایران از آزار و اذیت روستاییان بهایی چه هدفی را دنبال می کند؟ پاسخ این را باید در دو نکته اساسی جست‌وجو کرد: اول آنکه نباید فراموش کرد که نظام کنونی حاکم بر ایران از همان ابتدای روی کارآمدن همیشه سعی داشته به مردم بقبولاند که بهاییان همه طاغوتی، کارخانه‌دار و ثروتمند هستند و به زیردستان و فقرا اجحاف روا می‌دارند و از طرف دیگر همه بهاییان جاسوس آمریکا، انگلیس و اسرائیل هستند. حال با چنین ادعایی چگونه می‌توان وجود یک بهایی روستانشین را که در روستایی دورافتاده ساکن و تنها ممر درآمدش محصول حاصله از زمین کوچک کشاورزی‌اش است توجیه کرد. پس برای آنکه دروغین بودن ادعای فوق آشکارنشود بهترین راه این است که با اعمال فشار و آزار بر این کشاورز یا روستایی بهایی، وی را مجبور به ترک عقیده و اسلام آوردن یا وادار به ترک روستا و سکنی گزیدن در شهر بکند.
دوم آنکه کنترل شدید و نظارت کامل بر همه شهروندان خصیصه‌ای است که با سرشت نظام حاکم بر ایران عجین است (حکومت جمهوری اسلامی خود را چوپان و مردم ایران را گله‌اش فرض می‌کند و این چوپان است که مشخص می‌کند گله چه بخورد و به کجا هدایت شود و چون صاحب گله است می‌تواند هر وقت اراده کند یکی از آنها را هم بکشد). پراکندگی شهروندان بهایی موجب عدم کنترل و نظارت ایشان توسط حکومت می‌شود لذا با متمرکز کردن کلیه بهاییان در شهرها راحت‌تر می توان این جامعه را به طور کامل تحت کنترل و به فعالیت‌هایشان نظارت کامل داشت. پس دیگر بهایی روستانشین در این سیستم جایی ندارد و بی معنا خواهد بود.
در ضمن نباید فراموش کنیم دولت کنونی ایران با ژست پوپولیستی همواره خود را مدافع اقشار آسیب‌پذیر و کم رفاه جامعه معرفی می‌کند. پس چون روستاییان بهایی در این بخش قرار می‌گیرند و بهاییان هم از نظر نظام اسلامی قابل دفاع نیستند. بهترین روش آن است که بهاییان را مجبور به ترک روستاها یا مذهب‌شان کنند (همیشه پاک کردن صورت مسئله از حل آن ساده‌تر است).
تخریب گورستان‌های بهاییان
طی سه چهار سال اخیر در اکثر شهرهای ایران شاهد آن هستیم که گورستان‌های بهایی مورد حمله و تخریب عناصری به ظاهر ناشناس ولی تحت حمایت نیروی انتظامی و امنیتی قرار گرفته است؛ سنگ قبرها شکسته شده و تجهیزات حمام و بهداشت دزدیده یا تخریب شده است.
به دستور شهرداری یا نیروی انتظامی بسیاری از گورستان‌های بهاییان به نقاط دورافتاده و صعب‌العبور منتقل شده‌اند. حتی در چند مورد خبرگزاری‌ها از شهرهای مشهد و تبریز گزارش داده‌اند اجساد متوفی بهایی بدون اطلاع خانواده‌ها و تشریفات مذهبی توسط ماموران دفن شده‌اند.
اعدام و متواری کردن اندیشمندان جامعه بهایی ایران مانند دکتر علیمراد داودی، دکتر کامبیز صادق‌زاده و کمال‌الدین بخت‌آور، ممانعت از چاپ و نشر کتاب‌های بهایی در کنار ضبط و جمع‌آوری کلیه کتاب‌های بهایی باقیمانده از پیش از انقلاب در منازل شهروندان بهایی و نابود کردن گورستان‌های بهایی به عنوان تنها نشان ازآنچه رفته است بر بهاییان ایران همه راه‌هایی هستند که حکومت کنونی ایران به زعم خود برای بی اصل و ریشه نشان دادن جامعه بهایی ایران به کار برده است.

اینکه مردگان در فرهنگ تشیع از چه اهمیتی برخوردار هستند و احترام به آنها تا چه اندازه واجب است موضوع بحث ما نیست چراکه حاکمیت در ایران هر کجا لازم بداند سنگ اسلام را به سینه می‌زند و هر کجا دستورات اسلام مانع رسیدن به اهداف‌شان شود پسوند اسلامی حکومت را فراموش می‌کنند و تخطی از آن را برای رسیدن به مقصودشان واجب می‌دانند.
شاید در ابتدا اینگونه فرض شود که رفتار حکومت ایران در قبال مردگان بهایی در راستای همان اعمال فشارهای سه دهه گذشته بر جامعه بهاییان ایران است. با توجه به اینکه هر فرد بهایی متوفی دارد و مردگان هر فرد قابل احترام‌ترین اشخاص نزد آنها هستند پس با تحقیر آنها می‌توان نهایت فشار روحی را بر شهروندان بهایی که همگی درگذشتگانی دارند وارد آورد. ولی با نگاه ژرف‌تر به این مقوله به نکته مهم‌تری پی می‌بریم که به نظر قصد اصلی صاحبان حکومت از این اینگونه رفتار باشد:
درگذشتگان هر فرد را می‌توان گذشته و ریشه هر انسانی دانست و گورستان‌ها (محل دفن درگذشتگان) آینه‌هایی هستند که تاریخ و سرگذشت انسان‌ها را بازنمایی می‌کنند. وقتی یک فرد بهایی به قبرستان بهاییان می‌رود به یادش می‌آید که در آن خاک پدر، مادر، پدربزرگ، مادربزرگ و یا یکی از نزدیکانش آرمیده‌ است که با وجود همه ناملایمات و ظلم‌های وارده هیچگاه ترک وطن یا ترک مذهب نکرد و ثابت و استوار برعقیده ماند تا اینکه از این دنیا رخت بربست. اینجا محلی است که انرژی جدیدی به جان فرد بهایی دمیده می‌شود که منجر به مقاومت بیشتر وی در برابر آزارها و فشارهای وارده حکومت اسلامی می‌شود. پس این منبع انرژی یکی از پردردسرترین موانع رسیدن حاکمیت ایران به هدف‌شان در پیوند با بهاییان است. به همین دلیل نوک تیز حملات حاکمیت همواره در طی سه دهه اخیر علی الخصوص چندسال گذشته، قبرستان‌های بهایی بوده است.
در ضمن نباید این نکته را نیز از یاد برد که حاکمیت ایران همواره سعی کرده با تبلیغات گسترده رسانه‌ای، بهاییان را افرادی بی‌اصل و ریشه معرفی کند و برای اثبات این ادعا در زمان‌های مختلف به حربه‌های مختلف دست زده است. اعدام و متواری کردن اندیشمندان جامعه بهایی ایران مانند دکتر علیمراد داودی، دکتر کامبیز صادق‌زاده و کمال‌الدین بخت‌آور، ممانعت از چاپ و نشر کتاب‌های بهایی در کنار ضبط و جمع‌آوری کلیه کتاب‌های بهایی باقیمانده از پیش از انقلاب در منازل شهروندان بهایی و نابود کردن گورستان‌های بهایی به عنوان تنها نشان ازآنچه رفته است بر بهاییان ایران همه راه‌هایی هستند که حکومت کنونی ایران به زعم خود برای بی اصل و ریشه نشان دادن جامعه بهایی ایران به کار برده است ولی آنچه در عمل دیده شده بیش از آنچه موجب سستی بهاییان شود منجر به ایجاد وحدت و مقاومت ایشان در برابر مظالم وارده شده است.
در خاتمه باید خاطرنشان ساخت نوشتار فوق به هیچ وجه قصد تبلیغ مرام یا مذهب خاصی را ندارد و فقط جهت نشان دادن شمایی از حقوق پایمال شده و چگونگی زندگی حداقل ۳۰۰ هزار نفر از هموطنان بهایی در طی سه دهه اخیر علی‌الخصوص چند ساله اخیر به نگارش درآمده است تا شاید با مرور سرگذشت این گروه دگراندیش دینی، تلنگری بر روح و وجدان همه ما زده شود که یادمان نرود همسایه‌ای هم داریم که باید حقوقی برابر با ما داشته باشد.  

خون بهاییان کلمه ی ننگینی ست بدامان تمامی ایرانیان. **** که برای یهودیان در جنگ جهانی یقه چاک می کند تا کنون حتا یک کلمه در دفاع این مظلومان چیزی نگفته. ****و بسیاری دیگر از نویسنده گان که برای فلان قربانی افریقایی یا یهودی عصبی می شوند که البته کار خوبی ست٬ ککشان برای بهاییان نمی گزد. این برایت شرمآور است*** سینماگران٬ شاعران٬ نویسندگان... ملاهای ایران خونخوارند شما سکوت نکنید. شرمتان باد. من شاهد ازیت و آزار بهاییان در شیراز بوده ام.*** بر شماها که بهاییان مظلوم را آزار می دهید٬ میگشید٬ اموالشان را مصادره می کنید...به زنان دخترانشان تجاوز می کنید.
شما بهائیان با تبدیل و تغییر اصول و فروع اسلام و شیعه وجود آخوند و روحانی را زاید و باطل کرده‌اید.
مثلا شما تقلید را نفی کرده‌اید و به جای آن جستجوی حقیقت را گذشته‌اید یا تقیه را حرام میدانید و اصل را بّر راستگوی نهادهید.
صلح عمومی را جایگزین جهاد کرده‌اید و حقوق زن و مرد را یکسان میداند و معتقدید دین باید مطابق عقل و علم باشد.
خوب با این حساب آخوند این وسط چه کاره است. معلوم است طبقه روحانی‌ با در خاطر افتادن منافعش میخواهد نسل شما را براندازد تا مردم گوسفند وار به دنبالشان روند.
تا جايي كه ما با هم وطنان بهايي برخورد داشته ايم جز خوبي از ايشان نديد ه ايم. آدمهاي راستگو و پاك و مهرباني هستند . جالب است كه در استان فارس زماني يك عده از جوانان بهايي را كه دسته جمعي به تخت جمشيد رفته و آشغال ريخته شده توسط مردم را در كيسه زباله جمع ميكردند به جرم تبليغ دين بهاييت گرفته بودند!
حکومت ج.اسلامی چون فاشیست و ضد دموکراسی است پس نویسنده محترم باید دقت کند و از به کار بردن کلمه ی « شهروند» اجتناب کند. چون شهروند طبق تعریف کسی است که در یک نظام دموکراسی و بر اساس تابعیت در یک کشور دموکرات صاحب حقوق شهروندی است. با این حساب هیچ یک از افراد ملت ایران خارج از هر تعلقی متأسفانه شهروند نیست. وقتی می گوییم « شهروند بهایی» پس باید حقوق شهروندی داشته باشد وقتی ندارد پس نه او نه هیچ یک از افراد دیگر شهروند نیستند تنها ایرانی هستند. قانون در ایران فعلا بر پایه ی رابطه ی ارباب رعیتی است و بدبختانه شامل آحاد ملت ایران می باشد.
تجربه ایی که من هم از دوستان بهایی داشتم بسیار مثبت بود ؛ درستکار و راستگو بودن ؛یکی از مشخصه اکثریت آنهاست؛البته آدم های ناجور هم در میانشان یافت میشود.اما به ندرت.
چیزی که من در میانشان نمی پسندم ؛اینست که آدمهای معتقدشان از هر فرصتی برای تبلیغ دینشان بهره میجویند. به دور افتاده ترین مناطق آفریقای و یا هندوستان میروند ؛و با ارایه پیش شرط بهایی شدن به آدمهای قحطی زده؛ کمکهای بهداشتی و غذایی در اختیارآنها قرار میدهند. که نوعی سواسنفاده به حساب میآید..
الان که این مطلب رو خوندم ،یاد دوست و بچه محلمون تو دبستان مرتضوى تو یاسوج افتادم حدود ۲۵ سال پیش ،فامیلش **** بود و باباش مغازه سیم پیچی داشت ،چیزی که ازش همیشه یادمه اینه که مودب و مرتب ترین دانش آموز مدرسه بود و چون خیلی درشت هیکل بود , بمب افکن صداش میکردم , اون موقع شهر اینقدر کوچیک بود که اکثرا همدیگه رو میشناختن ،و همه میدونستن که یه خانواده بهایی هستن,ولی اون موقعها چیزی مثل بهائی ستیزی نبود(حداقل تو دنیایی کودکی ما یا اونجوری که تو شیراز بود ) شاید به این دلیل که اکثر ساکنین مهاجر بودن . امیدوارم هرجا که هست شاد و موفق باشه
هر کس در جهان درستکار باشد حود بخود تبلیغی بر علیه اسلام خونخوار و نژادپرست و ضد بشر.
مقاله‌ایی یک جانبه و ساده‌انگارانه مثبتی در مورد بهاییت بود، این آئین که سکولار و جهان وطن است، مرامی با تاریخی پر از ابهام و وابستگی، شباهتهای بسیاری با فرقه‌های مسیحی- صهیونی در غرب دارد و مقصود اصلی‌ پی‌ریزی و تبلیغ این مرام هم در حقیقت، اصلاحات اساسی‌ در حوزه دینی- اجتماعی در ایران بوده که بدلایلی که خارج از این بحث است، موفق نشده است. چگونگی‌ ایجاد این آئین، همسویی شدید با بیگانگان، نقش مخرب دلالی در فلسطین، ترورهای درونی و جنگ قدرت در میان اعضای فرقه خصوصا در زمان شوقی افندی، داشتن مقام‌های مهم اجرایی در ساختار اداری و مدیریتی دوران سلسله پهلوی و... نکات مهمی‌ از نقطه‌های تاریک این فرقه میباشد. در زمان انقلاب بهمن ۵۷، بخشی از آنها از طریق انجمن حجتیه (دو روی بظاهر متضاد یک سکه) مسلمان شده و در ارکان نهادهای اسلامی- انقلابی‌ چون پاسداران، دادگاهی انقلاب و تشکیلات امنیتی‌ رسوخ کرده و هنوز ایفای نقش میکنند. با وجود مهاجرت تعداد قابل توجه‌ایی از بهاییان به خارج از کشور، نقش منفعل آنها در محافل و یاد نکردن از باورهای عقیدتی خود، دین بودن این مرام را از اساس زیر سوال میبرد.اینکه توده‌های مؤمن به این آئین که اطلاعی از وقایع و نقشه‌های سیاسی در تاریخ معاصر ایران ندارند و با همه این، قربانی مناقشات قدرتمندان رژیم ج.ا. میشوند، تاسف‌بار است. رژیم ج.ا. هم باید این درک را داشته باشد که اگر بهاییت را به درست یا نادرست، محفلی ضّد دینی یا جاسوسی یا...میداند و حقوق مدنی آنها را زیرپا میگذارد، همیشه آئین‌ها و دین‌های دیگری هم هست یا خواهد آمد که اهدافی‌ جز خدا و ماورالطبیعه یا آگاهی‌ خلق خدا خواهند داشت.
خیلی دردناک است و موجب شرم. این ها فرزندان ایران اند و باید همواره حق شهروندی شان محفوظ باشد.
اما من نمی دانم بهاییان که این همه دم از صلح می زنند - چون خانم متحده اشاره کرده اند- چرا این قدر در ارتش حضور داشتند(از تیمسارها: سپهبد حسین رستگار نامدار، سرلشکر ایادی دکتر شاه، سرلشکر مقربی، سپهبد اسدالله صنیعی وزیر جنگ!، سپهبد علی محمد خادمی رییس هواپیمایی...).
دیگر این که بهاییان جهان وطن هستند و همیشه دستور داشته اند که «مهاجرت» کنند به کشورهای دیگر برای تبلیغ. حالا که مذهب رقیب، یعنی شیعه ی حاکم این رفتار را می کند، فرصت خوبی برای مهاجرت پیش آمده و به جای سرباز خانه می توانند به میان مردم دیگر کشورها رفته و همان طور که خواست حضرت عبدالبها و بخصوص حضرت ولی امرالله شوقی افندی و بیت العدل اعظم مستقر در حیفا بوده و هست، با ترجمه ی کتابهای عربی باب و بها و عبدالبها و شوقی مردم را به آئین خود فرا بخوانند.
راستی، وقتی رژیم شاه آن همه چپ ها و ملی ها و همین مذهبی ها را اعدام می کرد و یا به زندان می انداخت و ممنوع الشغل و ممنوع القلم می کرد، بهاییان چه واکنشی نشان دادند؟ بالاخره یکی پیدا می شود این معما را حل کند؟
من قبلا هم در رادیو زمانه چند مقاله از خانم لوا متحده خوانده ام نکاتی که ذکر می کنند جالب توجه است اگر امکان دارد باز هم از ایشان مطلبی در زمینه حقوق اقلیتها بگذارید
اختیار کردن دین جدید یا بدتر از آن اختراع دین جدید در کشوری که ملیت در آن بر اساس مذهب تعریف شده طبعاً پذیرفته نیست. مثل این است که در کشوری که ملیت بر اساس خون (مثل آلمان) تعریف شده یک عده خودسرانه و بدون تایید بروکراسی دولتی برای خودشان کشور مستقلی در داخل آن کشور تاسیس کنند. خوب کارشان غیرقانونی است و حتی ممکن است متهم به خیانت شوند. چرا فهمیدن این موضوع باید اینقدر سخت باشد؟
بهائیان باید قبول کنند که دروغ و تقیه بهتر از راستگوی و صداقت هست و الله زنان را پستتر از مردان خلق کرده،
تقلید کورکورانه بّر انتخاب از روی تحقیق ارجهیت دارد، و جنگ و کشتار در راه الله جبار بّر صلح و دوستی مقدّم است.
آنها باید بپذیرند موهوماتی همچون جنّ و پری و حورّی نار پستان بهشتی و مار قاشییه و آتش جهنم وجود خارجی دارد.
آنوقت مسلمانی با ایمان خواهند شد و مورد الطاف ملایان قرار خواهند گرفت. دوستان خود قضاوت کنید ، آیا کاری سختتر از این ممکن است؟
کافر همیشه مومن
از خانم متحده بخاطر دقت وصحت نوشتۀ ایشان و رعایت سیر منظمی که در باز گوئی وقایع نموده اند سپاسگزارم.
ولی از اظهار نظر برخی از هموطنان گرامی متاسفم . نمیدانم چگونه است که کلمۀ تبلیغ تا به این حد در بعضی از فارسی زبانان ایجاد حساسیت می کند و به مذاقشان ناگوار می آید.تبلیغ به معنای رساندن است .هر فرد بهائی پس از ایمان به حقانیت تعالیم بهائی از آنجائی که به همۀاهل عالم عشق می ورزد دریغش می آید که این پیام آرامبخش که در واقع پیام صلح وسعادت برای همۀ انسانهاست را در سینۀ خود نگاه دارد وبه دیگران نرساند .به او آموخته اند: (آنچه دارائید بنمائد .مقبول افتاد ، مقصود حاصل.والا تعرض باطل... ) این نیست که جامعۀ بهائی نیاز به سیاهی لشکر داشته باشد وبه دنبال کثرت نفرات باشد .دنیاوما فیها ارزانی دنیا دارن . آنچه را که من حقیر دراین 63 سالی که در سایۀ این تعلیم زندگی کرده ام وآموخته ام این است که چگونه قلوب انسانها را فتح کنم که آنهم میسر نیست مگر اینکه تاچه حد رفتارم تجلیگاه احکام وآموزه های این آئن مبین باشد.وگرنه حرفهای خوب را خیلی راحت میشود نقل کرد .می فرماید :(..عالم از حرف خسته شده منتظر عمل است )
و امادر پاسخ به سوالی که یکی از کاربران محترم در مورد اشتغال جند تن از افراد ارتش در دوران سابق سوال کردند .منهم مغایرت میبینم درکل ماجرا و دو هدف جمع اضداد است .ولی به ایشان پیشنهاد مکنم بروند ودر مورد این افراد که نام برده اند تحقیق کنند .فکرمکنم بتوانند پاسخ قانع کننده ای دریافت نمایند .من هم تحقیق علمی میدانی وکتابخانه ای دقیق در این مورد ندارم ولی از آوازه ای که درمورد برخی ازاین افراد شنیده ام ازآنجائی که امین ودرستکار وسلیم بوده اند مصدر امورحساس مثل طبابت شاه و...قرار گرفته اند . همین حالا هم اگر روشون بشود ترجیح مدهند که دکتر بهائی معالج آنها باشد .ولی بشرط اینکه کسی نفهمد .روزی خواهدرسید که هیچ کدامشان از دست یکدیگر در امان نباشند ودر آن وقت است که حتی همان ها که خون بهائی ها راریخته اند ،خانه هاشان راخراب کرده اند ،مقبرۀعزیزانشان راخراب کرده اند،عزیزانشانراشلاق زده اند،و....به معدود کسانی که یقین دارند که در فکر انتقام نیستند وبه آنها پناه خواهند داد ما بهائیان هستیم وحتما پناه خواهندآورد . شاه هم از ترس جانش به دکتر بهائی اعتماد کرد. خود خود شماهم که باشی همین کار را خواهی کرد. بقول قدیمی ها شما زنده ومن مرده خواهیم دید
به عنوان کسی که دوستی نزدیک و دراز مدتی با چند هموطن بهایی در ایران داشته و از نزدیک شاهد سختی ها و مشقتهایی بوده که به اونها تحمیل شده، طبیعتا هیچ تردیدی در مورد ظلم و تعدی حکومت ایران نسبت به بهاییان نمی تونم داشته باشم، ولی وقتی یک طرف قضیه چنان بی وقفه و بدون رحم و مروت مشغول سرکوب و درهم کوبیدن بهاییان هستش، چه توجیهی وجود داره که بهاییان با تکرار و تکیه بر نبودن تقیه در بهاییت، خودشون رو در معرض سرکوب بیشتر و محرومیت بیشتر حقوق اساسی و انسانیشون قرار می دهند؟ برای یکی از دوستان بسیار نزدیکم زمان کنکور ماجرا به این سادگی بود که مذهبش رو اسلام بنویسه و قال قضیه رو بکنه و بره سراغ درس و دانشگاهش و چند سال بعد به عنوان یه پزشک برای همکیشان خودش هم فرد مفیدتر و موثرتری باشه، ولی هیچوقت فراموش نمی کنم که چطور با پافشاری بر نوشتن "بهایی" به عنوان مذهبش فرصت تحصیل در دانشگاه رو از دست داد... ببخشید بی پرده می گم ولی شاید این موضوع به مذاق رهبران بهایی که در حیفا در امنیت و آسایش نشستند خوش بیاد و دوستانشون هم در آمریکا و اروپا با گزارش این اجحافها هرپه بیشتر و بهتر همدردی جامعه جهانی رو برانگیزند، ولی تکلیف جوونی و آیندهء بر باد رفته دوستانم چی می شه؟ بازهم می گم، تکلیف و نظرگاه حکومت ایران کاملا معلوم و مشخصه، ولی اینکه چرا رهبران بهایی که می تونند با یه حکم ساده و مجاز شمردن تقیه مرهمی برای زندگی سخت بهاییهای ایران فراهم کنند ولی این کار رو نمی کنند به نظرم خیلی جای سوال داره...
ایراندوست گرامی
من در حال بررسی نقش اقلیتها مذهبی در تاریخ و فرهنگ ایران هستم شما به نکته ای اشاره کرده اید که بخشی از بهاییان بعد از انقلاب مسلمان شده و در سپاه و نهادهای انقلاب نفوذ کرده اند تحقیقاتی که تاکنون اینجانب انجام داده به این نکته برنخورده است به نظرم این حرف شما به شوخی بیشتر شبیه است یا واقعیت ؟ لذا خواهشمندم با مدرک یا حداقل اسم بردن افرادی از این دست حرف خود را ثابت فرمایید شاید به درد کار منهم بخورد .
در مورد این مطلب هم که بهاییان پس از مهاجرت از ایران عقیده خود را کتمان می کنند و با این کار دین بودن بهاییت را زیر سوال می برند به نظرم ربطی به دین بودن ندارد اگر من به کسی نگویم مسلمانم و هر شب توی یک نایت کلاب با آن وضعیت که حتما دیده اید ( اگر در این ور دنیا زندگی کنید ) دین بودن اسلان را زیر سوال برده ام ؟ اعمال افراد چه ربطی به اساس مکتب اعتقادی ندارد در ضمن فعالیت بهاییان ایرانی در خارج از ایران برای احقاق حقوق بهاییان داخل گواهی است که حرف شما را نفی می کند ( چطور اینها را نمبینید که هر روزه خبری از بهاییان ایرانی توسط ایشان چاپ می شود )
دومین بار است کامنت می فرستم و می خواهم چند نکته را تذکر بدهم:
1- بنده در مورد تضاد صلح خواهی بهاییان با انبوه بهایی ارتشی در دوران شاه نوشته و فقط از چند تا ژنرال که یادم بود اسم برده بودم و دوستی بهایی تنها به چند بهایی در ارتش اشاره کرده و یکباره به پزشک شاه پرداخته است. بهتر است «پاسخ برای پاسخ» ندهیم. البته سکوت ایشان در مورد دیگر عرایضم جالب است.
2- دوستی به خرافات در اسلام اشاره کرده است. در بهاییت هم خرافات فراوانی وجود دارد. یکی از آنها خدا دانستن بهاالله است با لقب جمال قدم(قدیم در مقابل حدیث یعنی تازه که یک بحث مهم در فلسفه ی دینی ست) و اشارات دیگر که جای بحثش نیست. دیگر این که آنها هم به شفیع و پارتی نزد خدا اعتقاد دارند و همین لوگویی که خانم متحده انتخاب کرده گواه است: یا عبدالبها! دیگر این که الله خدای بهایی ها هم هست. حتی به جای سلام و یا درود می گویند: الله ابهی! دیگر این که بهایی ایرانی مجبور است به عربی نماز بخواند و بیشتر دعاها هم عربی ست. حتی یک بهایی اجازه ندارد تهران با ت بنویسد؛ زیرا بهاء الله تهران را طهران می نوشت! و بسیاری از این قبیل. حقیقت آن است که همه ی مذاهب بی منطق و خرافی هستند و بهاییت و اسلام هم مذهب اند. علت گرفتاری بهاییان در ایران، چیزی جز رقابت میان این آیین و تشیع نیست.
دوستی هم از برابری زن و مرد در بهاییت سخن گفته بود که نادرست و ادعای تبلیغی ست؛ زیرا نه تنها در برخی احکام به زنان بی لطفی شده و خود بهاالله دارای سه زن بوده همزمان، بلکه از همه بدتر در هیئت اداره کننده ی این جامعه که بیت العدل نامیده می شود، زنان حق عضویت ندارند.
اینها را به عنوان پاسخ در مورد انحرافهای کامنت ها نوشتم و از بهاییان محترم تقاضا دارم اینها را «ردیه» تلقی نفرمایند و بنده را دشمن خودشان معرفی نکنند.
مگر نمی گویند در ایران بیش از 300 هزار بهایی هست. پس چرا دولت همه آن 300 هزار نفر را نمی گیرد یا همه را به جرم ارتداد اعدام نمی کند؟ چرا فقط همین چند نفر را گرفته؟ ***** اگر میزان جرم در جمعیت مثلاً یک درصد باشد خوب چرا در جامعه بهایی نباید باشد؟ چرا بهایی ها نباید مجرم داشته باشند؟ لابد چون بهایی هستند اهل خلاف نیستند؟ چرا وقتی به میزان جرم و جنایت می رسد بهایی ها با بقیه مردم نباید مساوی باشند اما سر بقیه چیزها مساوی هستند؟
یادم رفت که بگویم وضعیت بهائیان در ایران به مراتب بهتر از وضع مسلمانان در اروپا و آمریکا است. در آتن هیچ مسجدی وجود ندارد. در آمریکا کلی دعوا بود سر ساختن یک مرکز فرهنگی و تازه نه مسجد در نیویورک. در ایتالیا پارلمان طرح ممنوعیت نماز خواندن در فضای عمومی را پیشنهاد داده. پلیس آمریکا به طور رسمی در زندگی همه مسلمانان جاسوسی می کند. تظاهر به اسلام به طور کلی شانس پیدا کردن شغل را کاهش می دهد و هزار تا محدودیت دیگر. در آلمان هنوز هم خیلی از بورسهای دانشگاهی را به کسانی می دهند که گواهی غسل تعمید داشته باشند.
دوستی نوشته اند چرا بهائیان" تقیه" نمیکند تا از ظلم و ستم ملایان در امان باشند.
در دیانت بهأیی دروغ در هر شکل و فرم آن و در هر زمینه و موردی حرام میباشد.از آنجا که ایمان و اعتقادات یک شخص
مهمترین قسمت از آدمیت هر فرد را تشکیل می‌دهد ، دروغ گفتن و کتمان آن خیانت و یا جنایتی هست بّر وجدان.
مساله ردّ تقیه خاص بهائیان نیست و هیچ انسان ازادهی آن را قبول نمیکند. این همه زندانی سیاسی و عقیدتی در ایران شاهدان بّر این امرند.
به قول زنده یاد شاملو:
گر‌ بدینسان زیست باید کرد پست،
من چه بیشرمم اگر ننشانم از ایمان خود چون
کوه،
یادگاری جاودانه، بّر طراز ببقا خاک.
دوستان عزیزی که در باره لزوم تقیه کردن بهایی ها اظهار نظر کرده اند و البته از روی همدردی و همدلی پیشنهاد داده اند که بهاییان دین خود را کتمان کنند، به عنوان یک فرد بهایی که از بسیاری از حقوق اساسی خود محروم شده ام می گویم که یکی از بزرگترین مشکلات ایران و ایرانیان را در همین تقیه کردن و عدم ابراز صریح اعتقادات می دانم. کمی فکر کنید و تصور فرمایید از همین فردا همگی تصمیم بگیریم علی رغم تبعات آن، اعتقادات خود را صراحتا ابراز کنیم چند در صد از اینگونه فشارها و مشکلات بر افراد وارد خواهد آمد؟ مسلم است که این به اصطلاح مصلحت اندیشی های ماست که در نهایت و در طولانی مدت به ضرر خود ما تمام می شود. شاید لازم است گروهی صداقت و ابراز صریح اعتقادات و نظرات خود را به مصلحت اندیشی مرجح دانند و البته پای تبعات و تاوانی که بابت آن باید بپردازند نیز بایستند. به شخصه از اینکه به خاطر صداقت و ابراز اعتقادات خود از حقوق حقه خود محروم شده ام بسیار خوشحالم و ترجیح میدهم این راه را انتخاب کنم. هر فرد دیگری نیز می تواند آزادانه انتخاب کند که بهایی باشد یا نباشد هیچ کس در این مورد فردی را تحت فشار قرار نمی دهد.
جناب/خانوم مینا ! در یک نقد و تحلیل چند خطی‌ از یک مقاله، جای شوخی‌ و مزاح اصلا وجود ندارد، خصوصا وقتی‌ در مورد یک سیاست،عقیده یا آرمان کسی‌ یا کسانی باشد. در مورد بهاییت، به نظرات مورخ ایرانی‌ عبدلله شهبازی, نویسنده کتاب زرسالاران (پنج جلد که در سایت رسمی‌ ایشان میتوان دانلود کرد) و اکنون در زندان ج.ا. است,باور دارم زیرا بخاطر دسترسی‌ به اسنادهایی در وزارت اطلاعات، نوشتار ایشان از مرجعیت و سندیتی خاصی‌ برخوردار است ولی در بعضی‌ از موضوعات دیگر مانند نظر ایشان در مورد کتابهای آرامش دوستدار (از خانواده بهائی) یا پروتکل دانایان یهود و...، موافق نیستم و حتی در فیس‌بوک هم به ایشان گفته‌ام. در مورد پرسش اول شما، من چند مقاله سالها پیش خوانده‌ام ولی فعلا این مقاله "ایران و هولاکاست بهائیان" را توانستم پیدا کنم : http://www.shahbazi.org/pages/Bahaism_Holocaust.htm
در مورد باب: http://www.shahbazi.org/pages/Bab_Family1.htm
سایت رسمی‌ : http://www.shahbazi.org
در مورد پرسش دوم: آنچیزی که نوشتم "...نقش منفعل آنها در محافل و یاد نکردن از باورهای عقیدتی خود، دین بودن این مرام را از اساس زیر سوال میبرد", کجای این نوشته با آنچیزی که شما نوشتید "در مورد این مطلب هم که بهاییان پس از مهاجرت از ایران عقیده خود را کتمان می کنند و با این کار دین بودن بهاییت را زیر سوال می برند"خوانائی و مطابقت دارد ؟ منظور این بود که اگر بهاییت دین است چرا مؤمنین آن, پس از مهاجرت از ایران، در آداب،مراسم یا محافل خود شرکت نمیکنند, نامرئی هستند و تاکنون چه گلی‌ بسر بهاییت یا ایرانیت خود زده‌اند. در خاتمه امیدوارم که در تحقیقات خود موفق باشید و جوانب بی‌-طرفی‌ را همواره حفظ کنید. شاد و سربلند باشید.
"یادم رفت که بگویم وضعیت بهائیان در ایران به مراتب بهتر از وضع مسلمانان در اروپا و آمریکا است." خطاب به خواننده ای که این مطلب رو نوشتند باید عرض کنم که از بس جنایت*** از مسلمانها و از دین *** اسلام سرزده که این وضعیت که می فرمایید بوجود اومده.. تا به حال با حتی یک مسلمان برخورد نکردم که خودش و الله***ش رو برتر و بالاتر از دیگران ندونه .. تا به حال حتی یک کشور مسلمان ندیدم که در بدبختی و فلاکت و نکبت غرق نباشه.. از بین این همه دانشمند و پژوهشگر برندۀ نوبل حتی 1 نفر مسلمان که در کشوری مسلمان تحصیل کرده باشه وجود نداره (حتی اونهایی که مسلمان بودند و نوبل گرفتند در کشورهای غربی درس خوندند).. خود شما بفرمایید..این دین ****پر از بدبختی رو بجز یک عده مسلمان که شستشوی مغزی شدند چه کسی قبول می کنه؟ کدوم انسان عاقلی حاضره به ***یک دین 1400 ساله عمل کنه؟***
از دست این دیانت ادم کش و انحصارطلبانه اسلام و سردمداران مفت خور و پر رو و خرافه گرا و واپس گرای اسلام همه این امور ضد انسانی و ضد بشری برمی اید در دیانتی که یک روزه و توسط یک شخص 700 نفر قتل عام شوند و در قرن بیستم یکی از ان مدافعان با بیشرمی و پر رویی به ان استناد و افتخار میکند دیگر چه توقعی از بقیه افراد جاهل و نا اگاه و ****غیره هست که با بانگ نامیمون یک طلبه بیسواد و چشم به دست دیگران برای گردش امور اقتصادی زندگیش دست به قتل و تجاوز نزند؟   همراهان و هم فکران و دوستان عزیز برای درک و اگاهی بیشتر از ظلم و ستم های فراوانی که به این افراد و کلا بقیه اقلیت های دینی و سیاسی در طول این چند قرن بر ملت ایران گذشته به دو جلد کتاب پر ارزش و محققانه اقای سهراب نیکو صفت بنام کشتار دگراندیشان از دوران صفویه تا حال مراجعه و مطالعه نمایید و از دست اندرکاران سایت محترم رادیو زمانه تقاضا دارم لینک دانلود این کتاب را به دوستان معرفی نماید
جالب اینجاست که ایراندوست از مورخی ( عبدالله شهبازی ) نام می برند که همانطور که خودشان هم نوشته اند کارمند اداره اطلاعات است و به اسناد ان دسترسی دارد تاریخ دانی عبدالله شهبازی بدرد همان سیمای جمهوری اسلامی میخورد که هر چند وقت در آن ظاهر می شوند
 آقای ایراندوست که **** ما آذربایجانی ها از اظهار نظرات ایشان در بخش حقوق ملیت های ایرانی به اندازه کافی فیض میبریم ، این بار هم نوبت به اقلیت مظلوم و نجیب بهایی رسیده است تا از نظرات ایشان فیض کامل ببرند ، ایشان آزادند تا مانند جمهوری اسلامی هر تهمت بی اساسی را به هر کس یا گروهی که بخواهند بزنند ،تمامی مخالفین را*** معرفی کرده تا بدین ترتیب هیچ مسولیتی را به عهده نگرفته و وضعیت ایران را در برخورد با تمامی اقلیت های اتنیکی و مذهبی بسیار عالی نشان دهند .
دوستان عزیز ونازنین از همدردی شما نسبت به رفتاری که با ما بهائیان می شود سپاسگزارم ما تقییه نمکنیم زیرا یاد گرفته ایم که :(کفر گو و راست گو ، بهتر از آنست که دروغ گوئی وکلمۀ ایمان برزبان رانی.)
مادر ایران می مانیم زیراموطن حصرت بهائالله و موطن خودمان است .با هیچکس هم سر جنگ نداریم. استقامت میکنیم زیرا پیمانی باوجدان خود وپروردگار از طریق مظهر ظهور کلی او دراین دور داریم که از همۀدنیا وآنچه دراوست .بخاطر اثبات حقانیت حتی یک حکم از احکام الهی بگذریم.بیت العدل اعظم به هیچکس نمی گوید بمان و یابرو .نمونه های پیام های دراین زمینه موجود ودر دسترس عموم پژوهندگان هست .جوینده یابنده است .این بندۀحقیر که عاشق ماندن در ایران هستم هرگز به فرزندانم اجبار ویاتحمیل نکرده ام که بمانند ویا بروند .تنها کاری که کرده ام از کودکی عشق به خداوند وخدمت به بندگانش را به آنها آموخته ام والحمد لله درحد توانم موفق بوده ام . هردو درسخترین شرایط درس خوانندندو و خدمت کردند .یکی از آنها رفت وادامۀ تحصیل داد و با کارو تلاش مستمر وصادقانه مشغول خدمت به عالم انسانی است .دیگری دراینحا مانده . من هرگز او راتشویق به رفتن نمیکنم ، همچنانکه از رفتن هم باز نمیدارم .ولی از اینکه احساسم را در مورد ماندنم هم بخاطر توضیاتی که عرض کردم وهم به این دلیل که همسر دلبندم که تمام وجود من است بخاطر خدمت بی وقفه اش به امر حق وخدمت به خلق درهمین آب وخاک در بند است به تکرا باز گو نمایم ،خود داری نمی کنم .حتی حاضر نیستم برای مدت کوتاه هم به جهت دیدار عزیزان دیگرم به خارج از کشور بروم. امیدوارم رفع نگرانی دوستان شده باشد .
متشکم
از شما بخاطر درج این مقاله متشکرم.به امید آزادی همه نوع بشر
برای دوست محترمی که بدون دلیل ومدرک درمورد آئین بهائی بد و رد نوشته اند عرضی ندارم زیرا که آموخته ام(...غافلترین عباد کسی است که در قول مجادله نماید و بر برادر خود تفوق جوید . بگو ای برادران به اعمال خود را بیارائید نه به اقوال .)
ولی در پاسخ دوست عزیزی که مایلند پاسخی در باب سکوت بهائیان درموردمسائلی که برای گروه های مختلف سیاسی که با رژیم گذشته درگیر بودند ، بشنوند . آنچه بنظر بنده میرسد این است که قرارنیست افراد بهائی ویا جامعۀ بهائی طرف هیچیک از طرفین دعوا را بگیرند و خود را درگیر مناقشات تمام نشدنی این گروه وآن گروه نمایند.خواه ملی باشند یا ملی-مذهبی یا چپی یا شاه دوست یااصلاح طلب یا اصول گرا یامجاهد یا کمونیسم یا هر چیز دیگر. حتی درمورد مظالمی که برسرافراد بهائی آمدمقابلۀ به مثل نکرددیم .آنها را به خدا واگذار کردیم .مگر وقتی که در یزد ، درشاهرود ،ودرکاشان در زمان پهلوی بهائیان راکشتند چه کردیم؟ یا وقتی که مرکز اداری مارا به دستور آقای فلسفی خراب کردند جه کردیم ؟آیا مقابلۀ بمثل کردیم؟ خیر . نشستیم باتوسل به دعا ،دعا درحق علما وامرا که خداوند به آنها عدل وانصاف عنایت کند .ودعا برای خودمان که خداوند استقامت عنایت کند تا بتوانیم برطبق تعالیم و احکامی که به انجامش ماموریم عمل کنیم تا در تحقق بخشیدن آرمان حضرت بهالله که همانا تبدیل این عالم خاکی به آئینه ای از ملکوت است، سهمی ولو اندک ودر خور توان داشته باشیم .
فکر می کنم تا حدی هم موفق بوده ایم .چگونه است که درحال حاضر مشاهده می کنید که افراد جامعۀ بهائی در سراسر عالم صرف نظر از هر پیشینۀ مذهبی ونژادی وقومی وسیاسی همه جان برکف اهداف متعالی این آئین را دنبال میکنند. آیااین نیستمگر طلایۀ وحدت عالم انسانی .همن انسانهئی که قرن ها به خون هم تشنه بودند؟
سپاسگزارم
عبدلله شهبازی تاریخ نویس مخصوص وزارت اطلاعات است منبع معتبرتری پیدا کن.
دوستان عزیز، با سلامی صمیمانه به همه، و تشکر از نویسندۀ مقاله و همۀ عزیزانی که نظر نوشته اند، مواردی را در زیر تقدیم می کنم. بنده فکر می کنم در ده سال اخیر در فرهنگ ایرانیان عزیز تغییر مهمی آغاز شده؛ هر چند به کندی، امّا ظهور و بروز یافته. ایرانیان شروع کرده اند خود به چشم خود حقایق هر پدیدۀ اجتماعی را ببینند و بررسی کنند. از جمله در خصوص دیانت بهائی. بیش از یک قرن و نیم هر آنچه آخوندها در ردیه های علیه دین بهائی اتهام و اکاذیب وارد کردند، مورد قبول بدون تحقیق اکثریت قرار می گرفت و حتی روشنفکران و سیاسیون نیز متأثر از اکاذیب آخوندها بودند. رجوع شود به کتاب رگ تاک، از دلارام مشهوری http://www.ragetak8.info/ امّا اینک اینطور نیست. آری زمانی استاد دكتر ناصرالدین صاحب الزمانی منصفانه و به درستی نوشت پیام دیانت بهائی در ایران «تا كنون هرگز به درستی، بی طرفانه، انگیزه كاوانه، و جامعه شناسانه مورد بررسی عمیق قرار نگرفته است.» (کتاب "خط سوم"، صص 380 به بعد) اما اینک چند صد نفر از روشنفکران ایران برای اکاذیبی که در مورد بهائیان در بیش از یک قرن و نیم منتشر شده و سکوت کرده اند بیانیه می دهند و صریحا می نویسند "ما شرمگینیم" http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=19425 البته بهائیان به انصاف ایشان افتخار می کنند و از جان و دل می گویند راضی به شرمگینی احدی از ایرانیان عزیز نیستند. آقای علامه زادۀ عزیز فیلم مستند "تابوی ایرانی" را می سازند تا دیگر کسی ننویسد: "پس چرا دولت همه آن 300 هزار نفر[بهائی] را نمی گیرد یا همه را به جرم ارتداد اعدام نمی کند؟ چرا فقط همین چند نفر را گرفته؟" تا همه بدانند که زندان فقط پشت میله ها نیست بلکه با اسناد و شواهد موجود، جمهوری اسلامی ایران از ایران، نه تنها برای بهائیان، که برای همۀ دگراندیشان زندان بزرگی ساخته است! رجوع شود به http://news.persian-bahai8.info و http://www.velvelehdarshahr8.info/node/231 به این ترتیب وقت آن است که اکاذیب تکراری ردیه نویسان شیعه و نویسندگان وابسته به ایشان امثال آقای شهبازی در بوتۀ نقد گذاشته شود و روشن گردد که علت این همه دروغ و سرکوب چیزی نیست جز آن که بهائی یک دین است و تعالیم جدیدی آورده است که مخالف استبداد آخوندهای قدرت طلب است. لذا اکاذیب دیگر همه بهانه و اتهاماتی است برای سرپوش گذاشتن بر این حقیقت. پاسخ اکاذیب مزبور را در لینک های زیر ملاحظه توان کرد:
پاسخ به اکاذیب مورخ رسمی جمهوری اسلامی آقای شهبازی: http://www.ketabhayebahai8.info/kankashi-dar-bahai-setizi
http://www.ketabhayebahai8.info/tolooi-eshgh
در مورد پاسخ به اتهام صهیونیستی بودن بهائیان: http://www.sobhe-emrooz.com/archives/3417
http://www.velvelehdarshahr8.info/node/4
http://www.velvelehdarshahr8.info/node/61
http://www.velvelehdarshahr8.info/node/44
http://www.velvelehdarshahr8.info/node/13
http://www.velvelehdarshahr8.info/node/72
http://www.velvelehdarshahr8.info/node/43
در مورد اینکه دیانت بهائی در این یک قرن و نیم از پیدایشش آیا موفق به خدمتی به ایران عزیز و جهان شده است یا نه از جمله رجوع شود به:
http://www.persian-bahai8.info/
http://www.ketabhayebahai8.info/bahaiyan-va-iran-ayaneh
http://www.ragetak8.info/
http://www.velvelehdarshahr8.info/node/50
http://www.velvelehdarshahr8.info/node/219
http://www.velvelehdarshahr8.info/node/57
در مورد بهائیان در دستگاه اداری پهلوی و افرادی که در نظرات فوق یاد شده اند رجوع شود به:
http://www.velvelehdarshahr8.info/node/60
http://www.velvelehdarshahr8.info/node/53
در مورد تهمت خرافی بودن دین بهائی باید عرض شود حقیقت آن است که دین بهائی خرافه زدائی از ادیان قبل نموده است. دین بهائی با روشن کردن مفهوم حقیقی متشابهات کتب مقدسۀ قبل ریشۀ خرافه را از بن کنده است. از جمله رجوع شود به: http://www.ragetak8.info/
از جمله این قسمت کتاب: http://www.ragetak8.info/2009-04-05-16-23-57
http://www.velvelehdarshahr8.info/node/219
در مورد مطلب یکی از دوستان در نظرات فوق که نوشته اند «در زمان انقلاب بهمن ۵۷، بخشی از آنها [بهائیان] از طریق انجمن حجتیه (دو روی بظاهر متضاد یک سکه) مسلمان شده و در ارکان نهادهای اسلامی- انقلابی‌ چون پاسداران، دادگاهی انقلاب و تشکیلات امنیتی‌ رسوخ کرده و هنوز ایفای نقش میکنند» چون مدرکی ارائه نشده منتظر مدرک می مانم. اما نمی توانم از بیان این حقیقت بگذرم که جمهوری اسلامی و آنان که ذهنشان هنوز اسیر اکاذیب آخوندها و امثال شهبازی متوهّم است چون می بینند دیانت بهائی علیرغم ستم های مداوم 34 ساله در ایران و علیرغم دستگیری هفت مدیر آن که بیش از چهار سال است در زندان دوران حبس 140 سالۀ خود را می گذرانند هنوز پا برجاست و بهائیان فرد به فرد و خانواده به خانواده نه تنها چراغ آئینشان را روشن نگهداشته اند بلکه تا حدی که برایشان مقدور است به خدمت و همدلی با هموطنان عزیزشان مشغول اند، گمان می کنند علت آن رسوخ و نفوذ مخفی ایشان در ارکان نهادهای اسلامی- انقلابی جمهوری اسلامی است. توهمی از این عجیب تر نمی توان یافت. معلوم نیست با وجود فرضی این نفوذی ها چرا بهائیان دائما در ایران تحت ستم مستمرند! تنها کسی را که می شناسم چنین عقیده ای را متوهمانه نشر داده آقای شهبازی هستند http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8808.htm
البته از جهتی ادعای وجود "نفوذی های مخفی" عجیب نیست؛ در کشوری که 1400 سال صرف نظر از حقیقت اسلام، چنان دچار این همه تقلید زدگی و اسیر این همه توهّمات و خرافات 1400 ساله است که در جریان انتخابات ریاست جمهوری اش در سال 1388 مسلمانانی به یکدیگر تهمت صهیونیسم و عوامل مخفی بودن می زنند،
http://www.noghtenazar8.info/node/854 عجیب نیست که به تبعیت آقای شهبازی دیگران هم چنین بنویسند. در این لینک پاسخی در این خصوص را ببینید: http://www.noghtenazar8.info/node/536
به فرمودۀ قران مجید اقوال مختلفه را باید شنید و احسن و اصدق آن را برگزید چه که چشم و گوش و عقل و قلب فرد فرد ما نزد خدا و افکار عمومی جهان و ایران مسؤول است.
در مورد این که چرا بهائیان تبلیغ می کنند باید گفت چرا تبلیغ نکنند؟! مگر ادیان برای ابلاغ کلام و برنامۀ الهی ظاهر نمی شوند؟ در قران بارها خطاب به حضرت رسول فرموده اند کلام خود را "بلّغ" برسان. اصلا مگر علمای علوم انسانی نیز یافته های خود را منتشر نمی کنند؟! مگر نظریه پردازان اجتماعی و سیاسی و اقتصادی نظرات خود را منتشر نمی کنند؟! مگر دانشمندان علوم طبیعی یافته های خود را در اختیار جامعۀ بشری نمی گذارند؟! اساسا هر فرد یا گروهی چه دینی و چه غیر دینی اگر طرح و حرفی برای اصلاح عالم و رفاه بشر دارد باید در میان بگذارد. اگر چنین نکند اشتباه کرده. مهم این است که آنچه ارائه می کند برای بشریت مفید باشد و در ارائۀ آن اجبار نکند. دیانت بهائی هم امر به تبلیغ و ارائۀ آموزه ها و برنامه های خود برای صلح جهانی و وحدت عالم انسانی و رفاه بشر کرده و در صدها بیان بنیانگزاران آن تأکید کرده اند که روش این تبلیغ و ارائه هم باید بدون اجبار و زور و تحمیل باشد. در این خصوص حتی حکم جهاد را که تبلیغ دین از طریق جنگ است نسخ و حرام فرموده است. باری هر که و هر جمعی وقتی طرحی برای رفاه انسان ها دارد اگر ارائه نکند مرتکب خطا شده است. آزادی ارائۀ عقاید جزء حقوق بشر است. از قضا متفکران و محققانی که راجع به دیانت بهائی تحقیق منصفانه کرده اند تأکید دارند بهائیان حتما تعالیمشان را هم ارائه دهند و هم عمل کنند. به عنوان نمونه اروین لازلو متفکر جهانی می نویسد: «چنانچه گروهی از مردمی كه به اندیشه و ایمان بهایی نائل شده اند، با برخورداری از معرفتی عمیق در باب پویایی این برهۀ حساس از تاریخ بشری، به نحو هماهنگ و همنوا با یكدیگر، حركتی را آغاز كنند، بی هیچ شبهه و تردیدی خواهند توانست در روند كنونی تاریخ تأثیر گذارند و آن را تغییر دهند.
در صورتی كه بخواهیم با استفاده از اصطلاحات و تعبیرات علوم تكاملی جدید (New Sciences of Evolution) به توصیف چنین حركت و اقدامی بپردازیم، باید بگوئیم كه این جمع [جامعۀ بهائی] را می توان به نوسانی محدود و در آغاز كم دامنه تشبیه كرد كه به هنگام وقوع اختلال و انشقاقی عمیق در یك نظام پیچیده و متحوّل، بطور بغتی و ناگهانی به درون آن نفوذ می یابند و پس از بسط یافتن و رخنه كردن در تمامی سطوح و لایه های آن، و تشخیص علل و موجبات و چگونگی اختلال ها و انشقاق ها، آنها را مهار كرده و آن نظام را مجدداً در وضع صحیح و مطلوب قرار می دهند. مردمی اینچنین كه هدفشان تأسیس صلح عمومی و مقصدشان تحقق وحدت عالم انسانی است، چنانچه با بهره مندی از معرفتی درست و ایمانی عمیق و اراده ای خلل ناپذیر گام در راه گذارند، می توانند در روند تغییرات و تحولات اجتماعی عصر حاضر آشكارا تأثیر گذارند، آمار تغییرات و تحولات را به دلخواه خود شكل دهند و به اهداف عالیه خود كه مآلأ عبارت از توافق و هماهنگی با الگوها و طرح های عظیم تكامل و توسعه و پیشرفت در پهنه زمین و عرصه های دست یافتی جهان هستی است، جامۀ عمل پوشند. اما این را نیز باید دانست كه بلوغ، فارغ از تلاطمات دوران شباب حاصل نشود. ثبات پویا (Dynamic Stability) و به عبارت دیگر ثبات و استحكامی كه نتیجۀ پویائی الگوهای فرهنگی و نیز ماحصل مواجهه و تلاقی این الگوها درعرصۀ نظمی بدیع و جهانی است، بی آنكه سطوح و لایه های زیرین و كم اهمیت تر سازمان جهانی را متزلزل و بی ثبات و مختل سازد، نمی تواند حاصل آید.
آنانكه آرزومند وصول به نظم بدیع جهانی هستند وظیفه دارند كه پیام صلح جامعه بهایی را لبیك گویند و درباره معنا و مفهوم عمیق آن بر اساس ادراكات و اعتقادات و آیین های خود و نیز نظریه های حاصله از علوم تجربی، بیشتر اندیشه كنند. نظر ما این است كه براساس این شیوه های متنوع تلقی و برداشت، سرانجام بصیرت و بینش مشتركی كه همۀ ما آراء و دیدگاه های خود را در آن بازیابیم، به دست خواهد آمد و مآلاً طریقی كه تمامی ما بتوانیم در آن، به صوب مقصد مشتركی ره بسپریم گشوده خواهد شد.
به اعتقاد من، چنانچه به افراد آدمی این فرصت داده شود كه خود به تفحّص در باب آئین ها و معتقداتشان پردازند، و واقعیت های اجتماعی، فرهنگی، زیستی و فیزیكی حیات بشری را كه متأثّر از تحوّل نظام گسترده و پویای جهان هستی و عرصۀ پهناور كیهانی است، بر وفق مقتضیات زمان و مكان، بطور مستمر و جدّی مورد مطالعه قراردهند، بی تردید در راهی گام خواهند نهاد كه مآل و مقصد آن، جز فرزانگی و كمال انسانی، نخواهد بود.» (http://www.velvelehdarshahr8.info/node/211)
تعجب است که بعضی دست به مقایسه زده اند که چون در فلان کشور به مسلمانان اجازه بعضی فعالیت ها داده نشده پس در جمهوری اسلامی هم طبیعی است بهائیان مجاز نباشند. صرف نظر از قیاس مع الفارق وضع بهائیان ستمدیده در ایران با مثلا مسلمانان امریکا و اروپا که به عنوان نمونه الحمدلله هزاران هزاران فارغ التحصیل در دانشگاه های انجا دارند اما بهائیان در ایران از تحصیلات عالیه محرومند باید بگویم حتی اگر این قیاس بر فرض محال درست هم که باشد باید گفت اگر امریکا به قول بعضی دوستان در کامنت های فوق تبعیضی برای مسلمانان قائل شده، جمهوری اسلامی که ادعای طرح نجات جهان را از ستم دارد چرا با بهائیان چنین می کند؟!
دوست عزیز نوشته اند: «چیزی که من در میانشان نمی پسندم ؛اینست که آدمهای معتقدشان از هر فرصتی برای تبلیغ دینشان بهره میجویند. به دور افتاده ترین مناطق آفریقای و یا هندوستان میروند ؛و با ارایه پیش شرط بهایی شدن به آدمهای قحطی زده؛ کمکهای بهداشتی و غذایی در اختیارآنها قرار میدهند. که نوعی سواسنفاده به حساب میآید.» حال آنکه در آثار بهائی و اسناد بیت العدل اعظم صریحا تأکید شده که اقبال نفوس به آئین بهائی صرفا باید بر اساس قبول قلبی و فکری حضرت بهاءالله و تعالیم حضرتشان باشد و نه چیز دیگر. حتی تأکید صریح نموده اند که بهائیان از طریق کمک های بهداشتی و غذائی و ساختن بیمارستان ها و مدارس نباید تبلیغ کنند. برای دیدن شواهدی در این خصوص از جمله مراجعه شود به قسمت های مختلف این آدرس: http://www.persian-bahai8.info روش مزبور روش میسیونرهای مسیحی در یکی دو قرن اخیر و جمهوری اسلامی در 34 سال اخیر بوده است و بهائیان شدیدا از این روش می پرهیزند. کمک های بهداشتی و غیرۀ بهائیان حال و هوایی دیگر دارد که در لینک فوق آن را مشاهده می فرمایید. و نیز در تأئید حقیقت فوق، در کتاب "انوار هدایت" در بیانی از بیت العدل اعظم به انگلیسی چنین آمده است:
2022. Charitable and Humanitarian Aspects of Faith -- Be careful not to emphasize
"When teaching among the masses, the friends should be careful not to emphasize the charitable and humanitarian aspects of the Faith as a means to win recruits. Experience has shown that when facilities such as schools, dispensaries, hospitals, or even cloths and food are offered to the people being taught, many complications arise. The prime motive should always be the response of man to God's Message, and the recognition of His Messenger. Those who declare themselves as Baha'is should become enchanted with the beauty of the Teachings and touched by the love of Baha'u'llah. The declarants need not know all the proofs, history, laws and principles of the Faith, but in the process of declaring themselves they must, in addition to catching the spark of faith, become basically informed about the Central Figures of the Faith, as well as the existence of laws they must follow and an administration they must obey."
(Letter from the Universal House of Justice to all National Spiritual Assemblies, July 13, 1964)
آدرس آن: http://bahai-library.com/?file=hornby_lights_guidance
در بارۀ مفهوم و مقصود از تبلیغ در دین بهائی از جمله رجوع شود به فصل چهارم کتاب "نگاهی تازه به دیانت بهائی" در این لینک: http://www.ketabhayebahai8.info/negahi-tazeh
اما در مورد عدم تقیۀ بهائیان باید بگویم این حقیقتا جای شکرانه دارد که در کشوری که تقیه و دروغ و ریا مانند موریانه جسم و جان و روح ایران عزیزمان را نابود کرده و امروز روشنفکران این مرز و بوم دروغ و ریا و تقیه را درد بزرگ ایران می دانند، جماعتی پیدا شده اند که می خواهند این مرض مزمن را عملا با قبول انواع محرومیت مداوا کنند. اصلاح زخمهای ایران هزینه لازم دارد. بهائیان با جان و دل هزینه ها را به سهم خود پرداخته و می پردازند. محرومیت از دانشگاه که سهل است، جان شیرین را می دهیم تا ایران عزیزمان و جهان شفا یابد. شرافت و مناعت در این زمان ایجاب می کند که نباید دروغ گفت و ریا کرد و تقیه نمود. راستی و خلوص و شرافت از اصول اخلاقی ادیان و مکاتب اخلاقی است. ریشۀ اصلی درمان دردهای ایران در همین اخلاق است. حدود یک قرن قبل، حضرت عبدالبهاء، درمان دردهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و علمی و اقتصادی ایران عزیزمان را این چنین بیان فرمود: «ای تشنۀ حقیقت، ایران ویرانست و جمیع احزاب فی الحقیقه تیشه به دست گرفته به ریشه این بنیان قدیم می زنند و ابداً ملتفت نیستند که این کلنگ، بنیان کن است و این تیشه، ریشه کن. هر حزبی گمان می کند که به تعمیر مشغولست. ولی در قرآن می فرماید: یُخربون بُیُوتهم بِاَیْدیهِم. باری، این آوارگان به هیچ حزبی مشترک و متمایل نبوده. در آن می کوشیم که بنیۀ ایران قوّت گیرد و معلوم است قوّت بنیه ایران، جز به تأسیس اخلاق الهی ممکن نه. چون تأسیس اخلاق گردد ترقی در جمیع مراتب محتوم است. هیچ ملتی بدون تعدیل اخلاق فلاح و نجاح نیابد؛ و به تحسین اخلاق علوم و فنون رواج یابد و افکار بینهایت روشن گردد، صداقت و امانت و حماست [=شجاعت] و غیرت و حمیّت بجوشد، سیاست به درجهء نهایت رسد، صنایع بدیعه رواج یابد، تجارت اتّساع جوید، شجاعت عَلَم افرازد، ملت از برزخی به برزخ دیگرانتقال نماید، خلق جدید شود، فتبارک الله احسَنُ الخالقین تحقّق یابد. حجاز در بیابان ریگ زار و بی آب و علف وادی غیر ذی زرع بود، لکن به طلوع نیّر حقیقت [حضرت محمّد] قبلۀ آفاق شد و مَطاف عالمیان گردید. حال که نیّر اعظم [حضرت بهاءالله] ازمَطلع ایران اشراق کرده ملاحظه نمائید که در آینده چه خواهد شد. امیدم چنانست که در تأسیس این بُنیان عظیم شما نیز از کارکنان باشید... ع ع » رجوع شود به: http://www.noghtenazar8.info/node/854
برای دیدن پاسخ به باقی اتهامات جزئی دیگر در کامنت های بعضی از عزیزان در فوق رجوع شود به:
http://www.ketabhayebahai8.info/tolooi-eshgh



No comments:

Post a Comment