Saturday, September 19, 2026

حضرت خِضر کیست؟

 

Bijan Yeganeh

حضرت خِضر کیست؟

ما‌‌‌‌خذ: مائده آسمانی جلد ۲ صفحه ۴۲

مسلمانان بر این باورند که در قرآن به صراحت نامی از حضرت خِضر برده نشده، ولی طبق روایات متعدّد، منظور از مرد عالِمی كه در (آیه 65 سوره كهف) آمده، حضرت خِضر می‌باشد.

در این كه نام این مرد عالِم، چه كسی بوده و آیا او پیامبر بوده یا نه؟ میان مفسّران و راویان گفتگو است. مشهور و معروف این است كه «خِضر» بوده و نام اصلش «تلیا»، لذا از این رو كه هر كجا گام می‌نهادند زمین از قدومش سرسبز و خرّم می‌شد او را خِضر (به معنی سبز) نامیدند. 

وی از نوادگان حضرت نوح بوده و سلسله نَسَبش چنین ضبط كرد‌ه‌اند «تلیا بن ملكان بن عامر بن ارفخشد بن سام بن نوح».

گروهی معتقدند این مرد عالِم، پیامبر نبوده، بلكه دانشمندی همچون آصف بن برخیا و ذوالقرنین  بوده است.و برخی دیگر گویند وی از پیامبران مُرسِل است و دارای مقام نبوّت بوده،چنانكه بعضی از آیات سوره كهف [«ما فَعَلْتُهُ عَنِ امْرِی؛ من این كار را خودسرانه طبق نظر شخصی خود انجام ندادم، بلكه وحی الهی بود» و «فاردنا؛ ما می‌خواستیم چنین و چنان شود»]. این مطلب را تأیید می‌كند.

بنابراین، اعتقاد مسلمین بنا به ظاهر تعبیر آیات قرآن این است كه او از پیامبران بوده است.

در سوره کهف قرآن چنین آمده است:

هنگامی كه فرعون و فرعونیان در دریای نیل غرق شدند و زمام امور رهبری به دست موسی افتاد، وی در میان قوم خود مشغول سخنرانی بود و آنها را به اطاعت و فرمانبرداری از خدا متذكّر می‌ساخت، هنگامی كه سُخنش به پایان رساند، ناگاه یك نفر از وی پرسید: آیا كسی را می‌شناسی، كه نسبت به تو اَعلم (عالم‌تر) باشد؟

موسی در پاسخ گفت: نه، خداوند همان لحظه به موسی وحی كرد: 

من در محل اتّصال دو دریای مشرق و مغرب، بنده‌ای دارم كه از تو داناتر است.

موسی عرض كرد: پروردگارا! چگونه او را دریابم؟

خداوند فرمود: یك عدد ماهی را بگیر و در میان سبد و زنبیل خود بگذار، و به سوی تنگه دو دریا برو، هر جا كه آن ماهی را گم كردی، آن عالِم در همانجاست.

موسی ماهی را برگرفت و به همراه یکی از بهترین مومنین خود [یوشع بن نون] رهسپار آن دیار گردید، زمانی كه موسی و دوستش به مسیر دو دریا رسیدند در كنار صخره‌ای، اندكی استراحت كردند و خوابشان برد.

در همین اثنا بارانی بارید و ماهی در اثر رطوبت باران جان گرفت و خود را به دریا انداخت. موسی و همسفرش از خواب كه بیدار شدند، از آن محل گذشتند، طولانی بودن راه و سفر موجب خستگی و گرسنگی آنان گردید.

در این هنگام موسی به خاطرش آمد كه غذایی به همراه خود آورده‌اند، به یوشع گفت: غذایمان را بیاور! كه از این سفر، سخت خسته شده‌ایم، یوشع  گفت:‌آیا به خاطر داری هنگامی كه ما به كنار آن صخره پناه بردیم، ماهی راهش را به طرز شگفت انگیز در دریا گرفت و ناپدید شد و من در آن‌جا فراموش كردم كه ماجرای ماهی را برایت باز گو كنم، و این شیطان بود كه یاد آن را از خاطر من رُبود.

از آن‌جا كه این موضوع به صورت نشانه‌ای برای موسی در رابطه با پیدا كردن عالِم، بیان شده بود، وی مطلب را دریافت و به یوشع گفت: 

این همان چیزی است كه ما در پی آن بودیم، اینك باید از همان راهی كه آمده‌ایم بازگشته، تا به محلّی كه ماهی را گم كرده، برسیم.

در این هنگام از همان‌جا بازگشتند و به جستجوی آن عالِم پرداختند، وقتی كه به تنگه رسیدند، همان فردی كه موسی وعده دیدار او را داشت یافتند، (حضرت خِضر)

موسی از وی درخواست كرد:‌

كه به او اجازه دهد وی را همراهی كند تا از علم و دانش وی بهره‌مند گردد. عالِم (خِضر) به موسی پاسخ داد: تو هرگز نمی‌توانی همراه من صبر و تحمّل كنی و چگونه می‌توانی در مورد رموز و اَسراری كه به ‌آن آگاهی نداری شكیبا باشی؟

موسی گفت: به خواست خدا، مرا شكیبا خواهی یافت و در هیچ كاری مخالفت فرمان تو را نخواهم كرد. شخص عالِم (خِضر) گفت: پس اگر می‌خواهی به دنبال من بیایی، از هیچ چیز سئوال نكن، تا خودم به موقع، آن را برای تو بازگو كنم.

موسی و شخص عالِم (خِضر) با هم، در ساحل دریا به راه افتادند. نزدیكی آنان، كشتی‌ای در حركت بود، از صاحبان كشتی درخواست كردند كه آن‌ها را سوار كنند آنها هم پذیرفتند و آن دو، سوار بر كشتی شدند. پس از آن‌كه كشتی مقداری حركت كرد، شخص عالِم (خِضر) بی‌آنكه صاحبان كشتی متوجّه شوند، به دیوار چوبی كشتی تكیه زده و گوشه‌ای از كشتی را سوراخ كرد و سپس آن قسمت را با پارچه و گِل محكم نمود كه آب وارد كشتی نشود.

موسی وقتی این منظره نامناسب را كه موجب خطر جان مسافران می شد دید، بسیار خشمگین شد و به شخص عالِم (خِضر) گفت: بسیار كار زشتی انجام دادی.

شخص عالم گفت: آیا نگفتم كه تو نمی‌توانی همراه من صبر و تحمل كنی؟! موسی به اشتباه خود پی برد و از او خواست كه بر فراموشی او خرده نگیرد.

از آن‌جا گذشتند و از كشتی پیاده شده و به راه خود ادامه دادند، در مسیر راه، پسر بچّه‌ای را دیدند كه با همسالان خود مشغول بازی است، شخص عالِم (خِضر) ترفندی به كار برد، تا او را دور از رفقایش گرفته و به قتل رساند.

قلب موسی از این عمل ناروا به طپش افتاد و شدیداً به او اعتراض كرد و گفت: چرا نَفسی پاك را بی‌آنكه گناهی مرتكب شده باشد، به قتل رساندی؟ كار بسیار ناپسندی انجام دادی.

شخص عالِم (خِضر) با لحنی نكوهش گرانه به وی گفت: آیا به تو نگفتم كه هرگز صبر و تحمّل كارهایی را كه همراه من مشاهده می‌كنی نخواهی داشت؟

موسی در حالی كه از كرده خود پشیمان بود به او پاسخ داد: اگر از این به بعد دوباره چیزی از تو پرسیدم، با من همراهی مكن و این خود، برایت عذر و بهانه‌ای باشد كه از من جدا شوی.

از آن‌جا حركت كردند و به مسیر خود ادامه دادند: تا این‌كه به قریه‌ای رسیدند،خستگی و گرسنگی بر آنان مستولی شد، داخل روستا شدند، از مردم روستا درخواست غذایی كردند، ولی اهالی آن‌جا از پذیرایی آنان خودداری كرده و به گونه‌ای غیر محترمانه آنها را برگرداندند، آنان در بازگشت، دیواری را در حال ویران شدن ملاحظه كردند، شخص عالِم (خِضر) آن دیوار را تعمیر كرد و پایه‌های آن را استحكام بخشید.

موسی تحمّل نكرد و گفت: آیا برای پاداش كسانی كه ما را از دیار خود بیرون راندند، دیوار آنان راترمیم می‌كنی؟ اگر می‌خواستی می‌توانستی در قبال كار خود، لااقل مزدی بگیری، تا با آن خوراكی تهیّه كنیم.

اینجا بود كه شخص عالِم‌ (خِضر) به موسی گفت: این عذر مفارقت و جدایی بین من و تو است و من به زودی اَسرار كارهایی كه تحمّل صبر آن را نداشتی، برایت فاش خواهم ساخت.

موسی  سخنی نگفت، و دریافت كه نمی‌تواند همراه آن شخص عالِم (خِضر) باشد و در برابر كارهای عجیب او صبر و تحمّل داشته باشد. آن شخص عالم (خضر) قبل از اینكه از موسی جدا شود، راز سه حادثه شگفت انگیز فوق را برای موسی چنین توضیح داد:

امّا آن كشتی مال گروهی از مستمندان بود كه جز آن كشتی، سرمایه دیگری نداشتند و من می‌دانستم در آن دیار پادشاهی غاصب وجود دارد كه هركشتی سالمی را تحت تعقیب قرار داده و آن را از صاحبش می‌ستاند، از این رو خواستم در این كشتی عیبی ایجاد كنم كه بعدها قابل ترمیم باشد و وقتی پادشاه آن را ببیند، تصوّر كند كشتی مرغوبی نیست و دست از آن برداشته و برای صاحبانش سالم باقی بماند.

و امّا آن پسر بچّه، چون آثار فساد و تباهی از همان كودكی در سیمای او آشكار بود، و پدر و مادر مؤمن و شایسته‌ای داشت، من بیم آن داشتم كه در اثر دوستی و علاقه و محبّتی كه والدین به فرزندان دارند، فساد و تباهی او بر شایستگی پدر و مادرش چیره گردد و آنان را به كُفر و سركشی وا دارد، او را كُشتم، برای آن‌كه پدر و مادرش، از شرّ چنین فرزندی آسوده شوند و خداوند به جای او به آنان فرزندی بهتر و شایسته‌تر و مهربان‌تر عنایت كند.

و امّا دیواری كه ترمیم و درست كردم و در بنای آن رنج كشیدم، مربوط به دو پسر بچّه یتیم در این روستا بود كه گنجی متعلق به آنان در زیر دیوار وجود داشت و پدرشان مرد صالح و شایسته‌ای بود.

 خداوند بزرگ اراده فرمود كه گنج آن دو را برایشان نگهداری كند تا زمانی كه بزرگ شدند، گنجشان را استخراج نمایند.

آنچه من انجام دادم با نظر شخصی خودم نبود بلكه از ناحیه وحی الهی بود. این بود راز كارهایی كه به تو گفتم تحمّل و صبر آن‌ها را نخواهی داشت.

موسی از توضیحات آن شخص عالِم (خِضر) قانع شد.

عرفا و مفسّرین این بنده خدا را بنام خِضر ذکر کرده اند که مردی افسانه مانند است و در ادبیات عرفانی بسیار از آن یاد شده است و گاهی در شعر خضر آمده:

لسان الغیب حافظ در مورد خضر چنین گفته:

دریا و و کوه در ره و من خسته ضعیف

ای خضر پی خجسته مدد کن به همّتم

و یا:

گذار بر ظلماتست خضر راهی کو

مباد کاتش محرومی آب ما ببرد


ایضاََ:

 مگر خضر مبارک پی تواند

که این تنها بدان تنها رساند


افصح المتکلمین سعدی میفرماید:

چو خضر پیمبر که کشتی شکست 

وز او دست جبّار ظالم به بست


مولانا میفرماید:

گر خضر در بحر کشتی را شکست صد درستی در شکست خضر هست

 

حضرت بهاءالله شارع آئین مقدّس بهائی بیت فوق از مثنوی مولوی را در رساله هفت وادی ذکر فرموده اند  رساله مذکور در جواب مسئله شیخ محی الدّین قاضی خانقین ذکر فرموده اند این رساله در اوایل ورود به بغداد پس از برگشت از سلیمانیه نازل فرموده اند.

بعضی  از عرفا و مفسّرین خضر را نبی و بعضی او را وَلی دانسته اند و مقام ولایت را بالاتر از نبوّت شمرده اند مولا نیز فرموده حضرت موسی با همه نور و هنر نبوّت از مقام و منزلت او محجوب ماند.

منظر آئین بهائی در مورد خِضر

جمال قِدم می‌فرمایند:

"معلّم کلیم[موسی] تأییدات الهیّه بوده که نَفس تجلّیات امریّه الهیّه که الآن نطق می‌فرماید و آن در عالمی اسمی به اسمی از اسماء مذکور و در کتاب الهی به خِضر نامیده شد." 

ماخذ:

امر و خلق، ج۲، ص ۲۰۱


از حضرت عبدالبهآء که اکثر رموز و استعارات و مسائل غامضه کتب مقدسّه قبل را سئوال کرده اند و تعبیر و تاویل آنرا بیان فرموده اند منجمله در باره خضر در لوح جناب نوش آبادی فرموده اند:

" و امّا حضرت خضر حقیقت موسی بود نه شخص دیگر به حکم حقیقت احکامی صادر می شد که عقول بشریّت از ادراک آن عاجز بود زیرا خارق العاده بود مقصود از این قضیّه اینست که مظاهر مقدّسه الهیّه یَفعل مایشاء و یَحکم مایُریدند آنچه بفرمایند باید اطاعت نمود و ابداََ شکّ و شُبهه بخاطر نیاورد که این حکم بظاهر موافق عقل و انصاف هست یا نیست این ذُهول[غفلت] فکری منتهی بعصیان و طغیان گردد اینست حقیقت مسئله که باین عنوان بیان شده "

ماخذ:

مائده آسمانی جلد ۲ صفحه ۴۲

انتهی



No comments:

Post a Comment