Tuesday, July 12, 2022

ارسال لوح سلطان، این بار به محمدرضا پهلوي شاهنشاه وقت ايران در سال ١٣٥٤ شمسي/ داستان ارسال لوح مبارك سلطان خطاب به ناصرالدين شاه قاجار كه قاصد آن ميرزا بديع خراساني بود ، براي محمد رضا شاه پهلوي شاهنشاه وقت ايران درسال ١٣٥٤ شمسي با قاصدي ديگر بنام دكتر يو گو جياگري ايادي محبوب امرالله ارسال گرديد

از متن:

وزیر دربار (عَلَم ) به جناب کتیرائی میگویند که شاه هنوز به دفتر نیامده اند ، و شما چند روز دیگر مراجعه نمائيد . بعد از چند روز نتیجه را عَلَم به جناب کتیرائی چنین گزارش میدهند : 

هدیه( لوح سلطان) را در سینی گذاشتم حضور شاه بردم .

پرسیدند چیست ؟

 * گفتم نامه بهاءالله است که برای ناصرالدین شاه فرستاده بودند  ، خواسته اند حضورتان تقدیم شود .*

شاه قدری برآشفته میشود میگوید  ببر  ببر  اینرا .

* این آخوند کراواتی ها ( منظورش بهائی ها ) از من چه میخواهند ؟*

من که همه کار برای آنها کرده ام . 

عَلَم خطاب به کتیرائی میگوید : 

من که این حالت را دیدم دیگر حرفی نزدم  و برگشتم .


جناب کتیرائی  در محفل روحانی ملی حضور پیدا میکند و گزارش قضیه را میدهند .

*به گفته جناب منوهر قائم مقامی ،  همه  ما  با تردید و سکوت مواجه شدیم  و همان لحظه با کمال تأسف  فرو  ریختن شاه را مشاهده کردیم .*

-----------------------------------------------------------------------

آئین بهائی

Roohangiz Dastani

*موضوعي تاريخي و بسيار جالب 😘

دکتر فائز رضوانی

داستان ارسال لوح مبارك سلطان خطاب به ناصرالدين شاه قاجار كه قاصد آن ميرزا بديع خراساني بود  ،  براي محمد رضا شاه پهلوي  شاهنشاه وقت ايران درسال  ١٣٥٤ شمسي با قاصدي ديگر بنام دكتر يو گو جياگري ايادي محبوب امرالله ارسال گرديد  : نتيجه را در ذيل مطالعه نمائيم . 

در سال یکهزارو سیصدو پنجاه و چهار ، بیت العدل اعظم الهی تصمیم میگیرند  که لوح سلطان ایران خطاب به ناصرالدین شاه را  به پادشاه ایران  یعنی محمد رضا شاه پهلوی اهدا نمایند .

براین اساس فال اين قرعه به جناب دکتر یوگو جیاگری ایادی محبوب امرالله که ایتالیائی بودند محول میشود .

درآنزمانن روابط ایران وایتالیا بسیار حسنه بود و دکتر جیاگری به عنوان یکی از دوستداران فرهنگ وادب وهنر  شناخته میشدند . ایشان دوست پروفسور الکساندرو بوزانی ایرانشناس معروف بهائی ایتالیائی بودند واین جناب پرفسور بوزانی در مجامع فرهنگی ایران وایتالیا فردی شناخته شده بودند وچندین کتاب به زبان ایتالیائی در باره فرهنگ و ادب و مذهب در ایران تالیف کرده بودند و حتی به ایران آمده و در دانشگاه طهران و سایر مجامع فرهنگی سخنرانی نموده بودند . و جناب دکتر جیاگری و ایشان در این زمینه برای سیاستمداران و اصحاب فرهنگ و آموزش شناخته شده بودند و انتخاب ایشان از طرف بیت العدل اعظم بسیار دقیق و حساب شده بود .

نهایتاً  ایشان به ایران آمدند  و امانت بیت العدل اعظم را به رئیس دربار شاهنشاهی که در آنزمان عَلَم بود ارائه داده و درخواست ملاقات حضوری با شاه را مینمایند .

ولی با کمال تأسف به ایشان گفته میشود که شاه در مسافرت به ژاپن هستند و یک هفته  تشریف نخواهند داشت . و وقتی به ایران تشریف بیاورند و بعد از چند روز استراحت به دفتر تشریف فرما شوند به ایشان تقدیم خواهد شد .

جناب دکتر جیاگری که به اتفاق همسرشان به ایران آمده بودند فرصت را مغتنم دانسته  که اماکن تاریخی امری را در طهران زیارت نموده و به تبریز   نیز مسافرتی بنمایند . در آنزمان من ( فائز رضواني )  در دانشگاه تبریز در دانشکده پزشکی دانشجو بودم و درجلسه ای که در حظیره القدس تبریز با عموم احباء تشکیل گردید خدمت ایشان حضور پیدا کردم وشاهد سخنرانی ایشان به زبان انگلیسی بودم که زنده یاد شهید مجید جناب خاضعی ترجمه میکردند .

عکسی به یادگار با ایشان برداشتیم که فعلا در دسترسم نیست ولی آنرا در آینده نزدیک در اینجا خواهم گذاشت . 

در جلسه ای دیگر در منزل جناب سیروس آستانی نیز برای دانشجویان صحبت نمودند .

در ان موقع خبر نداشتم که ایشان برای اهداء لوح سلطان به ایران تشریف آورده بودند بلکه متوجه شدم ايشان برای زیارت اماکن امری طهران  و تبریز به اتفاق خانمشان تشریف فرما شده اند . به هر حال جنابشان بدون آنکه موفق به دیدار شاه بشوند ایران را ترک نمودند .

اما از طرف دیگر شاهنشاه که به ژاپن تشریف فرما میشوند در آنجا با جناب  عباس کتیرائی  سرمایه دار بهائی که در ژاپن چندین کارخانه دارند آشنا شده و حتی به منزل ایشان هم تشریف میبرند .

 جناب کتیرائی در آن زمان عضو محترم هيئت مجلله مشاورين قاره اي در آسيا و ساكن ژاپن  بودند ، ايشان تصميم گرفتند براي فتح جزيره ساخالين آخرين نقطه فتح نشده در نقشه منيعه ده ساله را كه حضرت ولی محبوب امرالله  تعيين و تا آن زمان فتح روحاني نشده بود بهمراه خانم اقدام و در آنجا ساكن گردند   ، ساخالین تا آن سالها  تحت قیمومیت روسیه کمونیستی بود و چون از استعمار روسيه شوروي خارج گرديد و آزاد شد لهذا به آنجا تشريف بردند  و اين جزيره را رسماً فتح روحاني نمودند ،

كه با عث سرور قلب هيكل اطهر در عالم ملكوت و ساحت

بيت العدل اعظم الهي و هيئت مجلله مشاورين قاره اي در آسيا  گرديدند . 

و اما جناب كتيرائي ابتداء  از ايران به ژاپن که در آنزمان با آن کشور مراودات تجاری داشتند میروند ودر آنجا منتظر گرفتن ویزا برای ساخالین میشوند که موفق نمیشوند وناچاراً  به این نتیجه میرسند که در ژاپن ساکن بشوند  تا زمانی که  ابواب رخاء گشوده شود و بتوانند به مأموریت خطیر خویش نایل  شوند .

در نتیجه در ژاپن ساکن  ،  وشروع به فعالیت نموده وکارخانه دار موفقی میشوند به نحوی که شاه او را مورد تفقد قرار داده و بمهماني جناب كتيرائي  به منزل ايشان  هم میروند .

از طرف دیگر شاه بعد از ديدار از ژاپن  به ایران برمیگردند ومحفل روحانی ملی بهائیان ایران مترصد آن بودند که نتیجه اهداء  لوح سلطان به شاه چه خواهد شد .

تا آنکه متوجه میشوند که جناب کتیرائی به ایران مسافرت نموده اند و از ملاقاتشان با شاه در ژاپن مطلع میشوند و آنرا بهترین فرصت برای ملاقات ایشان با وزیر  دربار  و خبر گرفتن از نتیجه کار میشوند .

وزیر در بار به جناب کتیرائی میگویند که شاه هنوز به دفتر نیامده اند ، و شما چند روز دیگر مراجعه نمائيد . بعد از چند روز نتیجه را عَلَم به جناب کتیرائی چنین گزارش میدهند : 

هدیه را در سینی گذاشتم حضور شاه بردم .

پرسیدند چیست ؟

 *گفتم نامه بهاالله است که برای ناصرالدین شاه فرستاده بودند  ، خواسته اند حضورتان تقدیم شود .*

شاه قدری برآشفته میشود میگوید  ببر  ببر  اینرا .

*این آخوند کراواتی ها ( منظورش بهائی ها ) از من چه میخواهند ؟*

من که همه کار برای آنها کرده ام . 

عَلَم خطاب به کتیرائی میگوید : 

من که این حالت را دیدم دیگر حرفی نزدم  و برگشتم .

جناب کتیرائی  در محفل روحانی ملی حضور پیدا میکند و گزارش قضیه را میدهند .

*به گفته جناب منوهر قائم مقامی ،  همه  ما  با تردید و سکوت مواجه شدیم  و همان لحظه با کمال تأسف  فرو  ریختن شاه را مشاهده کردیم .*

جناب کتیرائی به ژاپن برگشتند ومنتظر ماندند تا بعد از فروپاشی کمونیسم به جزیره ساخالین رفتند  و نامشان در  لوحه ذهبی جزء فارسان امر الهی تا ابد مخلد ماند .

بنده  ( فائر رضوانی ) این موضوع را از جناب سبحانی که در شهسوار بودم بطور خصوصی شنیدم و ایشان خودشان از شهید مجید جناب قائم مقامی شنیده بودند .

و لازم دانستم  برای درج  در تاریخ  نگاشته شود.






Monday, July 11, 2022

حضرت باب، نه یک کتاب آسمانی بلکه کتابخانه آسمانی ببار آورده است و تنها، مجموع نوشته های فارسی حضرت باب، حجمش، از مجموع اسفار خمسه تورات، انجیل و قرآن بیشتر است

 

Fariz Farid

اثارحضرت باب به قلم دکتر نادر سعيدي 

باب  در یکی از نوشته های خود حجم نوشته هایش را مشتمل بر پانصد هزار آیه برآورد کرده است. ولی او این مطلب را در کتاب بیان فارسی از جمله در باب یازده از واحد ششم بیان کرده است و بدین ترتیب این مقدار نه حجم نوشته های او بلکه حجم نوشته هایش در نیمه دوران رسالتش بوده است و بنابراین حجم نوشته هایش نزدیک دو برابر این مقدار است(نزدیک یک میلیون آیه) چرا که اکثر نوشته های بسیار بزرگ باب در دوران ماکو و چهریق نوشته شده اند. اصولاً از این نظر باب در تاریخ ادیان بی سابقه است و با آنکه اغلب اوقات را در زندان بسر برده ولی او نه یک کتاب آسمانی بلکه کتابخانه ای آسمانی به بار آورده است. اکثر این نوشته ها بزبان عربی است و شاید تنها حدود پنج درصد از نوشته های وی به زبان فارسی است. اما مهمترین کتابش یعنی بیان فارسی، به فارسی نوشته شده است. بعلاوه تنها مجموع نوشته های فارسی باب، حجمش از مجموع اسفار خمسه تورات، انجیل و قرآن بیشتر است.

 از مشهورترین نوشته های فارسی او بیان فارسی صحیفه عدلیه، دلائل السبعه، و بخشهائی از پنج شأن را می توان نام برد.

اگرچه پژوهشهای بسیاری در باره نوشته های باب شده است اما این پژوهش ها یا بیشتر فهرست بندی آثار باب است و یا تحقیقی در خصوص یکی از نوشته های پیامبر بابی است.

 یکی از اولین کوششها برای بررسی جامع نوشته های باب کتاب "باب الفواد"  نوشته نگارنده است.

 آثار باب را می توان به سه دسته کلی تقسیم نمود که این تقسیم بندی تا حدودی ترتیب زمانی آن آثار نیز بوده است.

اولین مرحله از آثار باب بیشتر معطوف به تفسیر سوره ها و یا آیات قرآنی است.

 مشهور ترین این آثار تفسیر سوره یوسف است که از طریق آن باب، اول بار دعوی خود را آشکار نمود و آئین بابی متولد گردید.

 اما این اثر اولین نوشته باب نیست بلکه اولین نوشته او پس از اظهار امرش بوده است.

 بعنوان مثال قبل از آن باب نوشتن تفسیری بر سوره بقره را آغاز کرد.

 اما این تفسیر از دو بخش تشکیل می شود که

 بخش اول از آغاز سال 1260 شروع و در انتهای سال 1260 به پایان رسیده است در حالیکه بخش دوم همگی پس از اظهار امر بوده است.

 دسته دوم بیشتر آثار فلسفی است که در آن به بحثهای مابعدالطبیعه و الهیات تأکید می گردد. از مهمترین این آثار صحیفه عدلیه، توقیع میرزا سعید (جواب سؤالهای ثلاثه)، تفسیر هاء، فی الغناء، شرح دعاء غیبت، و اثبات نبوت خاصه است.

برخی از تفاسیر باب نیز مانند تفسیر کوثر و والعصر که در این مرحله نوشته شده اند به این نوع مباحث تأکید می کنند.

 آثار دو مرحله اول بیشتر در سه سال اول رسالت باب نوشته شده اند.

 مرحله سوم آثار باب مرحله تشریع است که در آن تعالیم اجتماعی و احکام بابی بعنوان یک دیانت نوین مورد برسی قرار می گیرد.

 پس آثار باب در سه مرحله به ظهور آمده است:

 اول تنزیل به عنوان تفسیر،

 دوم تنزیل بعنوان تحلیل فلسفه و الهیات و 

سوم تنزیل بعنوان تشریع.


كانال تلگرام انديشه 

https://t.me/Andishebahai



Sunday, July 10, 2022

چهار علامت از چهار پیغمبر در "علی محمد باب" قائم آل محمد


Bijan Yeganeh

در حضرت قائم موعود چهار علامت و نشانه از چهار پیغمبر موجود است.

اِنَّ فی قائمِنا اَربَعَ عَلاماتِِ مِنُ اَرُبَعَهِ رَسُولِِ....

در اخبار ائمه اطهار شیعه چنین مذکور که در حضرت قائم  موعود چهار علامت و نشانه از چهار پیغمبر موجود است، در هر خبری این مطلب بطور خاصّی بیان شده است آنچه مُسَلّم است این است که باید علامت چهار نبی در حضرت موعود موجود باشد در کتب معتبرهٔ شیعهٔ امامی این احادیث موجود است، شیخ صَدوق در کتاب اِکمال الِدّین و اِتمام النعه این حدیث را روایت نموده است و علّامه مجلسی در غَبیت بِحار الانوار (جلد سیزدهم) بابِ مخصوصی در باره این موضوع  وضع کرده است و آنچه را که حضرت بهاءالله در کتاب مستطاب ایقان ذکر فرموده اند نقل مضمون و معنی احادیث است و جمیع آن مطالب در احادیث روایت شده  مذکور است.

قائم موعود باید چهار علامت از چهار پیغمبر داشته باشد:

۱- از حضرت موسی ترس و انتظار

۲- از حضرت مسیح نِسبت های ناروا و دروغ بر او

۳- از حضرت یوسف زندان و تقیّه

۴- از حضرت محمّد داشتن کتاب مستقل 

امام باقر ملقّب به باقر العلوم پنجمین امام شیعیان فرزند امام سجّاد میفرماید:


“اِنّ فی قائمِنا اَربَعَ عَلاماتِِ مِن اربعهِ نِبی،موسی و عیسی و یوُسف و مُحّمّدِِ"


یعنی در قائم موعود چهار علامت و نشانه از چهار پیغمبر ِقَبل حضرت موسی و عیسی و یوسف و حضرت رسول الله  موجود است.


اَمّا العلامه مِن موسی خوف و الِاُانتظار  یعنی آن علامت که از حضرت موسی در قائم موجود است خُوف و انتظار است.

در قرآن کریم در ضمن شرح حال حضرت موسی میفرماید که در حین خروج از مصر پس از آنکه شخص قِبطی[ زمان حضرت موسی گروه قبطی در مقابل بنی اسرائیل بودند و به حضرت موسی ایمان نیاوردند]

را حضرت موسی بقتل رساند حضرتش بیمناک بود که مبادا او را دشمنان تعقیب کنند و پیوسته مراقب و منتظر نزول بلا و گرفتاری بود قوله تعالی: 

"خَرَجَ مِنَ الَمدینهِِ خائفاََ یَتَرَقّبَ"

این علامت باید در قائم باشد که از شرّ دشمنان اِیِمن نباشد و هر آن منتظر نزولِ بلا و مصیبت باشد، وجود این علامت در حضرت موعود وجود مقدّس حضرت باب مشهود و واضح است که چگونه در هر آن گرفتار ظلم و عُدوان دشمنان و مخالفان بودند و هر زمان بیم آن داشتند که مصیبتی جدید رُخ بگشاید و بلائی تازه نازل شود.

بعد میفرماید: 

"وَ امّا العَلامه فی عیسی ما قالو فی حَقّه"

یعنی نشانه ای از عیسی در قائم موعود موجود است آن است که مردمان در باره قائم همان سخنانی را خواهند گفت که یهود و مخالفین در باره حضرت عیسی گفته اند.

یهود به حضرت عیسی نسبتهای ناروا می دادند و آن بزرگواری را دشمن دین و آئین و دشمن موسی و تورات می پنداشتند و از این قبیل سخنان که قلم از نگارش آن اِبا دارد، در باره حضرت موعود هم عین این گفتار های ناهنجار از طرف مخالفان تکرار شد و این موضوع در سایر اخبار هم بطور دیگر روایت شده است از جمله مجلسی در مجلّد غیبت بِحار الانوار  در باب آیات قرآن که به ظهور قائم موعود تاویل شده است از امام صادق امام ششم شیعیان بانی فقه شیعه روایت کرده که آن حضرت در تفسیر آیه قرآن

 "و اذا تُتلی عَلیَه آیاتنا قال اَساطیر الَاولین: فرموده اند که قائم را تکذیب می کنند و میگویند ما تو را نمی شناسیم تو از اولاد فاطمه[از نسل امام حسین] نیستی چنانکه مُشرکان به محمّد می گفتند.

و حضرت شیخ احمد احسائی در کتاب عِصمته الرجُعَه نقل فرموده از قول امام علیه السلام که فرمود مردم به حضرت موعود میگویند که تو از اولاد رسول الله نیستی و مردم که رفتار قائم را می بینند آرزو می کنند که کاش در آن ایّام نبودند.....

جناب شیخ احمد احسائی از کتاب غَبیت نُعمانی حدیث مزبور را روایت کرده است.

از این قبیل احادیث در این خصوص فراوان است عَلیهذا معلوم شد که مقصود از علامتی که عیسی داشت و قائم باید دارا باشد چیست و هر کس شرح زندگانی حضرت باب را خوانده میداند که عین این گفتار های ناروا همانطور که به مسیح گفتند به حضرت موعود هم گفته اند کُتبی که رَدّ امر حضرت اعلی علمای آنوقت و بعد از آن نوشته اند مَملو از اینگونه سخنان است. 

شیخ احمد احسائی بعد از نقل حدیثی که ذکر شد در همان عِصمتهُ الرَجعَه  در دنبال آن حدیث می فرماید: و لهذا وَرَد انَ اکثرما یَردُ علیه المتفقهون لانه یَحکم بالحق الذی ارا الله ایاه عن علم لا بشهاده شهود ....

یعنی در اخبار وارد شده که بیشتر اشخاصی که با قائم موعود مخالفت می کنند و بر آن حضرت ردیّه

 مینویسند فقهای عصر و علمای دین هستند  زیرا حضرت دارای علم الهی است و به آنچه خداوند به او مینمایند  امر می فرماید و احتیاجی به شهادت شُهود ندارد و فُقها چون این رفتار او را بر خلاف شریعت خود میبینند  با او مخالفت می کنند و آن حضرت را ردّ می نمایند.

این بود مقصود امام صادق از جمله امّا العلامه من عیسی فما فالوا فی حقه......

بعد می فرماید:

"امّا العلامه من یوسف السجن و التقیّه"

حضرت یوسف به شرحی که در سِفرِ تکوین تورات و در قرآن مجید مذکور شده و نازل گردیده بر اثر دسیسه زوجه عزیز مصر[زلیخا] به زندان افتاد و چهارده سال در زندان باقی ماند و نیز پس از آنکه عزیز مصر شد و حکومت آن سرزمین را به دست آورد در سالهای قحطی که برادرانش از کنعان به اشاره یعقوب نبی پدرشان برای آوردن آذوقه و گندم عازم مصر شدند یوسف آنها را شناخت که برادرانش هستند ولی از معرفی خود به آنان خودداری کرد و حقیقت حال خود را بنا به مصلحتی از آنان پنهان داشت و نگفت که من برادر شما هستم تا وقتی موقع مقتضی فرا رسید و زمان آن آمد که را به آنان معرفی نماید  و خویش را به آنان بشناساند.

امام میفرماید این دو علامت از یوسف در قائم موعود هست.

حضرت باب دارای این دو علامت یوسفی بودند  امّا با مسئله سجن و زندان که معلوم است زیرا پس از بلایای بسیار که تحمّل فرمودند آخر کار مدّت ۹ ماه در کوه ماکو که نام آن را جَبَل باسط فرموده اند اسیر زندان بودند[حضرت ربّ اعلیٰ از ماه کو به "باسط "ياد میفرمودند که علاوه بر تطابق معنای لغوی بشرح مندرج در متن کتاب ، عدد باسِط بحساب ابجد برابر عدد 

ماه کو يعنی ٧٢ میباشد.] و پس از آن هم در سجن چهریق که به مدّت ۲۷ ماه اسیر زندان و حبس شدند [ چهریق به حساب ابجد برابر شدید مساوی ۳۱۸ است] و امّآ مسئله تقیّه آن بود که در آغاز قیامِ به دعوت  و در اوّل بعثت مقام مظهریّت و ربوبیّت خود را لِحکمهِِ مَصلَحَهِِ پنهان داشتند و خود را باب بقیه الله و باب حُجهِِ بن الحسن معرّفی فرمودند بشرحی که در تفسیر یوسف و دیگر تفسیر سوره کوثر از قلم مبارک نازل شده است و چون دوره مصلحت و حکمت انجام یافت حقیقت حال و مقام عالی و مظهریّت و ربوبیّت خود را اظهار فرمودند. در آثار مبارکه آن حضرت صریحاََ این مطلب نازل شده  و در الواح مبارکه نازله از قلم اطهر حضرت بهاءالله این معنی به تفصیل تشریح و نازل گردیده است.

حضرت اعلی در رساله سَبعه در این خصوص میفرمایند:

"نظر کن در فضل حضرت منتَظَر که چقدر رحمت خود را در حقّ مسلمین واسع فرموده تا اینکه آنها را نجات دهد مقامی که اوّلِ خلق است و مَظهرِ اننَّی انا الله چگونه خود را باسم بابیّتِ قائم آل محمّد ظاهر فرموده و به احکام قرآن در کتاب اوّل، حکم فرمود تا آنکه مردم مضطرب نشوند از کتاب جدید و امر جدید و مشاهده  کنند که این مُشابه است با خود ایشان لَعَلّ

[تا شاید] محتجب[غافل و محروم]  نشوند و از آنچه از برای آن خلق شده اند غافل نمانند.

حضرت باب در مستطاب بیان فارسی باب ۱۳ از واحد ششم میفرمایند:

"...باز با این همه فضل و رحمت که از مقامِ نقطه ئیّت خود را در مقام آخِر ابواب ذکر کرد لَعَِلَّ[تا شاید] از صَعق[مرگ] نجات یابند و توانند متحمّل شد اگر چه آخر همان ظهورِ اوّل است..."

حضرت بهاءالله در لوح حسین[نازله در عکّا] در این خصوص میفرمایند:

"حضرت اعلی نظر به ضعف عباد در اوّل ظهور در بیانات، مدارا نموده اند و به حکمت تکلّم فرموده اند چنانکه در مقامی میفرمایند اگر کَسی نسبتِ نبوّت یا ولایت یا فوق آن یا شِبه آن به این عبد راجع نماید از مفترین است و اَنَآ بَرِئ مِنهُ امثال این مضامین در بیانات حضرت بسیار است حتّی در مقامی میفرمایند اگر کسی بابیّت مخصوصه منصوصه به من نسبت دهد افتراء گفته و بعد جمیع این مراتب را در مقام خود ذکر فرموده اند مِثل آنکه میفرمایند این همان نقطهٔ فرقان است که در این کَور به نقطه بیان ظاهر، این مقام نبوّت، و در مقام ولایت میفرمایند اِنَنی اَنَآ القائمُ الحَقُّ الذی اَنتُم بِظهور تُوعَدون و در مفامی نفی جمیع این مراتب را فرموده اند و به مقامات دیگر ناطق شده اند چنانچه در نزد صاحبان بَصرِ حقیقی معلوم و واضح است و در مقامی میفرمایند: ".. اگر ناس ضعیف نبودند ذکر مَشیّت نمی شد... و شکّی نبوده و نیست که این بیانات از روی حکمت بوده چه اگر در اوّل ظهور بکلمهٔ اُخری نطق می فرمودند یعنی آنچه در آخر فرمودند اوّل می فرمودند شراره نار اِعراق و انکار در اوّل میآورد آنچه را که در آخِر وارد آورد".

در ظلم ظالمین و اِعراض معرضین و انکار منکرین تفکّر نمائید بشأنی معرضین و منکرین که علمای عصرند بر اِعراض قیام نمودند که آن جوهر وجود خود را به عبد بقیه الله نامیدند و این خلق دَنی به آن هم راضی نشدند و عمل نمودند آنچه را که قلم و لسان عاجز و تا این حین نَفسی به حقیقت آن پی نبرده و آثار و اثمار آنرا ادراک ننموده"

باری علامت و نشانه یوسف هم که در حدیث مذکور بود در باره حضرت باب مصداق کامل داشت.

در اخبار دیگر علامت و نشانه یوسف را غیر از سِجن و تقیّه مطالب دیگر هم مانند غیبت و غیر ها ذکر کرده اند و نیز انبیای دیگر مانند یونس و صالح و آدم نیز برای قائم علامت مقرر داشته اند که مصداق همه آنها ظاهر و بر محققین و مطّلعین مخفی و مَستور نیست برای اطّلاع از آنچه ذکر شد به بحار الانوار مجلد غیبت باب ما فیه مِن سُنَن الانبیاء و کتاب اکمال الدین شیخ صدوق و سایر کتب مراجعه شود.

بعد میفرمایند:

اَمّا العلامهُ مِن محمّدِِ یَظهَرُ باثار مِثلِِ القرآن ....

این بیان مبارک نقل مضمون و معنی اخبار ماثوره[حدیثی که از قدیم نقل شده] از آل محمّد در باره قائم موعود است زیرا در احادیث و اخبار کثیره که از ائمهٔ اطهار در بِحار الانوار و سایر کتب معتبرهٔ شیعهٔ امامیّه روایت شده است این معنی مصرّح است که قائم موعود دارای کتاب جدید و شَرع جدید است و کتاب آن حضرت غیر از قرآن مجید است که بر حضرت رسول نازل شده است و نظر به این احادیث مزبوره نقل میشود.

از جمله علّامه مجلسی  در مُجلّد غیبت بحار الانوار مجلد سیزدهم در باب علامت ظهور قائم میفرماید که در کتاب الغَیبَه پس از نقل اسامی رَوات نُباتَه [روایات اَصبَغ بن نُبانه که از یاران امام علی بود وی اهل کوفه و در دوران خلافت امام علی، یکی از نام‌دارترین و استوارترین یاران آن امام محسوب می‌شد] 

از حضرت علی روایت کرده که آن حضرت فرمود گویا عجم ها [ایرانیان] را می بینم که در مسجد کوفه خیمه ها زده و قرآن را بطریقی که نازل شده به خلایق تعلیم می کنند عرض کردم یا امیر المؤمنین آیا این قرآن مثل آن قرآن نیست که نازل شده؟ فرمود نه زیرا که از اصلِ  قرآن نامهای هفتاد نفر از قریش با نامهای پدرانشان محو گردیده و بر داشته اند و نیز شیخ مفید در کتاب ارشاد از حضرت باقر روایت کرده هرگاه خروج کرد قائم آل محمّد خیمه ها میزنند برای آنانکه تعلیم میکنند به مردم قرآن را بر آن نحوی که نازل شده پس مشکلترین کار ها خواهد بود بر آنان که حفظ نموده اند او را امروز زیرا که آن قرآن مخالفت دارد با این قرآن در ترتیب. انتهی

این حدیث در نجم الثاقبِ مُحدّث نوری هم ذکر شده است (در باب سوّم کتاب مزبور) و نیز در باب خروج قائم آل محمّد در مجلّد غیبت بِحار الانوار از امام باقر  روایت کرده که فرمودند:

لابد فکونوا احلاس بیوتیکم و الندا فی البیدا فاذا تحرک محرک فاسرعوا الیه و لو حبئوا و الله لکانی انظر الیه الرکن و المقام ینابیع الناس علی کتاب جدید علی العرب شدید و قال ویل للعرب من شرّ قد اقترب. انتهی


در ترجمه فارسی بحار الانوار مجلّد غیبت جلد سیزدهم که مورد اعتماد عموم است و چند مرتبه آن را چاپ کرده اند در ترجمه این حدیث چنین فرموده است:

امام باقر ع فرمود که ناچاریم از دیدن لشگر آذربایجان که هیچکس طاقت مقاومت و مقابله ایشان را ندارد و وقتی که این شد مانند فرش خانه از خانه های خود بیرون مروید  ناچاریم از شنیدن نداء در بیداء پس وقتی که حرکت کننده حرکت نمود یعنی صاحب امر قیام کرد بسوی وی بروید هر چند که با راه رفتن باشد در سر دستها و زانو ها مانند طفلان خردسال، بخدا سوگند یاد میکنم هر آینه گویا که آنحضرت را می بینم که خلایق در میان رکن و مقام با احکام قرآن تازه که بر عرب شدید و دشوار است باو بیعت وی کنند بعد از آن فرمود وای بر عرب از شرّی که نزدیک شد.انتهی


در این حدیث بوقوع شهادت حضرت موعود در آذربایجان تصریح شده و مترجم فارسی کلمه لشگر را در ترجمه اضافه کرده چون از حقیقت حال بی خبر بوده است و همچنین تصریح فرموده که قائم دارای کتاب و قرآن جدید است.

و نیز در باب آیات مُوُلّهٔ[آیات بسیار غنی]  به ظهور قائم در مجلّد غیبت بحار الانوار در ذیل آیه قرآن  وَلَقد آتینا موسی الکتاب فاختلف فیه نقل شده از امام که فرمودند: بنی اسرائیل اختلاف کردند در خصوص کتاب موسی چنانکه این اُمّت در کتابی که در نزد قائم است اختلاف خواهند کرد حتی آن کتاب را جمع کثیری انکار میکنند و قائم گردن ایشان را می زند.

بدیهی است که کتاب قائم موعود باید غیر از قرآن موجود مَعهود باشد وگرنه مردم مُسلِم آنرا انکار نمی کردند و در باره آن اختلاف حاصل نمی شد و در بعضی اخبار ائمه اطهار قائم موعود جزو مرسلین یعنی مظاهر دارای کتاب شمرده شده است.چنانچه شیخ صَدوق  در کتاب اِکمال الدین و اِتمام النِعمه از حضرت صادق روایت کرده که فرمودند پدرم امام محمّد باقر فرمودند قائم وقتی قیام فرماید این آیه قرآن را میخواند:

 

“فَرَرتُ مِنکُم لما خِفتکُم فَوَهَب لی رَبّی حُکماََ و جَعَلنی مِن المُرسَلین." 

این آیه در قرآن مجید در باره حضرت موسی نازل شده که در جواب سئوال فرعون فرمود من چون از شما میترسیدم فرار کردم و خداوند پروردگار من به من شریعت الهیه را عطا فرمود و مرا از جمله رسولان صاحب شریعت و انبیای اُولوالعزم قرار داد.قائم موعود هم همین آیه را میخواند و در این حدیث تصریح شده که قائم دارای دو علامت خوف و آثار نازله از سماء وحی الهی است و در حدیث مَروی[ حدیث منسوب] از امام موسی کاظم به نهایت صراحت ذکر شده که خداوند به حضرت قائم نازل میفرماید آنچه را که بر انبیاء و رسولان سابق نازل نفرموده است.

حدیث دیگری از امام موسی کاظم منقول:

یعنی راهبی از حضرت موسی بن جعفر سئوال نمود که خبر ده مرا از هشت حرفی که چهار حرف آن بر زمین نازل شده و چهار دیگر نازل نگشته است بر که نازل گردد و که آنرا تفسیر نماید؟ فرمود آن قائم ماست که خداوند حروف مذکوره را بر او نازل خواهد فرمود و آنرا تفسیر خواهد نمود و هر آینه خداوند بر او نازل فرماید آنچه را که بر صد یقین و رُسل و مهتَدین نازل نفرموده است.

این حدیث را جناب ابوالفضائل گلپایگانی  در کتاب الفرائد ذکر فرموده اند و ترجمه نموده اند و در کتاب کافی ثَقه الاسلام کلینی و کتاب ناسخ و التواریخ مُجَلَد امام موسی کاظم در جلد سوّم در زیر عنوان حکایت  امام موسی کاظم  با راهب و راهبه و در بِحار الانوار مجلسی مجلد یازدهم و غیره روایت شده است و مندرج گردیده است.


از قلم مبارک حضرت ربّ اعلی در دوره قیام بدعوت، آیات الهیه بسیار نازل شده و به آیات الهیّه نازله تَحّدّی

[ به مقابله طلبیدن] فرموده اند و آنرا وحدهُ حُجتِ باقیه کاملهٔ بالغه نامیدند و در کتاب مستطاب بیان در ضمن بابی مخصوص حجّتیّت آیات نازله را اثبات نمودند و دلیل کافی مُثبِت مدّعای مِن عِنداللهی را منحصر به دلیل آیات فرموده اند و مُجلّدات بسیار که اِحصای آن غیر مقدور است شامل آیات مبارکات امروزه از حضرت نقطه اُولی در دست هست و همه میتوانند به آن آیات باهرات مراجعه فرمایند .انتهی



Friday, June 24, 2022

اعدام بهائیان همدان، نامه ا‌ی به محمدجواد لاریجانی

 منبع: http://iranwire.com/features/6503/

رویا٬ دختر سهراب حبیبی٬ عضو محفل همدان که در خرداد ماه سال ۱۳۶۰ در زندان این شهر به همراه ۶ عضو دیگر٬ زیر شکنجه جان خود را از دست داد٬ در نامه‌ای خطاب به محمدجواد لاریجانی٬ رییس ستاد حقوق‌بشر قوه قضاییه به شرح واقعه‌ی کشته شدن پدرش پرداخته و نسبت به عدم تایید دانشجویان بهایی برای تحصیل در دانشگاه اعتراض کرده است.

وی با اشاره به سخنان لاریجانی مبنی بر عدم برخورد جمهوری اسلامی با شهروندان به دلیل بهایی بودن٬ تاکید کرد که «آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است».

متن کامل این نامه که برای اولین بار منتشر می‌شود٬ در اختیار ایران وایر قرار گرفته است:

جناب آقای محمد جواد لاریجانی رییس ستاد حقوق بشر قوه قضاییه

با عرض سلام و پوزش از این‌که بدون مقدمه اصل مطلب را بیان می‌کنم. چندی پیش  در مورد حقوق شهروندی مطالبی فرمودید: «مسوولان هیچ‌گاه به صرف بهایی بودن با پیروان این آیین برخورد نکرده اند، چرا که طبق قانون اساسی معتقدند هر شهروند ایرانی ازحقوقی برخوردار است  و نمی‌توان او را از حقوق مصرح در قانون اساسی منع کرد».

متاسفانه آن‌چه شما فرمودید فقط مختص کتاب قانون است و بس اما در عمل ذره‌ایی از این حقوق اعمال نشده و نمی‌شود. فقط جهت یادآوری عرض می‌شود که عدم تفتیش عقاید، حق زندگی، آزادی بیان، حق امنیت و… از جمله حقوق اولیه و ضروری‌ای‌ست که از خانواده من و پدرم دریغ کردید».

نمی‌دانم شما سال ۱۳۶۰ را به خاطر دارید؟ در آن سال پدر من به همراه چند تن از دوستانش که نمایندگان جامعه بهایی در همدان بودند، به جرم بهایی بودن و اداره امور بهاییان دستگیر و زندانی شدند. بعد از بازجویی‌های مکرر، قاضی دادگاه (آقای اعلمی) در آخرین جلسه دادگاه اظهار کرد که پرونده‌ی آن‌ها را بررسی کرده و آنان بی‌گناه هستند و تا چند روز آینده آزاد خواهند شد. در آن زمان همه ما از عدالت و انصاف قاضی و روسای دادگاه خوشحال بودیم اما نه تنها آزادی در کار نبود بلکه بعد از چندین‌بار اعدام نمایشی درتاریخ  ۱۳۶۰.۳.۲۳ هر هفت نفر زیر شکنجه‌های سبعانه و بدون تیر خلاص جان دادند.

آقای لاریجانی هر چند اصل مدارک که اجساد تکه‌تکه شده آنان بود از بین رفته و با این‌که قاضی دادگاه  آقای اعلمی که رای بی‌گناهی این هفت نفر را اعلام کرد در قید حیات نیست و هر چند سایر مدارک دادگاه را از بین بردند، امّا بنده به عنوان شاهدی زنده ناظر صحنه‌هایی دل‌خراش بودم. چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید، گو‌ش‌های من صدای مردمی را که می‌گفتند پاهای دکتر وفایی را رشته‌رشته کرده‌اند، سینه آقای خزین را پِرِس کرده‌اند٬ شنید. هنوز ناله مردمی را که می‌گفتند این هفت نفر را قصابی کرده‌اند٬ می شنوم. آیا می‌دانستید که شکم یکی از این هفت نفر را پاره کردند و احشاء آن را بیرون ریختند؟ این قسمتی از حقوق شهروندی بود که برای این هفت نفر قائل شدند اما داستان به این‌جا ختم نمی‌شود. آیا می‌دانستید که اجساد این هفت نفر بهایی را به جای این‌که در سردخانه قرار دهند، در پیاده‌رو مقابل بیمارستان امام خمینی همدان ریختند تا مورد اهانت و توهین مردم قرار بگیرند؟

این هم یکی دیگر از حقوقی است که شما اشاره کردید و باز هم آیا می‌دانستید که بعد از چند ماه که از دفن این هفت نفر گذشت گورستان بهاییان را مصادره و سپس خراب کردند و سنگ قبرها را برای فروش گذاشتند و تمامی اجساد آن گورستان را از بین برده و نابود کردند؟ به نظر شما این گورستان و ساکنان خاموش آن مرتکب چه جرمی شده بودند که باید این‌گونه مورد بی‌حرمتی قرار گیرند و مجازات شوند؟

شما در قسمتی دیگر از صحبت‌های خود اشاره کردید: «اگر کسی مدعی محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن هستند می‌تواند مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهد». من بعد از اخذ دیپلم چند سال جهت شرکت در کنکور ثبت‌نام کردم و چون دارای ستون مذهب بود و بهایی قید کرده بودم٬ اجازه‌ی ورود ندادند. وقتی برای پیگیری مراجعه کردم به طور شفاهی گفته شد به علت بهایی بودن نمی‌توانید در کنکور شرکت کنید. متاسفانه باقی‌مانده مدارک نیز طی چندین بار حمله به منزل ما در سالهای ۷۷ ، ۸۴ و ۹۰ به همراه سایر کتب مصادره شد.

بدیهی است که با اطمینان خاطر از «مدعیان محرومیت از تحصیل به صرف بهایی بودن» خواستار ارایه مدرک شوید، چون کاملا مطمئن هستید که تمامی مدارک از بین رفته است و حتی تکه کاغذی هم موجود نیست. واقعا صحبت زیرکانه و حساب شده‌ایی را مطرح کردید.

جناب لاریجانی هر چند مدارک کاغذی وجود ندارد امّا بنده و چند صد نفر بهایی دیگر به عنوان مدارک زنده در کشور ایران وجود داریم که از ابتدای انقلاب تاکنون از تحصیل در دانشگاه محروم بوده و هستیم.

اکنون با توجه به ارایه مدرک زنده، از آن مقام عالی رتبه تقاضا دارم طبق صحبت خود که فرمودید: «مدارک خود را به ستاد حقوق‌بشر برای پیگیری تحویل دهند»٬ حقوق از دست‌رفته خود و خانواده‌ام که شامل: قطع حقوق پدرم از سال ۱۳۵۹ و اعدام ایشان با توجه به این‌که رای دادگاه مبنی بر بی‌گناهی بود و نیز محرومیت از تحصیل است، سریعا پیگیری و جهت اعاده حقوق پاسخ دهید.

با تشکر رویا حبیبی


هفت تن از اعضای محفل روحانی محلی بهائیان همدان – مسئول هماهنگی فعالیت های بهائی – که بعد از انقلاب اسلامی در همدان تیر باران شدند: آقای محمد سهراب حبیبی، آقای محمد باقر سهیل حبیبی، آقای حسین خندیل، آقای طراز الله خزوعیان، آقای حسین مطلق، دکتر فیروز نعیمی و دکتر نصیر وفایی.








Monday, June 20, 2022

دختر جوان بهائی را همراه پدر و مادرش به دار آویختند


iranwire

کیان ثابتی

«خبر اعدام خانواده‌ام، هر سه تا با هم، مثل ضربه ناگهانی یک پُتک بود به سَرم، تا چند روز هیچ چیزی نمی‌تونستم بخورم. جسمم هیچ چیزی را نمی‌پذیرفت. در شوک کامل بودم. امروز احساس خوبی دارم؛ چون خانواده‌ام تا پای جان بر سر اعتقادشان ایستادند و به من، فرزند‌شان و هزاران نفر دیگه یاد دادند که هیچ‌گاه تسلیم ظلم و بی‌عدالتی نشوند؛ حتی اگر جان خود را از دست بدهند. اهداف بزرگ، فداکاری‌های بزرگ می‌خواهد.»⁠
این‌ها سخنان «ناهید اشراقی» است. پدر، مادر و خواهر جوان او به‌طور هم‌زمان در خرداد ۱۳۶۲ به‌خاطر اعتقاد به آیین بهایی در شهر شیراز اعدام شدند.⁠
خانواده اشراقی که بودند؟⁠
ناهید اشراقی می‌گوید: «پدرم، عنایت‌الله اشراقی و مادرم، عزت جانمی هر دو در نجف‌آباد اصفهان از والدینی بهایی به‌ دنیا آمدند. پدرم متولد سال ۱۳۰۰ و مادرم متولد ۱۳۰۵ بود. پدرم پس از پایان سربازی در شرکت نفت استخدام شد. اولین محل خدمت او بندر بوشهر بود. او اغلب مرخصی‌هایش را در منزل پدری‌اش در اصفهان می‌گذراند. در طی همین رفت‌وآمدها، پدر و مادرم با هم آشنا شدند که این آشنایی منجر به ازدواج آن دو با یک‌دیگر در سال ۱۳۲۶ شد.»⁠
او ادامه می‌دهد که پس از به دنیا آمدن فرزند دوم‌، پدرش تقاضای انتقال داد و با موافقت شرکت نفت به کازرون منتقل شدند. در سال ۱۳۳۶، خانواده اشراقی به شیراز نقل مکان کردند و مدت ۱۳ سال در این شهر سکونت گزیدند. ⁠
ناهید در مورد خواهرش می‌گوید: «ما پنج خواهر و برادر بودیم. رویا فرزند چهارم خانواده و در سال ۱۳۳۹ در شهر شیراز به دنیا آمد. او چند کلاس اول ابتدایی را در شیراز خواند و سپس با انتقال پدر به تربت حیدریه، بقیه دوره ابتدایی را در آن شهر گذراند. سرانجام، پدرم به مشهد منتقل شد و خانواده‌ام ساکن مشهد شدند.»⁠
در سال ۱۳۵۷، رویا در رشته دامپزشکی دانشگاه پهلوی شیراز پذیرفته شد و برای تحصیل و زندگی راهی آن شهر شد. پدرش هم پس از سال‌ها خدمت در شرکت نفت ایران بازنشسته شد و همراه همسر و دختر دیگرش به شیراز بازگشت. ⁠
#اقلیت‌های_مذهبی

بخش دیگری از گزارش کیان ثابتی را در کامنت بخوانید⁠
برای دسترسی به لینک گزارش در سایت ایران‌وایر، به بیوی صفحه مراجعه کنید⁠


iranwire

زندگی در شیراز

سرانجام پس از سال‌ها کار و سکونت در شهرهای مختلف، زندگی خانواده اشراقی در شیراز به ثبات رسید. آنان در منزلی که در دوره قبلی سکونت‌شان در شیراز خریداری کرده بودند، ساکن شدند. سه تا از فرزندشان در خارج از کشور ساکن بودند، رویا مشغول تحصیل بود و پدر و مادر هم دوران بازنشستگی را در آرامش می‌گذراندند.

اما این آرامش نسبی طولی نکشید که با قطع حقوق بازنشستگی پدر و اخراج رویا از دانشگاه به دلیل بهایی بودن به هم خورد. از طرف دیگر، اعدام و دستگیری بهاییان در شهرهای مختلف ایران آغاز شده بود. دامنه دستگیری و اعدام‌ها به شیراز هم کشیده شد. املاک متعلق به جامعه بهایی شیراز به تصرف کمیته‌های انقلاب درآمد. این وضعیت، فرزندان خارج از کشور خانواده اشراقی را نگران حال پدر و مادرشان کرده بود. آنان از والدین‌شان خواستند تا به خارج از کشور بیایند.

ناهید اشراقی می‌گوید: «پدر و مادرم مخالف ترک ایران بودند. پدر می‌گفت، الان جامعه بهایی در ایران تحت فشار است و بهاییان برای تحمل این فشارها احتیاج به کمک هم‌دیگر دارند. ما نباید از سختی‌ها فرار کنیم، باید کنار هم باشیم و به هم کمک کنیم. پدر و مادر از ما خواستند تا رویا و رزیتا را تشویق به خروج از کشور کنیم؛ ولی آن‌ها هم مخالف بودند و می‌گفتند در این شرایط که بهاییان احتیاج به همراهی و همبستگی دارند، ما چطور می‌توانیم برای راحتی خودمان از ایران برویم.»

نخستین بازداشت خانواده اشراقی

در دوران جنگ، خانه اشراقی‌ها میزبان خانواده‌های جنگ‌زده بهایی بود که زندگی خود را از دست داده و آواره شده بودند. خانواده‌های جنگ‌زده تا پیدا کردن مکان مناسب برای زندگی در منزل عنایت اشراقی ساکن می‌شدند و خانواده اشراقی از آن‌ها پذیرایی می‌کردند.

بر اثر رفت و آمدهای مکرر به منزل اشراقی‌ها، صبح روز ۵ آذر ۱۳۶۰ ماموران سپاه به منزل اشراقی حمله کردند و عنایت اشراقی و همسرش، عزت خانم را به همراه دختران‌شان، رویا و رزیتا و دو میهمان بازداشت کردند. بازداشت‌شدگان را به مرکز سپاه پاسداران منتقل و پس از سه روز آن‌ها را آزاد کردند.






Thursday, June 9, 2022

سرو ها به جای سرو قدان/ محل گورهای فردی و دسته جمعی مجاهدین، چریکهای فدایی خلق (کشتارهای دسته جمعی تابستان سال ۶۷) و حدود ۶۰ تن از شهدای بهائی را که به خصوص در سالهای ۶۱، ۶۲ و ۶۳، توسط مسئولین جمهوری اسلامی اعدام شده اند در خود جای داده است. ۸ تن اعضای محفل ملی دوم بهاییان ایران و ۷ نفر از اعضای محفل تهران، که در ۶ و ۱۳ دی سال ۱۳۶۰ اعدام شدند ، در زمره این ۶۰ نفر می باشند



سرویس خبری جامه بهائی

سرویس جهانی بهائی

۰۴ بهمن ۱۳۸۷ (۲۳ ژانویه ۲۰۰۹)

انعکاس آئین بهائی در رسانه ها


سرو ها به جای سرو قدان

شامگاه پنجشنبه ۲۶ دی ماه سال جاری(۱۳۸۷ شمسی) بخشی از گورستان بهائیان تهران موسوم به گلستان جاوید بهائیان تهران به وسیله لودر، گریدر و بولدزر تخریب شد.
 این گورستان در مجاورت گورستان ارمنیان و هندوها واقع است. تخریب یک چهارم این محل از ساعت ۹ پنجشنبه شب تا بامداد جمعه ۲۷ دی ماه صورت گرفته است.

 بخش تخریب شده مربوط به اعدامیان بهائی، مجاهدین، چریکهای فدائی می باشد که کاملا خاکبرداری شده و یکی در میان درختان چنار و سرو کاشته شده است. 
این تخریب توسط سازمان اطلاعات شهرداری و سازمان بهشت زهرا صورت پذیرفته و بنابراین کاملا یک فعالیت دولتی تلقی می شود.

همان شب به مسئولین گلستان جاوید اطلاع داده شده که به بهائیان اطلاع داده شود تا کسی فردا جمعه به این محل مراجعه ننماید.

گلستان جاوید بهائیان تهران در دو قسمت نزدیک به هم در جاده خاوران قرار دارد. این محل ، منطقه ای غیر مسکونی و بیابان گونه است و به نظر نمی رسد نیازی به درختکاری داشته باشد.
 یک چهارم از بخش پائینی این گورستان و قسمت کوچکتری از قطعه سوم که مربوط به متوفیان قدیمی تر است، گورهای فردی و دسته جمعی مجاهدین، چریکهای فدایی خلق (کشتارهای دسته جمعی تابستان سال ۶۷) و حدود ۶۰ تن از شهدای بهائی را که به خصوص در سالهای ۶۱، ۶۲ و ۶۳، توسط مسئولین جمهوری اسلامی اعدام شده اند در خود جای داده است. ۸ تن اعضای محفل ملی دوم بهاییان ایران و ۷ نفر از اعضای محفل تهران، که در ۶ و ۱۳ دی سال ۱۳۶۰ اعدام شدند ، در زمره این ۶۰ نفر می باشند.
 در این قسمت نه سنگ قبری موجود است و نه جای دقیق مردگان ولی گورهای دسته جمعی گروههای سیاسی و بهائیانی که در این سالها بدون محاکمه اعدام شده اند موجود است.

در همان شب پنجشنبه ۲۶ دی ماه جلوی در ورودی گلستان جاوید تابلویی نصب می گردد که بر روی آن نوشته شده بود:
"ساماندهی گورستانهای اقلیتهای مذهبی"! .
در فاصله ۱۰ ساعت تمام این قسمت خاکبرداری شده و جای آن درخت کاشته شده است.
 این در حالیست که خانواده این قربانیان هر روزه برای دیدار قبور عزیزان خود به این محل آمده و برای ایشان دعا می خواندند و آب و گلاب می پاشیدند و گل میگذاردند ولی مسئولین دولتی از وجود اجساد چنین افراد اظهار بی اطلاعی نموده و دست به چنین اقدامی زده اند.
 درحالی که ۴ سال قبل سازمان بهشت زهرا به مسئولین گلستان جاوید بهائیان مراجعه کرده و درخواست نموده اند که اسامی دفن شدگان این بخش به آنها داده شود تا برای ساماندهی گورستان اقلیتهای مذهبی! سنگ قبر تهیه شود. در حالی که جامعه بهائیان ایران نیازی به کمک ایشان برای تهیه سنگ قبر نداشته است. در هر حال لیست ۶۰ بهایی دفن شده در این محل کاملا مشخص است.

سوال مهم در اینجاست که چرا این عمل خداپسندانه! یعنی کاشت درختان و ایجاد فضای سبز بر روی اجساد این افراد ، به طور ناگهانی و در شبانگاه صورت گرفته و همه مدارک و شواهد به سرعت جمع شده است؟

5 ماه قبل نیز در مرداد ماه، غسال خانه این گورستان و نمازخانه ای که برای قرائت نماز میت( نماز مخصوص مردگان ) تعبیه شده بود، توسط افرادی ناشناس! تخریب شد. در ورودی گلستان جاوید نیز از شهریور ماه جوش داده شد تا از ورود افراد جلوگیری به عمل آید و به خصوص از مراسم یاد بود قربانیان شهریور ۶۷ توسط اقوامشان در این محل ممانعت شود.

در حال حاضر نیز مرتبا مامورینی با لباسهای شخصی در اطراف و داخل این محل می چرخند و اوضاع را بررسی می نمایند.

به نظر می رسد استفاده از ماشین آلاتی نظیر چون بولدزر، گریدر و ... برای درختکاری در این محل به منظور انتقال اجساد این اعدام شدگان صورت گرفته چه که این اعدامهای بی محاکمه شاهدی روشن بر مظالمی ست که بر احزاب سیاسی و اقلیتهای مذهبی ایران روا داشته شده و به هیچ ترفند ونیرنگی پاک و نابود نخواهد شد.

این اقدام غیر انسانی پیش از این، در زمان ریاست جمهوری آقای رفسنجانی در تهران صورت پذیرفت. گلستان جاوید بهائیان که در محل فرهنگسرای خاوران فعلی واقع بود توسط نیروهای دولتی گودبرداری شده و تمام اجساد بهائیان که از سال ۱۳۱۴ تا ۱۳۶۰ در آنجا مدفون بودند به جایی نامعلوم برده شدند. 
تمام شهدای بهائی پیش از سال ۱۳۶۰ نیز در این محل مدفون بودند. نامه ها و تظلمات افراد جامعه بهائی به جایی نرسید و دولت ایران با وجود اینکه بر طبق شریعت اسلام اجازه نبش قبر پیش ازگذشت ۳۰ سال از دفن اموات را ندارد، به خود اجازه دادند که بسیاری از اجسادی که هنوز ۱۰ سال هم از مرگشان نگذشته بود، نبش قبر نماید. این در حالیست که گورستان سابق بهائیان در جوار گورستان یهودیان قرار داشت ولی عملیات به گونه ای صورت پذیرفته بود تا تنها بخش مربوط به بهائیان تخریب شود.



بهائیت، پایان دوران مأموریت اسلام را در مقام دین اعلام میدارد/ مهدی خلجی: مسأله‌ بهائیت چیست؟

 مسئله بهائیت چیست؟

 
 بهائیت؛ مسأله‌ای سیاسی

فارغ از اصل سیاست‌پرهیزی آئین بهائی، بهائیت در ایران از آغاز زایش خود مسأله‌ای سیاسی بوده است. 

چرائی آن آشکار است:

 تشیع دست‌کم از عهد صفوی به این سو سرشتی سیاسی یافته و سرمایه‌ای بی‌بدیل برای مشروعیت‌بخشی به حکومت گشته است. 

آیین بهائی به رغم دوری از هرگونه درگیری و درافتادن با غیربهائیان، از بُن با اعلام پایان دوران مأموریت اسلام در مقام دین معنا پیدا می‌کند.


فارغ از اصل سیاست‌پرهیزی آئین بهائی، بهائیت در ایران از آغاز زایش خود مسأله‌ای سیاسی بوده است. چرائی آن آشکار است: تشیع دست‌کم از عهد صفوی به این سو سرشتی سیاسی یافته و سرمایه‌ای بی‌بدیل برای مشروعیت‌بخشی به حکومت گشته است. آیین بهائی به رغم دوری از هرگونه درگیری و درافتادن با غیربهائیان، از بُن با اعلام پایان دوران مأموریت اسلام در مقام دین معنا پیدا می‌کند. با آن‌که مسلمانان به مسیحیت، در مقام دیانتی الاهی و آیینی ابراهیمی احترام می‌گذارند، ظهور محمد پیامبر اسلام را نشانه‌ و نقطه‌ پایان تاریخ اعتبار و حقانیت آن می‌انگارند. بر همین قرار، بهائیان نیز پیدایش آئین خود را به معنای آغاز دوران تازه‌ای در تاریخ قدسی می‌شناسند که در آن آئین بهائی یگانه دین الهیِ حقّ است و در عین حال، دیگر ادیان و مذاهب تنها، در خور حُرمت‌گزاری‌اند و پیروان آن‌ها از حقوقی همسان با بهائیان برخوردارند.


آیین بهائی، با نفی ایده‌ خاتمیت، خود را تازه‌ترین دین الاهی و جهانی می‌شمارد. بر این بنیاد، بهائیت در ذاتِ خود نفی حقانیت و تداوم اعتبار تشیع و اسلام در عصر جدید است و طبعاً اقتدارهای مذهبی و همه‌ نهادها و دستگاه‌های تکیه‌داده بدان‌ها را از نظر مذهبی نامشروع و منسوخ می‌بیند. در آیین بهائی پدیده‌ای به نام و با کارکرد طبقه‌ «روحانیت» پدیدنیامد، ولی تبلیغ دین و کوشش برای دعوت دیگران به گرویدن به بهائیت، تکلیف دینی یکایک بهائیان است. از این نظر، بهائیت در گروه ادیانی مانند یهودیت یا آیین زرتشتی جا نمی‌گیرد.
در نیمه‌ نخست سده‌ نوزدهم، سید علی محمد باب، نخست با دعوی «بابیت» و میانجی ارتباط با امام دوازدهم شیعیان بودن و سرانجام نوید دادنِ ظهور «کسی که خداوند وی را خواهد نمایاند»، رهبری جنبش دینی-اجتماعی تازه‌ای شناخته شد که شاید کمتر کسی می‌توانست درازای تداوم تاریخی و پهنای گستره‌ جهانی آن را در خیال بگنجاند. دعاوی گوناگون باب، هر یک، اعلام رویارویی بی‌پرده با روحانیت شیعه دیده و فهمیده ‌شد. با افزایش شتابانِ شمار پیروان باب، علمای شیعی حکم ارتداد آن‌ها را صادر کردند. بابی‌ستیزی و سپس بهائی‌ستیزی به تکلیفی دینی برای فرد فرد شیعیان و نیز جهاز و فرصتی در دست حکومت‌های پادشاهی قاجار و پهلوی برای نمایش مشروعیت سیاسی درآمد. رابطه‌ بابی‌ها و بهائی‌ها با دربار، پیشاهنگی‌شان در بنیادگذاری نظام آموزشی مدرن و اولویت دادن به تربیت مدرن نسل نو، پیشرو بودن ایده‌های آنان در زمینه‌ اصلاحات اجتماعی و آزادی و حقوق برابر شهروندان، همگرائی فکری‌شان با مشروطه‌خواهان و به ویژه شاخه‌ عرفی‌تر و تجددشناس‌تر آن‌ها، به مخالفان مشروطیت امکان بخشید که سخاوتمندانه با زدن برچسب بابی به مشروطه‌خواهان، مخالفان سیاسی خود را در معرض انواع فشارهای اجتماعی جامعه‌ شیعی بگذارند و آن‌ها را تا جای ممکن آسیب‌پذیر و منزوی گردانند

بیشتر بخوانید:

مسئله بهائیت چیست؟