Tuesday, May 16, 2023

گرد هم آیی ایرانیان / دکتر هوشنگ گیلک

Gohar Minoui

 گرد هم آیی ایرانیان

دکتر هوشنگ گیلک

تمنا میکنم حتماً بخوانید و به دوستان خود توصیه فرمائید-بهرام چوبینه

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت….

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او…. 

آن نور روی موسی عمرانم آرزوست          


با آنچه که در محیط های اجتماعی در این روز ها ، میبینیم ، اثار قیام مردم ایران بر علیه دشمنان کشور، یعنی ملا ها، بطور واضحی کاهش یافته است. چنین امری، از آغاز برای من روشن بود که جانیان اسلامی حاکم بر کشور، از هیچگونه کشتار ابا نخواهند کرد و جوانان ما بدون یاری کامل مردم نخواهند توانست به نتیجه نهایی که از بین بردن حاکمان آدم کش دینی هستند موفق شوند. از روزهای نخستین آشکار بود که بیشترین مردم ایران، اگر چه بظاهر پشتیبان جوانان هستند، در باطن اگر منافع آنان ایجاب نکند، گامی در راه بهبود اوضاع کشور بر نخواهند داشت  


بسیاری از هم میهنان بر این امید واهی بودند و هنوز گروهی از آنان،  پشتیبان این باورند که اگر در آمریکا حزب جمهوریخواهان بر کار بود مردم میتوانستند خود را از شر آخوند ها نجات بدهند. چنین اندیشه ای، توهمی است نادرست  و بی معنی. نوار های  ویدیویی موجود از سخنان پرزیدنت ترامپ نشان دهنده آنست که ایشان علنا اظهار کرده است که قصد تغییر رژیم درایران را ندارد و فقط  میخواهد که دولت ایران در کارش میانه روی را اختیار نماید. آن هم میهنانی که در اندیشه  کمک دول خارجی هستند، غافل از آنند که همین ها بودند که مردم شوربخت ایران را دچار این ارازل و اوباش کردند و هنوز هم از آنان پشتیبانی میکنند  


آقای امانویل ماکرون، رییس جمهور فرانسه علنا همکاری خود را با رییسی، پرزیدنت جنایتکار ایران تایید نموده است. انگلیس هم بمانند همیشه از پشت  پرده یکی به نعل میزند و یکی به میخ. با تمامی این احوال ما خوش باوران و ساده  لوحان ایرانی هنوز بر این عقیده هستیم که بیگانگان برای کمک بما آماده اند! شنیدم که خانم مسیح علینژاد از این خوشحال بودند که با ماکرون در کاخ “الیزه” ملاقات و با ایشان دست داده اند و قول گرفته ا ند که کارها بخوبی انجام خواهد یافت! ای کاش که این بانوی عالیقدر میتوانست  در این باره تفکر بیشتری مینمود و خود را اندکی بتاریخ و ادبیات ایران آشنایی میداد و از داستان آن “دهقان و خانواده بلدرچین آگاه بود.” و دست کم اقلا از این شعر سعدی آگاه و بدان اندکی ایمان داشت


                 به غم خوارگی چون سر انگشت من…………. نخارد کس اندر جهان پشت من  


با بانوی جوان ایرانی آشنایی داریم که از آنچه در کشور زادگاهی ما میگذرد بسیار دل چرکین است . نا امید از وضع کشورش و با نا بسامانی که امروزه در آنجا میبیند، عواملی چون شور و نشاط و ناامیدی و آرزوی بهبودی اوضاع میهنش باعث آن شده  اند که در رده  آزادیخواهان در آید و بفعالیت سیاسی بپردازد و با سیاسیون همکاری کند. وی در تمامی گردهم آیی های ایرانیان  که در شهر مسکونیش روی میدهد شرکت مینماید. درفش سه رنگ زادگاهی خود را با احترام و عشق با خود بهراه میبرد و کوشش میکند که نشان ملی کشور، یعنی “شیر و خورشید” را طوری قرار دهد که توسط همگان دیده شود


این بانو به دشواری هایی پی  برده است  که ما سال ها است با آن در جدال هستیم و بجایی نمیتوانیم رسید و آن خصوصیت بیشترین هم میهنان ایرانی ما است. ما در مجامع بیگانگان به قوانین آنان احترام کامل میگذاریم ، اما در یک تشکیلات ایرانی هر کدام خود را فعال ما یشا میدانیم و فکر میکنیم که قوانین حاکم بر اجتماع  ما، شامل حال ما نمیباشند ونباید که  بشوند. بعبارت دیگر خود را والا تر از آیین نامه های آن تشکیلات میدانیم


یکی از ناله های این دوست گرامی ما این بود که گروهی از گردانندگان این گرد هم آیی ها دید ویژه از خود را در مد نظر قرار میدهند و برای عقیده دیگران اعتباری را قایل نیستند. بطور مثال ذکر میکرد که هنگام برداشت ویدیو، گردانندگان عمدا از انانی که درفش ملی ایران را در دست دارند، بدون کوچکترین توجهی میگذرند و کوشش میکنند که نقشی از آنان را در دید ویدیو منعکس  ننمایند. باز اظهار میداشت که گروهی علنا به شاهزاده رضا  پهلوی توهین میکنند و نمیخواهند که ایشان را بنام شاهزاده بخوانند


در این مقوله اخیر، روزی نمیگذرد که مطلبی تازه در باره شاهزاده رضا را نشنویم. چنین رویدادی کاملا قابل پیش بینی بوده و امری طبیعی میباشد. بیشترین و احتمالا نزدیک به تمامی مردم از دست ملا های فاسد و جانی و آدم کش بستوه در آمدند و در این اندیشه اند که چگونه از شر چنین بلایی که بدست خود بر خویش آورده اند رهایی یابند. گروهی از همان ایرانیانی که حامی و طرفدار اخوند ها بودند، چون قضیه را ناجور میبینند، رنگ عوض کرده و درفش مخالفت با آنان را بدست گرفته اند. اینان گروه بزرگی را تشکیل میدهند که بیشترین آنان در کمال راحتی در آمریکا و یا در اروپا زندگی میکنند و از سوی ان دول نگهداری میشوند و صاحب شغل های بسیار با ارزشند. در كشور های خارج از ایران، حزب درست کرده اند، ایستگاه رادیو و تلویزیون راه انداخته اند، و برای آزادی میهنی موهوم، سینه چاک میکنند. بدون انکه معلوم شود از کجا نگهداری میشوند. دیدن کار های این افراد مرا بیاد شعر میرزاده عشقی میاندازد در باره تدین که دو سطری را نقل میکنم


تدین، کهنه       الدنگ    قلندر…….. 

نموده نوحه جمهوری از بر


عجب جنسی است این، الله اکبر……. 

گهی عرعر نماید چون خر نر


زمانی پاچه گیرد چون سگ هار……. 

ولی غافل ز گردن بند و افسار


شاهزاده ِضا، تا آنجا که من میتوانم اظهار کنم، خود را از بسیاری از تشنجات اختلافات مردم ایران بر کنار داشتند، و امیدوارم که چنین کاری را ادامه بدهند. با گذشت زمان بسیاری از ایرانیان بدانجا رسیده اند که او را رهبری مناسب در چنین موقعیت خطیر یافتند و امید خود را بر پیروزی ایشان وابسته نموده اند 


سخنان بسیاری از این گرد همآیی های ایرانیان شنیدم که بیشترین آنها نمونه هایی هستند از خصلت قاطبه هم میهنان ایرانی ما که یاد گرفتند “نان را به نرخ روز بخورند.” برای من بسیار دشوار است درک این مطلب که چرا نامیدن آقای رضا پهلوی بنام “شاهزاده رضا پهلوی” برای این گروه از ایرانیان مشکل است. شما یی که اظهار به عدم حمایت از حکومت پادشاهی میکنید، کاملا در پندار و گفتار خود محق هستید، ولی این حق چنین اجازه ای بشما نمیدهد که بدیگران بی احترامی کنید. رفتار این گروه از ایرانیان را نمیتوان به هیچ برهان، جز به نادانی و عدم رشد اجتماعی و فرهنگی و اصالت شخصی دانست کار آنان جز ایجاد تفرقه و خدمت به بیگانگان چیزدیگری  نیست.  آقای رضا پهلوی یک شاهزاده است ویک فرد معتقد به اصول تمدن باید خود را موظف بداند که از افراد دیگر  با احترام نام ببرد، اگر چه از دید فکری با وی اختلاف داشته باشد. لقب شاهزادگی ایشان توافق کامل دارد با تمامی آیین ها و رسوم و قوانین ملی و بین المللی. عدم خطاب ایشان بدان لقب چیزی جز تعصب و نبودن رشد فرهنگی نیست 


آیا ما بی دانشی را به آن حد رسانده یم که نتوانیم درک کنیم که بزرگترین عامل بد بختی ایران در این زمان حکومت آخوندی  است، و مهمترین کاری را که میبایست انجام داد، نخست نجات کشور از دست این جنایتکاران است. طرز حکومت مطلبی است که پس از استقرار آزادی کشور باید مورد مداقه قرار گیرد. من خود بارها از زبان شاهزاده رضا پهلوی شنیدم که گفتند هیچ داعیه پادشاهی ندارد و نوع حکومت را باید عامه مردم تعیین کنند. البته چنین کاری آن هنگام مورد پذیرش قرار میگیرد که ما آن توانایی را داشته باشیم که افکار قاطبه مردم را بپذیریم، که این خود مطلبی است بسیار دشوار برای بیشترین ما


این گروه از ایرانیان مانند کسانی هستند که بر سر گنج نا یافته با هم در نبرد هستند. آیا صلاح در این نیست که نخست گنج مورد دید خود را پیدا کنید و بعدا بر سر تقسیم آن با هم گفتگو نمایید، نه جنگ و جدال! واضح تر بگویم؛ نخست کشور از دست دزدان و جانینان نجات دهید و آنگه گفتگو در آن نمایید که چه گونه حکومتی را برای کشور خواستار هستید. کسانی که جز این رفتار میکنند یا ازکوچکترین شعور بی بهره اند  و یا مامور تخریب و تفرقه بسود تشکیلات دیگرند، که ممکن است از دولت  کنونی ایران و یا از بیگانگان دستور داشته باشند. در هر صورت بدین بوقلمان صفتان جز نام خاین و نوکر، نام دیگری نمیتوان داد و بهیچوجه نباید به آنان کوچکترین فرصتی برای دخالت و یا رهبری در امور کشور را ارایه نمود  


علاوه بر این رده، گروه دیگری از هم میهنان ایرانی هستند که خود بالا تر از دیگران میدانند، یا بسبب تحصیلاتشان و یا بخاطر وضع خانوادگی خود. این کسان نیز برای کارهایی که همکاری همگان را لازم داشته باشد، افرادی میشوند بی مصرف و خود خواه که نه تنها کاری از پیش نمیبرند و سنگینی باری را کم نمیکنند، بلکه باعث بهم زدن نظم کار میشوند و ایجاد تفرقه میکنند


برای مثال، اجازه دهید داستانی در این مورد را برای شما بیان نمایم: در دهه ۱۹۹۰، برای نخستین بار در تکزاس، از  گروهی از دوستان خواستم که در تشکیل انجمن پزشکی و پیرا پزشکی با من همراهی کنند. عده ای متشکل از هفت و یا هشت نفر پیشنهاد مرا پذیرفتند و نطفه اساسی تشکیلات را ایجاد نمودیم. قوانین آنرا نوشتیم و به تصویب مراجع قانونی رساندیم. اعضاء این گروه مخارج لازم ابتدایی را بعهده گرفت. جلسات هر هفته یک و یا دوبار در منزل یکی از ما انجام میافت


در چنین زمانی  همسرم و من مجبور شدیم برای مدتی از شهر دور باشم. در غیاب من، دوستان موسس، کار را ادامه دادند و هیَت مدیره انجمن را انتخاب نمودند. بدون آگاهی من، مرا به ریاست این هیَت قرار دادند. معاون و منشی و خزانه دار و اعضاء علی البدل را نیز مطابق آیین نامه انتخاب نمودند. پس از مراجعت خود را در برابر یک امر انجام شده یافتم. معاون را که جراحی بود بخوبی نمیشناختم و از این روی نمیدانستم که میتواند با من و سایر اعضا همکاری کامل داشته باشد و یا خیر. بهر روی کاری بود انجام یافته. منشی ما بانوی بود از پزشکیاران، و یکی از عضو های علی البدل، دندان پزشکی بود بنام  آقای دکتر البریک نازاریان، جوانی بسیار نازنین و کار بر و همراه که خدمت بسیاری به انجمن نمودند 


دفتری کوچک در ساختمانی که دکتر نازاریان در آن مطب داشتند اجاره کردیم و برای کم کردن خرج هر کدام از ما که میتوانستیم میز و صندلی و دیگر لوازم  مقدماتی را از منزل و یا دفتر خود بدان جا آوردیم. من میز و چند صندلی داشتم که بدانجا منتقل نمودم و معاون انجمن یک کابینت چوبی کوچکی داشتند که برای نگهداری پرونده ها تحویل ما دادند. جلسات ما بطور مرتب هفته ای یک و یا دوبار انجام میگرفت. طولی نکشید که منشی انجمن به سبب گرفتاری ها شخصی مجبور شد که از کارش استعفا بدهد. هیَت مدیره مطابق قانون میتوانستند فردی را برای اینکار تا انتخابات آینده با رای اکثریت تعیین کنند. اعضاء هیَت مدیره، خانم پزشکیار دیگری را که سابقه بسیار خوبی برای اینکار داشت  در نظر گرفتند. همگی بر این عقیده همراه بودند که وی کار ها را بخوبی میتواند انجام دهد بغیر از آقای معاون که از مخالفت خود بهیچوجه  دست بر نمیداشت و هیچ برهان قابل ارزشی نیز بر علیه آن کاندیدا نمیتوانست ارایه دهد. بهر روی رای گرفته شد و همگان بغیر از ایشان به آن بانوی پزشکیار رای دادند. جریان را به آن خانم آگاهی دادیم و ایشان نیز پذیرفتند


چند روز بعد برای انجام کاری به دفتر رفتم، ملاحظه نمودم که تمام پرونده ها بر روی زمین ریخته و اطاق تا حدودی درهم و بر هم است. فکر کردم که دزدی به دفتر دستبرد زده است، اما چیزی قابل دزدیدن در آنجا نبود. به دکتر نازاریان تلفن کردم، ایشان نیز بدفتر آمدند. متوجه شدیم که تنها چیزی که مفقود شده است، کابینت  محتوی پرونده ها است. معلوم شد که آقای معاون به سبب عدم توانایی بکرسی نشاندن عقیده خود تصمیم گرفتند که از انجمن خارج شوند و دست به چنین کاری زدند و این راه را برای ابراز عدم رضایت خود انتخاب نمودند! . این است طرز فکر اکثریت افراد تحصیل کرده ما. بقول هممیهنان آمریکایی ما: It is my way or the highway.. آیا از چنین کسانی میتوان امید همکاری برای بهبود وضع کشور داشت؟ اینان اگر تخریب در برنامه شان نباشد، حد اقل بهیچوجه بهم کاری با دیگران توافقی ندارند و حرف باید که حرف خودشان باشد. همین گونه افراد امروز دم از آزادی میزنند، با هر طرز فکری که با اندیشه آنان و یا آنچه که آنان مامور اجرای آن میباشد نباشند مخالفت میکنند


من وهمسرم با آنچه که شاهزاده رضا پهلوی میگوید آشنایی داریم و موقعیتی داشتیم که چند بار با ایشان چه بطور خصوصی و چه در جمع  ملاقات نمودیم.  شاهزاده، جوانی هستند آراسته و مبادی آداب و با فرهنگ و استعداد و بدید ما کسی هستند که تاکنون در درستکاری ایشان تخلفی مشاهده نکردیم، مگر آنچه که برخی از ایرانیان در محیط های مجازی راجع به وی میگویند و مینویسند، بدون آنکه مدرکی قابل ارزش نشان دهند


دیروز یکی از دوستان ایمیلی برای من فرستادند که مصاحبه بود در برنامه ای بنام رنگارنگ با شخصی بنام آقای سهراب چمن آرا. شگفت آور این بود که این بزرگوار بدون کوچکترین ارایه سندی اظهار داشتند که “شاهزاده در هنگام آمدن به آمریکا بیش از سیصد ملیون دلار سرمایه شخصی و شصت بلیون دلار ارثیه  باخود داشت و جز عیاشی کاری دیگر نکرد.” آقای چمن آرا کوچکترین مدرکی برای این گفتار و ثبات عقیده خود ارایه نکردند. من نه با آقای چمن آرا،  و نه با گرداننده برنامه و نه با تلویزیون رنگارنگ کوچکترین آشنایی ندارم. اما چند پرسش دارم که خوشحال و ممنون خواهم شد که این دو فرد مرا با پاسخ خود رهنمایی کنند: این دستگاه تلویزیونی از کجا اداره میشود و خرج آن را چه کسانی و یا چه گروهی و یا دولت هایی میدهند. دیگر آنکه جناب آقای چمن آرا، شما اتهامات زیادی به شاهزاده زده اید چه از دید  اخلاقی و چه از دید انسانی و میهن پرستی و راست کرداری، چرا بمانند یک خبرنگار منصف و یا یک مفسر واقعی، مدارک گفتار خود را در باره طلب پول  ایشان از عربستان تا آن سرمایه هنگفتی را که شاهزاده با خود از ایران آورده اند برای اثبات گفتار خود به مردم ارایه نمیدهید؟ در صورت فعلی سخنان شما را جز لاطایلات به هیچ چیز دیگر نمیتوان توجیه نمود. شما این مدارک را بمن ارایه دهید، من  مرید شما خواهم شد. در غیر اینصورت شما را ماموری میدانم که برای تفرقه انداختن در میان مردم ایران انتخاب شده اید، بمانند مامورین دیگر. همسرم و خودم از نزدیک شاهد برخی از فعالیت های شاهزاده در هنگامی که دول عربی با اهدا پول های هنگفت به دانشگاه های بزرگ دنیا برنامه گسترده خود را در نابودی فرهنگ ایران و زبان پارسی اجرا میکردند، بودیم که با چه وضع خستگی نا پاپذیری در این باره کار میکردند. ما شاهد بودیم که برای آوارگان ایرانی خارج از کشور متحمل چه سختی هایی میشدند. متاسفانه بسیاری از این برنامه ها نتوانست جامه عمل بخود بپوشد، میدانید چرا؟ برای آنکه ملت نازنین و بظاهر  میهن پرست ایرانی، ماهیت اصلی خود را که نفع شخصی آنان بود بر آن ملت ترجیح دادند. پس از مشاهده این نابخردی هم میهنان ایرانی، من به اجبار خود  از این کارها کناره گرفتم و توسط ایمیلی  به تفصیل جریانات را به شاهزاده آگاهی داد. تمام این جریانات با جزییات مدارک در دست میباشد که امیدوارم بموقع به آگاهی هم میهنان رسانده شود


ایشان بارها اظهار داشته اند که مدعی پادشاهی نیستند، و بر این باورند که مردم پس از آزادی کشور باید برای حکومتی که میخواهند رای بدهند. فکر نمیکنم که در پایان ، کاری جز این بکنند و بدین روی برهانی برای “قصاص پیش از جنایت” نمیبینم  


من، شخصا نمیدانم و مطمین نیستم که اگر آن روزی را ببینم که کشور زادگاهی ما از دست این جانیان و خایینان آزاد شده باشد و ما بتوانیم برای ایجاد حکومتی به آزادی رای بدهیم، من برای حکومت سلطنتی رای بدهم یا خیر. اگرچه بر آن یقین دارم که اگر بیشترین مردم خواستار چنان حکومتی باشند، آنرا پذیرا خواهم بود


 امیدوارم که اکنون، اقلا تا حدودی برای همگان روشن شده باشد که چرا من امیدی به آینده ایران ندارم. بقول پدر بزرگوارم که هنگام اشغال کشور در جنگ دوم جهانی بدست متفقین در باره پرسش من که چرا مردم ایران بمانند سایر مردم جهان که بر علیه اشغالگران کشورشان، با ایجاد نیروهای زیر زمینی بر علیه مهاجمین قیام نمیکنند، مثلا چرا پل ورسک را منفجر نمیکنند، گفت: “چنین کارهایی نیاز به یک ملت زنده و غیرتمند دارد، مردم کشور ما سده ها است که چنین خصوصیتی را از دست داده اند.”  چقدر درست و سنجیده گفت ان مرد مینهن پرست و دانشمند


تصمیم بر آن دارم که در آینده در این صفحه نکاتی را با شاهزاده رضا پهلوی در میان بگذارم، چون راه دیگری در حال حاظر برای من  وجود ندارد که با ایشان تماسی حاصل کنم و امیدوارم که این نگارشات بدید ایشان برسد 




Monday, May 15, 2023

رز صلح

رز صلح

رز صلح (به انگلیسیPeace) یا رز مادام میل‌لند یکی از رقم‌های رز است که به خوبی به عنوان یکی از انواع محبوب باغ رز شناخته شده‌است. تا سال ۱۹۹۲ بیش از یک صد میلیون بوته از این گیاهان بفروش رسیده است. رز صلح از نوع رز دورگه چای است. گل‌های بزرگی با رنگ از زرد یا کرم دارد که کمی در لبه‌های گلبرگ به رنگ صورتی یا سرخ در آمده‌است. نسبتاً به بیماری مقاوم است، و از نظر نگهداری هم در باغ و هم از نظر آن تجارتی گل محبوبی است.

رز صلح 
رز مادام میل‌لند
Rosa Peace 1945.jpg
جزئیات
رقم'Madame A. Meilland'
مبدافرانسیس میل‌لند,فرانسه، ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۹
Rosa 'Peace' 1945.jpg

رز صلح در فرانسه توسط فرانسیس میل‌لند در طی سال‌های ۱۹۳۵ تا سال ۱۹۳۹ پرورش و توسعه داده شد. در هنگام تهاجم آلمان به فرانسه میل لند جهت محافظت از رقم جدید، قلمهٔ این گل را به دوستان خود در ایتالیا، ترکیه، آلمان و ایالات متحده آمریکا فرستاد. گفته شده‌است، که آن را قبل از تهاجم آلمان به فرانسه با آخرین هواپیما، به آمریکا، جایی که در طول جنگ با خیال راحت تکثیر شد فرستادند.

نامگذاریویرایش

میل لند درست قبل از جنگ قلمه را به کشورهای گوناگون فرستاد، به علت اینکه در طی جنگ ارتباطات بین تکثیر دهندگان گل امکان‌پذیر نبود، نام‌های مختلفی بر روی این رقم گذاشته شد.

در اوایل سال ۱۹۴۵ میل‌لند به فیلد مارشال آلن بروک، یکی از مارشال‌های جنگ جهانی دوم نوشت که مایل است برای تشکر از آزادسازی فرانسه، یک گل رز را بنام او نامگذاری کند. مارشال آلن بروک در جواب گفت که از پیشنهاد شما تقدیر می‌کنم، ولی نام من به زودی فراموش می‌شود و بهتر است نام صلح که نامی بهتر و پایدارتر است، بر روی آن بگذارید.

در ۲۹ آوریل سال ۱۹۴۵ تصویب نام تجاری "صلح" توسط ایالات متحده آمریکاعلناً اعلام شد. این روز همان روزی که برلین سقوط کرد و رسماً به عنوان روز پایان جنگ جهانی دوم در اروپا در نظر گرفته می‌شود. بعدها در همان سال گل رز صلح در جلسه افتتاحیهٔ سازمان ملل متحد در سان فرانسیسکو به هر یک از هیئت‌های نمایندگی هدیه شد و در یادداشتی که همراه گل بود نوشته شده بود که:

«ما امیدواریم که گل رز " صلح "، افکار مردم را برای برقراری یک صلح جهانی ابدی، تحت تاثیر قرار بدهد.»

پیتر بیلز، پرورش دهنده و متخصص گل رز اهل انگلستان، در کتاب خود "گل سرخ" نوشته‌است،

«"صلح"، بدون شک، بهترین دورگهٔ چای است که تا کنون به وجود آمده‌است و به عنوان یک رقم استاندارد برای همیشه باقی می‌ماند.»



Wednesday, May 10, 2023

شرحی پیرامون تخریب بیت مبارک شیراز

 شرحی پیرامون تخریب بیت مبارک شیراز

https://www.30yaroon.com/jasb-blog/1405887


Pictureبیت مبارک شیراز

در تاریخ ۱۷۵ ساله امر مبارک حکایت کوچه شمشیر گرها یا همان کوچه بیت مبارک شیراز، حکایت اشکها و لبخندهاست. محور وقلب این داستان، خانه ایست که مطاف اهل دو جهان است، خانه حضرت رب اعلی، نقطه طلوع شمس حقیقت ومبدإ تاریخ سراسر جانبازی وفداکاری مؤمنین دیانت بهائیست. تاریخ سازان این داستان احبای ممتهن وستمدیده ساکن در کوچه بیت مبارک میباشند که در جوار این مکان مقدس، همواره با اتحاد واتفاق، فداکاری و ایثار صفحه ای از تاریخ امر مبارک را جاودانه ساختند وخود مستفیض و منجذب ازنیروی ساطعه وفضای روحانی این مکان مبارک گشتند. مطالبی که در ادامه مطالعه میکنید برگرفته از خاطرات احبایست که آنزمان خود در متن این وقایع حضور داشته اند.

Picture

در طول تاریخ امر مبارک در چندین مرحله بیت مبارک شیراز هدف هجوم معاندین امرالله قرار گرفت. از جمله درسال ۱۳۳۴ در دوران حکومت پهلوی بواسطه تحریک یکی از علما بنام فلسفی ومتعصبین مذهبی بیت را مورد هجوم قرار داده وقسمتهایی از آن را تخریب نمودند. با شروع انقلاب اسلامی وحکومت روحانیون ودقیقا یکماه ونیم پس از پیروزی انقلاب یعنی در ۸ فروردین ۱۳۵۸ اولین یورش جمعیت زیادی ازعوام که در مساجد تحریک شده بودند آغازگردید وگوشه هایی از بیت تخریب شد. حدود دو هفته بعد از این ماجرا خبر رسید که شب گذشته در مسجد وکیل یکی از روحانیون ذی نفوذ شهر، مردم را تحریک کرده که منزل سید باب باید نابود گردد. فردای آن شب اوائل صبح جوانی 15 ساله خبر آورد که مهاجمین در حرکتند و تا نیم ساعت بعد چندین نفر با بیل و کلنگ وارد کوچه شدند و به مسجد بیت المهدی (مسجد فعلی ) که در جواربیت در حال ساخت بود رفته و منتظر ماندند. دقایقی بعد جمعیت زیادی با رهبری دو تن از روحانیون الله اکبر گویان وارد کوچه شده و به سمت بیت رفته با کلنگ به درب ورودی حمله ورشدند ولی موفق به باز کردن درب نشدند. بنابراین از طریق پشت بام منزل مجاور (بیت۵) وارد گشته ، قفل را شکستند وجمعیت وارد شده شروع به شکستن درب و پنجره ها نمودند ولی درب اطاق اظهار امر را سالم از جا در آورده کنار گذاشته و تا ساعت ۲ بعدازظهر سقف اطاق را فرو ریختند.
 
در پی این تعرضات توسط محافل روحانی ملی ومحلی وقت نامه هایی مبنی بر تقاضای رسیدگی و ممانعت از هجوم مردم و تخریب بیت به برخی از علما و مقامات رسمی نگاشته شد که به هیچ وجه ترتیب اثری داده نشد وهمزمان دستور دادند که احباء اقدام به بازسازی ومحافظت بیت نمایند که در حین این اقدامات این بار توسط استانداری، شهرداری و پلیس و افراد مسلح سپاه حمله ای دیگر صورت گرفت و با مستقر شدن در پشت بامها و تهدید به شلیک بسوی احباء، مانع اقدامات باز سازی شدند .
 
پس از این مرحله و چند ماه توقف در تاریخ ۲۵ آبان ۱۳۵۸ توسط شهرداری دو کارگر بکار گرفته شد که طی دو ماه بعد ساختمان بیت تا نیمه تخریب شد در طو ل این مدت این دوکارگر از سوی احباء مورد پذیرایی ورسیدگی قرار میگرفتند واین دو همواره اظهار شرمندگی نموده و میگفتند که مأمورند و معذور.
 
۱۰  محرم ۱۳۵۹ بار دیگرسه نفر در حالیکه یک گالن چهار لیتری مواد آتش زا به همراه داشتند وارد بیت میشوند واقدام به آتش کشیدن اطاق مادر میکنند و پس از نیم ساعت بیت را ترک میکنند. یکی از احبا بعد از آنکه متوجه بوی دود میشود جوانان وتعدادی دیگر از دوستان خبر می کند و با حمل آب به ساختمان بیت ،آتش را خاموش مینمایند.
تصویر اطاق مادر که به آتش کشیده شده را درمیان تصاویر مشاهده مینمائید .
 
اردیبهشت ۱۳۶۰ آغاز تخریب منازل احباء از ابتدای کوچه همراه با قطع آب وبرق تمامی خانه های سمت راست کوچه میباشد، منتهی احبایی که منازلشان در سمت چپ کوچه بود آب برق این منازل را تامین مینودند و قرار بر این بود که ساکنین تا جای ممکن از منازل خود خارج نگردند. این روند تا حدود ۶ ماه ادامه داشت وهمزمان کارگرها هم مشغول تخریب بیت بودند در این میانه روزی امام جمعه، آیت الله دستغیب که در واقع عامل احداث این خیابان و تخریب بیت مبارک بود به کوچه آمده و بر روی خرابه های بیت رفته و خواستار این شد که هرچه زودتر بیت مبارک و منازل احباء تخریب شود تا بتواند با ماشین از این خیابان و زمین بیت بگذرد، منتهی یکماه پس از تخریب کامل بیت در انفجاری  کشته شد و هرگز به خواسته خود نرسید.
همزمان که ماشین تخریب پیش میآمد احبایی که خانه هایشان از بین میرفت به نقاط دیگرنقل مکان میکردند وآنها که هنوز ساکن بودند تا نیمه شبان کنار هم مینشستند و از بودن باهم لذت میبردند. شعر میخواندند، دعا مینمودند، لطیفه میگفتند و خاطرات تعریف میکردند و در عین حال میدانستند روزهای آخریست که کنار هم خواهند بود. از حکایتهای جالب آن روزها اینکه کارگرهای مسئول تخریب همواره متعجب بودند که چرا با اینکه خانواده ها را بی سر و سامان میکنند ولی هر روز با چای و شیرینی وآب خنک پذیرایی میشوند.
۲۰  آبان۱۳۶۰ ساعت یک شب بولدزر پس از تخریب تک تک منازل احباء به بیت مبارک میرسد اما بر خلاف روال شبهای گذشته که تا ساعت ۳ صبح کار میکرد تصمیم گرفت که کا ر را تعطیل نماید و تخریب بیت را به فردا موکول کند، ولی یکی از حاجیان متعصب آمد واصرار داشت که لودر کار را ادامه دهد و میگفت اگر این منزل امشب خراب نشود خواب نمیرود وحتی پولی هم به راننده داد تا کار را تمام کند، راننده هم برای رضایت حاجی دیواری از بیت را خراب کرد تا او راضی به رفتن به منزل شود و راحت بخوابد. با رفتن این شخص کار تخریب بیت به روز بعد موکول گردید. روز بعد از در ودیوار جمعیت به محل بیت میآمد و بسیاری هم با خود گونی آورده بودند که غنایمی از منزل سید باب که گمان مینمودند در خانه پنهان باشد با خود ببرند وحتی مردم بیچاره از راننده میخواستند که محتوییات بیل لودر را در جایی خالی کند تا بتوانند آنها را جستجو کرده چیز با ارزشی پیدا نمایند.
یکی از ساکنین حکایت جالبی را باز گو مینماید که وقتی لودر به راه آب حوض وسط حیاط رسید یک حالت فروکش زمین رخ داد وهمه حمله کردند وگمان مینمودند که به گنج رسیده اند در حالیکه چاه فاضلاب بود و پس از این جریان من بسمت خانه خود رفتم ودیدم که دو مرد تنومند از زیر زمین منزلم خارج میشوند، پرسیدم در خانه من چه میکنید؟ وآنها با التماس از من میخواستند راهی را که از آنجا به اسرائیل میرسد را نشان شان بدهم، و با تاسف بسیار ازجهالت حاکم بر آنها به آنها گفتم بروید به امان خدا .
خلق را تقلیدشان بر باد داد              ای دو صد لعنت بر آن تقلید باد (مولوی)
روز ۲۱ آبان۱۳۶۰ دیگر اثری از ساختمان بیت مبارک شیراز بجا نماند و دریایی از احزان را برای بهائیان جهان بجا گذاشت. از اهالی کوچه فقط ۴ خانوار که منزلشان در انتهای کوچه بود باقی مانده بودند تا اینکه در ۲۷ آبان آخرین منزل هم تخریب وآخرین خانواده خانه زیبای خود را با همه دلبستگیها وخاطرات تلخ وشیرین ترک نمودند .
۲۷  آبان ۱۳۶۰ در تاریخ امر مبارک روز پایان کوچه بیت مبارک، کوچه شمشیر گرها شد ...
 



Thursday, May 4, 2023

مسأله ای در خصوص ترقّی انسان در عالم ديگر/ از مفاوضات حضرت عبدالبهاء:


 Faird Farid

مسأله ای در خصوص ترقّی انسان در عالم ديگر:

از مفاوضات حضرت عبدالبهاء:

بدانکه شیء موجود در مقامی توقّف ننمايد يعنی جميع اشياء متحرّک است

هر شیء از اشيا يا رو بنموّ است يا رو بدنوّ جميع اشيا يا از عدم

بوجود ميآيد و يا از وجود بعدم ميرود مثلاً اين گل و سُنبل

يک مدّتی از عدم بوجود ميآمد حال از وجود بعدم ميرود اين

حرکت را حرکت جوهری گويند يعنی طبيعی . از کائنات اين حرکت

منفکّ نميشود چه که از مقتضای ذاتی آنست مثل اينکه از مقتضای

ذاتی آتش احراقست پس ثابت شد که حرکت، ملازم وجود است

يا رو به سموّ است يا رو به دنوّ . پس روح بعد از صعود چون باقيست

لابدّ رو به سموّ است يا رو به دنوّ و در آن عالم عدم سموّ عين دنوّ

است ولی از رتبه‌اش نميگذرد در رتبه خودش ترقّی دارد مثلاً

روح حقيقت پطرس هر چه ترقّی کند برتبه حقيقت مسيحی نميرسد

در دائره خودش ترقّی دارد .  چنانچه ملاحظه کنی که اين جماد هر

قدر ترقّی کند در رتبه خود ترقّی کند مثلاً نميتوانيد که اين بلّور را

بدرجه ای آری که بصر پيدا کند اين مستحيل است ممکن نيست . مثلاً

اين ماه آسمانی هر چه ترقّی کند آفتاب نورانی نشود در رتبه خودش

اوج و حضيض دارد حواريّين هر چه ترقّی ميکردند مسيح نميشدند

بلی ميشود که زغال الماس شود امّا هر دو در رتبه حجری هستند

و اجزاء مترکّبه شان يکی است .

                      در بيان مقام انسان و ترقّيات او بعد از صعود

چون در کائنات به بصر بصيرت نظر کنيم ملاحظه شود که محصور

در سه قسم است يعنی کلّيّاتش يا جماد است يا نبات است يا

حيوان، سه جنس است و هر جنسی انواع دارد . انسان نوع ممتاز است

زيرا دارنده کمالات جميع اجناس است يعنی جسم است و نامی

است و حسّاس است با وجود کمال جمادی و نباتی و حيوانی کمال

مخصوص دارد که کائنات سائره محروم از آنند و آن کمالات عقليّه

است پس اشرف موجودات انسان است . انسان در نهايت رتبه

جسمانيّات است و بدايت روحانيّات يعنی نهايت نقص است و بدايت

کمال، در نهايت رتبه ظلمت است و در بدايت نورانيّت  . اين است

که گفته‌اند که مقام انسان مقام نهايتَ شب است و بدايت روز يعنی

جامع مراتب نقص است و حائز مراتب کمال  جنبه حيوانيّت دارد

و جنبه ملکيّت . و مقصود از مربّی اينست که نفوس بشريّه را تربيت

بکند تا جنبه ملکيّت بر جنبه حيوانيّت غالب شود . پس اگر در

انسان قوای رحمانيّه که عين کمال است بر قوای شيطانيّه که عين

نقص است غالب شود اشرف موجودات است امّا اگر قوای شيطانيّه

بر قوای رحمانيّه غالب شود انسان اسفل موجودات گردد اينست

که نهايت نقص است و بدايت کمال و ما بين هيچ نوعی از انواع

در عالم وجود تفاوت و تباين و تضادّ و تخالف مثل نوع انسان نیست. 

  مثلاً تجلّی انوار الوهيّت بر بشر بود مثل مسيح، پس ببينيد

که چقدر عزيز و شريف است و همچنين پرستش و عبادت حجر و

مدر و شجر نيز در بشر است ملاحظه نمائيد که چقدر ذليل است

که معبود او انزل موجودات است يعنی سنگ و کلوخ بی روح و

کوه و جنگل و درخت و چه ذلّتی اعظم از اينست که انزل

موجودات معبود انسان واقع گردد . و همچنين علم صفت انسانست

جهل صفت انسانست صدق صفت انسانست کذب صفت انسانست

امانت صفت انسانست خيانت صفت انسانست عدل صفت

انسانست ظلم صفت انسانست و قس علی ذلک مختصر اينست که

جميع کمالات و فضائل صفت انسان است و جميع رذائل صفت

انسان . و همچنين تفاوت بين افراد نوع انسانرا ملاحظه نمائيد که

حضرت مسيح در صورت بشر بود و قيافا در صورت بشر حضرت

موسی انسان بود و فرعون انسان هابيل انسان بود و قابيل انسان

جمال مبارک انسان بود يحيی انسان اينست که گفته ميشود انسان

آيت کبرای الهی است يعنی کتاب تکوين است زيرا جميع اسرار

کائنات در انسان موجود است . پس اگر در ظلّ تربيت مربّی حقيقی

بيفتد و تربيت شود جوهر الجواهر گردد نور الانوار شود روح

الارواح گردد مرکز سنوحات رحمانيّه شود مصدر صفات روحانيّه

گردد مشرق انوار ملکوتی شود مهبط الهامات ربّانی گردد و اگر

چنانچه محروم بماند مظهر صفات شيطانی گردد جامع رذائل حيوانی

شود مصدر شؤون ظلمانی گردد . اينست حکمت بعثت انبيا بجهت

تربيت بشر تا اين زغال سنگ دانه الماس شود و اين شجر بی ثمر

پيوند گردد و ميوه ای در نهايت حلاوت و لطافت بخشد . و چون

باشرف مقامات عالم انسانی رسد آن وقت ديگر ترقّی در مراتب

کمالات دارد نه در رتبه زيرا مراتب منتهی شود لکن کمالات الهيّه

 غير متناهی است پيش از خلع اين قالب عنصری و بعد از خلع

ترقّی در کمالات دارد نه در رتبه . مثلاً کائنات منتهی بانسان کامل

گردد ديگر يک موجودی بالاتر از انسان کامل نيست لکن انسان

که برتبه انسان رسيد ديگر ترقّی در کمالات دارد نه در رتبه چه

که ديگر رتبه ای بالاتر از انسان کامل نيست که انسان انتقال بآن

رتبه کند فقط در رتبه انسانيّت ترقّی دارد زيرا کمالات انسانيّه

غير متناهيست مثلاً هر قدر عالم باشد مافوق آن تصوّر گردد و

چون کمالات انسانيّه غير متناهی است پس بعد از صعود از اين عالم نیز ترقیات در کمالات تواند نمود.  مفاوضات.



Sunday, April 30, 2023

تاکید خانواده‌های کشته‌شدگان ۶۷ و جامعه بهائی بر حفظ «خاوران به عنوان نماد دادخواهی»/ سخنگوی جامعه بهائیان: جامعه بهایی بی‌احترامی به کشته‌شدگان راه آزادی و برابری را نمی‌پذیرد فرهاد ثابتان، سخنگوی

 


یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۲ تهران۱۴:۲۷



سخنگوی جامعه بهائیان: جامعه بهایی بی‌احترامی به کشته‌شدگان راه آزادی و برابری را نمی‌پذیرد

فرهاد ثابتان، سخنگوی جامعه بین‌المللی بهائیان، نیز در این نشست گفت: «جمهوری اسلامی، چهار دهه است که بهائیان را از همه حقوق، از حق حیات در کار و اشتغال و تحصیل و حتی حق مردن در آرامش محروم کرده است و همین حالا نیز مدتی است که برای پیکر هفت شهروند بهائی مجوز دفن صادر نمی‌کند.»

سخنگوی جامعه بین‌المللی بهائیان با اشاره به تخریب گسترده آرامستان‌های بهائیان در سال‌های اول پس از استقرار جمهوری اسلامی گفت که حتی «از سال ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۰ نیز به دست‌کم ۴۲ قبرستان بهائیان حمله کرده‌‌اند.»

فرهاد ثابتان با تاکید بر اینکه «جمهوری اسلامی قصد دارد تا زمین محل خاکسپاری بهائیان را با خاوران ادغام کند که از قربانیان دهه شصت یادی باقی نماند»، گفت: «جامعه بهائی به هیچ وجه حاضر نیست این بی‌احترامی به هموطنان را بپذیرد چون خود این جامعه درد و رنج بی‌احترامی به درگذشتگان خود را کشیده که روی اجساد آنها فرهنگسرا درست کرده‌اند.»

سخنگوی جامعه بین‌المللی بهائیان، اقدامات دو سال اخیر وزارت اطلاعات برای فشار بر خانواده‌های بهائی به منظور دفن درگذشتگان‌شان در محدوده گورهای دسته جمعی زندانیان اعدام شده ۱۳۶۷ را «یک تصمیم حکومتی برای ایجاد تفرقه میان بهائیان و بازماندگان کشتار ۶۷» خواند و افزود: «این عملی غیرانسانی و هدفش محو هویت از یادمان کسانی است که جان‌شان را برای آزادی و برابری داده‌اند.»


تاکید خانواده‌های کشته‌شدگان ۶۷ و جامعه بهائی بر حفظ «خاوران به عنوان نماد دادخواهی»

۰۸/اردیبهشت/۱۴۰۲

جمعی از خانواده‌های زندانیان سیاسی کشته شده در دهه شصت و بهائیان شامگاه پنج‌شنبه ضمن برگزاری نشستی مجازی برای آغاز «کارزار ماندگاری خاوران»، اقدام وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در فشار بر خانواده‌های بهائی برای دفن درگذشتگان خود در محل گورهای دسته‌جمعی زندانیان اعدام شده در کشتار ۱۳۶۷ را محکوم کردند.

رضا معینی، از فعالان حقوق بشر، در جریان این نشست با اشاره به راه‌اندازی «کارزار ماندگاری خاوران»، گفت: «کارزار برای ماندگاری خاوران ادامه خواهد داشت و تلاش می‌کنیم تا وجدان‌های بیدار ایران و جهان را به پشتیبانی خانواده‌های خاوران و بهائیان و روزهای پر اضطراب‌شان دعوت کنیم چرا که این کارزار اقدامی برای فراموش کردن خاوران و علیه کرامت مردگان است.»

حاضران در این نشست با اشاره به فشار وزارت اطلاعات بر خانواده‌های بهائی برای دفن درگذشتگان‌شان در بخشی از خاوران که در آن طی دهه شصت و به ویژه سال ۱۳۶۷ زندانیان سیاسی کشته و اعدام شده در گورهای دسته‌جمعی دفن شده‌اند، آن را تلاش حکومت برای از بین بردن آثار اعدام‌ها و کشتار دهه شصت دانستند.

در بخشی از این نشست مهرانگیز کار، وکیل و حقوقدان، با بیان اینکه جمهوری اسلامی به «زنده و مرده بهاییان ظلم کرده است»، گفت که از جمله اقدامات این حکومت مصادره و تخریب آرامستان‌های بهائیان بود که به نام «گلستان‌ جاوید» در تهران و دیگر شهرها وجود داشت.

این وکیل و حقوقدان با اشاره به اینکه در سال‌های نخست استقرار جمهوری اسلامی، خاکسپاری درگذشتگان بهائی تحت نظر و نظارت دادستانی انقلاب قرار گرفت و به زمینی در مجاورت محل دفن هزاران زندانی سیاسی در خاوران محدود شد، گفت: «وزارت اطلاعات از دو سال پیش به خانواده‌های بهایی اجازه نمی‌دهد که حتی در جوار خاوران نیز پیکر بستگان جان‌باخته خود را تحت آیین خود خاکسپاری کنند.»

این وکیل و حقوقدان تاکید کرد که از ۴۴ سال پیش مردم گرفتار کسانی شده‌اند که «ماموریتشان نابود کردن همه چیز است» و افزود: «قرار بر این شده که ما گرفتار حکومتی بشویم که اصلا آمده‌اند تا تمام مردم این کشور را نابود کنند و فقط چند میلیونی را به همه چیز برسانند و مرده و زنده‌شان را غرق در طلا و جواهر و دزدی کنند و بقیه مردم ایران اعم از بهایی، مسلمانانی مثل ما، و اهل سنت را بی‌حرمت کنند.»

وحید وحدت‌حق، نویسنده و پژوهشگر، نیز طی سخنانی با عنوان «چرا نمی‌شود حق وداع با درگذشتگان را از یک انسان گرفت»، گفت: «وداع با درگذشتگان یکی از کهن‌ترین آئین‌های بشری است اما حاکمان جمهوری اسلامی طبیعی‌ترین حق انسانی یعنی حق وداع با درگذشتگان را از مردم می‌گیرند.»

او با اشاره به اینکه بهائیان در دوره حکومت پهلوی اقدام به خرید قطعات زمین در تهران و شهرهای مختلف و ساخت آرامستان‌های خود با نام «گلستان جاوید» کردند، گفت که بهائیان در تهران زمینی به وسعت ۸۰ هزارمتر را برای ساخت آرامستان «گلستان جاوید» خریداری کردند اما این آرامستان در سال ۱۳۶۰ از سوی جمهوری اسلامی تخریب شد و سنگ‌ قبرها و درخت‌های آن را نابود کردند، «اجساد را با کامیون به مکان‌های نامعلومی منتقل کردند و بعد روی گلستان جاوید بهائیان در تهران، فرهنگسرای خاوران را ساختند.»

به گفته این پژوهشگر، پس از تخریب «گلستان جاوید تهران» تا مدتی بهائیان درگذشتگان خود را یا در خانه‌هایشان دفن می‌کردند و بعد هم آنها را مجبور کردند تا درگذشتگان خود را در قطعه زمینی که مقام‌های حکومتی آن را «کفرآباد» و «لعنت‌آباد» می‌خواندند، در مجاورت محل دفن اعدام‌شدگان دهه شصت، خاکسپاری کنند.

این پژوهشگر با اشاره به دفن پیکر یک شهروند بهائی به دست نیروهای اطلاعات و بدون اطلاع خانواده‌اش در محل دفن دسته جمعی زندانیان سیاسی اعدام شده در سال ۱۳۶۷، افزود: «اکنون چند سالی است که مدیریت آرامستان بهائیان تحت نظر وزارت اطلاعات قرار گرفته است» و بعد هم «شروع کردند اطراف گورستان خاوران دیوارهای بتنی ساختند و دوربین‌های امنیتی کار گذاشتند تا هیچ گونه همگامی بین بهائیان و بازماندگان اعدام‌های دهه شصت به وجود نیاید و برای هر دو گروه محدودیت‌های بیشتری ایجاد کردند.»

وحدت‌حق همچنین گفت: «جمهوری اسلامی که یک دیکتاتوری توتالیتر است، نه فقط از زنان که از مردگان هم می‌ترسد» و از یک طرف می‌خواهد «قدرت خود را از موی زنان تا محل دفن مردگان اعمال کند» و از طرف دیگر «می‌خواهد میان بهائیان و خانواده‌های زندانیان سیاسی خاوران تفرقه ایجاد کند اما در این امر ناکام مانده است.»

او افزود: «اینکه نیروهای وزارت اطلاعات از خانواده‌های بهائی برای صدور اجازه دفت درگذشتگان‌شان در آرامستان متعلق به خودشان درخواست باج و پول می‌کنند ادامه همان جنایتی است که از بستگان کشته‌شدگان دهه شصت پول تیر می‌گرفتند.»

تقی رحمانی: خاوران به همت مادران خاوران زنده ماند

تقی رحمانی، فعال سیاسی و زندانی سیاسی پیشین، نیز در این نشست مجازی گفت: «اگر خاوران زنده ماند به همت مادران خاوران بود و مادران خاوران جنایت جمهوری اسلامی را مادرانه افشا کردند.»

رحمانی با بیان اینکه «حکومت هم به بهاییان و هم به زندانیان سیاسی کشته شده و هم به خانواده‌های خاوران ظلم می‌کند»، تاکید کرد که «خاوران به عنوان یک نماد باید زنده بماند» هر چند هنوز جامعه به شکل گسترده «خاوران را درک نکرده‌ است» اما باید خاوران به مساله‌ای عمومی تبدیل شود.

او منع دفن زندانیان سیاسی چپ و بهائیان در بهشت زهرا و آرامستان‌های عمومی را ناشی از «فقه سیاسی و من‌درآوردی خمینی» خواند و افزود: «خاوران فقط مسئله خانواده‌های کشته‌شدگان نیست و باید مسئله همه مردم باشد و ما باید به خاوران حساس باشیم و همه ما در قبال آن وظیفه داریم چرا که خاوران نماد فرهنگ دادخواهی است.»

رحمانی همچنین اشاره کرد که دستگاه‌های حکومتی «در قزوین محل دفن زندانیان سیاسی اعدام شده در دهه شصت را تخریب کرده و به تعویض روغنی تبدیل کرده‌اند، و افزود: «آنها می‌خواهند رد جنایت را پاک کنند و همین برنامه را برای خاوران هم دارند و به همین دلیل خاوران به عنوان یک نماد باید زنده بماند.»

در بخشی از این سخنرانی، تقی رحمانی با بیان اینکه «ظلمی که به بهائیان می‌شود با ظلمی که به خانواده‌های بازماندگان کشتارهای دهه شصت می‌شود فرقی ندارد»، افزود: «جمهوری اسلامی به هیچ‌کس رحم نمی‌کند. هر کس فکر کند که جمهوری اسلامی به سراغش نمی‌رود اشتباه می‌کند، اینها اگر منافعشان ایجاب کند نزدیکترین افراد خود را هم می‌زنند.»

رحمانی افزود: «ظلمی که جمهوری اسلامی به بهائیان می‌کند، ظلمی که به کشته شدگان دهه شصت و خانواده‌هایشان می‌کند قابل تسری دادن به تمام مردم ایران است و به همین خاطر هرکس از خاوران دفاع کند از حرمت و منش انسانی خودش دفاع کرده است.»

ناصر مهاجر: ماندگاری خاوران معنای عمیقی در دادخواهی دارد

ناصر مهاجر، پژوهشگر، نیز طی سخنانی با اشاره به وجود اسنادی درباره تصمیم‌گیری مقام‌های جمهوری اسلامی برای تعیین جایی برای دفن اعضای گروه‌های چپ در تیر ماه ۱۳۶۰، آن را سندی بر برنامه‌ریزی سران جمهوری اسلامی برای کشتار گسترده مخالفان عنوان کرد و افزود، زمینی که اکنون گورستان خاوران است بعد از این تصیم‌گیری تعیین شد و اولین گروه زندانیان کشته شده در خاوران شامل سعید سلطان‌پور و شش تن دیگر بودند که نیروهای حکومتی پیکرهایشان را با نبش قبر از بهشت زهرا به خاوران منتقل کردند.

این پژوهشگر در ادامه گفت که در جریان کشتاری که از فردای ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ شروع شد و همراه با بی‌سابقه‌ترین دستگیری‌ها، نیروهای حکومتی حتی بچه‌های پانزده، شانزده ساله‌ را در حالی که اسامی آنها را هم نمی‌دانستند، اعدام کردند.

مهاجر با تاکید بر اینکه مقام‌های جمهوری اسلامی در همان سال تصمیم گرفتند که «دفن دگراندیش و دگرکیش را در بهشت زهرا ممنوع کنند»، گفت: «اولین بهائی که در اول آبان ۱۳۶۰ در خاوران بدون مراسم به "خاک داده شد" یدالله سپهر است و پس از آن ۸ تن از رهبران محفل بهائیان را اعدام کرده و همان جا دفن کردند و ۱۳ دی ۱۳۶۰ نیز اعضای محفل بهائیان تهران را اعدام و در بخشی شمال غربی خاوران دفن کردند.»

این پژوهشگر با اشاره به اینکه نقطه اوج دفن زندانیان سیاسی در خاوران، کشتار زندانیان در تابستان ۱۳۶۷ است، گفت: «ابعاد این جنایت بزرگ حکومتی باید روشن شود و برای همین است که ماندگاری خاوران معنای عمیقی در دادخواهی دارد.»

ناصر مهاجر در ادامه تاکید کرد که در نوروز ۱۳۶۸ و پس از آن در اولین سالگرد اعدام‌های ۱۳۶۷، خانواده‌ها در خاوران حضور یافتند و از اینجا جنبش دادخواهی در ایران آغاز شد و خاوران هم به یکی از نمادهای آن تبدیل شد.

مهاجر در پایان تاکید کرد که «جامعه بهائی ایران با همه فشارهای وارده، حاضر نشده‌اند به خواسته رژیم خودکامه تن دهند تا عزیزان‌شان را در خاوران به خاک بسپارند.»

سخنگوی جامعه بهائیان: جامعه بهایی بی‌احترامی به کشته‌شدگان راه آزادی و برابری را نمی‌پذیرد

فرهاد ثابتان، سخنگوی جامعه بین‌المللی بهائیان، نیز در این نشست گفت: «جمهوری اسلامی چهار دهه است که بهائیان را از همه حقوق، از حق حیات در کار و اشتغال و تحصیل و حتی حق مردن در آرامش محروم کرده است و همین حالا نیز مدتی است که برای پیکر هفت شهروند بهائی مجوز دفن صادر نمی‌کند.»

سخنگوی جامعه بین‌المللی بهائیان با اشاره به تخریب گسترده آرامستان‌های بهائیان در سال‌های اول پس از استقرار جمهوری اسلامی گفت که حتی «از سال ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۰ نیز به دست‌کم ۴۲ قبرستان بهائیان حمله کرده‌‌اند.»

فرهاد ثابتان با تاکید بر اینکه «جمهوری اسلامی قصد دارد تا زمین محل خاکسپاری بهائیان را با خاوران ادغام کند که از قربانیان دهه شصت یادی باقی نماند»، گفت: «جامعه بهائی به هیچ وجه حاضر نیست این بی‌احترامی به هموطنان را بپذیرد چون خود این جامعه درد و رنج بی‌احترامی به درگذشتگان خود را کشیده که روی اجساد آنها فرهنگسرا درست کرده‌اند.»

سخنگوی جامعه بین‌المللی بهائیان، اقدامات دو سال اخیر وزارت اطلاعات برای فشار بر خانواده‌های بهائی به منظور دفن درگذشتگان‌شان در محدوده گورهای دسته جمعی زندانیان اعدام شده ۱۳۶۷ را «یک تصمیم حکومتی برای ایجاد تفرقه میان بهائیان و بازماندگان کشتار ۶۷» خواند و افزود: «این عملی غیرانسانی و هدفش محو هویت از یادمان کسانی است که جان‌شان را برای آزادی و برابری داده‌اند.»

خانواده‌های کشته شدگان دهه شصت: مادران دادخواه «لعنت‌آباد حکومت» را به «گلزار خاوران» تبدیل کردند

زهره تنکابنی، از اعضای خانواده‌های خاوران، نیز در این نشست گفت: «عزیزان ما را بدون اختیارمان در خاوران به خاک سپردند اما مادران و پدران دادخواه با حضور خود در خاوران آن را تحت شدیدترین فشارها حفظ کردند و خاوران باید بماند تا جنایت‌های جمهوری اسلامی برای نسل‌های آینده نمایان باشد.»

تنکابنی در ادامه با اشاره به اینکه بخش مربوط به آرامستان بهائیان در مجاورت خاوران، در واقع یک آرامستان خصوصی است چون بهائیان زمین آن را خریده‌اند، گفت که اکنون وزارت اطلاعات برای دفتن درگذشتگان بهائیان در آرامستان خودشان از آنها پول طلب می‌کند.

مهین فهیمی، از خانواده‌های کشته‌شدگان خاوران، نیز طی سخنانی گفت: «خاوران سرزمین عشق‌های ناتمام و نماد دادخواهی است و آنجا درد مشترک ما را به هم وصل کرد و مادران دادخواه با حضور در خاوران به جنگ فراموشی آمدند.»

او گفت که حالا «هر بار فشارهای مختلفی به خانواده‌های کشته شدگان وارد می‌کنند، گفتند گل نیاورید ما برگ گل می‌بریم و حتی نوروز امسال گفتند کیف با خودتان نیاورید.»

فهیمی با تاکید بر اینکه «ما همچنان به زنده نگه داشتن خاوران ادامه می‌دهیم»، گفت: ما تشکر می‌کنیم از خانواده‌های بهائیان که مقاومت می کنند و قدردان ایستادگی آنها هستم.»

منصوره بهکیش که چندین عضو خانواده او در دهه شصت و سال ۱۳۶۷ کشته و اعدام شده‌اند، نیز در این نشست گفت: «حکومت بارها بهائیان و خانواده‌های خاوران را مقابل هم قرار داد اما درد مشترک باعث تداوم ایستادگی و مقاومت خانواده‌ها کنار هم شد.»

منیره برادران، از زندانیان سیاسی سابق، نیز در سخنانی گفت: «در دهه شصت مادران نام "لعنت‌آباد" را که مقام‌های حکومتی بر خاوران گذاشته بودند به "گلزار خاوران" تبدیل کردند و ماندگاری خاوران را به مادران، پدران و خانواده‌هایی مدیون هستیم که بیش از ۴۰ سال مقاومت کردند.»

برادران همچنین گفت که در جریان کشتار دهه شصت «وقتی رژیم از دفن اعدام شدگان جلوگیری کرد بعضی از خانواده‌ها عزیزانشان را در باغچه خانه‌هایشان یا باغ‌های خانوادگی دفن کردند.»

او با طرح این پرسش که «مرده‌ها چه خطری برای جمهوری اسلامی دارند»، گفت: «وجود خاوران هم بخش بهائیان و هم اعدام‌شدگان آن، به نگاه جمهوری اسلامی برای "نجس" خواندن و "انسان‌زدایی" از مخالفانش مربوط است.»

منیره برادران با تاکید بر اینکه «سیاست طرد و حذف فقط دامن زندگان را نمی‌گیرد، بلکه در مورد مردگان و کشته‌شدگان هم اعمال می‌شود» و حتی به مجازات خانواده‌ها هم می‌رسد، گفت: «دی ماه ۱۳۸۷ رژیم اوج شقاوت خود را نشان داد و بولدوزر به جان خاک خاوران انداخت» اما همان موقع خانواده‌های خاوران در دادنامه‌ای از کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل خواستند از «ویرانی و نابودی این گورستان که سند جنایتی بزرگ و نماد حافظه تاریخی مردم ایران است، جلوگیری کند.»

برادران افزود که دستگاه‌های حکومتی «از دوسال پیش به توطئه جدیدی و تهاجمی رذیلانه دست زدند و دستور دادند که از دفن بهائیان در گورستان خودشان جلوگیری و آنها را در بخش کشته‌شدگان دهه شصت و زندانیان سیاسی اعدام شده سال ۱۳۶۷ در خاوران دفن کنند.»

او گفت که پس از آن دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی اقدام به ساخت دیوار بتنی و نصب دوربین در خاوران کردند تا خانواده‌های کشته شدگان را مورد ارعاب قرار دهند.

منیره برادران همچنین به نامه‌های چند سال اخیر به کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل اشاره کرد و افزود: «یکی از ویژگی این نامه‌ها این است که خانواده‌ها با شجاعت نام خود را پای آن ثبت کردند و ویژگی دیگر آن، بیان هم‌سرنوشتی و همبستگی با شهروندان بهائی است.»

برادران در پایان به نقل از نامه فرزندان کشته‌شدگان مدفون در خاوران گفت: «خاوران نه تنها جغرافیای ما بلکه تاریخ مشترک تمام حذف شدگان و مبارزان راه عدالت و آزادی است و ما از مردم ایران درخواست می‌کنیم تا نسبت به این تعرض به اجساد خاک شده در خاوران خاموش نمانند.»