Thursday, August 29, 2024

تخت جمشید با شرح حضرت عبدالبهاء

 Zia Jaberi
Parviz Rouhan




دوستان عزیزم شما تصور کنید حضرت عبدالبها در سن نه سالگی برای ابد با پدر بزرگوارشان از ایران تبعید شدند و هرگز به زادگاه خود باز نگشتند . حال این انسان چگونه از تخت جمشید و تمدن بزرگ ان یاد می‌کند واقعا حیرت انگیز است بخوانید و لذت ببرید . 

به مناسبت شیراز و تخت جمشید...بیانات مبارکه حضرت عبدالبهاء به اختصار.
هیچ عمارتی نیست که آخِرالامر بابش بسته نشود. آن تخت جمشید به آن مفصّلی خراب شد و منهدم گردید. دیگر این عمارات که هیچ است. این که میگویند این عمارت را جمشید ساخته، بیخود میگویند...تخت جمشید بِنای گشتاسب و بنای اسفندیار و بِنای داراب است. این بنیان را اینها گذاشته اند.امّا حقیقت خیلی تفصیل دارد....این عمارت در دامنه کوه ساخته شده و چند طبقه دارد. در جلو آن سدّی بِناء کرده اند که ده ذرع بلندی آن است. دو پله دارد. یکی از یمین و یکی از یَسار. این پلکانها ۶۰ پاست. ...و این پلّه ها چُنان ساخته شده که انسان پایش خم نمیشود. اسب به کمال آسانی بالا و پایین میرود. چون به بالا رسیدی، صُفّه در آن جا دیده میشود که ۴۷۰ ذرع طول آنست و ۲۹۰ ذرع  عرض آنست.  صفّه بسیار بزرگیست. گشتاسب بالای این صفّه، دری ساخته است. چهار پایه گذاشته است. روی چهار پایه، چهار حیوان است. تن حیوان، شکل گاو است. سر، سر انسان، پر دارد. پشت این صورتها پایه را بلند کرده اند به قدر ۹ ذرع.  این دالانی است که از آن داخل صفّه که ۴۰ ستون داشته، میشوند.  این عمارت را گشتاسب مباشرت کرده، اسفندیار اکمال کرده است. به همین طور این جا هم پلّه ها   کوتاه . آن بالا که میرودعمارت ۴۰ ستون است. ستونهابسیار بزرگ و بلند. آن یکپارچه نیست، سه پارچه است. ولی چُنان به همدیگر التیام داده اند که درز ندارد.   بعد از آن عمارت ۴۰ ستون میرسد به عمارتی که داراب ساخته است. اتاقهای مفصّل دارد. مثلاً دروازه اش سه سنگ است. دو عمود بزرگ دارد و یکپارچه سنگ دیوارهایش از سنگ تراشیده شده که الی الان مثل آیینه میدرخشد. یک لَطافتی دارد که صورت انسان در آن پیدا میشود. امّا حیف که خراب شده است. اغلب ستونها افتاده،  از ۴۰ ستون، ۱۳ ستون ایستاده است.
غیر این عمارت ۴۰ ستون، یک عمارت دیگر است که ۱۰۰ ستون داشته است.خیلی مفصّل...از این که انسان میگذرد  رو به بالای کوه میرود و در آن قلّه کوه، یک دخمه ایست. این جا هم بیرونی اش با ستونها ساخته شده است. بعد از این ایوان، دخمه ایست که اموات را میگذاشتند.
دیگر این که بر دیوار این عمارت، صورتها کنده اند. مجسّمه از خود کوه درآورده اند. در عمارت گشتاسب، دو طرف پلّه، خیلی عکسها تراشید شده و سنگهای عمارت بِنای گشتاسب هر یکی ۲ ذرع طول و عرض داردو بر دیوارهایش خیلی صورتها حجّاری کرده اند. صورتهای پادشاهان و سپاهی که یکی سپر در دست دارد . دیگری نیزه در دست و همچُنین صورت دهقان، صورت اصناف و کسبه و خطّ میخی بر دیوار این عمارت است....خلاصه به خطّ میخی نوشته است که بانی این عمارت کیست.....فِی الحقیقه چه آثاری ایران داشته است. عجب تمدّنی داشتند. دولت فُرس به روی همان سنگها نوشته اند که( منم داریوش، پادشاه پادشاهان.  به معاونت اورمزد این عمارت را ساختم و ممالک ایران و مصر و یونان و هندوستان و سائر ممالک که اسم آن را میبرد، تسخیر نمودم).....امیدوارم که دوباره ایران بهتر از اوّل بشود. در تخت جمشید، یک مشرقُ الاذکار عظیمی بسازید . تخت جمشید معمورتر از اوّل بشود. به همان اصول قدیم بسازند و یک مشرق الاذکار بِناء کنند...صفحه ۵۰۲ از کتاب رحیق مختوم جلد ۲
--------------------------

Coment:
💕🙏💕 سپاس حضرت عبدالبها، فرموده اند محلّ ولادت آئین جدید
     ایران که محلّ ولادت امر بهائی است در تاریخ عالم مقام فریدی را داراست . در دوران عظمت قدیمه‌اش چون گوهری تابناک در میان ملل میدرخشید و تمدّن و قدرت و شکوه و جلالش مثل و نظیر نداشت . پادشاهان و سیاستمداران بزرگ و انبیاء و شعرای نامدار و حکما و هنرمندان عالیقدر بعالم ارزانی داشته چنانکه زرتشت ، کورش ، داریوش ، حافظ ، فردوسی ، سعدی و عمر خیام معدودی از فرزندان نامدار آن بشمار میآیند . ارباب صنایعش در مهارت بی‌نظیر ، قالیهایش بی‌مثل و عدیل ، شمشیرهای فولادینش بیمانند و کاشی کاریهایش معروف جهان بوده و در همه جا در خاور نزدیک و خاور میانه آثاری از عظمت باستانی خود بیادگار گذاشته است . ولی در قرن هیجدهم و نوزدهم بانحطاط و تدنّی اسف آوری مبتلا گردید چندانکه شکوه و عظمت قدیمه‌اش در شُرف افول ، حکومتش فاسد و وضع مالی‌اش یأس آور و اولیای امورش بعضی ظالم و غدّار و بعضی بی‌کفایت و بی‌اقتدار و علمای دینی‌اش در کمال تعصّب و غرور و عوام النّاسش جاهل و موهوم پرست . اکثریّت اهالی از حزب شیعه ولی عدّهء کثیری زردشتی و یهودی و مسیحی از فرق متباغضه دیگر نیز موجود . هر چند جمیع آنها عقیده به مربّیان الهی داشتند که آنها را به پرستش خدای واحد و محبّت و اتّحاد با یکدیگر تشویق میکردند ، معذلک از یکدیگر نفرت و کره داشته دوری میجستند و هر حزبی دیگری را نجس و مانند سگ ناپاک و یا کافر میانگاشت و بطعن و لعن زبانها دراز بود بطوریکه برای یک یهودی یا زردشتی عبور از کوچه در روز بارانی خطرناک بود زیرا هرگاه جامهء تر شده‌اش با مسلمانی تماس پیدا میکرد آن مسلمان ناپاک شده و طرف مقابل احیاناً بکفّارهء این گناه حیاتش در خطر بود . هرگاه مسلمانی از یک یهودی یا زردشتی یا مسیحی پول میگرفت باید آنرا بشوید و بعد در جیب بگذارد و همچنین هرگاه شخص یهودی میدید فرزندش ظرف آبی بیک فقیر مسلمان داده فوراً ظرف را گرفته میشکست زیرا عقیده داشت کفّار سزاوار لعنت‌اند نه محبّت و مهربانی .
     مسلمان در میان خود بفرق و احزاب مختلفه تقسیم شده و اغلب با هم شدیداً بنزاع و جدال میپرداختند . زردشتیان در این ضدّیّتها و منازعات چندان دخالت نمینمودند و جامعه‌ای مخصوص بخود و جدا داشته و از آمیزش با هموطنان خود که عقاید دیگر داشتند اجتناب میورزیدند . امور اجتماعی و مذهبی در وضعی اسف آور و بحال انحطاط ، تعلیم و تربیت معوّق و متروک ، علوم و هنر و صنعت غربی کفر و مخالف دین ، بنیان عدل و انصاف متزلزل و نهب و غارت و سرقت از وقایع عادی محسوب ، راهها عموماً خراب و مسافرت از امن و امان بدور و وسائل بهداشتی بکلّی ناقص و مختلّ بود .
    با وصف این حال نور حیات روحانی در ایران بکلّی خاموش نشده و در گوشه و کنار در میان شئون دنیا پرستی و غلبه خرافات و اوهام باز نفوس مقدّسه‌ای یافت میشدند که همواره قلوبشان بانوار انجذابات رحمانی منوّر

 بود چنانکه قلوب آنّا و سیمون نیز قبل از ظهور مسیح منجذب فیوضات الهیّه گردیده بود بسیاری نفوس مشتاقانه منتظر ظهور موعود و مظهر الهی بوده اطمینان داشتند که ظهور او نزدیک است . چنین بود وضع امور در ایران که ناگهان حضرت باب مبشّر قرن جدید با اعلان رسالت خود تمام مملکت را بهیجان و ولوله انداخت .
بها،الله و عصرجدید
Ali Kargar



تاریخ بنای تخت جمشید را حضرت عبدالبهاء بطور دقیق و با بیان فصیح، توضیح میفرمایند

 Zia Jaberi

🍀🌿🍀



بیان از حضرت عبدالبها بمثابه این است که حضرتشان همیشه در ایران بوده اند  ، در صورتی که ایشان در سنین طفولیت همراه با خانواده و پدر خود از ایران خارج شدند و هیچوقت به ایران برنگشتند ، اما تاریخ  بنای  تخت جمشید را   به این  دقیقی و فصاحت بیان داشته اند  که در هیچ  تاریخی  ذکر آن نبوده است … !  


به مناسبت  شیراز  و  تخت جمشید ... 


بیانات مبارکه حضرت عبدالبهاء به اختصار .


هیچ عمارتی نیست که  آخِرالامر  بابش بسته نشود . 

آن تخت جمشید به آن مفصّلی خراب شد و منهدم گردید . 

دیگر این عمارات که هیچ است . این که میگویند این عمارت را جمشید ساخته ، بیخود میگویند ... تخت جمشید بِنای گشتاسب  و بنای اسفندیار  و بِنای داراب است . این بنیان را  اینها گذاشته اند . امّا حقیقت خیلی تفصیل دارد .... این عمارت در دامنه کوه ساخته شده  و چند طبقه دارد . در جلو آن سدّی بِناء کرده اند که ده ذرع بلندی آن است . دو پله دارد . یکی از یمین  و یکی از یَسار . این پلکانها  60  پاست . ... و این پلّه ها چُنان ساخته شده  که انسان  پایش خم نمیشود . اسب  به کمال آسانی  بالا  و پایین میرود . چون به بالا رسیدی ، صُفّه  در آن جا دیده  میشودb که ( 470 )  ذرع طول آنست  و  ( 290 )  ذرع  عرض آنست .  صفّه بسیار بزرگیست . گشتاسب  بالای  این صفّه ، دری ساخته است . چهار پایه گذاشته است . روی چهار پایه ، چهار حیوان است . تن حیوان ، شکل گاو است . سر ، سر انسان ، پر دارد . پشت این صورتها پایه را بلند کرده اند به قدر ۹ ذرع .  این دالانی است که از آن داخل صفّه که ( 40 )   ستون داشته ، میشوند .  این عمارت را  گشتاسب  مباشرت کرده ، اسفندیار  اکمال کرده است . به همین طور  این جا هم  پلّه ها   کوتاه . آن بالا که  میرود عمارت  ( 40 ) ستون است . ستونها بسیار بزرگ و بلند . آن یکپارچه نیست ، سه پارچه است . ولی چُنان  به همدیگر  التیام داده اند  که درز  ندارد .   بعد از آن عمارت ( 40 )  ستون میرسد  به عمارتی که  داراب ساخته است . اتاقهای مفصّل دارد . مثلاً  دروازه اش  سه سنگ است . دو عمود بزرگ دارد  و یکپارچه سنگ  دیوارهایش از سنگ تراشیده شده  که الی الان  مثل آیینه میدرخشد .  یک لَطافتی دارد که صورت انسان  در آن پیدا میشود . امّا حیف که  خراب شده است . اغلب ستونها  افتاده ،  از  ( 40 )  ستون ،  ( 13 ) ستون ایستاده است .

غیر این عمارت  ( 40 )  ستون ، یک عمارت دیگر است  که  ( 100 )   ستون  داشته است . خیلی مفصّل ... از این که  انسان میگذرد  رو  به بالای کوه  میرود  و در آن قلّه کوه ، یک  دخمه ایست . این جا هم  بیرونی اش  با ستونها ساخته شده است . بعد از این ایوان ، دخمه ایست  که اموات را  میگذاشتند .

دیگر این که بر دیوار این عمارت ، صورتها کنده اند . مجسّمه از خود کوه درآورده اند . در عمارت گشتاسب ، دو طرف پلّه ، خیلی عکسها  تراشید شده  و سنگهای عمارت بِنای گشتاسب  هر یک  ( 2 ) ذرع طول  و عرض دارد  و بر دیوارهایش  خیلی صورتها حجّاری کرده اند . صورتهای پادشاهان و سپاهی که یکی سپر  در دست دارد . دیگری نیزه  در دست  و همچُنین صورت دهقان ، صورت اصناف  و کسبه  و خطّ میخی  بر دیوار  این عمارت است .... خلاصه  به خطّ میخی  نوشته است  که بانی این عمارت کیست ..... فِی الحقیقه چه آثاری ایران داشته است . عجب تمدّنی داشتند . دولت فُرس  به روی همان  سنگها نوشته اند که  ( منم داریوش ، پادشاه  پادشاهان .  به معاونت  اورمزد این عمارت را  ساختم  و ممالک ایران  و مصر  و یونان و هندوستان  و سائر ممالک  که اسم آن را میبرد ، تسخیر نمودم  ) ..... امیدوارم که  دوباره  ایران بهتر از  اوّل بشود . 

در تخت جمشید ، یک مشرقُ الاذکار عظیمی بسازید . تخت جمشید معمورتر از اوّل بشود . به همان اصول قدیم بسازند  و یک  مشرق الاذکار  بِناء کنند ...


صفحه ۵۰۲  از کتاب  رحیق مختوم  جلد ۲


🍀🌿🍀



Monday, July 29, 2024

مهدی علیمحمدی، دوبلور باید صدایش صیقلی باشد


مهدی علیمحمدی را بسیاری از همسن و سال‌های من خاطره صدای لطیف و رمانتیک اش  را در نمایشنامه های  شب رادیو در دهه چهل و پنجاه بخوبی یادشان هست ،  چه بسا که با صدای او عاشق و یا با عشق آشنا شدیم ،   فعالیت عمده او در رادیو بعنوان بازیگر و کارگردانی نمایشنامه های رادیویی بود و گاهی در دوبله فیلمها هم حضور داشت ، 
چهره اش را کمتر در مطبوعات میدیدیم و شاید خواسته خودش بود که نخواسته بود تصویرش ان ذهنیت جوان عاشق پیشه ِو خوشصدا که در اذهان طرفدارانش  بود را بهم میریزد . تا اینکه جدایی از شهلا صافی ضمیر  همسرش که خود او را به عالم سینما معرفی و نام مرجان را برایش انتخاب کرده بود عکسش را بروی جلد مطبوعات کشاند . 
یاد و نام هردو گرامی و مانا . 
عکسهای دیگرش را در قسمت کامنت ببینید
-----------------------------
***مهدی علیمحمدی:دوبلور باید صدایش صیقلی باشد***
.
مهدی علیمحمدی پیشکسوت حوزه رادیو و دوبله از سال ها کار خود در این زمینه سخن گفت و تاکید کرد برای آرتیست بودن باید با جدیت و عشق کار کرد.
.
مهدی علیمحمدی متولد چهارم فروردین سال ۱۳۰۳ از پیشکسوت های حوزه رادیو و دوبله و یگانه یادگار هم‌نسل های خویش است.
.
علیمحمدی در ابتدای جوانی در حوزه تئاتر فعالیت داشته و بعد در دوره ای به رادیو و بعد دوبله ورود کرده است. در رادیو یکی از مهمترین برنامه هایش «داستان شب» بود که بسیاری این برنامه را با او می شناسند و صدایش را در شخصیت های آن به یاد دارند و در دوبله هم گویندگی فیلم های هندی، فیلم «ربکا» و همچنین کارتون ها را برعهده داشته است.
.
چندی پیش بچه های واحد خبر مهر ما به منزل وی رفته درباره این سال ها گفتگو کرده اند بیشتر سراغ خاطرات کلی تر رفتیم و او اگرچه به صورت جزیی بسیاری از این خاطرات سال های دور را به یاد نمی آورد اما با روی خوش و همان انرژی همیشگی ما را در پاسخ به پرسش ها همراهی کرد.
.
*استاد ابتدا می خواهم درباره جمله معروف شما در برنامه «داستان شب» خطاب به مخاطبانتان بپرسم که دائم می گفتید «دوستون دارم» و هنوز هم وقتی آن را گوش می کنیم انرژی و شور بسیاری دارد. آن همه انرژی و شوق را از کجا می آوردید؟
.
- چه بگویم که منطقی باشد. بخشی از این مساله به خاطر پدر و مادر من است، پدر و مادر من هر دو لبخند به لب بودند و نماز می خواندند و متدین بودند. خود من هم ورزشکار بودم از ۹ سالگی ورزش کردم تا همین چند ماه پیش که مشکلی پیدا کردم و باعث شد ورزش های سنگین را کنار بگذارم. من ورزش را خیلی دوست دارم، کشتی گیری هم می کردم و همیشه در این سال ها ورزش را حفظ کرده ام. از طرفی من عاشق به دنیا آمدم همیشه هم عاشق بوده ام و هیچ گاه بدون عشق نزیسته ام.
.
*شما شاگردان زیادی را در حوزه رادیو و دوبله تربیت کردید، فکر می کنید این شاگردان شاخص چند نفر می شوند؟
.
- یک بار شمردم فکر می کنم حدود ۸۸ نفر شده بودند که البته اکنون نامی خاطرم نیست.
.
*چقدر صدا در رادیو یا دوبله به صورت یک استعداد تاثیر دارد و چقدر تلاش اهمیت دارد؟
.
- اول استعداد است و بعد تلاش و بعد از این دو، استاد درست بسیار تاثیر دارد. استاد درست و استاد والای من دکتر مهدی نامدار بود. او به پاریس رفته و آنجا تحصیل کرده بود و بعد علوم و دانش خود را به ایران آورد. من استاد خیلی خوب دیگری هم داشتم که عبدالحسین نوشین بود و من در مکتب او آموزش دیدم و تئاتر را از وی آموختم.
.
*نسل شما به گونه ای به دنبال معرفت و دانش بود که نسل های دیگر نبودند و تاثیر آن در روحیه هم نسلان شما هم دیده می شود.
.
- آدمی که شعر شاعرانی چون سعدی، حافظ، ویکتور هوگو و... را خوانده باشد تلطیف می شود چون از هر یک از این شاعران و نویسندگان نکته ای را می‌گیرد. استاد ما نوشین می گفت فردوسی بخوانید و با لحن خاصی به شکل امری آن را ادا می کرد و ما هم به سرعت می رفتیم به دنبال خرید و خواندن این آثار.
.
*چقدر مطالعه برای شما اهمیت داشت؟ 
.
- من مطالعه را از کودکی با کتاب هایی چون «امیرارسلان نامدار» شروع کردم و به ادبیات فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی که به زبان فارسی ترجمه می شد، رسیدم. در زمان نوجوانی اگرچه پولی هم نداشتم اما باز هم سراغ کتاب می رفتم مثلا یک قران مادرم و ۱۰ شاهی پدرم می داد که من با این پول نمی توانستم کتاب بخرم اما می توانستم کتاب کرایه کنم.
.
*چرا تئاتر را رها کردید و به رادیو رفتید؟
.
- من مرد صحنه بودم و هیچ گاه به رادیو و دوبله فکر نمی کردم. اتفاقا من صحنه را بیشتر دوست داشتم چون تخصص و کار و علاقه من صحنه تئاتر بود، اما شاید چرخش زمانه دوستان تئاتری ام را از من گرفت و باعث شد به سمت رادیو بروم.
.
*وقتی دوستانتان رفتند دیگر دوست نداشتید تئاتر را به تنهایی تجربه کنید؟
.
- خیر. می دانید فوتبال یک کار دسته جمعی است و هر چقدر هم بازیکن تکی باشید باز هم به تنهایی نمی توانید توپ را گل کنید و یه یک تیم نیاز دارید، تئاتر هم همینطور است.
.
*خاطرتان است چه سالی وارد رادیو شدید؟
.
- سن را رها کنید، من سن و سالم بالاست و دوست ندارم به گذشته ها بازگردم.
.
*می توانید از تمرین هایی بگویید که به وسیله آنها روی صدایتان کار می کردید؟
.
- البته من تئاتر خوانده بودم و از همین تمرین های تئاتری برای صدایم بهره گرفته بودم. خاطرم می آید دوره ای صبح ها مسیر زیادی را می دویدم و تمرین بیان کار می کردم.
.
*فکر می کنم حساسیت ها و سخت گیری هایی هم داشتید که مثلا هیچ گاه سیگار نکشید.
.
- دوبلوری که سیگار می کشد آرتیست نیست، دوبلور باید ورزشکار باشد، باید وقتی نفس می کشد صدایش صیقلی شده باشد- بله صد در صد. 
.
- من حتی زمانی که تئاتر کار می کردم روی بیان و لحن خیلی حساس بودم و دوست داشتم واقعی و رئال بازی کنم. آن زمان عده ای بودند که مثلا وقتی می خواستند بگویند «آهای پسر بیا اینجا ببینم» آن را به گونه ای ادا می کردند که با سخن گفتن عادی فرق می کرد و من آن را سخن گفتن شمری می دانستم. باید به شکلی سخن گفت که مردم عادی در زندگی روزمره خود سخن می گویند تا سخنان شما واقعی باشد. 
.
*معمولا بسیاری «داستان شب» را با شما به یاد می آورند خودتان چه چیزی در خاطرتان است؟
.
- زمان پخش «داستان شب» خیابان ها خلوت می شد. آرم برنامه را هم به خاطر دارم (با دهان موسیقی آن را می زند) معمولا سه روز در هفته طول می کشید و گاهی شب ها هم در استودیو می ماندیم تا ضبط را تمام کنیم. مهدی نامدار «داستان شب» را برپا کرد و بعدها ما به عنوان بازیگران این برنامه مطرح شدیم.
.
*به خاطر یک داستان بیدارخوابی می کشیدید؟
.
- ما اصلا خواب نداشتیم. آرتیست خواب و خوراک نمی داند که چیست و ما هم برای کارمان بی خوابی ها می کشیدیم و چون عاشق بودیم اهمیتی برایمان نداشت. آن سال ها فیلم های هندی خریداری می شد که بیشتر دوبلور فیلم های هندی بودم
.
*بعد از رادیو هم وارد دوبله شدید. از این دوره بگویید.
.
- من خیلی زود در دوبله مدیردوبلاژ شدم و در حوزه گویندگی فیلم ها آنقدر آن سال ها فیلم های هندی خریداری می شد که بیشتر دوبلور فیلم های هندی بودم و حتی بسیاری از بازی های راج کاپور را دوبله کردم.
.
*علاقه ای هم به دوبله فیلم های هندی داشتید؟
.
- بله دوبله فیلم های هندی را بسیار دوست داشتم چون این فیلم ها خیلی احساسی هستند. 
.
*شما مدیردوبلاژ کارتون های زیادی در دهه ۶۰ نیز بودید و آثاری مثل «دور دنیا در ۸۰ روز»، «خانواده دکتر ارنست»، «واتو واتو» از جمله کارهای شما هستند.
.
- بله یک روز یکی از مدیران مرا صدا زد و از من درخواست کرد کارتونی را ببینم تا بعدا دوبله کنم اما من اصلا دوست نداشتم و همان ابتدا گفتم صداپیشگی این حوزه را بلد نیستم. با این حال فایده ای نداشت و من مجبور شدم آن را ببینم. این کارتون «خانواده دکتر ارنست» بود که بعد از تماشا کار دوبله اش را شروع کردیم و من به تدریج عاشق دوبله کارتون ها شدم.
.
*شما مدت هاست کاری نمی کنید دلتان برای دوبله تنگ هم می شود؟
.
- معلوم است که می شود با این حال من کار خود را کرده ام و راضی هستم.
.
خبرگزاری مهر - ۱۳۹۷/۰۳/۰۸

مصاحبه و اخبار وبلاگ


***تجلیل از صدای «داستان شب» رادیو/ کسی که فاتح قلب ها و گوش ها است***
.
آیین پاسداشت استاد "مهدی علیمحمدی" صدای ماندگار رادیو با حضور استادان رادیو و دوبله از جمله منوچهر اسماعیلی، اسماعیل میرفخزایی، نصرالله مدقالچی و... برگزار شد. 
.
مراسم تجلیل از مهدی علیمحمدی استاد پیشکسوت رادیو و دوبله شب گذشته یکشنبه ششم اسفند ماه در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.
.
در ابتدای این مراسم بهزاد فراهانی روی سن آمد و درباره علیمحمدی گفت: من شرمنده ام که با وجود استادانی که اینجا حضور دارند ابتدا من صحبت می کنم. من از شاگردان استاد مهدی علیمحمدی، نصرت الله محتشم، بهشتی، ژاله و بسیاری عزیزان دیگر در رادیو بوده ام.
.
فراهانی اظهار کرد: ما نسلی بودیم که دهه ۴۰ به رادیو راهمان دادند. البته در ابتدای ورودم به من گفتند سین شین تو می زند و رد شدم و بعدها به لطف سیروس ابراهیم زاده مرا به مکتب علیمحمدی راه دادند.
.
وی با اشاره به آثار رادیویی علیمحمدی یادآور شد: بسیاری از برنامه های خوب رادیو از کارهای علیمحمدی است و او هم چون در مکتب «نوشینی» آموخته بود چنته پرباری داشت.
.
این بازیگر رادیو اضافه کرد: ما در مکتب او به بنیان های دیالوگ پی بردیم در پشت دیالوگ مُنتَهایی نهفته است‌.
.
فراهانی با اشاره به تکنیک های رادیویی و مسایل دیگری که از این استاد پیشکسوت آموخته است، عنوان کرد: من از او آموختم صداسازی را در رادیو فراموش ‌کنیم، هرچه هستیم، هستیم. ما حتی لباس پوشیدن را از او یاد گرفتیم ولی توانایی این را نداشتیم که به جنتلمنی او برسیم. او همیشه شیک پشت میکروفن می ایستاد و پیرایشی داشت که آموزنده بود و وقتی جلوی میکروفن او می رفتید شما هم باید شیک می بودید. دیسیپلین بزرگترین مساله ای بود که ما از او آموختیم.
.
وی ادامه داد: من دست پرورده عباس جوانمرد، علیمحمدی و استادان دیگری هستم که رفتار، منش و احترام به پیشکسوت را به من آموختند. من همیشه برابر جوانمرد دو زانو هستم و آموخته ام اگر یاد گرفته ام باید این آیین را پاسخ دهم.
.
این بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون سخنانش را با این جمله تمام کرد: دوستان جوان یادشان باشد ما آن زمان فقط رادیو را داشتیم و پیک شادی مردم، داستان‌های شب یا قصه ظهر جمعه بود و ما آن زمان امکانات شادی نداشتیم.
.
در ادامه مراسم اسماعیل میرفخرایی مجری و گوینده نیز مقابل میکروفن قرار گرفت و درباره علاقه خود در نوجوانی به رادیو بیان کرد: پدر من در دبیرستان کارمند ثبت احوال بود، یک روز گفت در تعاونی ثبت احوال رادیو می فروشند. من ۸۰ تومان پول عیدی داشتم او هم مقداری رویش گذاشت و یک رادیو خریدیم. رادیو آن زمان، مونس، معلم و همه چیز من شد و همه تنهایی هایم با رادیو پر شد.
.
این مجری تلوزیون یادآور شد: من بعد از رادیو به تلویزیون آمدم و به برنامه های علمی رفتم و به این ترتیب آغاز کار من و بسیاری دیگر در تلویزیون از رادیو بود. روزی که ما را راه دادند و به رادیو رفتیم من از ذوق می مردم و چون رشته ام فیزیک بود و عاشق فرستنده بودم به دنبال فرستنده رادیو می گشتم.
.
وی در بخش دیگری از سخنانش به تعدد شبکه های رادیویی امروزه اشاره و بیان کرد: من با تعدد شبکه های رادیویی مخالف نیستم ولی تعدد رادیو باید براساس محتوا باشد.
.
نصرالله مدقالچی دوبلور پیشکسوت نیز در این مراسم با اشاره به اهمیت هنرمندان در جامعه تصریح کرد: صحبت از نمردن هنرمند شد و من خاطرم آمد دو سه ماه پیش دیالوگی در کاری داشتم که محتوایش این بود که موسیقیدانانی از جمله موتزارت، باخ و... نمرده اند بلکه تبدیل به موسیقی شده اند و واقعا هنرمند نمی میرد زیرا که همیشه از او یاد می شود.
.
وی سپس به خاطره ای از اینکه چگونه به حوزه دوبله وارد شد اشاره و بیان کرد: اول تابستان ۴۱ من در بانک مرکزی به خیابان فردوسی رفته بودم در آنجا اتاقی بود که آقای علیمحمدی و دایی من و دوستانشان حضور داشتند و داییم مرا به علیمحمدی معرفی کرد. او هم اسم و فامیل مرا پرسید و بعد پرسید: عجب صدایی داری دوست داری بیایی دوبله؟
.
مدقالچی اضافه کرد: من شب را خوب نخوابیدم و صبح رفتم آنجا علیمحمدی مرا پذیرفت و و اولین بار از من خواست واژه «اطاعت» را که یک نفر در نقشی بیان می کرد، بگویم.
.
در این مراسم دیگر دوبلوری که سخن گفت منوچهر اسماعیلی بود که تصریح کرد: بزرگداشت استاد علیمحمدی است و نمی شود حرف نزد. قبل از اینکه ما تجربه ای کسب کنیم علیمحمدی دل ها، قلب ها و گوش ها را فتح کرده بود. ما وقتی به سر کار آمدیم که او دل ها را مجذوب خود کرده بود.
.
وی ادامه داد: آن زمان تلویزیون در کار نبود، رادیو بود و صدای مخملین علیمحمدی گوش ها را فتح کرده بود. ما به تدریج با وجود او آشنا شدیم و من به شخصه در بسیاری از فیلم ها افتخار شاگردی او را داشتم که چگونه حرف بزنم و چگونه به گوش ها نزدیک شوم.
.
این مرد هزار صدای دوبله یادآور شد: وجود او نزدیک به فردوسی و حافظ و سعدی است. استاد تو برای من فردوسی و حافظ هستی.
.
امیرمحمد صمصامی دیگر دوبلور نیز در این مراسم به یک جمله همیشگی علیمحمدی در برنامه های رادیویی اش اشاره و بیان کرد: من هم افختخار شاگردی او را داشتم. ما اولین دوره آکادمیک دوبله بعد از انقلاب بودیم و من یادم است او با چه مصایبی سر کلاس می آمد. علیمحمدی همیشه یک جمله معروف داشت که می گفت «دوسِتون دارم» و من می خواهم شما هم همین جمله را به استاد بگویید.
.
در این مراسم برای تجلیل از مهدی علیمحمدی کیکی مقابل وی قرار گرفت و او گفت: من همه شما را دوست دارم و خودتان می دانید. من از دنیا ممکن است سیر باشم اما از شما سیر نمی شوم چراکه جز محبت و قشنگی از شما ندیدم.
.
وی بیان کرد: هنرمندان بزرگی در بین شما هستند که من در مقابلشان هیچ هستم، علیمحمدی فقط صدا دارد اما تکنیک کار هنرمندان برتر است.
.
علیمحمدی در پایان اظهار کرد: در دنیا اگر دوبله ای وجود دارد که ستودنی و تعریفی است به ایرانی ها تعلق دارد.در پایان این مراسم دوبلورها و مهمانان مراسم با وی عکس یادگاری انداختند.
.
مهر - ۱۳۹۶/۱۲/۰۷

مصاحبه و اخبار وبلاگ


***مهدی علی‌محمدی تجلیل می‌شود***
.
آیین سپاس از ۷ دهه فعالیت هنری مهدی علی‌محمدی چهره ماندگارعرصه رادیو و دوبله ایران یکشنبه ۱۳۹۶/۱۲/۰۶ اسفند ساعت ۱۸ با حضور هنرمندان سینما، تلویزیون، تئاتر و پیشکسوتان صداپیشه در فرهنگ‌سرای ارسباران برگزار می‌شود.
.
دکتر حسن خجسته رییس اسبق معاونت صدا ، پرویز بهرام صداپیشه پیشکسوت، دکتر اسماعیل میرفخرایی دکترای ارتباطات و تهیه کننده برنامه‌های علمی، بهزاد فراهانی بازیگر سینما و تئاتر و نصرالله مدقالچی از صداپیشه‌گان پیشکسوت در این برنامه به سخنرانی می‌پردازند.
.
اجرای موسیقی سنتی ایرانی با هنرمندی گروه کوچه باغ به سرپرستی شاهرخ سرلک و تکنوازی پیانوی علی نواب‌زاده به همراه پخش کلیپ زندگی و فعالیت‌های هنری مهدی علی‌محمدی بخشی از برنامه‌های این آیین است و امیرحامد موسوی محقق عرصه رادیو دبیر این برنامه است.
.
مهدی علی‌محمدی از صداپیشه‌گان قدیمی است که بسیاری از صداپیشه‌گان عرصه رادیو، تلویزیون و سینما از حضور او بهره بردند. وی فارغ التحصیل مدرسه عالی هنرپیشگی تهران  در دهه ۱۳۲۰، فارغ التحصیل دانشکده هنرهای دراماتیک دانشگاه تهران در رشته ادبیات و بازیگری به سرپرستی دکتر داویدسون، گویندگی و مدیریت دوبلاژ بسیاری از آثار شاخص سینمای کلاسیک همچون ربکا ساخته آلفرد هیچکاک را برعهده داشت. وی پایه‌گذار ادبیات آکادمیک نمایشی در دوبله آثار انیمیشن کودکان در دهه ۱۳۶۰ و دوبله انیمیشن هایی نظیر دور دنیا در ۸۰ روز، خانواده دکتر ارنست، بچه های کوه آتشفشان، موش کوهستان را برعهده داشته است.
.
علاقه‌مندان برای حضور در این برنامه می‌توانند به فرهنگ‌سرای ارسباران به نشانی خیابان دکترشریعتی، سیدخندان، خیابان جلفا مراجعه کنند.
.
رسانه خبری فرهنگ و هنر- ۱۳۹۶/۱۲/۰۵



Tuesday, July 9, 2024

رمز مقبوليت در درگاه الهي در نماز صغیر بهائی

 نماز صغير بهائي، رمز مقبوليت در درگاه الهي:

اشهد يا الهي بانك خلقتني لعرفانك و عبادك، اشهد في هذالحين بعجزي و قوتك و ضعفي و اقتدارك و فقري و غنائك لا اله الا انت المهيمن القيوم.


... هر نفسی که در کمال فقر و عجز و ضعف است مقبول است.

----------------------------------------------------------------

حکايت کنند که شخصی در عالم رؤيا شخص بزرگواری را ديد و سؤال نمود که، چگونه در درگاه الهی کار تو گذشت؟ جواب داد که چون به آن درگاه رسيديم سؤال نمودند که، چه ارمغان آوردی؟ عرض کردم علم؛ گفتند انّ خزائن ربّک مملوّة من هذا. گفتم اعمال خيريّه و عبادات؛ گفتند انّ خزائن ربّک مملوّة من هذه. پس عرض کردم عجز و فقر. گفتند اين هديه مقبولۀ است؛ زيرا در اين درگاه پيدا نمی شود. مقصد اين است که هر نفسی که در کمال فقر و عجز و ضعف است مقبول است. 


(منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء، ج3، ص182)


(انّ خزائن ربّک مملوّة من هذا = به درستی که گنجینه های پروردگارت از آن پر است



Friday, June 28, 2024

Nikolay Bogdanov-Belsky's painting "At the School Doors,"



Nikolay Bogdanov-Belsky's painting "At the School Doors," created in 1897, is a poignant portrayal of the educational aspirations and challenges faced by rural children in late 19th-century Russia. The painting, also known as "At the Door of the School," depicts a young boy standing hesitantly at the entrance of a classroom. Dressed in worn clothes and carrying a shoulder bag and a wooden stick, the boy represents the many children from humble backgrounds who yearned for an education.


The boy's posture and expression, although his face is turned away from the viewer, convey a mix of apprehension and hope as he gazes at the diligent students inside the classroom. The detailed background, featuring a school board, a map, and the bowed heads of students, emphasizes the educational setting and the boy's longing to be part of it.


Bogdanov-Belsky's use of light and color, with a palette dominated by yellows and browns, enhances the warmth and realism of the scene. The painting reflects the artist's personal experiences and his empathy for the peasant children, as Bogdanov-Belsky himself once stood at the door of a rural school, dreaming of an education despite his modest origins.


Location of the painting: State Russian Museum, St. Petersburg, Russia.



Monday, June 24, 2024

پرویز یاحقی ، موهبت الهی

 




زندگی نامه استاد پرویز یاحقی

الانوریستد موقی ایرانیزندگی  یاحقنامه استاد پرویز یاحقی

  • انتشار1400/06/26
زندگی نامه استاد پرویز یاحقی

 

استاد پرویز صدیقی پارسی معروف به پرویز یاحقی، از پیشکسوتان ویولون‌ نواز موسیقی سنتی ایران‌زمین، در آخرین روز از تابستان سال ۱۳۱۵ ه.ش. در یکی از محلات قدیمی تهران به‌نام خانقاه و در خانواده‌ای سرشناس و هنرپرور چشم به عالم گشود.

پدر پرویز، از کارمندان عالی رتبه‌ی وزارت امور خارجه‌ی وقت بود و بر خلاف دیگر اعضای خانواده مخالف سرسخت گرایش پسر به موسیقی. او که آینده‌ی درخشان پسرش را در حرفه‌هایی چون پزشکی و مهندسی می‌دید، پرویز را به‌بهانه‌ی ماموریت اداری و با هدف جدا کردنش از فضای موسیقی که به سبب نوازندگی و حمایت و تشویق حسین یاحقی و رفت و آمد زیادشان با اساتیدی چون محجوبی، تهرانی، صبا و عبادی به آن خو گرفته بود، به مدت چهار سال از کشور خارج می‌کند اما چندی بعد، پرویز به دلیل ابتلا به بیماری ناشی از دلتنگی و دوری از خانواده و علایقش، سرانجام در یازده سالگی با پس انداز شخصی اقدام به فرار می‌کند. این حرکت او از یک‌سو و توصیه‌ی پزشکان و فشار مادر پرویز از سوی دگر، در نهایت پدر را وادار می‌کند که به خواسته‌‌ی پسر تن دهد و این‌چنین پرویز بار دیگر به دایی‌اش حسین‌خان یاحقی سپرده می‌شود و برای همیشه تحت تعلیم او قرار می‌گیرد. 

به طور کلی علاقه و نبوغ موسیقیایی استاد پرویز یاحقی ریشه در خانواده‌ی مادری او داشت چنان‌که پدربزرگ مادری‌اش از موسیقیدانان عصر خود به‌شمار می‌رفت؛ خاله‌اش فرخ‌ لقا یاحقی، نوازنده‌ی سنتور، تار، پیانو و کمانچه و دایی‌اش حسین‌خان آهنگساز، سازنده‌ و نوازنده‌ی انواعی از آلات موسیقی زهی نظیر سه‌ تار، کمانچه و ویولون بود. پرویز در دامان مادری کاملا آشنا با ریتم و سبک‌های موسیقی پا به عرصه‌ی وجود گذاشته بود. علاقه‌‌ی ذاتی او به ساز و نواز چنان بود که به گفته‌ی خودش سه‌چهار ساله بود که با ابزار باغبانی پدر ضرب می‌گرفت و آواز زمزمه می‌کرد و بعدها که دستش به ساز رسید ساعاتی طولانی با چنان اشتیاقی به تمرین بی‌وقفه‌ در زیرزمین خانه‌ی پدری مشغول می‌شد که هم خودش را تا سرحد بیماری از خواب و خوراک می‌انداخت و هم صدای وقت و بی‌وقتش همسایگان را! 

 

آموزش تار در وب سایت نت به نت

 

استاد پرویز یاحقی از همان سنین خردسالی در فراگیری الفبای موسیقی تا اتمام دوره‌ی عالی آن همواره از شاگردان ممتاز حسین یاحقی به‌شمار می‌رفت. انتخاب عنوان یاحقی نیز برگرفته از نام او و به‌سبب احترامی بود که او سال‌ها برای حامی دیرینه‌اش قائل بود. اعتماد حسین به برادرزاده به حدی بود که از همان دوران نوجوانی در مواقعی که بیمار بود یا در رادیو مشغول به کار، مسئولیت آموزش شاگردانش را به او وا می‌گذارد. پرویز دوره‌ی تکمیلی آموزش ویولون را زیر نظر استاد صبا، دوست صمیمی و هم‌محفل دایی‌اش گذراند تا با سبک و مکتب او نیز آشنا شود. او نزد صبا ارکستراسیون، ساز شناسی و سایر مسائل کلیدی مرتبط با آهنگسازی و رهبری ارکستر را فراگرف.



آغاز فعالیت حرفه‌ای استاد پرویز یاحقی


طبق روایاتی پرویز یاحقی حرفه‌ی نوازندگی را از سن ۹ سالگی با فعالیت در رادیو آغاز کرد اما بر اساس گفته‌ی خود او آغاز فعالیت رسمی‌اش در رادیو به حوالی سال ۱۳۳۰ برمی‌گردد سالی که پرویزِ پانزده ساله برای نخستین بار قطعه‌ای را  با عنوان "پرویز یاحقی"، و نه صدیقی پارسی، اجرا کرد چون پدرش هرگز مجوز استفاده از عنوان صدیقی پارسی را در این حرفه به او نداد. این فعالیت در سال 1334 همزمان با ورود نصرت‌الله معینیان به رادیو به‌عنوان رئیس سازمان رادیو و اداره انتشارات شکل جدی‌تری به خود گرفت. او اولین آهنگ‌هایش را برای منوچهر همایون، هوشنگ شوکتی و داریوش رفیعی ساخت و اولین تولید ترک موسیقی‌اش را در سال ۱۳۳۶ با آهنگسازی ترانه‌ی «ای امید دل من کجایی» سروده‌ی استاد نواب صفا و خوانندگی غلامحسین بنان برای برنامه‌ی گل‌های ۱۷۲ با ارکستر گلها اجرا کرد و خود نیز به دعوتِ شکوهمند استاد صبا، در لحظه، سر صحنه‌ی اجرا رهبری ارکستر آن را به عهده گرفت. اجراهای متنوعی از او در برنامه‌ی گلها به‌صورت تکنوازی یا مشترک با اساتیدی چون روح‌الله خالقی، جواد معروفی، احمد عبادی، مرتضی محجوبی، لطف‌الله مجد، حسن کسایی و ...  در انواع دستگاه‌های دشتی، همایون، سه‌گاه، شور، بیات اصفهان و بیات ترک و در کنار خوانندگانی چون سیما بینا، ایرج، پوران، مرضیه، الهه، مهستی که خود معرفش بود و حمیرا، همسرش در سال‌های زندگی مشترکشان، به یادگار مانده است. پرویز بجز اجرای رادیویی، آلبوم‌های متعددی نیز منتشر کرد که در اغلب آن‌ها با فضل‌الله توکل، آهنگساز و نوازنده‌ی سنتور، و جلیل شهناز و فرهنگ شریف، نوازندگان تار، همکاری داشته است.

 

آموزش سه تار در وب سایت نت به نت

 

گلپا، از اساتید به‌نام آواز ایرانی، که با ترانه‌ی «مست مستم ساقیا دستم بگیر» اولین تجربه‌‌ی پخش رادیویی آواز خود را با ویولون‌نوازی پرویز یاحقی و نیز چپ‌ کوک‌خوانی شعرِ «بیگانه نواز» از عماد خراسانی را با بداهه‌نوازی او در کارنامه دارد، نبوغ یاحقی را چنین توصیف می‌کند: «پرویز یاحقی گرچه شاگرد حسین خان یاحقی بود، ولی جدا از ردیف‌ها، كه همه‌ی موسیقیدانان باید بلد باشند و می‌دانند، بداهه‌نواز بود. ما داشته‌ایم هنرمندان بزرگی مثل میرزا عبدالله، آقا حسین‌قلی و درویش‌خان را كه ردیف‌دان بوده‌اند و برای تدریس و آموزش بی‌نظیرند اما پرویز یاحقی از هنرمندان بی‌مانند بداهه‌نوازی بود. یعنی فی‌البداهه در استودیو آن‌چه را كه می‌خواست، خلق می‌كرد و به همین سبب مثلاً چندین شور می‌ساخت و می‌زد كه یكی به دیگری شبیه نبود.»

پرویز یاحقی به‌جز فعالیت در عرصه‌ی موسیقی به نویسندگی نیز علاقمند بود و از سال ۱۳۳۴ به‌عنوان مفسر سیاسی با مطبوعات و روزنامه‌های آن زمان همکاری می‌کرد. او در برنامه‌ی رادیویی «در گوشه وکنار شهر» نیز با انوشیروان کیهانی‌زاده، نویسنده‌ی این برنامه، به‌عنوان خبرنگار رادیویی همکاری داشته است. به گفته‌ی کیهانی‌زاده «یاحقی در زبان گفتاری نیز صدایی پر و پیمان داشت و پیروزی این برنامه عمدتا نتیجه‌ی علاقه‌ی مردم به شخص یاحقی و شهرت اجتماعی او بود. صدای یاحقی بسیار جذاب و لحن او چنان گیرا و اندرزهایش صمیمانه بود که بر دل می‌نشست.» 

 

آموزش سنتور در وب سایت نت به نت

 

سال‌های پایانی عمر استاد پرویز یاحقی

پرویز یاحقی در سال‌های پس از انقلاب اسلامی، نتوانست همسو با هم‌قطارانی چون همایون خرم و علی تجویدی خود را با سیستم جدید وفق دهد و عملا به حاشیه رانده شد. او که پیش از انقلاب شاخص‌ترین آثار خود را در رسانه و در همکاری با بانوان خواننده عرضه کرده بود دیگر به معنای حقیقی فرصت ابراز وجود نیافت. هر چند از میان تکنوازی‌های قبل از انقلابِ او برخی مجوز انتشار گرفتند و در سال‌های اولیه‌ی دهه شصت نیز در آواز همایون اجرای درخشانی را در کنار محمدرضا شجریان در یک محفل موسیقی ارائه داد، اما در خصوص تدارک یک استودیوی خانگی و ضبط و نشر آثار ویدیویی در کنار دوستان قدیمی‌اش با شکست روبرو شد و نهایتا دوری از صحنه او را به افسردگی و انزوا کشاند. او که یگانه یار و همدمش موسیقی بود، در سال‌های واپسین زندگی به علت مصدومیت ناشی از حادثه‌ی رانندگی حتی در خلوت خود نیز قادر به نوازندگی به سبک سابق نبود و همین امر لطمه‌ی شدیدی به روحیه‌ی او وارد کرد. سرانجام یاحقی در تاریخ ۱۱ بهمن‌ماه ۱۳۸۵ بر اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفت. دوستان نزدیکش بدن بی‌جان او را در آپارتمانی واقع در خیابان آفریقای تهران، جایی که محل سکونت او بود، پیدا کردند. او در زمان مرگ ۷۱ سال داشت. آرامگاه ابدی پرویز یاحقی در ردیف شماره‌ی ۱۴۳ی قطعه‌ی هنرمندان بهشت زهرا قرار دارد.