Friday, February 8, 2013

گفتند یا اسلام یا اعدام - مصاحبه با خانواده های مونا محمودنژاد و مهشید نیرومند



گفتند یا اسلام یا اعدام
 
 مصاحبه با خانواده های مونا محمودنژاد و مهشید نیرومند
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-a740d580eb.html 
سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۱
فرشته قاضی
فرشته قاضی
f.ghazi(at)roozonline.com



"آنها هیچ فعالیت سیاسی نداشتند و فقط به خاطر اعتقادات دینی شان اعدام شدند. به آنها گفته بودند یا اسلام یا اعدام و آنها در بی خبری خانواده ها اعدام شدند و جنازه هایشان نیز به خانواده ها تحویل داده نشد".
این سخنان خانواده های زنان و دختران بهایی است که 28 خرداد 1362 در شیراز اعدام شدند.اکنون با گذشت 29 سال خانواده های مونا محمود نژاد و مهشید برومند، دو تن از این اعدام شدگان در مصاحبه با "روز" می گویند در انتظار روزی هستند که مسئولان شجاعت اعتراف به اشتباهشان را داشته باشند و رسما بگویند که اشتباه کرده اند.
مونا محمود نژاد (17 ساله)، اختر ثابت (25 ساله)، رویا اشراقی (23 ساله)، سیمین صابری (24 ساله)، مهشید نیرومند (28 ساله)، زرین مقیمی ابیانه (29 ساله)، شیرین دالوند (27 ساله)، طاهره ارجمند (سیاوشی)، نصرت غفرانی (یلدایی) 56 ساله و عزت اشراقی (جانمی) ده زنی هستند که 28 خرداد 62 اعدام شدند. دو روز پیش از آنها 6 مرد بهایی که از بستگان این زنان بودند نیز اعدام شده بودند.
مونا محمود نژاد، دانش آموز دبیرستان بود و در حالی اعدام شد که سه ماه قبل یعنی 22 اسفند 61 پدر او اعدام شده بود. مهشید نیرومند هم در دانشگاه فیزیک خوانده بود و به گفته خانواده اش به کودکان بهایی، آموزه های دینی را درس میداد.
این زنان و مردان متهم به تبلیغ بهائیت در ایران شده و از آنها خواسته بودند از آئین دینی خود دست بردارند.

مهرنوش نیرومند، خواهر مهشید نیرومند در مصاحبه با "روز" میگوید که خواهرش پس از 6 ماه و 20 روز زندان، در 28 خرداد 62 اعدام شده است: "دلیل اعدام خواهرم، اعتقاد او به دیانت بهایی بود ولی بهانه ای که آوردند فعالیت های خواهرم در آموزش آموزه های دینی به کودکان بهایی بود. خواهر من در دانشگاه فیزیک خوانده بود اما به دلیل بهایی بودن مدرک تحصیلی او را ندادند. او به بچه های بهایی درس اخلاق، دعا و مناجات میداد. و همین بهانه دستگیری او بود. شبی که به خانه ما برای بازداشت آمدند خودشان هم گیج بودند چون ما سه خواهر بودیم و نمیدانستند کدام را باید بازداشت کنند. رفتند و دوباره بازگشتند و گفتند همان که فیزیک خوانده بیاید و خواهرم را بردند".
خانم نیرومند می افزاید: "قبل از اعدام از خواهرم و بقیه خواسته بودند که از اعتقادشان دست بردارند. صراحتا گفته بودند در 4 جلسه فرصت دارید مسلمان شوید و سپس آزاد شوید. اگر خواهرم و بقیه مسلمان می شدند آنها را آزاد میکردند. روز قبل از اعدام که ما برای ملاقات رفتیم شنبه بود. ملاقات انگار حالت خداحافظی داشت با اینکه نمیدانستیم میخواهند اعدام کنند. خواهرم گفت مرا بردند و ازمن خواستند که مسلمان شوم اما گفتم من به آئین خودم اعتقاد دارم. از او خواسته بودند 4 بار تکرار کند و او هم تکرار کرده بود برای همین هم اعدام اش کردند."
از خواهر خانم برومند می پرسم بعد از اعدام چطور خبردار شدید و جنازه خواهرتان چه شد؟ می گوید: "روز بعد از ملاقات آنها را اعدام کردند و ما خیلی اتفاقی متوجه این مساله شدیم؛بعد پدرم رفت اما جسدها را تحویل ندادند. گفته بودند همانطور که به درک واصلشان کردیم جسد ها را هم به همان طریق دفن کردیم. انها را با همان لباس های تن شان و بدون هیچ گونه آداب و مراسمی دفن کرده بودند و به ما هم نگفتند کجا دفن کرده اند اما قبرستان خود ما مشخص بود چند میت دفن شده و کجاها خالی بوده. محوطه ای در آنجا را با بولدوزر زیر و رو کرده بودند و همان جا 5 مادر و 7 دختر را با همدیگر دفن کرده بودند."
خانم برومند میگوید که دادگاهی برای خواهرش و بقیه کسانی که با او اعدام شدند تشکیل نشده بود: "هیچ دادگاهی به شکل رسمی نبود. از آنها خواسته بودند مسلمان شوند خواهرم گفته بود ما براساس اعتقادات دینی مان، همه ادیان الهی را قبول داریم اسلام و حضرت محمد را قبول داریم. اما آنها میخواستند او دین خود را نفی کند. می گفتند اگر مسلمان شوید آزادتان میکنیم و روی حرفشان هم بودند چون هر کسی برمیگشت آزادش میکردند. دورانی که خواهرم زندان بود به تمام مراجع قانونی ان موقع مراجعه کردیم تظلم خواهی کردیم ولی خیلی هایشان گفتند به ما مربوط نیست. با اینکه میدانستند خواهر من و بقیه آنها هیچ گونه فعالیت سیاسی نداشتند. ما براساس اعتقادات دینی مان در فعالیت های سیاسی شرکت نمیکنیم وآنها تنها به دلیل اعتقادات دینی شان اعدام شدند."


ترانه محمودنژاد، خواهر مونا محمودنژاد است که در فاصله 3 ماه پدر و خواهرش اعدام شدند.

خانم محمودنژاد ممکن است توضیح دهید چطور شد مونا بازداشت شد؟ مونا فعالیت خاصی داشت؟
مونا وقتی اعدام شد 16 سال و 8 ماه داشت، او دانش آموز دبیرستان بود و قلم بسیار خوبی داشت. انشاهای خیلی جالبی می نوشت و مدتی بود که با معلم دینی و پرورشی مدرسه شان مشکل پیدا کرده بود. آنها به مونا میگفتند تو از عقاید خودت حرف میزنی. مونا هم میگفت این اعتقاد من است و چرا نباید بتوانم حرف بزنم. یک روز انشایی داشتند با عنوان "اسلام درختی است که ثمره اش آزادی است" مونا هم در این انشا نوشته بود که به من هم اجازه دهید از ثمره آزادی استفاده کنم و بتوانم از اعتقاداتم حرف بزنم. این انشا خیلی خوشایند معلم شان نبوده. مدرسه که تعطیل شد او را نگهداشته بودند و ما را خبر کردند، با پدر و مادرم به مدرسه رفتیم ببینیم چه اتفاقی افتاده. به مونا گفته بودند که تو باید اعتقاداتت را عوض کنی، اعتقادات تو غلط است و درست نیست و... او هم گفته بود توهین نکنید دلیل بیاورید و... آن روز مونا را از مدرسه آوردیم خانه اما زیاد طول نکشید به فاصله چند روز، اول آبان ماه همان سال یعنی سال 61 آمدند خانه و مونا را بازداشت کردند. مادرم کاغذی دست یکی از پاسداران دیده بود که روی آن نام مونا و چند نفر دیگر از بهایی ها بود. البته قبل از اینکه مونا را بازداشت کنند یک فردی مدام او را تعقیب میکرد، مونا هر جا می رفت او هم دنبال مونا بود به نوعی تحت نظر بود اما مونا میگفت من کار خاصی نکرده ام، بیایند تعقیب کنند مشکلی ندارم.

اتهامی که به مونا نسبت دادند چه بود؟ به شما گفتند به چه اتهامی او را بازداشت میکنند؟
نه. آن موقع که اتهام را نمی گفتند. اصلا شرایط آن موقع اینطور نبود. خیلی حالت خاصی داشت آن دهه.

شما چند سالتان بود آن موقع؟ آیا در جریان مسائلی که پیش می آمد بودید؟
من 22 سالم بود، ازدواج کرده بودم و کودکی داشتم که هنوز یکسالش نشده بود. اتفاقا این بچه من در سالن های انتظار و ملاقات راه افتاد و شروع به راه رفتن کرد و چقدر من بغض کردم که چرا این بچه باید چنین جایی راه بیفتد و اولین قدم ها را بردارد. آن موقع پدرم و مونا را با هم بازداشت کردند و من و مادرم شروع به پی گیری کردیم.

بعد از بازداشت مونا و پدرتان شما چه کردید؟ آیا پی گیری هایتان نتیجه و پاسخی داشت؟
رفتیم دفتر امام جمعه شیراز. همه جمع شدیم و نامه تظلم خواهی نوشتیم. گفتیم به ما بگویید برای چی بازداشت شده اند. من رفتم تهران. رفتم مجلس و خواستم که با نماینده شیراز دیدار کنم که قبول نکرد. دفتر آقای بهشتی رفتیم. دفتر آقای منتظری در قم رفتیم،هر جایی که فکر میکردیم رفتیم و اقدام کردیم. تنها پاسخی که به ما میدادند این بود که یک کلمه بگویند ما مسلمان هستیم آزاد می شوند. گفتیم اینها اسلام را قبول دارند. گفتند اینطوری قبول نیست و باید مسلمان شوند. مادرم وقتی آزاد شد می گفت دادستان شیراز آمد و گفت 4 مرحله دارید که مسلمان شوید یا اسلام و یا اعدام.ما هم هر جا که می رفتیم همین را می شنیدیم.

اشاره به آزادی مادرتان کردید. ممکن است توضیح دهید مادرتان چرا بازداشت شد؟
مادرم 24 دی 61 بازداشت شد. در بازجویی ها از بازداشت شدگان می پرسیدند که مثلا با چه کسانی فعالیت میکردید. این توضیح را بدهم که ما کارهای اداری خودمان مثلا در زمینه های ازدواج، کفن و دفن را گروهی انجام میدهیم. مثلا گروهی برای عقد و ازدواج جوان ها بودند و پی گیری میکردند. بچه های ما هم کار سیاسی که نمی کردند بخواهند مخفی کنند آنها فعالیت های روزمره زندگی را میکردند لذا وقتی می پرسیدند با چه کسی در گروه مثلا عقد و الفت بودی بچه ها اسم می بردند. از پدرم پرسیده بودند و او هم گفته بود که خانم من در گروه عقد و الفت است. مادرم که برای پی گیری قضیه پدرم و مونا رفته بود بازجو به او گفته بود که بمان همین جا چند سئوال دارم. مادرم گفته بود من زندانی شما نیستم که بمانم، برای پی گیری وضعیت همسرم و دخترم آمده ام. بازجو گفته بود همین جا بمان الان نامه بازداشتت را می نویسم. در عین ناباوری مادرم همان موقع قرار بازداشت را صادر کرده بود. پنج شنبه بود مادرم گفته بود که خانواده بی خبر هستند و بابد بروم خانه و خبر بدهم که این لطف را در حق او کرده و گذاشته بودند به خانه بیاید و مادرم شنبه خود را معرفی کرد. او بیش از 5 ماه بازداشت بود و 5 روز قبل از اعدام مونا او را آزاد کردند. در واقع حکم مادرم این بود که قاضی شرع به او گفته بود شوهر و دخترت را می کشیم تو را زنده میگذاریم که در عزای آنها زندگی کنی.

گفتید پدرتان همزمان با مونا بازداشت شد. اتهام او چه بود؟
پدرم چون مسلمان بود و خودش به دین بهائی ایمان آورده بود از نظر مسئولان و احکام شرعی آنها حکمش اعدام بود. در عین حال می گفتند او اعتقادات بهایی را تبلیغ میکند. پدرم عضو محفل بود و به همین دلیل اتهام زدند.این توضیح را بدهم که هر سال ما 9 نفر را به صورت انتخابی و با رای گیری انتخاب میکردیم که کارهای جامعه ما را انجام دهند. پدرم هم یکی از این 9 نفر بود که انتخاب شده بود. متاسفانه چون مسئولان شناختی از مسائل جامعه ما نداشتند نفس کلمه محفل یا تشکیلات برایشان مساله بود و فکر میکردند تشکیلاتی هست و کار سیاسی میکند و..

براساس آنچه در خبرها منتشر شده پدر و خواهر شما به فاصله یک یا دو روز اعدام شدند در برخی خبرها هم امده که
انها همزمان اعدام شدند. می توانید در این مورد توضیح دهید؟
پدر من 22 اسفند 61 و به همراه دو زندانی بهایی دیگر یعنی طوبی قره قوزلو و رحمت الله وفایی اعدام شد و مونا 28 خرداد 62 به اتفاق 9 زن و دختر دیگر.

شما چگونه از اعدام آنها خبردار شدید؟
درباره پدرم ما 21 اسفند با او ملاقات کردیم. روزهای چهارشنبه ملاقات مردها بود. هیچ خبری نداشتیم فردای همان روز خبر آمد که جسد پدرم در سردخانه دیده شده. با همسرم و دایی ام رفتیم سردخانه و دیدیم که خبر درست است. ما روز شنبه یعنی یک روز قبل از اعدام رفتیم ملاقات. اصلا خبر نداشتیم که میخواهند بچه ها را ببرند و اعدام کنند. به ما اصلا نگفته بودند که آخرین ملاقات است. فقط از جوی که حاکم بود خیلی نگران بودیم که شاید اتفاقات بدی بیفتد. بعدا مادرم که برای پی گیری رفته بود به او گفته بودند ما تا آخرین نفر به مونا مهلت دادیم اما این دختر عوضی کله شق برنگشت و مسلمان نشد.

جنازه ها را به شما تحویل دادند؟
نه. جنازه ها را ندادند. جنازه مردها را اصلا نمیدانیم کجاست. نمیدانیم جنازه پدرم را دفن کردند یا نکردند برخی میگفتند که برای تشریح داده اند به دانشگاه پزشکی شیراز؛ نمیدانیم. اما مونا و بقیه زنان و دختران را برده بودند قبرستان ما که به آنجا گلستان جاوید میگفتیم. یک قطعه زمین است که آنجا دفن کرده اند با همان لباس های تن شان. اما نمیدانم مونا کجای آن قطعه زمین دفن شده.

خانم محمود نژاد از سئوالی که می پرسم پوزش میخواهم اما درباره اعدام شدگان دهه 60 گفته می شود به دختران باکره ای که اعدام می شدند ابتدا تجاوز می شد. یعنی به نوعی آنها را صیغه میکردند و بعد اعدام. درباره مونا چی؟ آیا شما خبری از این موضوع دارید؟
با کمال تاسف برای دختران عزیزی که این اتفاق برایشان افتاده بود باید بگویم که برای دختران بهایی این اتفاق نیفتاد. به دلیل بهایی بودن، آنها را نجس میدانستند و لذا باکره بودن یا نبودنشان فرقی نمیکرد و معتقد بودند اینها به جهنم میروند. لذا این مساله برای آنها اتفاقی نیفتاد.این مساله را یک نفر در پزشکی قانونی آن موقع به یکی از آشناها هم گفته بود که اینها بعد از اعدام باکره بوده اند.

بعد از اعدام چه شد؟ آیا توانستید پی گیری کنید و تظلم خواهی؟
آنها پی گیری می کردند. مدام می پرسیدند چقدر املاک دارید. چی دارید و کجا دارید و... در حالیکه ما فقط یک خانه کوچک داشتیم و چیز دیگری نداشتیم و میگفتیم که واقعا چیزی نداریم که بخواهید مصادره کنید. یعنی اعدام ها که شده بود ولی آنها ول نمیکردند. بعد که تحقیق کردند و دیدند واقعا چیزی نداریم دست از سرمان برداشتند. شرایط هم طوری نبود که ما بتوانیم پی گیری کنیم. قانون حاکم نبود که بخواهیم از حقوق قانونی استفاده کنیم. پدر و خواهرم اعدام شدند و ما هم منتظر روزی هستیم که بگویند اشتباه کردند.

آیا حرف ناگفته ای است که بخواهید مطرح کنید؟
بچه های ما به خاطر اعتقادشان به صلح و وحدت عالم انسانی رفتند؛ آنان می توانستند یک کلمه بگویند که مسلمان هستند و زنده بمانند اما از اعتقاد خود برنگشتند. آنها هیچ کاری نکرده بودند، نه سیاسی بودند نه از خانه شان اسلحه یا مواد مخدر یا چیز دیگری پیدا کرده بودند. آنان را اعدام کردند و آرزوی من این است که مسئولان با وجود اینکه میدانم که میدانند که اشتباه کرده اند این شهامت را داشته باشند و بگویند که اشتباه کردند. خودشان هم میدانند اگر اجازه دهند افراد بهایی به این مملکت خدمت میکنند بدون هیچ چشمداشتی؛آرزوی ما پیشرفت این مملکت است. امیدوارم هموطنان از ما فاصله نگیرند؛ ما نه از آسمان افتاده ایم نه از زمین بلکه هم وطن آنها هستیم. شادی هایمان، غم ها و دردهایمان مثل هم است و دغدغه مان آبادی این مملکت است. ما میخواهیم در کشور خودمان راحت زندگی کنیم. چیز زیادی نمیخواهیم
 .

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-a740d580eb.html



*******************************************************************

Remembering Mona / Recordando a Mona Mahmúdnizhád

by Santiago Antonio Rodriguez on Tuesday, June 19, 2012 at 11:38pm ·
On the 18th of June, 1983 in Shíráz, Iran, ten women were executed by hanging for their unwillingness to renounce their Bahá'í belief in the face of the Islamic fundamentalism that had recently overtaken their country.

This act was particularly disturbing since usually only Bahá'í men were targeted for execution.
The incident brought outcries from the world community appealing to the Iranian government to implement basic human rights for the Bahá'ís.

This international pressure had its effect in that recent years have witnessed fewer executions, but Bahá'ís are still denied basic rights of education, employment, assembly and legal protection.

The Bahá'í Faith is a religion native to Iran and is considered apostasy by the religious leaders of Shí'ih Islam.
Since the religion began in 1844, over 20,000 of its adherents have been martyred. Of the ten women executed in 1983, the youngest was only a teenager.

Her name was Mona Mahmúdnizhád.
Born September 10, 1965
Died June 18, 1983
Shiraz, Iran Nationality
Iranian Known for Execution for membership in the Bahá'í Faith







Thursday, February 7, 2013

تاريخچه سياسي و مذهبي فلسطين – حسام نقبائي


تاريخچه سياسي و مذهبي فلسطين – حسام نقبائي

download :
تاريخچه سياسي و مذهبي فلسطين – حسام نقبائي.pdf

http://www.mediafire.com/view/?blv48l9sc3s4wfa






Wednesday, February 6, 2013

عالم يك وطن محسوب است ومن علي الارض اهل آن


عالم يك وطن محسوب است ومن علي الارض اهل آن


"... فخر حقيقي، در جهان وطني است و دوست داشتن همه عالم است."

"...عالم يك وطن محسوب است ومن علي الارض اهل آن "
 


------------------------------------------------------------------------------------------------

تاریخ 06.02.2013
دویچه وله فارسی

دیدی تازه به جهان‌وطنی • نمایشگاهی در برلین

نمایشگاهی در برلین که بیننده را به نگرشی تازه به جهان‌وطنی فرا‌می‌خواند، می‌کوشد نشان دهد که نقشه ‌جهانی هنر در طی ۲۰ تا ۲۵ سال گذشته سخت دگرگون شده است.
  • نگرشی تازه

    نمایشگاهی در برلین تغییر و تحولات نقشه بین‌المللی هنر و کمرنگ‌شدن نقش و اهمیت اروپا به عنوان مهد هنر را نشان می‌دهد. تصویری از کار مشترک امانوئل و جان آپه‌آ (دو برادر اهل غنا) و دا فیشبون (هنرمند آمریکایی)؛ فیلمی که با نگاهی انتقادی به موضوع استثمار، استعمار و اعمال قدرت می‌پردازد.
  • تحریک‌ کننده؟

    گروه هنری AES از روسیه کار خود تحت عنوان Oasis را پیش از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ به نمایش گذاشته بود. در چیدمان این گروه بناهای معروف جهان غرب با نمادهای اسلامی پیوند خورده‌اند. برای نمونه در این تصویر که در آن ساختمان پارلمان آلمان (رایشزتاگ) به گنبد یک مسجد مزین شده است. هنرمندان این گروه در سال ۲۰۰۰ قصد داشتند که با دیدی طنزآمیز به بحث حساس "جنگ تمدن‌ها" بپردازند.
  • بی‌سرپناه

    Berni Searle، هنرمند اهل آفریقای جنوبی در اثر خود به موضوع جستجوی مأیوس‌کننده مهاجران در راه یافتن یک سرپناه می‌پردازد؛ مهاجرانی که رانده شده، به دست فراموشی سپرده شده و از امنیت محروم هستند. مجموعه تصاویر این هنرمند بر بستر سنگ‌های سیاه و آتشفشانی یکی از جزایر قناری شکل گرفته‌است.
  • آزادی؟

    آیا دهکده‌ی جهانی بدون فرودگاه قابل تصور می‌بود؟ Ho-Yeol Ryu، هنرمند کره‌ای با این تصویر که در آن عکس‌های متعدد روی هم قرار گرفته‌اند، به نقش آزادی سفر و فرودگاه‌ها می‌پردازد. به اعتقاد این هنرمند، بسیاری از مهاجران هر روز مرزهای آزادی را از نو تجربه می‌کنند.
  • تناقض

    «مادرم عاشق جنبش هنری فلوکسوس است، چرا که فلوکسوس ضدهنر است». هلیل آلتیندره، هنرمند ترک این عنوان را برای اثرش که در سال ۱۹۹۸ شکل گرفته، برگزیده است؛ بازی‌ای طنزآمیز با کلیشه‌های غربی. مادر او که لباس سنتی بر تن دارد مشغول خواندن کاتالوگ فلوکسوس است که از جنبش‌های هنری اعتراضی در دهه ۶۰ میلادی است.
  • وصله‌ی ناجور؟

    چه روی خواهد داد، اگر ساکنان یک روستا در تایلند به اسطوره‌های هنر اروپا بنگرند؟ این پرسش را Araya Pasdjarmreaarnsook در فیلم خود که "سریال دو سیاره‌ای" نام دارد، مطرح می‌کند. این هنرمند تایلندی اهمیت و لزوم بحث‌های سطح‌ بالای هنری را زیر سوال می‌برد و به تناسباتی می‌پردازد که میان شهرنشیان مرفه و جهان‌وطنی و روستانشینان محروم حاکم است.
  • بحث هویت

    آیا به اینجا آمده‌ای تا به تاریخ برسی؟ نصره لطیفه قریشی، هنرمند پاکستانی که در استرالیا زندگی می‌کند، پرتره سلاطین گورکانیان (در هند)، آثار نقاشان ونیزی و عکس‌هایی از ساکنان مناطق مستعمره را در کنار هم قرار داده و با افزودن تصویری از خود به این مجموعه، این پرسش را مطرح می‌کند که هر انسانی هویت خود را بر چه معیارهایی تعریف می‌کند.
  • فلسفه کاراییب

    به گفته‌ی ادوار گلیسان، نویسنده و فلیسوف اهل مارتینیک همه چیز درهم‌تنیده است و توری از ریشه‌ها، اندیشه‌ها، هویت‌ها و نهادها را به هم پیوند می‌هد. مانتیا دیاوارا، فیلمساز و نظریه‌پرداز اهل مالی که در دانشگاه نیویورک تدریس می‌کند، در سال ۲۰۰۹ فیلمی درباره گلیسان ساخت که بر برچیدن مرزها و توجه بیشتر به وجود اشتراک انسان‌ها تأکید داشت.


    دیدی تازه به جهان‌وطنی • نمایشگاهی در برلین

    نمایشگاهی در برلین که بیننده را به نگرشی تازه به جهان‌وطنی فرا‌می‌خواند، می‌کوشد نشان دهد که نقشه ‌جهانی هنر در طی ۲۰ تا ۲۵ سال گذشته سخت دگرگون شده است.
    • نگرشی تازه

      نمایشگاهی در برلین تغییر و تحولات نقشه بین‌المللی هنر و کمرنگ‌شدن نقش و اهمیت اروپا به عنوان مهد هنر را نشان می‌دهد. تصویری از کار مشترک امانوئل و جان آپه‌آ (دو برادر اهل غنا) و دا فیشبون (هنرمند آمریکایی)؛ فیلمی که با نگاهی انتقادی به موضوع استثمار، استعمار و اعمال قدرت می‌پردازد.
    • تحریک‌کننده؟

      گروه هنری AES از روسیه کار خود تحت عنوان Oasis را پیش از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ به نمایش گذاشته بود. در چیدمان این گروه بناهای معروف جهان غرب با نمادهای اسلامی پیوند خورده‌اند. برای نمونه در این تصویر که در آن ساختمان پارلمان آلمان (رایشزتاگ) به گنبد یک مسجد مزین شده است. هنرمندان این گروه در سال ۲۰۰۰ قصد داشتند که با دیدی طنزآمیز به بحث حساس "جنگ تمدن‌ها" بپردازند.
    • بی‌سرپناه

      Berni Searle، هنرمند اهل آفریقای جنوبی در اثر خود به موضوع جستجوی مأیوس‌کننده مهاجران در راه یافتن یک سرپناه می‌پردازد؛ مهاجرانی که رانده شده، به دست فراموشی سپرده شده و از امنیت محروم هستند. مجموعه تصاویر این هنرمند بر بستر سنگ‌های سیاه و آتشفشانی یکی از جزایر قناری شکل گرفته‌است.
    • آزادی؟

      آیا دهکده‌ی جهانی بدون فرودگاه قابل تصور می‌بود؟ Ho-Yeol Ryu، هنرمند کره‌ای با این تصویر که در آن عکس‌های متعدد روی هم قرار گرفته‌اند، به نقش آزادی سفر و فرودگاه‌ها می‌پردازد. به اعتقاد این هنرمند، بسیاری از مهاجران هر روز مرزهای آزادی را از نو تجربه می‌کنند.
    • تناقض

      «مادرم عاشق جنبش هنری فلوکسوس است، چرا که فلوکسوس ضدهنر است». هلیل آلتیندره، هنرمند ترک این عنوان را برای اثرش که در سال ۱۹۹۸ شکل گرفته، برگزیده است؛ بازی‌ای طنزآمیز با کلیشه‌های غربی. مادر او که لباس سنتی بر تن دارد مشغول خواندن کاتالوگ فلوکسوس است که از جنبش‌های هنری اعتراضی در دهه ۶۰ میلادی است.
    • وصله‌ی ناجور؟

      چه روی خواهد داد، اگر ساکنان یک روستا در تایلند به اسطوره‌های هنر اروپا بنگرند؟ این پرسش را Araya Pasdjarmreaarnsook در فیلم خود که "سریال دو سیاره‌ای" نام دارد، مطرح می‌کند. این هنرمند تایلندی اهمیت و لزوم بحث‌های سطح‌ بالای هنری را زیر سوال می‌برد و به تناسباتی می‌پردازد که میان شهرنشیان مرفه و جهان‌وطنی و روستانشینان محروم حاکم است.
    • بحث هویت

      آیا به اینجا آمده‌ای تا به تاریخ برسی؟ نصره لطیفه قریشی، هنرمند پاکستانی که در استرالیا زندگی می‌کند، پرتره سلاطین گورکانیان (در هند)، آثار نقاشان ونیزی و عکس‌هایی از ساکنان مناطق مستعمره را در کنار هم قرار داده و با افزودن تصویری از خود به این مجموعه، این پرسش را مطرح می‌کند که هر انسانی هویت خود را بر چه معیارهایی تعریف می‌کند.
    • فلسفه کاراییب

      به گفته‌ی ادوار گلیسان، نویسنده و فلیسوف اهل مارتینیک همه چیز درهم‌تنیده است و توری از ریشه‌ها، اندیشه‌ها، هویت‌ها و نهادها را به هم پیوند می‌هد. مانتیا دیاوارا، فیلمساز و نظریه‌پرداز اهل مالی که در دانشگاه نیویورک تدریس می‌کند، در سال ۲۰۰۹ فیلمی درباره گلیسان ساخت که بر برچیدن مرزها و توجه بیشتر به وجود اشتراک انسان‌ها تأکید داشت.

     دویچه وله فارسی
     تاریخ 06.02.2013 

    http://www.dw.de/%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%84%DB%8C%D9%86/g-16578589






Sunday, February 3, 2013

روحانیّت بهائی


 روحانیّت بهائی


نگارش: موژان مؤمن  
 
برای آن گروه از ما که در جهان پیشرفته تر زندگی می‌کنیم، علم به افزایش راحتی و آسایش جسمانی ما منجر شده و آزادی و زمان لازم برای ترقّی و توسعه را برای ما فراهم آورده است. امّا کسانی که در جهان نوین زندگی می‌کنند گویی چندان سعادتمندتر و مسرورتر از اجداد خود در دوران‌های گذشته نیستند و خواسته‌های آنها چندان تحقّق نیافته است. بسیاری از آنها احساس می‌کنند در تمام طول زندگی خود بدون هدف و مقصدی معیّن سر گردانند و نمی‌دانند با آزادی تأمین شده توسّط علم و تکنولوژی چه کنند. تصوّر بسیاری از این کسان آن است که برای پر کردن این خلأ جواب را در تعقیب آنچه که فکر می‌کنند برای آنها خوشبختی و رضایت نفس به ارمغان می‌آورد، اعم از قدرت، ثروت یا روابط جنسی باید یافت، در حالی که تعداد روز افزونی از مردم سعی می‌کنند با روی آوردن به مسکرات و مواد مخدّر، از این بی محتوایی زندگی و یأس و حرمان ناشی از آن فرار کنند. با این همه، معلوم شده که هیچ یک از این جوابها پاسخگوی این نیاز محسوس نبوده است. همه آنها به عدم رضایت، یأس بیشتر و از خود بیگانگی افزونتر منجر شده است. این فرو پاشی و بی هدفی در زندگی ما در جامعه به صورتهای مختلف انعکاس داشته و خود را نشان داده است که از آن جمله است: گسستگی در روابط بین افراد، شکست ازدواجها و منجر شدن آنها به جدایی، تنهایی و انزوا جوئی، جرائم وحشیانه غیر انسانی، تعداد فزاینده موارد خودکشی و امثال آن.
متجاوز از صد سال قبل، حضرت بهاء الله، که در آثار مقدّسه بهائی، خود را به طبیبی تشبیه فرموده اند که به معالجه امراض روحانی، که امروزه دامنگیر جهان شده، می‌پردازد، اظهار می‌دارند که ایشان وضعیّت جهان را مورد بررسی قرار داده، بیماری اش را تشخیص داده و درمانش را اینگونه تجویز می‌فرمایند:
رگ جهان در دست پزشک داناست، درد را می‌بیند و بدانائی درمان   می‌کند. هر روز را رازی است و هر سر را آوازی. درد امروز را درمانی و فردا را درمان دیگر. امروز را نگران باشید و سخن از امروز رانید.(۱)
آثار مقدّسه بهائی، به عنوان بخشی از تشخیص بیماری، به بررسی و مطالعه عالم بشری میپردازد و در مییابد که ما ماهیّت و گوهر حقیقی خود را فراموش کرده و دیده بر آن بسته ایم و متوجّه نیستیم که ما واقعاً که هستیم و در نتیجه بردۀ امیال و خواسته های نفسانی خود شده، جهت صحیح را از دست داده ایم و بنابراین بی هدف و سرگردان شده ایم. در این میان به تجویزها و توصیه های پزشکان ناکار آمد و غیر حاذق اطمینان می‌کنیم و از درمانهای پزشک حاذق و حقیقی روی بر می‌گردانیم و غفلت می‌کنیم. و بنابراین، حضرت بهاء الله در آثار مقدّسه بهائی، صلا می‌دهند و ما را به شناخت و توجّه به گوهر و نفس حقیقی خود فرا می‌خوانند و ما را تشویق می‌کنند که خود را از قید تصوّرات و تخیّلات این جهان رها سازیم و به سوی خداوند، یعنی ذات حقیقی متعالی توجّه کنیم که جهت حقیقی در زندگی ما است. تنها به این طریق است که ما آنچه را که سبب حصول آرامش، صلح، رضایت و سعادت پایدار برای ما خواهد بود، خواهیم یافت.
یاابن روح خلقتک غنیا کیف تفتقر و صنعتک عزیزا بم تستذل و من جوهر العلم اظهرتک لم تستعلم عن دونی و من طین الحب عجنتک کیف تشتغل بغیری(۲)
حضرت بهاء الله می‌فرمایند که ما افراد بشر در دام مادّه گرایی اسیر و گرفتار شده ایم. ما آنچنان مجذوب انگیزه کسب اشیاء این جهان فانی شده ایم که متوجّه نیستیم که اگر چه فکر می‌کنیم آشیانی را در تملّک و اختیار داریم، امّا در واقع غالباً آنها ما را در اختیار خود گرفته اند. هر چه متعلّقات و آنچه را که در اختیار داریم بزرگتر و گرانتر باشد، ظلم و ستمی ‌که آن متعلّقات بر زندگی ما تحمیل می‌کنند شدیدتر و بزرگتر است. هر چه بیشتر داشته باشیم، حرص و آز ما بیشتر می‌شود تا بدانجا که این حرص و طمع سیری ناپذیر خواهد شد.
یاابن الانسان أنت ترید الذهب و أنا أرید تنزیهک عنه و أنت عرفت غناء نفسک فیه و أنا عرفت الغناء فی تقدیسک عنه لعمری هذا علمی و ذلک ظنک کیف یجتمع امری مع أمرک.(۳)
و حتّی کسانی که در دام مادّیات نیفتاده اند، غالباً تحت تأثیر و تسلّط آنچه که در آثار بهائی "ظنون و اوهام" موجود در ذهن ما نامیده میشود، قرار می‌گیرند.
یا ابن الانسان قد مضی علیک ایام و اشتغلت فیها بما تهوی نفسک من الظنون و الاوهام. الی متی تکون راقدا علی بساطک ارفع رأسک عن النوم ان الشّمس ارتفعت فی وسط الزوال لعلّ تشرق علیک بأنوار الجمال.(۴)
بنابراین حضرت بهاء الله با نگاهی به اوضاع عالم بشری، مادّی گرایی و تصوّرات و پندارهای واهی مبتنی بر آن را مورد سرزنش و ملامت قرار می‌دهند:
وای وای ای عاشقان هوای نفسانی از معشوق روحانی چون برق گذشته اید و به خیال شیطانی دل محکم بسته اید. ساجد خیالید و اسم آن را حق گذاشته اید و ناظر خارید و نام آن را گل گذارده اید. نه نفس فارغی از شما بر آمد و نه نسیم انقطاعی از ریاض قلوبتان وزید. نصایح مشفقانه محبوب را به باد داده اید و از صفحه دل محو نموده اید و چون بهائم در سبزه زار شهوت و أمل تعیش می‌نمایید.(۵)
حضرت بهاء الله به ما یادآوری می‌کنند که روزهای زندگی ما به سرعت سپری خواهد شد در حالی که همچنان در شرایطی ناگوار و اسف بار اسیر و گرفتار خواهیم ماند:
ای مردگان فراش غفلت قرنها گذشت و عمر گرانمایه را به انتها رسانده اید و نفس پاکی از شما به ساحت قدس ما نیامد. در أبحر شرک مستغرقید و کلمه توحید بر زبان می‌رانید. مبغوض مرا محبوب خود دانسته اید و دشمن مرا دوست خود گرفته اید و در ارض من به کمال خرّمی و سرور مشی  می‌نمایید، غافل از آن که زمین من از تو بیزار است و اشیای ارض از تو در گریز. اگر فی الجمله بصر گشایی صد هزار حزن را از این سرور خوشتر دانی و فنا را از این حیات نیکوتر شمری.(۶)
ای پسران من ترسم که از نغمه ورقا فیض نبرده به دیار فنا راجع شوید و جمال گل ندیده به آب و گل باز گردید.(۷)
حضرت بهاء الله به ما توصیه می‌فرمایند که در ایّام عمر خود در این جهان خاکی که بسیار کوتاه و زودگذر است، از فرصت استفاده کنیم:
ای بنده من از بند ملک خود را رهائی بخش و از حبس نفس خود را آزاد کن وقت را غنیمت شمر زیرا که این وقت را دیگر نبینی و این زمان را هرگز نیابی.(۸)
در این جهان همه چیز به خاک باز خواهد گشت و بنابراین اگر ما چیزی بخواهیم که جاودانی و دارای ارزشی پایدار باشد، حضرت بهاء الله می‌فرمایند، باید به جهان روحانی، به ارزشها و اهداف ابدی روی بیاوریم:
ای دوستان به جمال فانی از جمال باقی مگذرید و به خاکدان ترابی دل مبندید.(۹)
به این ترتیب خداوند بیان می‌دارد که جواب ما، یعنی دستورالعمل برای رفع بیماری هایی که عالم انسانی را مبتلا ساخته، جوابی که موجب آرامش و آسایش درونی مورد نیاز انسانی را فراهم می‌آورد، در توجّه به خدا، در روی آوردن به روحانیّت و دور شدن از مادّیات است.
یا ابن البیان وجّه بوجهی و أعرض عن غیری لأن سلطانی باق لایزول ابدا و ملکی دائم لا یحول ابدا و ان تطلب سوائی لن تجد لو تفحص فی الوجود سر مدا ازلا.(۱۰)
حضرت بهاء الله بیانات زیادی در خصوص طریق ترقّی و توسعه روحانی که فرد باید در پیش بگیرد، نازل فرموده اند. در شرحی مختصر مانند مقاله حاضر فقط می‌توان به چند نکته معدود پرداخت.
اوّلین قدم
در خصوص پیمودن طریق روحانیّت، این نکته در آثار بهائی و نیز کتب مقدّسه سایر ادیان واضح و بدیهی است که اوّلین قدم در این راه را خود افراد بشر باید بردارند. بیان حضرت مسیح در انجیل اینچنین نقل شده است: "بکوبید که برای شما باز کرده خواهد شد"(۱۱) ما باید اوّلین حرکت را انجام دهیم و در را بکوبیم. در قرآن این کلمات را زیارت می‌کنیم: "والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا"(۱۲) پس اوّلین تلاش را ما انجام می‌دهیم و بعد خداوند ما را هدایت خواهد کرد. در آثار بهائی نیز مشاهده می‌کنیم که برداشتن قدم اوّل به عهده خود ما گذاشته شده است:
ای پسر حب از تو تا رفرف امتناع قرب و سدره ارتفاع عشق قدمی ‌فاصله قدم (۱۳) اوّل بردار و قدم دیگر بر عالم قدم گذار و در سرادق خلد وارد   شو (۱۴)
در آثار بهائی مشاهده می‌کنیم که قلب انسان به آینه تشبیه شده که به هر چه توجیه نماید، همان را منعکس خواهد ساخت. اگر به سوی آسمان توجّه کند اشیاء آسمانی را نشان می‌دهد و اگر به زمین روی کند، تعلّقات زمین را منعکس خواهد ساخت. بنابراین ما باید سعی کنیم قلوب خود را به موضوعات الهی متوجّه سازیم و از جاذبه های ناپایدار و زودگذر این جهان فانی در گذریم. خود ما هستیم که باید اوّلین تلاش را به کار ببریم تا آینه قلب به سوی آنچه که لایق است برگردانده شود. اگر ما به سوی خداوند متوجّه نباشیم، نور او نمی‌تواند در آینه ما بدرخشد و به ما روشنی بخشد و محبّت او نمی‌تواند در جان و دل ما رخنه کند و منعکس شود:
یا ابن الوجود أحببنی لأحبک ان لم تحبّنی لن احبّک أبداً فاعرف یا  عبد (۱۵)
انقطاع
بعد از برداشتن اوّلین قدم و بذل اوّلین سعی و کوشش، باید خود را از این جهان منقطع سازیم. باید سعی کنیم قلب خود را از وابستگی به اشیاء این دنیای فانی، که حضرت بهاء الله به خاک یا گل و لای تشبیه و ما را به تطهیر آینه قلبمان از آن توصیه می‌فرمایند، پاک و آسوده سازیم. ایشان می‌فرمایند:
... قلبک ثم طهره عن الدّنیا و زخرفها و لا تدخل فیه حب المغایرین لأنّک لو تدخل فیه حب الغیر لن یستشرق علیه انوار تجلی الله لأن الله ما جعل لاحد من قلبین ... و لما جعله الله واحدا ینبغی لحضرتک بأن لا تدخل فیه حبین. اذا تمسّک بحب الله و أعرض عن حب ما سواه ... لم یکن مقصودی فیما القیناک الا تنزیهک عن الأشیاء الفانیة و ورودک فی جبروت الباقیة (۱۶)
حضرت بهاء الله تأکید می‌فرمایند که در قلوب ما فقط برای یک نوع محبّت فضا وجود دارد و بنابراین به عهده ما است که تصمیم بگیریم آیا محبّت خداوند را در آن داخل کنیم یا عشق به این دنیای فانی را به آن راه بدهیم.
ای دوست لسانی من قدری تأمّل اختیار کن هرگز شنیده ئی که یار و اغیار در قلبی بگنجد؟ پس اغیار را بران تا جانان بمنزل خود درآید. (۱۷)
حضرت بهاء الله بیان می‌فرمایند که اگر ما واقعاً طالب ترقّی روحانی باشیم، باید خود را آماده سازیم که از اشیاء این دنیای فانی منقطع گردیم. در ذکر نکات مهم و اصلی که لازمه جستجوی روحانی است، حضرت بهاء الله می‌فرمایند:
ای برادر من شخص مجاهد که اراده نمود قدم طلب و سلوک در سبیل معرفت سلطان قدم گذارد، باید در بدایت امر قلب را که محلّ ظهور و بروز تجلّی اسرار غیبی الهی است از جمیع غبارات تیره علوم اکتسابی و اشارات مظاهر شیطانی پاک و منزّه فرماید و صدر را که سریر ورود و جلوس محبّت محبوب ازلی است لطیف و نظیف نماید و همچنین دل را از علاقه آب و گل یعنی از جمیع نقوش شبحیه و صور ظلیه مقدّس گرداند بقسمی که آثار حبّ و بغض در قلب نماند که مبادا آن حبّ او را بجهتی بی دلیل میل دهد و یا بغض او را از جهتی منع نماید ... و باید در کل حین توکّل بحق نماید و از خلق اعراض کند و از عالم تراب منقطع شود و بگسلد و برب الارباب در بندد.(۱۸)
بنابراین، آثار مبارکه بهائی شرایط طالب حقیقی در سبیل روحانی را یک به یک بر میشمارند. توصیف روحانیّت در این آثار ایجاب می‌کند که به کسب فضیلت ها بپردازیم.
فضیلت ها
اگر به ادامه بیانی که در بالا نقل شد نظر اندازیم، مشاهده می‌کنیم فضائلی که در سبیل روحانیّت باید کسب شود یک به یک ذکر شده است:
نفس خود را بر احدی ترجیح ندهد.
افتخار و استکبار را از لوح قلب بشوید.
بصبر و اصطبار دل بندد و صمت را شعار خود نماید.
از تکلّم بی فائده احتراز کند ...
غیبت را ضلالت شمرد و به آن عرصه هرگز قدم نگذارد، زیرا غیبت سراج منیر قلب را خاموش نماید و حیات دل را بمیراند.
به قلیل قانع باشد و از طلب کثیر فارغ.
مصاحبت منقطعین را غنیمت شمارد و عزلت از متمسّکین و متکبّرین را نعمت شمرد.
در اسحار به اذکار مشغول شود و به تمام همّت و اقتدار در طلب آن نگار کوشد.
غفلت را به نار حبّ و ذکر بسوزاند و از ماسوی الله چون برق در گذرد.
بر بی نصیبان نصیب بخشد و از محرومان عطا و احسان دریغ ندارد.
رعایت حیوان را منظور نماید تا چه رسد به انسان و اهل بیان.
از جانان جان دریغ ندارد و از شماتت خلق، از حق احترازنجوید.(۱۹)
آثار مقدّسه بهائی تعلیم می‌دهند که ما باید طالب کسب فضائلی چون محبّت، عدالت، صبر و بردباری، قابلیّت امانت، صداقت و امثال آن باشیم. در این مختصر امکان توصیف جمیع این فضیلت ها نیست.
مسائل و مشکلات
حضرت بهاء الله خطاب به نفوسی که طالب طی طریق در سبیل روحانیّت هستند می‌فرمایند که آنها به نحوی اجتناب ناپذیر با مسائل، امتحانات و مشکلات روبرو خواهد شد. همین اقدام برای گسستن بندهای مادّی گرایی، حرص و تمایلات نفسانی که ما را به این جهان وابسته می‌سازد، کار بسیار دشوار و دردناکی است. حضرت بهاء الله می‌فرمایند که این درد همیشه با ما خواهد بود، و در حین سفر در وادی طلب روحانی، مرکب همیشگی ما است.
مرکب این وادی در دست و اگر درد نباشد هرگز این سفر تمام نشود و عاشق در این رتبه جز معشوق خیالی ندارد و جز محبوب پناهی نجوید ... پس باید بنار عشق حجابهای نفس شیطانی سوخته شود تا روح برای ادراک مراتب سید "لولاک" لطیف و پاکیزه گردد. (۲۰)
اگر درد نباشد ترقّی و پیشرفت امکان ندارد. حضرت عبدالبهاء، نحوه تأثیر درد و رنج در زندگی ما را توصیف فرموده اند. وقتی از ایشان سؤال شد که، "آیا در این جهان، درد و رنج بیشتر در ترقّی نفس و روح تأثیر دارد یا لذّت و سرور؟"، ایشان جواب دادند:
جان و روح انسان زمانی ترقّی و تعالی دارد که به وسیله رنجها مورد آزمایش واقع شود. زمین را هر چه بیشتر شخم زنید، تخم گیاه بهتر رشد خواهد کرد، و محصول بهتر خواهد شد. همانطور که شخم در زمین شیاری عمیق ایجاد می‌کند، و آن را از علفهای هرز و خار و خس پاک و طاهر می‌سازد، رنج و بلا نیز انسان را از امور جزئیّه این زندگی دنیوی رهایی می‌بخشد تا به مرحله انقطاع کامل واصل گردد و در این جهان به سرور الهی ناظر باشد. به عبارت دیگر، انسان نابالغ است، خام است. حرارت آتش رنج و درد او را به مرحله بلوغ میرساند. به ایّام ماضیه فکر کنید متوجّه خواهید شد که بزرگترین انسانها بیشتر از همه از رنج و درد بهره برده اند.(ترجمه)
به این ترتیب، رنج برای پیشرفت روحانی ما لازم است و لذا اگر ماهیّت حقیقی آن را درک کنیم از آن استقبال خواهیم کرد:
یا ابن الانسان بلائی عنایتی ظاهره نار و نقمة و باطنه نور و رحمة. فاستبق الیه لتکون نورا ازلیا و روحا قدمیا و هو أمری فاعرفه. (۲۲)
مقصود از عالم عنصری
تمام آنچه که تاکنون در این مقاله ذکر شد مشابه آن چیزی است که می‌توان در اسلام و سایر ادیان نیز یافت. بسیاری از عارفان بزرگ، قدیسان مشهور و نفوس روحانی عبارات مشابهی را در مورد لزوم انقطاع و نیز فضائل سبیل الهی مرقوم داشته اند. در بخشی از آثار مقدّسه سایر ادیان بیاناتی مشابه آنچه که از آثار بهائی نقل شد مشاهده میگردد. آنچه که در تعالیم بهائی متفاوت است در جزئیات عملی و ساختارهایی است که برای پیمودن سیر صعودی در سبیل روحانی ارائه شده است.
در بسیاری از سایر سنّت های روحانی، جنبه های عملی سبیل روحانی در دست راهنمایان روحانی مانند کشیش، گورو، شیخ یا مرشد در آئین صوفیه، راهب بزرگ دیر و صومعه و امثال آن نهاده شده است. در بسیاری از سنن روحانی، چون این جهان به عنوان منشأ انحراف ما از سبیل روحانی شناخته شده، به متمسّکین آن سنّت توصیه شده است که، چه به صورت ریاضت یا حضور در جامعه رهبانی، خود را از این جهان خلاصی بخشند. توصیه تعالیم بهائی خلاف هر دو جنبه مزبور در سبیل روحانی است.
حضرت بهاء الله بیان می‌فرمایند که استفاده از یک راهنمای روحانی بشری، عملی خطرناک است. در عین حال که راهنمایان روحانی اصیل و واقعی بی گمان وجود دارند، امّا بسیاری نیز ریاکار و فریبکارند یا مردم را به خطا رهبری می‌کنند. خداوند مقدّر فرموده که روزگار رهبر روحانی یا رهبر حرفه ای مذهبی، چه شیخ باشد یا ملا یا کشیش یا گورو و یا رهبان، سپری و تمام شده است. هر فردی اکنون وظیفه دارد که آثار الهی را خود بخواند و طریق روحانی را برای خویش بیابد و بشناسد.
در همه اوقات، سبب صد عباد و منع ایشان از شاطیء بحر احدیّه علمای عصر بوده اند که زمام آن مردم در کف کفایت ایشان بود و ایشان هم بعضی نظر بحبّ ریاست و بعضی از عدم علم و معرفت، ناس را منع می‌نمودند، چنانچه همه انبیاء به اذن و اجازه علمای عصر سلسبیل شهادت را نوشیدند و به اعلی افق عزّت پرواز نمودند. چه ظلمها که از رؤسای عهد و علمای عصر بر سلاطین وجود و جواهر مقصود وارد شد و به این ایّام محدوده فانیه قانع شدند و از ملک لایفنی باز ماندند. چنانچه چشم را از مشاهده انوار جمال محبوب بی نصیب نمودند و گوش را از بدائع نغمات ورقاء مقصود محروم ساختند. این است که در جمیع کتب سماویه ذکر احوال علمای هر عصر شده ...(۲۳)
حضرت بهاء الله بیان می‌فرمایند در عین حال که صومعه ها و دیرها و ریاضت روحانی شاید نقشی در گذشته ایفا کرده اند، امّا امروزه دیگر وجودشان ضرورت و لزومی ندارد:
اعمال حضرات رهبه و خوری های ملّت حضرت روح علیه السّلام و بهاؤه عندالله مذکور. ولکن الیوم باید از انزوا قصد فضا نمایند و بما ینفعهم و ینتفع به العباد مشغول گردند.(۲۴)
خداوند بیان می‌فرماید که این عالم عنصری، نه تنها در طلب و جستجوی روحانی ما، سد راه به شمار نمی‌رود، بلکه در واقع فقط برای کمک به ما خلق شده است.
ای پسر وجود در بادیه های عدم بودی و ترا بمدد تراب امر در عالم ملک ظاهر نمودم و جمیع ذرّات ممکنات و حقائق کائنات را بر تربیت تو گماشتم، چنانچه قبل از خروج از بطن ام دو چشمه شیر منیر برای تو مقرّر داشتم و چشمها برای حفظ تو گماشتم و حبّ ترا در قلوب القا نمودم و بصرف جود ترا در ظل رحمتم پروردم و از جوهر فضل و رحمت ترا حفظ فرمودم و مقصود از جمیع این مراتب آن بود که بجبروت باقی ما درآئی و قابل بخششهای غیبی ما شوی و تو غافل چون به ثمر آمدی از تمامی نعیمم غفلت نمودی و به گمان باطل خود پرداختی، بقسمی که بالمرّه فراموش نمودی و از باب دوست بایوان دشمن مقر یافتی و مسکن نمودی.(۲۵)
به این ترتیب، آثار مبارکه این عالم عنصری را به عنوان اطاق درس عظیمی به تصویر می‌کشند که افراد بشر در آن به کسب تعلیم و تربیت روحانی می‌پردازند. امّا، ما را به حال خود و تنها با وسائل و تدابیر خود رها نساخته اند بلکه به ما مربّیان روحانی را که بنیانگذاران ادیان عالم هستند داده اند، تا راهنمایی و هدایت لازم برای ترقّی و پیشرفت روحانی ما را در اختیارمان می‌گذارند. حضرت بهاء الله می‌فرمایند ما با زندگی در این جهان و نه با طلب گسستگی از آن، به این پیشرفت روحانی نائل خواهیم شد. در حالی که میزان مشخّصی کناره گیری از این جهان برای روی آوردن به دعا و تفکّر لازم می‌باشد،و تمام ادیان به ما گفته اند این تفکّر و تأمّل ضروری است، امّا باید با این جهان نیز در آمیزیم و به آن نیز مشغول شویم تا صفات روحانی که طالب کسب آنها هستیم به حد کمال برسند.
اگر در این جهان زندگی نکنیم و خود را در اوضاع ملموس زندگی روزمرّه در جریان آزمایشها قرار ندهیم، چگونه متوجّه خواهیم شد که به کسب صفات روحانی مانند عشق، عدالت، قابلیّت اعتماد و صداقت موفّق شده ایم؟
بخشی از پیشرفت روحانی ما عبارت از انضباط روحانی در تلاوت دعا و نماز و تفکّر و مناجات، رعایت روزه سالانه، و سایر احکام الهی است. این نمونه و الگوی زندگی ما را در تماس دائم با ماهیّت حقیقی روحانی خود قرار می‌دهد و ما را به عالم روحانی که منشأ قدرت و قوّت ماست متّصل می‌سازد. چنین احکامی‌ در تمام ادیان وضع شده و حضرت بهاء الله نیز احکام مشابهی را نازل فرموده اند.
نکته آخر آنکه، حضرت بهاء الله جانشینی برای جوامع روحانی سایر ادیان به ما عنایت می‌فرمایند تا جای صومعه ها و جوامع تحت رهبری راهبان بزرگ، شیوخ، و گوروها را بگیرد. ایشان جامعه بهائی را ایجاد کرده اند و آن ساختاری است که جمیع افراد را در فعّالیتهایی چون مشاوره و اقدام متّحد در خدمت به سایرین، فعّالیتهایی که در کسب فضائلی که باید طالب کسب آنها باشیم به ما کمک میکند، مشارکت می‌دهد. آرمان وحدت و ساز و کار مشاوره در جامعه بهائی ما را ملزم می‌کند که معایب نفس پرستی و غرور را در خود باز شناسیم و سعی کنیم این بیماری ها را معالجه نماییم. آرمان مشاوره مستلزم آن است که در درون خویش، صفاتی چون صبر، بردباری، انصاف، و سایر فضائل را به کمال برسانیم. در داخل جامعه بهائی، پیشرفت روحانی مسئولیّت و حق قانونی جمیع افراد است تا گروهی منتخب از رهبانها و نفوس مذهبی حرفه ای.
در ساختار جامعه بهائی، اقتدار و اطاعت به افرادی مانند ملاها، شیخ ها، کشیشها و گوروها تعلّق نمی‌گیرد بلکه به تشکیلات انتخابی مربوط می‌شود. به بهائیان توصیه می‌شود که برای کسب هدایت روحانی از ساز و کار مشاوره استفاده کنند تا به خرد جمعی که در گروه نهفته است نائل گردند نه هوسها و معلومات نسبتاً محدود فرد واحد.
منابع و یادداشتها:
۱_ لوح مانکجی، دریای دانش، ص ۳
۲_ کلمات مکنونه عربی، شماره ۱۳
۳_ کلمات مکنونه عربی، شماره ۵۶
۴_ کلمات مکنونه عربی، شماره ۶۲
۵_ کلمات مکنونه فارسی، شماره ۴۴
۶_ کلمات مکنونه فارسی، شماره ۲۰
۷_ کلمات مکنونه فارسی، شماره ۱۳
۸_ کلمات مکنونه فارسی، شماره ۳۹
۹_ کلمات مکنونه فارسی، شماره ۱۴
۱۰_ کلمات مکنونه عربی، شماره ۱۵
۱۱_ انجیل لوقا، باب ۱۱، آیه ۹
۱۲_ سوره عنکبوت، آیه ۶۹
۱۳_ توضیح مترجم: حضرت بهاء الله میفرمایند: "مقصود از قَدَم در این مقالات توجّه است". (مائده آسمانی، جلد۸، ص۲۲)
۱۴_ کلمات مکنونه فارسی، شماره ۷
۱۵_ کلمات مکنونه عربی، شماره ۵
۱۶_ سورة الملک، مجموعه الواح نازله خطاب به ملوک و رؤسای ارض، ص ۴۲
۱۷_ کلمات مکنونه فارسی، شماره ۲۶
۱۸_ کتاب ایقان، ص ۱۴۸
۱۹_ کتاب ایقان، صص ۱۴۹- ۱۵۰
۲۰_ هفت وادی_ آثار قلم اعلی، جلد ۳، صفحات ۹۹ و ۱۰۲
21_ Paris Talks,p.178
۲۲_ کلمات مکنونه عربی، شماره ۵۱
۲۳_ کتاب ایقان، ص ۱۲
۲۴_ لوح بشارات، مجموعه الواح مبارکه طبع مصر، ص ۱۱۹
۲۵_ کلمات مکنونه فارسی، شماره ۲۹
 






انجمن حجتيه از پيدايش تا امروز


انجمن حجتيه از پيدايش تا امروز

مقدمه
رديه نويسی، اذيت و آزار به پيروان ديانت بابی و بعداً بهائی مسئله ای نيست که تازگی داشته باشد. از ابتدای پيدايش اين دو ديانت پيروان آن همواره در ايران مورد اذيت و آزار، مصادره اموال و کشتار قرار گرفته اند. اما با تشکيل گروه حجتيه رديه نويسی و آزار به بهائيان جنبه سيستماتيک به خود گرفت. اين گروه با شبکه هائی که در سر تا سر ايران به وجود آورده، به يک مبارزه همه جانبه به جامعه بهائی روی آورد. چون جامعه بهائی هيچ کار مخفی نداشت و انسانها را با آغوش باز می پذيرفت گروه حجتيه توانست به راحتی در آن نفوذ کند و صدماتی به جامعه بهائی بزند. هدف از نوشتن اين مقاله بررسی مختصری از تاريخ تشکيل، بافت و اهداف گروه حجتيه است. ضمناً بايد ياد آور شويم که گروه حجتيه در دوران محمد رضا شاه از کمک های بی دريغ دستگاه امنيت و امکانات مالی بخش بزرگی از جامعه شيعيان ايران برخوردار بوده است. بدين ترتيب حجتيه با امکانات مالی و انسانی فراوان با گروهی به مبارزه بر می خيزد که فاقد اين امکانات بوده است.

1- تشکيل انجمن حجتيه
روحانيت شيعه بعد از شهريور 1320 و خلع رضا شاه از سلطنت قدرت از دست رفته را مجدداً به دست آورد. در اين دوران روحانيت شيعه با سه جريان مختلف روبرو گرديد: 1) محصلين ايرانی بازگشته از اروپا و آشنائی آنها با علوم جديد و مظاهر تجدد که با برداشت های سنتی آنها به هيچ وجه همخوانی نداشت. و تعداد روز افزون دانشجويان که تحت نفوذ معلمين و استادان از اروپا برگشته بودند. اينها قدرت روحانيون را سخت خدشه دار کرده بودند. 2) نيروهای چپ که هيچ گونه سازشی با تفکرات دينی نداشتند و روحانيت در کل مورد قبول آنها نبود. 3) بهائيان که منکر قدرت روحانيون بودند و پايه نسبتاً بزرگی در جامعه داشتند.
مطلب مورد بررسی اين مقاله مربوط به روياروئی روحانيون شيعه با بهائيان در ايران است. چون بهائيان هم خداپرست بودند و هم دخالتی در مسائل سياسی کشور نمی کردند تنها روحانيت می توانست از جنبه اعتقادی با بهائيات روبرو شود و همه ابتکارات خود را برای اثبات نادرست بودن اعتقادات آنها به کار برد. يکی از مسائلی که برای آنها بسيار حائز اهميت بود وجود قائم و ظهور آن بود. به اعتقاد شيعيان شخصی به نام محمد بن حسن در سال 260 ه.ق. به غيبت رفته و در اخر زمان با ظهور خود جهان اصلاح و شيعيان را پيروز خواهد کرد. روحانيون برای اثبات حقانيت خود سعی نمودند که تفکرات ديگران را نادرست بخوانند. آقای طاهراحمد زاده، از فعالين ملی مذهبی و استاندار خراسان بعد از انقلاب 1357، می گويد که در اوائل تشکيل انجمن حجتيه در سال های 1330 "روزی به آقای سجادی از فعالين انجمن حجتيه گفتم: اگر شما می خواهيد تبليغات ضد بهائی کنيد مانعی ندارد. ولی در مقابل آن بگوئيد که اصلاً پيام اسلام چيست؟ بهائی باطل اما اسلام چه می گويد؟ به او گفتم تو مطالعه کن که در مقابل بهائيت اسلام چه چيز را می تواند عرضه کند تا اين که قضيه دستگيری پيش آمد و ايشان در جلسات بعد از آن ماجری فقط راجع به بهائيت صحبت کرد." (1)
راجع به اين مطلب که دستگاه امنيت ايران علاقه مند بوده است که حجتيه بر عليه بهائيان اقدام کند ديرتر صحبت خواهيم کرد.
1- الف) پايه گذار انجمن حجتيه
پايه گذار انجمن حجتيه شخصی به نام شيخ محمود ذاکرزاده تولائی معروف به حلبی است که در سال 1279 شمسی در مشهد متولد شده. تحصيلات وی در زادگاهش شهر مشهد بوده است. آقای حلبی چند سالی شاگرد ميرزا مهدی اصفهانی از طرفداران مکتب اخباری و از مخالفين علم فلسفه بوده است. آقای حلبی تحت تأثير افکار او به اعضای حجتيه توصيه می کرده است که: "گوش به حرف های اينها ندهيد! نه حکمت، نه فلسفه، نه عرفان و تصوف! تابع فقهاء و محدثين باشيد!" (2) به گفته آقای رسول جعفريان کار عمده آقای حلبی پس از شهريور 1320 کارهای تبليغی در قالب منبر بود و در اين کار مهارت و شهرت خاصی به دست آورد. آقای حلبی به همراه جمعی از فعالان مذهبی مشهد و انجمن ها و هيئت های مذهبی به طور منظم با بهائيان درگير بودند. انجمن ها و هيئت ها کدام بودند؟ آقای احمدزاده می گويد غير از مرحوم حلبی افراد ديگری مانند شيخ علی اکبر نوقانی استاد محمد تقی شريعتی (پدر دکتر شريعتی معروف) در جلساتی با مبلغين بهائی روبرو می شدند. ما حصل فعاليت های آنها شکل دادن به يک جميعت به نام هيئت مؤتلفه اسلامی شد. هيئت های مؤتلفه اسلامی برای جلو گيری از گسترش نفوذ بهائيان دو نفر را مأمور تحقيق پيرامون عقائد بهائيان می کنند تا از اين راه امکانات تربيت کادر های زبده برای مقابله فکری با بهائيان فراهم آورند. به همين منظور شيخ محمود حلبی و سيد عباس علوی مأمور به اين تحقيقات می شوند. اما بر خلاف نظر آنها سيد عباس علوی بعد از مدتی همنشينی با بهائيان خود بهائی می شود. و کمی بعد در زمره مبلغان بهائی در می آيد. اين مسئله زنگ خطری برای روحانيون بود و آنها را به فکر مبارزه جدی تری بر عليه بهائيان ترغيب کرد. جمعيت مؤتلفه اسلامی از شش گروه و به رياست آقای حلبی تشکيل می شود ولی چند سال بعد آقای حلبی مشهد را ترک کرده و ساکن تهران می شود. (3)

1- ب) سفر حلبی به تهران و رسميت دادن به انجمن
آقای احمدزاده معتقد است که سفر آقای حلبی به تهران به انگيزه تشکيل انجمن حجتيه بود: "شيخ در خانه خود محفل به وجود آورده بود و افرادی را برای مبارزه با بهائيان آموزش می داد و صحنه سياست را ترک گفت." (4) بايد ياد آور شويم که آقای حلبی در دوران مصدق در مسائل سياسی ايران فعال بود ولی به علت اختلافاتی که بين مليون و روحانيت بروز کرد آقای حلبی به طرف داری از روحانيت به فرم ظاهر از سياست کناره گرفت.
در جواب سؤال مصاحبه کننده که خط مشی محفل حجتيه از چه تاريخی شکل علنی تری به خود گرفت چنين جواب می دهد: "در آستانه الحاق ايران به پيمان [نظامی] بغداد که در واقع پيمانی عليه مصر بود يک مرتبه آقای فلسفی در مسجد شاه به منبر رفت و موضع شديدی را بر عليه بهائيت اعلام کرد. بدنبال آن مرجع تقليد آن زمان مرحوم بروجردی هم آن را تأييد کرد. تيمسار باتمانقليچ رئيس ستاد ارتش هم با کلنگی بر دوش مرکز بهائيان را در تهران تخريب نمود. در اين مقطع حساس مردم به مسئله بهائيان سرگرم شدند. پس از امضای قرار داد در سال 1334 يک مرتبه تب مبارزه با بهائيت فروکش کرد." (5) اما ما می دانيم که دوران فلسفی و حمله به مراکز بهائی چه ضرر هائی به جامعه بهائيان ايران زده شد. هزاران کارمند از ادارات اخراج شدند. کليه مراکز بهائي، حتی قبرستان های آنها به اشغال دولت در آمد. هزاران نفر مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شده اند. و جامعه بهائی بايد ضرر های فراوانی را تحمل می کرد. بهائيان قربانی مسئله ای شدند که هيچ ربطی نه به آنها و نه به اسلام داشت.
پس از قضايای سال 1334 آقای حلبی به تشکيلات خود رسميت می دهد و نهايتاً در سال 1336 آن را به نام "انجمن حجتيه مهدويه" به ثبت می رساند. اساس نامه انجمن دارای يک فصل دو ماده هشت بند و دو تبصره. (ضميمه شماره 1)
تبصره يک عبارت است از اين که هدف انجمن تا ظهور قائم موعود غير قابل تغيير است. و در تبصره دو آمده: "انجمن به هيچ وجه در امور سياسی مداخله نخواهد داشت. و نيز مسؤليت هر نوع دخالتی را که در زمينه سياسی که از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گيرد بر عهده تخواهد داشت." (6)
آقای حلبی با زيرکی اين دو تبصره را در اساسنامه ذکر کرده است. تبصره اول برای اين که هيچ گاه و در هيچ شرايطی انجمن منحلّ نخواهد شد . و دومی را برای جلب نظر دستگاه امنيتی ايران تا بتواند به فعاليت بر عليه جامعه بهائی ادامه دهد.
آيت الله خزعلی عضو شورای نگهبان سابق و عضو مجلس خبرگان فعلی در باره تبصره دو چنين می گويد: "امری خيلی مهم برای مسلمين بود. آنها (انجمن) سعی کردند که در انقلاب شرکت نکرده و به اين مهم بپردازند. چون فکر نمی کردند انقلاب پيروز شود. اجازه فعاليت سياسی به افراد انجمن داده نمی شد. و علت آن هم اين بود که افراد اگر بخواهند کار سياسی کنند سازمان دهی انجمن پاشيده شده و نمی تواند ديگر با بهائيت مبارزه کند. و در ضمن چون اين حرکت نشئت گرفته از فتوای مرجع انجمن (آيت الله خوئی) آنها از نظر شرعی نيز اشکالی در کار خود نمی ديدند." (7) به گفته علی اکبر پرورش از فعالين انجمن حجتيه: "انجمن از اعضای خود تعهد مکتوب بر عدم فعاليت سياسی می گرفت." (8)
انجمن حجتيه به زودی موفق می شود که در اکثر شهر های ايران گروه هائی را سازمان بدهد و از تهران فعاليت آنها را هدايت کند.

2- بافت انجمن حجتيه
انجمن حجتيه دارای بافت بسيار پيچيده ای است که در اينجا مختصراً به آن اشاره می شود.
2-الف) کميته تدريس
اين کميته خود دارای رتبه های متعدد است که در آن افراد ابتداء به مسائل اسلامی و بعداً تاريخ و عقائد بهائيان تعليم داده می شوند. بالاترين مرحله آموزش نقد "کتاب ايقان" از مهمترين تأليفات بهاءالله است. کار ديگر اين کميته جذب نيرو های جوان و مستعد به انجمن است.
2-ب) کميته تحقيق
اين کميته خود به دسته های مختلفی تقسيم می شود. دسته ای مأمور به پيدا کردن راه های مختلف برای ورود به جامعه بهائی هستند و دستور دارند که به ظاهر خود را بهائی فعال نشان دهند و حتی در بعضی از مراحل به انجمن حجتيه حمله کنند تا اعتماد بيشتر بهائيان را به خود جلب کنند. دسته ديگری مسؤل شناسائی مبلغين و مسؤلين جامعه بهائی و محل برگزاری جلسات می باشند. و دسته سوم مسؤل شناسائی علاقه مندان به تحقيق در بهائيت هستند.
2-ج) کميته نگارش
کار اين کميته تهيه کتب، مدارک، مطالعه آنها و رديه نويسی بر عليه اعتقادات بهائيان است.
2- د) کميته تعقيب
کار اين گروه با استفاده از وسائل نقليه از قبيل مُتر، مُترسيکلت و ماشين در نظر گرفتن رفت و آمد و فعاليت های مبلغين بهائی و خبر دادن به مسؤل گروه مناظره است.
2- ه) کميته بحث و مناظره با مبلغين بهائی
کار اين گروه ورود غير منتظره به جلسات تبليغی بهائيان و درگيری با مبلغ و صاحب خانه ايجاد سرو صدا و به هم زدن جلسه بوده است.
2- و) کميته تدارکات
کار اين کميته برگزاری سمينار ها و کنفرانس ها برای اعضای انجمن و علاقه مندان به آن جهت تشريح اهداف انجمن حجتيه است.
2 – ز) کميته ارتباطات با خارج
کار اين کميته ارتباطات با گروه های فعال انجمن حجتيه در خارج از کشور است و شرکت در جلسات بهائيان در آنجا به هدف به هم زدن جلسات.
2 – ح) کميته نظارت بر مدرسين
کار اين کميته کنترل کميته اول (تدريس) می باشد تا فقط در باره اهداف انجمن به محصلين تدريس شود و از طرح مسائل ديگر خود داری شود.

بايد متذکر شد که کميته های نام برده کاملاً در خفا فعاليت می کردند و اعضای از نام و نشان و فعاليت های اعضای ساير کميته ها بی خبر بودند. (9)

3 – رابطه انجمن حجتيه با دستگاه امنيت در دوران حکومت محمد رضا شاه
در تاريخ ايران گاهی اقليت های مذهبی قربانی اختلافات روحانيون با همديگر و يا اختلافات روحانيون با حکام می شدند. علت حمله ناگهانی فلسفی با استفاده از راديو به جامعه بهائی قبلاً مختصراً از قول يکی از فعالين سياسی آن روزگار شرح داديم. در اينجا ابتدا نگاهی به رابطه انجمن حجتيه با دستگاه امنيتی ايران می اندازيم. و بعداً علت اين رابطه را در حد مقدور شرح می دهيم.
3 – ا) همان طور که قبلاً شرح داديم تبصره 2 اساسنامه انجمن هر نوع فعاليت سياسی از طرف اعضای خود ممنوع اعلام می کند. و بدين ترتيب عملاً حمايت دستگاه امنيت را به خود جلب می کند. حد اعتماد دستگاه امنيت به آقای حلبی در سند زير آشکار می شود. رئيس واحد اطلاعات دستگاه امنيت دستور می دهد که هر اقدام نسبت به گروه (حجتيه) با نظر وی (حلبی) باشد:
"پيرو نامه شماره 20171/25ه12-17/1/36 سازمان اطلاعات و امنيت تهران. خواهشمند است دستور فرمائيد از هر گونه اقدام و نظراتی که نسبت به اعضاء پنج نفر يادشدگان در نامه پيروی مذکوربه عمل خواهند آورد. اين واحد را نيز آگاه سازند. ضمناً چون تجمع نامبردگان جنبه ضديت با مسلک بهائی را دارد و برابر اطلاع حاج شيخ محمود ذاکرزاده تولائی معروف به حلبی از گردانندگان اين جلسه با بخش 21 سازمان اطلاعات و امنيت تهران همکاری هائی دارد اصلح است هرگونه اطلاعی در مورد جلسه متشکله را قبل از احضار بقيه از مشار اليه استفسار نمايند. ح
رئيس واحد اطلاعاتی کميته مشترک ضد خرابکاری – ناصری 23/1/36" (10)
با اين سند همکاری دستگاه امنيت ايران و گروه حجتيه به خوبی آشکار می شود. در سند ديگر که در زير ذکر می شود حتی دستگاه امنيت به افرادی که از نا دانستگی از روابط انجمن با دستگاه امنيت اقداماتی بر عليه برخی از فعالان حجتيه انجام داده اند مورد توبيخ دستگاه امنيت و رئيس آن قرار می گيرند:
"درباره شيخ محمود تولائی برابر اظهار نامبرده بالا آقای محمود صالحی نماينده انجمن مباحثه و ارشاد بهائيان به دين اسلام از طريق آن ساواک احضار و توضيحاتی در مورد انجمن مذکور از وی خواسته شده. و با آنکه مشار اليه صراحتاً اعتراف نموده که کليه سوابق امر توسط گردانندگان انجمن در مرکز در اختيار ساواک قرار گرفته معهذا مرتباً به عناوين مختلف اظهار و مورد بازرسی قرار گرفته است. خواهش مند است دستور فرمائيد چگونگی و علت احضار نماينده انجمن فوق الذکر را اعلام دارد. مدير کل اداره سوم - مقدم" (11)
دو سند ذکر شده دليل قاطع بر همکاری گروه حجتيه با دستگاه امنيت ايران است. اگر اعضای مهم حجتيه از گروه کناره گيری می کردند مورد بی مهری دستگاه امنيت قرار می گرفتند. چون می دانستند تا زمانی که آنها در انجمن فعال هستند به طرف گروه های مخالف دولت نمی روند. بدين سبب خروج فعالين انجمن را از گروه نمی پسنديدند. علی اکبر پرورش از فعالين اوليه انجمن (که بعد از انقلاب 57 به پست های وزارت فرهنگ و نيابت رياست مجلس رسيد) در باره عکس العمل دستگاه امنيت از استعفای خود از انجمن حجتيه چنيين می گويد: "وقتی ساواک متوجه شده بود که من از انجمن کنار رفته ام همين نادری [از مسؤلين عالی رتبه دستگاه امنيت] ملعون ما را خواست و خيلی فحاشی کرد و گفت چرا ديگر در انجمن نيستی!" (12)
اين سؤال مطرح است که چرا دستگاه امنيت ايران علاقه مند به فعاليت انجمن حجتيه بود و آنها را تأييد و کمک می کرد. علت اصلی آن منصرف کردن جوانان مسلمان از ورود به سازمان های چريکی آن روز بود. فعاليت های انجمن بر عليه بهائيان هيچگونه ضرری برای دولت نداشت بلکه بر عکس می توانست نيرو های مخالف دولت را نيز خنثی کند. آقای هاشمی رفسنجانی چنين می گويد:"کاری که انجمن حجتيه می خواستند بکنند اين بود که مثلاً جلوی بهائی ها را بگيرند. اين همت آنها بود و چون آن کار بی خطر بود استقبال می کردند. يعنی جوانانی بودند که داخل وجودشان تمايل به خدمات دينی بود. اما چون آن ميدان باز بود می رفتند آنجا استقبال خطر نمی کردند. رژيم از اين گونه کارها خوشش می امد چون يک مقدار از نيرو ها را مشغول می کرد." (13)
در جلسه ای که دکتر مفتح (از فعالين معروف مذهبی) از ممانعت سخنرانی های مذهبی انتقاد و گله می کند. آقای حلبی اظهار می دارد: "شما بر خلاف مصالح مملکت صحبت می کنيد. دستگيرتان می کنم. ولی ما کمسيونها و کنفرانسهای عظيم تشکيل می دهيم و هيچ کس مزاحم ما نمی شود." (14)
با اين مطلب مشخص می شود که فعاليت های انجمن حجتيه نه تنها بُعد مذهبی بلکه بيشتر بعد سياسی داشته است.
از سالهای 1340 به بعد دو سازمان چريکی در ايران به وجود آمد: يکي سازمان چريکهای فدائيان خلق که از سنت چپ نشءت می گرفت. و هيچگونه رابطه ای با گروهها و تفکرات مذهبی نداشت. در مقابل اين گروه گروه ديگری تشکيل شد به نام سازمان مجاهدين خلق که از گروه ملی مذهبی از نهضت آزادی جدا شد. اعضای اين گروه اکثراً فرزندان روحانيون بزرگ و تجار مسلمان بازار بودند. گروه مجاهدين با فعاليت های نظامی خود برای دولت مشکلات زيادی به وجود آورده بود. تنها گروهی که می توانست افراد متمايل به سازمان مجاهدين را به خود جذب کند و انها را از فعاليت های سياسی باز دارد گروه حجتيه بود. از اين نظر انجمن بسيار مورد علاقه دستگاه امنيت بوده است. آقای حلبی به کنايه به جوانانی که قصد فعاليت سياسی داشتند چنين می گويد: "انقلاب و آشوب و اضطراب راه نياندازيد. مگر کار به همين طور آسان است که هر بچه ای اسلحه بردارد...به اسم حکومت اسلامی...الفاظ را در غير محلش مصرف کند." (15) انجمن حجتيه بدين ترتيب می توانست جوانانی که شوری در سر داشتند با استفاده از اين استدلال که چرا با شاه مسلمان مخالفت می کنيد که حافظ اسلام است؟ با بهائيان مخالفت کنيد که اعتقادات شما را نفی می کند. بدين ترتيب انها را به مخالفت با جامعه بهائی تشويق می کردند و در اين زمينه تا حدود زيادی هم موفق شدند. نگاهی به نام های فعالين سياسی و اجتماعی امروز ايران که از مدرسه علوی فارغ التحصيل شده اند دليل اين مدعا است. مثلاً دکتر سروش، هاشم آغاجری، عماد باقی و غيره که در مصاحبه ها و مقالات خود به عضويت موقت در حجتيه اعتراف کردند.
با اين توضيحات مشخص می شود که انجمن حجتيه با توافق دولت و پشتی بانس مالی و انسانی عظيمی که از او حمايت می کرده است به مبارزه با بهائيان بر می خيزد.

4- مبارزه حجتيه با بهائيان
انجمن با امکاناتی که ذکر شد از صداقت و زودباوری بهائيان حد اکثر استفاده را کرده و به راحتی توانست افراد مورد نظر خود را تا حدودی به جامعه بهائی وارد کند. اين تازه به اصطلاح بهائيان در جامعه ای که هيچکونه حفاظتی نداشت و هيچ مسئله و مطلبی مخفی نبود به آسانی توانستند اطلاعات مورد نياز از قبيل نام بهائيان، تاريخ و محل برگزاری جلسات، خصوصاً جلسات تبليغی، نام مبلغين، تاريخ و محل سفرهای مبلغين را به گروه حجتيه منتقل کنند. گروه مناظره آنها در جلسات تبليغی حاضر شده و موجبات به هم زدن جلسات را فراهم می کردند. آنها مطمئن بودند که شکايت صاحب خانه و يا مراجعه به مقامات انتظامی هيچ گونه خطری برای آنها نخواهد داشت. و از اين راه موفق شدند که تا حدود زيادی فعاليت های تبليغی بهائيان را سدّ کنند. بعد از انقلاب و دستگيری بهائيان آنطوری که مشخص شد بازجويان آنها اکثراً از افراد حجتيه بودند که خود را به ظاهر بهائی معرفی کرده بودند. اين مطلب توسط بهائيان زندانی که موفق شده بودند نامه هائی از طريق دوستان همزندانی مسلمان خود به بيرون از زندان بفرستند روشن شد. بازجويان اطلاعات دقيقی از درون جامعه بهائی داشتند. آنها موفق شده بودند که مدارک زيادی از مراکز بهائی به دست آورند. برخی از شهدای بهائی حتی صدای بازجويان خود را که به اصطلاح روزی بهائی بوده اند شناخته بودند. بهائيان در حقيقت قربانی اهداف دو گروه شدند. و هيچ گاه فرصت پيدا نکردند که به حملات قلمی و اتهامات آنها در يک دادگاه عادلان جواب دهند. ربودن و به قتل رساندن برخی از بهائيان را بايد به حساب آنها گذاشت. در اين زمينه زمانی می شود اظهار نظر قاطع کرد که اسناد دولتی جهت مطالعه در دسترس قرار گيرد.

5- انجمن حجتيه بعد از اتقلاب
با پيروزی انقلاب اسلامی گروه حجتيه که قبل از انقلاب با دستگاه امنيت کشور همکاری می کرد و به ظاهر در سياست
دخالتی نداشت يک باره رنگ عوض کرده در صف انقلابيون جای می گيرد. برای مشروعيت دادن به اين کار تبصره هائی به اساسنامه ذکر شده انجمن اضافه می شود. از قبيل تبصره شماره 4: "افراد انجمن می توانند به شخصه در هرگونه فعاليت های سياسی، نظامی يا اجتماعی که تحت اشراف يا مورد تأييد مراجع عظام شيعه باشد شرکت نمايند." و در آخر اعلام می کند: "انجمن مجاهدت خود را در زمينه مبارزه با فرقه گمراه بهائيت در کنار ديگر خدماتش تا از بين رفتن کامل امکانات اجتماعی و اقتصادی و تشکيلات بهائی ادامه می دهد." (16)
به اين ترتيب انجمن قصد نابودی جامعه بهائيان ايران را در همه زمينه ها در سر می پروراند. حجت الاسلام خوئينی ها در مصاحبه با روزنامه کيهان راجع به حجتيه چنين می گويد: "بعد از پيروزی انقلاب بسياری از نيرو های مؤمن از انجمن جدا شدند که موجب تضعيف آن شد. ولی از بين نرفت." (17)
انجمن حجتيه بعد از انقلاب بخشی از نيرو های خود را از دست می دهد ولی در مبارزه با بهائيت به هيچ وجه تضعيف نمی شود. بلکه بر عکس از احساسات تحريک شده مذهبی مردم بر اثر پيروزی انقلاب اسلامی هم استفاده می کند. مخالفت جدا شدگان از انجمن بر سر عدم اجازه دخالت علنی در مسائل سياسی بوده است. و الا در مخالفت با بهائيان کما فی السابق هم عقيده بودند. بدين ترتيب انجمن حجتيه در پرتو انقلاب به امکانات بيشتری هم دست پيدا کرده است. انجمن از امکانات به وجود آمده بر اثر انقلاب خواستار هر چه بيشتر نفوذ در دستگاه دولت می شود. آقای مهندس طيب از جداشدگان انجمن حجتيه چنين می گويد: "علت اين که تلاش می کنند تا مسؤليتهائی را به دست آورند اين است که می خواهند آن طرز فکر و برداشتی را که از اسلام دارند با وجود خودشان در ارگان ها به اجرا در آورند." (18)
از جمله نهادهائی که انجمن حجتيه چشم طمع به آنها دوخته بود می توان سپاه پاسداران، جهاد، حزب جمهوری اسلامی، استانداری ها، دادگاه های انقلاب و به ويژه آموزش و پرورش بود. افراد نفوذی حجتيه در تمامی اين نهاد ها رخنه کرده بودند و در برخی از شهر ها نظير اصفهان استانداری ها را قبضه کرده و در برخی از شهر ها با نفوذ در سپاه خود را بر آن مسلط کرده بودند. طاهر احمد زاده در مصاحبه با ميثمی نفوذ انجمن حجتيه را در استانداری ها تأييد می کند.
علت اذيت و آزار به بهائيان در اول انقلاب از قبيل اعدام ها، مصادره اموال، اخراج از دانشگاه ها و دستگاه های دولتی به احتمال زياد توسط افراد انجمن حجتيه انجام گرفتند. کما اين که بعد از محدود کردن نفوذ آنها فشار بر جامعه بهائی تا حدودی تخفيف پيدا می کند. اگر روزی اسناد دولتی فاش شد و از نام بازجويان اطلاع حاصل شد می توان در اين زمينه به يقين اظهار نظر کرد.
مهندس طيب می گويد نفوذ آنها در آموزش و پرورش مشکلات زيادی برای آقايان رجائی، و با هنر (رئيس جمهور و نخست وزير دوران اول انقلاب) به وجود آورده بود. رجائی در يک سخنرانی برای مربيان تربيت معلم می گويد: "من انجمنی ها را نمی پذيرم و اينها را ما راهشان نمی دهيم." انجمن حجتيه در دستگاه اطلاعات و امنيت نفوذ فوق العاده ای پيدا کرده بود. تا جائی که آيت الله جنتی در خطبه نماز جمعه در سال 1361 چنين می گويد: "علت اصرار شما داير بر اين که در مراکز اطلاعاتی نفوذ کنيد و اطلاعات جمع آوری نمائيد برای چیست؟ به چه مناسبت شما می خواهيد در قسمت فرهنگی فعاليت نمائيد يا سياسی؟ دليل اين که اطلاعات جمع آوری شده را به مرکز بهره وری و به ارگان های انقلابی نمی دهيد چیست؟ چرا؟ ... مگر سپاه يا ارگان های مشابه نبايد دارای آن اطلاعات باشند تا ضد انقلاب را پی گيری نمايند. چرا با سپاه به صورت کامل همکاری نداريد؟... آيا شما به خودتان اجازه می دهيد از امکانات دولتی استفاده کنيد و در رابطه با اين سوء استفاده مجوز قانون و شرعی داريد يا نه؟" (20)
در اينجا آقای جنتی از حجتيه ای ها می خواهد که با ارگان ها همکاری کنند ولی مثل اينکه انجمن ادعای بيشتری داشته و قصد کنترل کامل دستگاه های دولتی را داشته است. گستردگی نفوذ انجمن در دستگاه دولت مورد تأييد رئيس انجمن حجتيه آقای حلبی بوده است. وی در نشريه "همگام با انقلاب اسلامی" از انجمن حجتيه مهدويه چنين می گويد: "برادران انجمن در سراسر کشور به حسب احساس مسؤليت شرعی و اعتقاد راسخ به خدمت در جمهوری اسلامی از اوائل انقلاب به خدمت و تلاش در نهاد های انقلابی و ارگان های دولتی و قانونی مشغول بوده اند و توانسته اند با ارائه خدمات صادقانه خود به خدمات حساس تری از طرف دست اندر کاران جمهوری اسلامی دعوت شوند..." (21)

6 – انجمن حجتيه و مدافعان آن در اوائل انقلاب
بعد از پيروزی انقلاب اسلامی حملاتی در رسانه های گروهی، سخنرانی ها و منابر بر ضد انجمن حجتيه انجام می شد. اما انجمن حجتيه کارهای خود را هميشه توجيه می کرد و به هيچ وجه حاضر به قبول اشتباهات خود نشد. در بين دولت مردان جمهوری اسلامی هم در برخورد با انجمن حجتيه اختلاف نظر وجود داشت. افرادی نظير هاشمی نژاد، رجائی (رئيس جمهور سابق) و ناطق نوری انتقاد های تندی بر عليه حجتيه ابراز می داشت. در برابر اينها افرادی نظير آيت الله خزعلی از آنها سخت دفاع می کردند. (22)
از مخالفين انجمن حجتيه دو نفر کشته، يکی از کار بر کنار شده، اما خزعلی کما فی السابق در مرکز قدر جای دارد. آقای هاشمی رفسنجانی در کتاب "عبور از بحران" می نويسد: "آقای خزعلی در باره انجمن حجتيه و صلاحيت دينی آنها صحبت کرد. و از امام می خواست که امام جلوی موج مخالفت با آنها را که برخاسته بود بگيرند. به بعد موکول شد." (23) آنچه که بعداً مشخص شد امام خمينی به پا در ميانی و وساطت آقای خزعلی اهميتی نمی دهد. برای شناختن موقعيت آيت الله خزعلی بايد ياد آور شد که ايشان 28 ماه به عنوان نماينده امام خمينی در انجمن حجتيه عضو شورای نگهبان بود. امام خمينی بعداً او را از نمايندگی در انجمن حجتيه خلع می کند. آيت الله خزعلی انتقادهای پيرامون انجمن حجتيه را جوّ سازی و شايعه پراکنی می دانست. آقای خزعلی در نامه ای به ارسلان محمدی، يکی از فعالين انجمن، چنين می نويسد: "در باره انجمن اين روز ها زياد حرف می زنند. و بيشترش حرف زيادی است. جو سازی و شايعه پراکنی...نگران نباشيد و دست خوش جو شايعه نشويد." (24)
راجع به نظريات آيت الله خزعلی در اين مورد ديرتر صحبت خواهيم کرد.
يکی ديگر از مخالفين انجمن در آن زمان آيت الله جنتی، رئيس فعلی شورای نگهبان، بوده است که قبلاً به آن اشاره کرديم. ولی ايشان بعداً توسط آقای خامنه ای رئيس جمهور وقت مورد اعتراض قرار می گيرد که چرا به خود اجازه داده است از انجمن حجتيه سؤالات ذکر شده را بکند. آقای هاشمی رفسنجانی مخالفت انجمن حجتيه را نمی پسندد و می گويد: "اين انجمن در گذشته به منظور مبارزه با بهائيان تشکيل شد و مخالف مبارزه با رژيم پهلوی بود... بعد از انقلاب اينها وارد بسياری از کارهای دولتی مخصوصاً فرهنگی شدند... نبايد مزاحم آنها شد. افراد مسلمان و معتقدی هستند. ولی انقلابی نيستند." (25) هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با مجله "رجعت" معتقد است که بايد آنها را تشويق کرد و از توازن نيروهايشان استفاده کرد. (26)
انجمن حجتيه در حوزه علميه قم هم طرف دارانی دارد. از جمله آنان آقای راستی کاشی، نماينده امام در سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی، بود. او معتقد بود که اعضای انجمن با مسائل اسلامی آشنا و جزو افراد مذهبی و خوب جامعه ما هستند.
رئيس جمهور وقت آيت الله خامنه ای سخنان آیت الله جنتی را که قبلاً به آن اشاره شد مورد انتقاد قرار می دهد و چنين می گويد: "اما اين سؤال که اينها چگونه هستند و اشاره به فرمايشات آقای جنتی به نظر من اين سؤال يک سؤال طبيعی و درستی نيست. من بدون اين که شما را در اين سؤال متهم بکنم نفس وجود اين مسئله را و عمده کردن مسئله انجمن حجتيه را در جامعه متهم می کنم. و کسانی را که برای اولين بار اين شايعه و اين بحران مصنوعی سعی کردند که به وجود بياورند نا خالص می دانم. به نظر من در ميان افرادی که در انجمن هستند عناصری انقلابی، مؤمن، صادق، دلسوز برای انقلاب و مؤمن به امام و ولايت فقيه و در خدمت کشور و جمهوری اسلامی پيدا می شوند...جناب آقای جنتی برادر عزيزمان که بنده برای ايشان احترام زيادی قائلم پس از آن خطبه ای که طی آن راجع به انجمن حجتيه سؤالاتی کردند يک شب پيش من آمدند. و من از ايشان سؤال کردم که چطور شد اين مسئله را مطرح کردی؟ ايشان در حالی که از آنچه که واقع شده بود خوشنود نبودند گفتند: حالا کاری است که صورت گرفته، چگونه بايد جبران کنم؟ و من به ايشان پيشنهاد کردم به اين صورت است که شما در نماز جمعه نسبت به کسانی که می خواهند از بيان شما سوء استفاده ...بکنند، و به صورت تضاد اصلی انجمنی و ضد انجمنی در بياورند شما اخطار بکنيد...و اگر خود انجمنی ها در پاسخ سؤالات شما يک حرف قابل قبول و قابل تعريف آوردند آن را مجددا در نماز جمعه مطرح کنيد..." (27)
بدين ترتيب آیت الله خامنه ای از ايشان می خواهد که از حجتيه معذرت خواهی کند.

7 -  تعطيلی انجمن
همه اقدامات طرفداران انجمن در برابر نظريات امام خمينی رنگ می بازد و يک اشاره ضمنی از ايشان کافی است که مسؤل انجمن خود تعطيل انجمن – و البته نه انحلال آن را! – اعلام کند. با بروز اختلافات بين افراد حجتيه و طرف داران دولت در سبزه وار کار به زد و خورد نظامی می کشد که نتيجه آن کشته و زخمی شدن عده ای از طرفين است. در شهر های ديگر مثل بوشهر، اصفهان و کرمانشاه هم اختلافات به تظاهرات و زد و خورد های خيابانی منجر می شود. آقای خمينی که از ابتدا نسبت به انجمن حجتيه بدبين بوده است به وزير کشور ناطق نوری و علی اکبر پرورش، وزير آموزش و پرورش، نظر خود را نسبت به انجمن چنين ابراز می کند: "به آنها پست کليدی ندهيد. خطرناکند. وقتی آمدند بين شما تفرقه ايجاد می کننند، تشتت ايجاد می کنند. برادران را به جان هم می اندازند. آنها کار ديگری دارند. دنبال مسئله ديگری هستند. اينها با شاه همکاری می کردند. برايشان مسئله دين مطرح نبوده است." (28)
بعد از اين وقايع آقای خمينی بدون توجه به توصيه ها و طرفداری ها از انجمن حجتيه تصميم خود را بر عليه آنها اتخاذ می کند. و در سخنرانی عيد فطر چنين می گويد: "يک دسته ديگر هم که تزشان اين است که بگذاريد که معصيت زياد بوشد تا حضرت صاحب بيايد، حضرت صاحب مگر برای چه می آيد؟ حضرت صاحب می آيد معصيت را بردارد. ما معصيت کنيم که او بيايد؟ اين اعوجاجات را برداريد و اين دسته بندی ها را برای خاطر خدا اگر مسلميد و برای خاطر کشورتان، اگر ملی هستيد اين دسته بندی ها را برداريد. در اين موجی که الان اين ملت را به پيش می برد در اين موج خودتان را وارد کنيد و بر خلاف اين موج حرکن نکنيد که دست و پايتان خواهد شکست." (29)
بعد از اين سخنرانی از رهبر انقلاب رهبری انجمن حجتيه به دست و پا میافتد و از آقای حلبی رئيس انجمن کسب تکليف می کند. ايشان بعد از اطلاع از متن سخنرانی امام دستور می دهد که انجمن تعطيل شود و به اعضا و مردم ايران اعلام شود. اما به حکم تقيه که در تشيع مجاز است فعاليت های خود را در خفا دنبال می کنند. در اعلاميه ای که در يک مرداد 1362 انجمن حجتيه منتشر کرد چنين می خوانيم: "در پي اين فرمايش شايع شد که طرف خطاب امر مبارک اين انجمن است اگر چه به هيچ وجه افراد انجمن را مصداق مقدمه بيان فوق نيافته و نمی يابيم و در ايام گذشته به خصوص از زمانی که حضرت ايشان با صدور اجازه مصرف انجمن از سهم امام عليه السلام اين خدمات دينی و فرهنگی را تأييد فرموده بودند هيچ دليل روشن و شاهد مسلمی که دلالت بر صلاح ديد معظم له به تعطيلی انجمن نمايد در دست نبود. معذلک در مقام استفسار برآمديم. البته تماس مستقيم ميسر نگشت ليکن با تحقيق از مجاری ممکنه و شخصيت های محترمه موثقه و بنا به قرائن کافيه محرز شد که مخاطب امر معظم له اين انجمن می باشد. لذا موضوع توسط مسؤلين انجمن به عرض مؤسس معظم و استاد مکرم حضرت حجت الاسلم والمسلمين آقای حلبی دامت برکاته رسيد. فرمودند: در چنين حالتی وظيفه شرعی در ادامه فعاليت نيست. کليه جلسه ها و برنامه ها بايد تعطيل شود." (30)
در ادامه اعلاميه ياد آور می شود که ما در زمان حکومت شاه از خدمات و فعاليت های اسلامی ممنوع و محروم نمی شديم ولی اکنون که حکومت اسلامی است ممنوع می شويم و در برابر اين فشار ها بايد تقيه کنيم.
به گفتار ميرزا محمد تقی اصفهانی:"معنی تقيه که واجب است اين است که شخص مؤمن در جائی که اظهار حق کردن برای او خوف، ضرر عقلائی به جان يا مال يا ابروی او هست خود را نگه دارد و اظهار حق نکند. بلکه اگر ناچار شد به جهت حفظ جان يا مال يا آبروی خود به موافقت کردن با مخالفان به زبان با آنها موافقت کند ليکن قلب او مخالف زبان او باشد." (31)
در بخش بعدی نشان می دهيم که انجمن حجتيه بعد از دستور امام خمينی به مخفی کاری روی آورد و در نهاد های کشور نه تنها که نفوذ خود را حفظ کرد بلکه آن را تشديد کرد. تا آنجائی که آيت الله توسلی در مصاحبه با خبرنگار ايسنا می گويد: "خطر انتقام حجتيه از امام جدی است." (32)
امام خمينی با هوشياری در يافته بود که تعطيلی انجمن فقط به خاطر حفظ ظاهر و عدم قدرت در روياروئی با رهبر انقلاب بود: "امام در يک جلسه خصوصی با اشاره به اين که انجمن خود را تعطيل کرده نه منحل آن را بی فائده خوانده بود." (33)
آنطور که بعداً مشاهده شد تعطيلی انجمن حجتيه چيزی جز ظاهرسازی نبوده. و آنها کما کان به فعاليت خود ادامه دادند. اکنون با توجه به اين که مخالفين انجمن حجتيه تا حدود زيادی از گردونه قدرت خارج شده اند می توان حدس زد که در آينده چه اتفاقاتی بروز خواهد کرد. انجمن فعلاً اهرم های قدرت را تا حدود زيادی در دست دارد اما به فکر قبضه کردن کامل قدرت و برکناری آيت الله خامنه ای است.

8 – فعاليت های مجدد انجمن
در سال های اخير طرف داران انجمن با بهره گيری از روحانيون طرفدار خود به نيروی عمده در جامعه ايران تبديل شده است. آيت الله خزعلی از دوستان و ياران نزديگ مصباح يزدی و طرف داران جدی حجتيه بعد از چند سالی سکوت مجددا درباره انجمن چنين می گويد: "ما انجمن حجتيه را قبول داريم و از آن دفاع می کنيم... کسانی را که من در اين انجمن می شناسم البته مايلند راجع به مقابله با بهائيت هم فعاليت انجام دهندو و البته وزير اطلاعات گفته اند که ما نيز حاضريم اينها را بپذيريم." (34) آيت الله خزعلی همچنين در گفتگو با خبرنگار ايسنا چنين می گويد: "مطالبی که در مورد انجمن حجتيه می نويسند و می نوشتند اشتباه است. من موضوع را با وزير اطلاعات (حجت الاسلام يونسی) در ميان گذاشتم...به آنها اتهام می زنند که سعی می کنند فساد زياد شود تا امام زمان عج ظهور کند. ولی اينها نماز شب می خوانند و تهجد دارند." (35) آيت الله خزعلی درباره وضعيت انجمن بعد از سالهای تعطيلی اظهار کرد که: "آنها منحل نشده اند فقط کار نمی کنند...." و میافزود: "الان دستگاه انتظار دارد که بيايند و مشغول کار شوند. به خود بنده گفتند بيايند ما هم به آنها کمک می کنيم. فهميدند که اينها آنطور نيستند. و الان به آنها احتياج دارند. افراد ارزنده ای دارند... بعضی از آنها سمت هائی دارند و از افراد برجسته حجتيه بوده اند. حجتيه ای ها الان هم هستند. مشغول کارهای دينی خودشان هستند. جلسه دارند..." (36)
به نظر علی تاجر نيا، نماينده شهر مشهد در مجلس، انجمن حجتيه مورد حمايت بخشهائی از حاکميت است: "يک عضو کمسيون امنيت ملی مجلس گفت: اظهارات معاون وزير اطلاعات در امور فرقه ها تأييد کننده تحليلی است که انجمن حجتيه را مورد حمايت بخشهائی از حاکميت می داند." تاجر نيا با اشاره به اين که "وزارت اطلاعات اشراف خوبی بر فعاليت جريان هائی چون انجمن حجتيه دارد تصريح کرد: متأسفانه پس از آنکه برخورد با جرائم اين جريان ها از فاز اطلاعاتی وارد فاز قضائی می شود مسامحه زيادی صورت می گيرد. به عقيده اين نماينده مجلس اهرم هائی وجود دارند که مانع از برخورد با رده های بالای اين جريان که بعضاً در بخشهائی از حاکميت حضور دارند می شود." (37)
بدين ترتيب جای شکی باقی نمی ماند که انجمن حجتيه کما فی السابق از نفوذ زيادی بر خوردار است.
يکی ديگر از طرفداران حجتيه آقای تاج الدين محرابی است. ايشان معتقد است که اصولا "از ابتدای انقلاب حرکت غلطی آغاز شد و ان تفاوت ننهادن ميان گروه های معاند با جمهوری اسلامی با گروه هائی بود که می شد با اصلاحاتی از ظرفيت های آنان برای انقلاب اسلامی بهره برد. يکی از اين گروه ها که همچون دشمن خونی با آن رفتار شد انجمن حجتيه بود. فرياد هائی هم که به دفاع از آن برمی خاست و يکی از آنها آيتالله خزعلی بود اصلاً مورد توجه کسی قرار نگرفت." (38)
دليل ديگر بر نفوذ تفکرات انجمن حجتيه بين دولت مردان ايران نطق احمدی نژاد در قم قبل از اشغال پست رياست جمهوری است. سخنرانی ايشان تحت عنوان "دستهای خبيثی که با بهانه حجتيه ای می خواهند نام امام زمان به فراموشی سپرده شود" به مضمون چنين می گويد: اصلاً بدون اعتقاد و اتکا به امام معصوم هيچ حرکت مثبتی در عالم اتفاق نخواهد افتاد. ما غافل هستيم از اين که امام داريم. امامی که حیّ است و امامت می کند. واسطه ارتباط با آسمان است. و آنچه زيبائی در عالم هست به واسطه وجود او است. و هر نوع حرکت مثبتی به واسطه او است. خدا لعنت کند دستهای خبيثی را که به محض اين که نام امام زمان را می بريد می گويند اين حجتيه ای است." (39)
آقای احمدی نژاد با مطرح کردن اين مسئله مخالفت ضمنی خود را با ولايت فقيه آشکار می کند و همان حرفی را می زند که انجمن حجتيه می زد و خشم امام خمينی را برانگيخت تا دستور تعطيلی آن را داد.
يکی ديگر از نويسندگانی که قصد اعاده حيثيت از انجمن حجتيه دارد آقای رسول جعفريان است. ايشان اشاره به فعاليت های علمی حجتيه می کند و معتقد است که بدون ترديد انجمن سهم بزرگی در آموزش دينی برای نسل جديد داشته. و برای مبارزه با بهائيت چاره ای جز عدم مداخله در سياست نداشته است. اين تربيت فکری تنها در برابر بهائيت نبود بلکه به جوانان آنطوری آموزش داده می شد که در برابر انديشه های الحادی می توانستند بايستند. (40)

9- مخالفين انجمن حجتيه
با شروع دوره رياست جمهوری آقای احمدی نژاد دور جديدی از فعاليت و نفوذ انجمن حجتيه در دستگاه دولتی آشکار شد. ار اين رو مخالفين انجمن هم زنگ خطر را به صدا درآوردن و مشغول افشا گری درباره ماهيت آنها هستند. در اين بخش مختصراً به نظريات آنها می پردازيم. يکی از مخالفين حجتيه کاظم جلالی، نماينده شاهرود در مجلس شورای اسلامی، است. ايشان به وزير پيشنهادی آموزش و پرورش آقای فرشيدی اعتراض می کند و اضافه می کند: "آخر فردی با چنين ديدگاه و ذهن بسته ای که مدام دم از روحانيت می زند چطور می تواند عصر مدرن را درک کند و به اداره امور بپردازد؟" در ادامه جلالی با اشاره به عدم پاسخ فرشيدی به سؤال کمسيون مبنی بر عضويت وی در انجمن حجتيه گفت: " بعد از اين موضوع شنيدم که آقای فرشيدی در بيرون از کمسيون مطرح کرده است که من از آنجا که احساس می کردم ممکن است در کمسيون افرادی عضو انجمن حجتيه باشند از پاسخ امتناع کردم. در حالی که فرشيدی بايد نسبت به اين سؤال کمسيون پاسخ صريح و روشن بدهند." (41) بدين ترتيب ملاحظه می شود که انجمن حجتيه آنچنان نفوذ و قدرتی دارد که وزير پيشنهادی به هر حال جرئت اظهار عقيده در عضويت يا عدم عضويت در انجمن ندارد. اگر حرف ايشان را قبول کنيم اعضای کمسيون بايد از اعضای انجمن حجتيه باشند. و الا عدم پاسخ به سؤال دليل بارز آن است که ايشان خود عضو انجمن حجتيه است.
بدين ترتيب اشغال پست وزارت آموزش و پرورش که از اول انقلاب مورد نظر انجمن حجتيه بود آخر الامر به دست آنها افتاده است. آيت الله توسلی در گفتگو با ايسنا می گويد: "مسلماً افرادی با تفکر حجتيه در حال دخالت در امور هستند . در بعضی جاها نفوذ کرده اند. دو گروه می خواهند از امام انتقام بگيرند. يکی انجمن حجتيه است که امام از همان روز اول می دانست اينها چه کسانی هستند. مسئله انجمن حجتيه عادی نبود... شاه به انجمن حجتيه آزادی داده بود تا عده ای به مسئله حضرت بقيت الله مشغول شوند و در مقابل نهضت امام بايستند... آنهائی که ادعای رؤيت امام زمان را می کنند شياد هستند... متأسفانه اين قبيل کارها الان شايع شده است." (42) آنطور که مشاهده می شود آقای احمدی نژاد و اعضای کابينه او ادعای ان را دارند که در جلسات هيئت دولت امام زمان حاضر است. ليست نامزدهای انتخابات را امام زمان تأييد کرده است و يا چاه جمکران و بوجه سنگينی که برای آن تعيين کرده اند. تفکرات انجمن حجتيه همانطوری که ذکر شد در کليه دستگاه های دولتی نفوذ کرده است. به همان دليلی که امام خمینی ترتيب تعطيلی انجمن حجتيه را داد از همان مجرا و دامن زدن به نزديکی حضور امام زمان با تفکرات بنيان گذار جمهوری اسلامی مخالفت می کنند. خبرنگار "بازتاب" از تحرکات تازه انجمن حجتيه و بی تفاوتی دستگاه های اطلاعاتی خبر می دهد: "گروهی از سران انجمن حجتيه با اغفال و سازماندهی وسيع تعداد زيادی از جوانان مذهبی با سوء استفاده از بی تفاوتی دستگاه های اطلاعاتی به تحرکات گسترده ای دست زده اند. بنا بر اين گزارش يکی از اين تحرکات، تهيه بروشوری تبليغاتی برای اين گرايش متحجر تکثير آن در ده ها هزار نسخه و توزيع آن در محافل مذهبی است. در اين جزوه تأکيد شده است که دعا جهت تعجيل در فرج، مثل نمازهای واجب روزانه بر هر زن و مرد مسلمان و مؤمن واجب است و ترک آن مثل ترک نماز های واجب گناه کبيره و موجب کفر است. در ادامه اين مطلب آمده است: علما روحانيون اهل منبر و ائمه جمعه و جماعات و صاحب نظران تنها تئوری پرداز مسائل مربوط به مهدويت بوده اند و هيچ کار انقلابی و عملی جهت تعجيل در فرج انجام نداده اند. اين گروه پيشنهاد کرده يک روز خاص به عنوان انقلاب و اجتماع قلوب و دعای کل مردم ايران و ساير شيعيان در کشور های مخالف تعييد و به طوری که تمام مردم جهان متوجه آن شوند تبليغ شوند. سوگند به خدائی که جان ما در اختيار او است اگر اين روز مشخص شود و تمامی منتظران و شيعيان در اماکن مقدس جمع شوند و فرج را طلب نمايند و اگر اين روز معين روز جمعه ای باشد يقيناً مولای مان روز شنبه فردايش ظهور خواهد فرمود... اين گروه در ادامه مردمی را که به توصيه های انان عمل نکنند به عذای تحديد و اعلام کرده که بر اثر دعا های آن در مسجد آدينه مرکز گروه ياد شده به عذابی سخت و خوارکننده دچار خواهند شد." انعکاس اين تفکرات را در سخنرانی های فراوان آقای احمدی نژاد منجمله سخنرانی وی در سازمان ملل به خوبی می توان ديد.
زادسر جيرفتی، نماينده مجلس و عضو فراکسيون اصول گرايان مجلس، به گزارش ايلنا نامه ای به احمدی نژاد چنين می نويسد: "احمدی نژاد خود را منتخب امام زمان (ع) می داند...از آيت الله مصبح يزدی دستور می گيرد...حامی و مروج انجمن حجتيه می باشد...متحجرين را مورد توجه قرار می دهد...مداحان خرافه پرور را پر و بال داده است...و مواردی ديگر از اين دست که مستقيم و غير مستقيم طرح و القاء می کند و غالباً سعی می کنند تا خوانندگان خود را به اين باور برسانند که اميدشان به رئيس جمهوری و دولت اميدی «ابتر» است. جدا تقاضا دارد که به هر نحو که صلاح دانيد يک بار و برای هميشه مواضع اعتقادی و مديريتی خود و دولت را راجع به چنطن مباحثی به استحضار مردم برسانيد." (44)
آيتالله مصباح يزدی، رئيس و مدير مدرسه حقانی قم، طرف دار تز ظهور امام، مروج اهداف انجمن حجتيه و پيشوای آقای احمدی نژاد است. آقای احمدی نژاد تا به امروز در جواب نامه نماينده مجلس مطلبی اظهار نکرده است. به گزارش "پيکنت" زير عنوان "ديدار پر معنی" می نويسد: "برای اولين بار در جمهوری اسلامی گروهی از فرماندهان سپاه سراسر کشور بديدار آيتالله مصباح يزدی رفتند. مصباح يزدی در اين ديدار با اشاره به روی کار آمدن دولت احمدی نژاد به عنوان دولتی اسلامی گفت: در اين دوران که نغمه های الهی و شور دينی زنده شده است و پس از سال های طولانی که شاهد کمرنگ شدن ارزش ها بوديم دولتی ارزشی تشکيل شده است. از اينرو بايد قدر آن را بدانيم...تشکيل دولت جديد يک نعمت الهی است. اگر شکر اين نعمت الهی خوب به جای آورده شود اين نعمت افزون خواهد شد. همه چيز ما به ايمان بستگی دارد. اما متأسفانه عده ای با سخنرانی ها و مقالات خود به دنبال از بين بردن ايمان جوانان هستند... احمدی نژاد از مريدان و شاگردان مصباح يزدی است...اين ديدار بسيار پر اهميت است. مصباح يزدی ايدئولوگ و از رهبران تشکيلات احيا شده حجتيه در ايران است. و اين ديدار نظامی نشان داد که حجتيه تا مغز استخوان ارگان های نظامی و امنيتی نفوذ کرده است." (45) قبل از انتخابات رياست جمهوری و نامزد شدن آقای هاشمی رفسنجانی و مخالفت هائی که با وی شد در مقاله ای زير عنوان "اسلام امام به نزاع هاشمی آمده است يا اسلام حجتيه؟" می نويسد که اسلام حجتيه است که در برابر رفسنجانی قرار گرفته است. آقای احمدی نژاد از طرِق فعاليت در جنبش دانشجوئی به پستی در حد فرمانداری در يکی از استانهای کشور می رسد. استانی که تحت مسؤليت آقای شيخ عطار از سابقه داران انجمن حجتيه بود. تا رسيدن به شهرداری تهران از آقای احمدی نژاد اسمی نبود. اما از دورانی که مهدی چمران يکی ديگر از سابقه داران انجمن حجتيه به رياست شورای شهر تهران انتخاب شد شهردار شدن احمدی نژاد قابل انتظار بود. بعد از اين که احمدی نژاد بر کرسی رياست شهرداری تهران تکيه زد از آقای شيخ عطار نامبرده را به سردبيری روزنامه "همشهری" انتخاب کرد. به نظر نويسنده بينش و منشی مشابه با حجتيه اکنون در شهرداری تهران حاکم گشته و متأسفانه اکنون عجولانه عزم صعود به مراتب بالاتر را نيز در سر می پروراند. البته اين اظهار نظر نويسنده مربوط به دوران قبل از انتخابات رياست جمهوری است ولی با انتخاب آقای احمدی نژاد نظر نويسنده کاملا تأييد گرديد.
آقای بنی صدر، اولين رئيس جمهور ايران، چنين می نويسد: "از ضد بهائی گری تا تدارک ظهور ولی عصر عج يا استحاله جريان سياسی به رهبری روحانيت؟ اين انجمن دو خاصه داشت: ضد خمينی و جنبش اسلامی و ضد گرايش به سياست و فعاليت سياسی. بعدها يک چند از گردانندگانش مصباح يزذی و خزعلی و ... ضد شريعتی نيز شدند. بعد از انقلاب با همان طرز فکر اما با تغيير و حذف صفت ضد سياست و جانشين کردن ضد خمينی با خمينی ستائی به فعاليت خويش ادامه دادند...اما در جريان جنگ هشت ساله فرصت را برای گسترش فعاليت های خود مغتنم شمردند با نفوذ در نهاد های انقلاب به خصوص سپاه مشغول عضو گيری و تربيت کادر شدند. با حضور در جبهه های جنگ موفق شدند شماری از افراد سپاه را به خود جلب کنند تا آنجا که اين افراد در خانه های خود محلی را به مسجد برای انجام دعا و نماز توسل و نيز گردهم آئی ها برای بحث پيرامون چگونگی تدارک ظهور ولی عصر اختصاص دادند. اطلاعيه های حاوی روايات مجعول در جبهه ها پخش و سعی در تبديل طرز فکر خود به فکر غالب بر جبهه ها کردند. با پايان گرفتن جنگ و بازگشتن افراد نيروهای مسلح به شهرها حجتيه ای ها دست به ايجاد تشکلهای زير زمينی در سپاه و آموزش و پرورش و... زدند و به کار عضوگيری و تربيت کادر وسعت بخشيدند تا اين که در جريان انتخابات قلابی رياست جمهوری فرصت تلائی را برای رساندن احمدی نژاد به مقام رياست جمهوری يافتند و آن را مغتنم شمردند...البته انجمن حجتيه سخت ضد بهائی و نيز ضد اهل سنت هست. ...اما سنی ها را به اين علت دشمن می دانند که به باور آنها امام زمان حیّ غائب وجود ندارد." (46)

(1) انجمن حجتيه در بستر زمان، گفتگوی آقای ميثمی با طاهر احمد زاده
(2) در شناخت حزب قاعدين، تأليف ع. باقی، نشر دانش اسلامی، سال 1363، ص 183
(3) روايتی تازه از انجمن حجتيه، بخش اول، فتاح غلامی
(4) مأخذ شماره 1
(5) ياد شده
(6) ياد شده
(7) مأخذ شماره 2، ص 58
(8) به نقل از فتاح غلامی، ولايتی های بی ولايت، محمد رضا اخگری، 1367، ص 25
(9) مأخذ شماره 2، ص 180-191
(10) ياد شده، ص 335
(11) ياد شده، ص 340
(12) ياد شده، ص 52-53
(13) ياد شده، ص 38-39
(14) ياد شده، ص 81-82
(15) ياد شده، ص 212
(16) ياد شده، ص 76
(17) روزنامه کيهان، 21 مرداد 1362
(18) مأخذ شماره 2، به نقل از آزادگان، 3 اسفند 1360، ص 87
(19) ياد شده ص 88
(20) خطبه نماز جمعه آيت الله جنتی 9/7/1361
(21) نشريه همگام با انقلاب اسلامی انجمن حجتيه مهدويه، ص 15-16
(22)آرشيو مرکز اسناد انقلاب اسلامی کد 5327
(23) عبور از بحران، تأليف هاشمی رفسنجانی، نشر معارف اسلامی، سال 1378، ص 277
(24) مأخذ شماره 22
(25) مأخذ شماره 23
(26) مصاحبه هاشمی رفسنجانی با مجله رجعت 5/11/1360
(27) مصاحبه آيت الله خامنه ای با روزنامه اطلاعات 6/11/1360
(28) سخنرانی برادر آقا محمدی نماينده همدان در مجلس شورای اسلامی، روزنامه اطلاعات 30/1/1362
(29) بخشی از سخنان امام خمينی به مناسبت عيد فطر 21 تير ماه 1362 به نقل از باقی
(30) مأخذ شماره 2، ص 5
(31) وظيفه مردم در غيبت امام زمان (عج)، تأليف حاج ميرزا محمد تقی اصفهانی ص 162
(32) گفتگوی آيت الله توسلی با خبرگزاری ايسنا 7 مرداد 1384
(33) پايگاه خبری شريف نيوز، "اعاده حيثيت از انجمن حجتيه"، 20 دی ماه 1364
(34) مصاحبه آيت الله خزعلی با سياست تمروز 29 ترديبهشت 1383
(35) گفتگوی آيت الله خزعلی با ايسنا، خبر نامه رويداد، شهريور 1383
(36) برگی از تاريخ خبرگزاری دانشجويان ايران، تهران، سرويس تاريخ
(37) بولتن سياسی ايرانيان، ايران امروز، 17 شهريور 1381
(38) سايت بازتاب، انجمن حجتيه و ولايت فقيه، 18 بهمن 1383
(39) گزارش خبرنگار مجله خورشيد مکه، 3 دی 1383
(40) شريف نيوز، پايگاه تحليلی دانشجويان به نقل از کتاب جريانها و سازمانهای مذهبی سياسی ايران، تأليف رسول جعفريان 1383، ص 368-378
(41) کاظم جلالی نماينده شاهرود در مجلس شورای اسلامی، سايت امروز، 18/8/1384
(42) مأخذ شماره 32
(43) سايد بازتاب] 24 شهريور 1384
(44)گزارش ايلنا، سايت امروز 25/8/1384
(45) پيک نت، 5/11/89
(46) انقلاب اسلامی، شماره 635، از 5 تا 18 دی 1384، ص 3

ضميمه: اساسنامه انجمن حجتيه

مقدمه: به منظور فعاليت‌هاي علمي و آموزشي و خدمات مفيد اجتماعي، با الهام از تعاليم عاليه اسلام و مذهب شيعه جعفري براي پرورش استعداد و تربيت انسان‌هاي لايق و كاردان و مقيد به تقوي و ايمان و اصلاح جهات مادي و معنوي جامعه، مؤسسه‌اي به نام (انجمن خيريه حجتيه مهدويه) به قصد صد در صد غيرانتفاعي به شرح زير تأسيس مي‌شود.
فصل يكم: اسم، موضوع، هدف، مركز و مدت و دارايي
ماده اول: اسم مؤسسه (انجمن خيريه حجتيه مهدويه ) است كه اين اساسنامه به اختصار انجمن ناميده مي‌شود.
ماده دوم: موضوع و هدف: منظور از تشكيل انجمن، اجراي اموري است كه ذيلا شرح داده مي‌شود:تبليغ دين اسلام و مذهب جعفري و دفاع علمي از آن با رعايت مقتضيات زمان به روش‌هاي مختلف زير: 
1ـ تشكيل كنفرانس‌ها و سمينارهاي علمي و ديني در نقاط مختلف كشور با رعايت مقررات عمومي
2ـ چاپ و پخش جزوات و نشريه‌هاي علمي و ديني با رعايت قوانين مطبوعاتي كشور

3ـ تأسيس كلا‌سهاي تعليم و تدريس اخلاقي و معارف اسلامي با رعايت مقررات عمومي
4ـ ايجاد كتابخانه و قرائت‌خانه و اماكن ورزشي با رعايت قوانين مربوطه
5ـ انجام امور خيريه عمومي و مساعدت فرهنگي مؤسسات اسلامي و اخذ تماس با مجامع مشابه بين‌المللي با نظر مقامات ذي‌صلاحيت
6ـ تدارك جلسات آموزشي به منظور تربيت افراد براي مناظرات و مباحثات علمي، ادبي و مذهبي در محافل اسلامي با رعايت مقررات
7ـ تأسيس هر نوع مؤسسه فرهنگي نظير دبستان، دبيرستان، مدارس عاليه و پرورشگاه با رعايت قوانين
8ـ ايجاد هر نوع مراكز درماني نظير بيمارستان و درمانگاه با رعايت مقررات وزارت بهداري
9ـ تبصره
تبصره 1ـ موضوع و هدف انجمن، ثابت و تا زمان ظهور حضرت بقيه‌الله امام زمان «ارواحنا فداه» لايتغير خواهد بود اما برنامه‌هاي آن با توجه به شرايط زمان و نياز جامعه، مي‌تواند بر اساس حفظ هدف ملي و رعايت مقررات اين اساسنامه تغيير و يا تعميم شود.تبصره 2ـ انجمن به هيچ‌وجه در امور سياسي مداخله نخواهد داشت و نيز مسؤوليت هرنوع دخالتي را كه در زمينه‌هاي سياسي از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گيرد، بر عهده نخواهد داشت.
ماده 3ـ مراكز انجمن در تهران است و صندوق پستي شماره… براي مكاتبات آن در اختيار مي‌باشد. در صورت اقتضا هيأت مؤسس مي‌تواند با نظر مقامات ذي‌صلاحيت، نماينده گروه يا شعب انجمن را در تهران يا ديگر نقاط، اعم از داخل يا خارج كشور داير نمايد و افراد نيكوكار را به نمايندگي انجمن براي اجراي اهداف اساسنامه به خدمت دعوت كند. (ماهيت ضدانقلابي انجمن حجتيه را بشناسيم، بي‌نا، بي‌تا، ص79(