Thursday, June 11, 2026

آمران و عاملان اعدام دسته‌جمعی ۱۰ زن بهائی در شیراز چه کسانی بودند؟

 

جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵ تهران ۰۳:۵۶


سیاسی

آمران و عاملان اعدام دسته‌جمعی ۱۰ زن بهائی در شیراز چه کسانی بودند؟

۲۹/خرداد/۱۴۰۲

در جریان اعدام دسته‌جمعی ۱۰ زن بهائی در خرداد ۱۳۶۲ در شیراز، از اشخاص زیادی به‌عنوان «عامل» یاد می‌شود.

تمام مراحل بازداشت، بازجویی، شکنجه و اعدام این بهائیان توسط سپاه پاسداران شیراز انجام شد، بنابراین این نهاد امنیتی-نظامی و اعضای آن از عوامل اجرای اعدام این زنان هستند.

با این حال از سه نفر به‌عنوان «آمران اصلی» اعدام ۱۰ زن بهائی نام برده می‌شود: روح‌الله خمینی، رهبر حکومت ایران؛ آقای قضائی، حاکم شرع و رئیس دادگاه انقلاب شیراز آن زمان؛ و ضیاء میرعمادی، دادستان وقت شیراز.

روح‌الله خمینی

پای روح‌الله خمینی سه هفته قبل از اعدام این زنان‌ به‌صورت علنی به ماجرای بازداشت گسترده بهائیان شیراز باز شد. در آن زمان حدود هفت ماه بود که بیش از یکصد بهائی در شیراز بازداشت و سه نفر از آن‌ها نیز در ۲۱ اسفند ۱۳۶۱ اعدام شده بودند.

ورود روح‌الله خمینی به این ماجرا در پی سلسله اخباری بود که جسته‌وگریخته در موضوع بازداشت بهائیان شیراز منتشر شده بود.

ابتدا روزنامهٔ «خبر جنوب» در شماره ۲۳ بهمن ۱۳۶۱ از صدور حکم اعدام «۲۲ بهائی در ارتباط با بیت‌العدل اسرائیل در شیراز» نوشت. این روزنامه تنها اشاره کرد که این افراد از اعضای محفل روحانی محلی بهائیان شیراز هستند، ولی به نام آن‌ها اشاره‌ای نکرد.

پس از انتشار صدور حکم اعدام برای این بهائیان،‌ رونالد ریگان، رئیس‌‌جمهور وقت آمریکا، روز سه‌شنبه‌ ۳ خرداد از رهبران جهان خواست که برای جلوگیری از تصمیم حکومت ایران برای اعدام ۲۲ نفر از بهائیان با او همراه شوند.

آقای ریگان در این بیانیه با اشاره به این‌که از زمان به قدرت رسیدن روح‌الله خمینی در ایران ۱۱۳ بهائی اعدام شده‌اند، گفت که این ۲۲ نفر «در هیچ نقشهٔ سیاسی و یا براندازی رژیم دست نداشته‌اند و سبب مرگ کسی نشده‌اند».

روح‌الله خمینی سه روز پس از آن، در سخنرانی خود به‌مناسبت سالگرد تولد امام دوازدهم شیعیان، با طعنه گفت که آقای ریگان می‌گوید «این بهائیان بی‌پناه مردمی صلح‌جو هستند که به انجام فرائض دینی خود مشغول‌اند و دولت ایران آن‌ها را به خاطر دستورات دینی‌شان که مغایر با عقاید جمهوری اسلامی است دستگیر کرده است».

خمینی در ادامه گفت که اگر بهائیان محکوم به اعدام «جاسوس نبودند»، آمریکا در مورد بازداشت و حکم اعدام آن‌ها اعتراض نمی‌کرد.

رهبر حکومت ایران در انتها گفت:‌ «آیا شما [ریگان] می‌دانید که بهائی‌ها چه کرده‌اند و یا قبل از این‌که حرف بزنید، می‌دانید جریان چیست؟ و یا فقط غیب‌گویی می‌کنید؟ اگر ما هیچ دلیل دیگری هم بر این‌که آنها جاسوس آمریکا هستند نداشته باشیم، همین حمایت ریگان از آن‌ها کافی است.»

با وجود سابقهٔ طولانی خصومت آقای خمینی با دیانت بهائی قبل از انقلاب اسلامی ایران و اعدام پیروان این آئین، پس از روی کارآمدن حکومت جمهوری اسلامی، این سخنان خمینی برای خانواده‌های زندانیان به‌معنای اعدام‌های بیشتر بود.

رهبر صابری، برادر سیمین صابری (یکی از ۱۰ زن اعدام‌شده در خرداد ۶۲)، به رادیوفردا گفت که او و همسرش بعد از این سخنرانی برای آخرین بار سیمین صابری را در زندان ملاقات کردند و خواهرش در این ملاقات با اشاره به این سخنان خمینی گفته بوده که اعدام خواهد شد.

حاکم شرع شیراز

حاکم شرع و رئیس دادگاه انقلاب آن زمان شیراز یک آخوند بود به‌نام «آقای قضائی» یا «حجت‌الاسلام قضائی» از او یاد می‌شد. او کسی است که «مأمور صدور احکام اعدام»‌ بود.

آقای قضائی در مصاحبهٔ‌ روز ۱۲ اسفند سال ۶۱ با روزنامهٔ «خبر جنوب»، در پاسخ به سؤالی در مورد حکم اعدام ۲۲ نفر از بهائیان شیراز، آیات ۲۶ و ۲۷ سوره نوح را از قرآن قرائت کرد. ترجمهٔ این آیات چنین است: «و نوح گفت پروردگارا هيچ‌كس از كافران را بر روى زمين مگذار، چرا كه اگر تو آنان را باقى گذارى، بندگانت را گمراه مى‌كنند و جز پليدكارِ ناسپاس نزايند.»

او در ادامه با «بازیچهٔ شیطان»، «شیطان‌نما» و «منحرف»خواندن بهائیان گفت: «در جمهوری اسلامی ایران برای بهائیت و بهائیان کوچک‌ترین جائی نیست.»

عکسی که روزنامه از آقای قضائی در سال ۱۳۶۱ منتشر کرده بود
عکسی که روزنامه از آقای قضائی در سال ۱۳۶۱ منتشر کرده بود

او با اعلام این‌که ۵۰۰ پرونده از بهائیان در دادگاه انقلاب در حال رسیدگی است، در مورد این‌که بهائیان «جاسوس اسرائیل» هستند، این استدلال را ارائه کرد: «بهائیان از نظر مذهبی خودشان را ملزم به پیروی از بیت‌العدل می‌دانند و بیت‌العدل خود را از نظر مذهب بهائیت ملزم به پیروی از حکومت اسرائیل می‌داند.»

بر این اساس، او اعضای تشکیلات اداری بهائی را «مصادیق بارز ائمه کفر و کفار حربی تشکیلاتی» خواند. با این حال، او در این مصاحبه نام محکومان به اعدام را بیان نکرد.

اعدام سه نفر از بهائیان شیراز تنها ۹ روز پس از این مصاحبه انجام شد و در کمتر از چهار ماه ۱۷ بهائی دیگر ازجمله ۱۰ زن بهائی در شیراز اعدام شدند.

خانواده‌های زنان اعدام‌شده به رادیوفردا گفته‌اند که «وظیفهٔ اصلی» آقای قضائی در مورد پروندهٔ این بهائیان، صدور و اجرای حکم اعدام به فرمان روح‌الله خمینی بود.

بهائیان بازداشت‌شده در آن زمان نیز گفته‌اند که پس از جایگزین‌شدن حاکم شرع دیگر به‌جای آقای قضائی، همزمان با اعدام‌ها در خرداد ۶۲، روند اعدام‌‌ها متوقف و بازداشتی‌های باقی‌مانده به‌مرور زمان از زندان آزاد شدند.

پس از آن اما دیگر در رسانه‌های حکومت ایران نامی از آقای قضائی دیده نمی‌شود. تحقیقات رادیوفردا در این مورد که پس از آن این فرد چه سِمت‌هایی در دستگاه قضائی داشته و اکنون در کدام شهر زندگی می‌کند و چه ارتباطی با نهادهای قضایی یا امنیتی ایران دارد، بی‌نتیجه بوده است.

ضیاء میرعمادی

نام دیگری که بارها بر زبان خانواده‌های زندانیان اعدام‌شده در شیراز می‌آید، ضیاء میرعمادی، دادستان وقت شیراز، است.

روزنامهٔ اطلاعات شمارهٔ ۲۰ آبان ۱۳۶۱ اعلام کرد که‌ ضیاء میرعمادی با «حفظ سمت در دادسرای انقلاب اسلامی بندرعباس به‌عنوان دادستان انقلاب اسلامی شیراز» تعیین شده است.

بر این اساس، حکم بازداشت

عکسی از آقای میرعمادی در روزنامه کیهان مربوط به سال ۱۳۶۱
عکسی از آقای میرعمادی در روزنامه کیهان مربوط به سال ۱۳۶۱

بسیاری از شهروندان بهائی که در پاییز ۱۳۶۱ در شیراز بازداشت شدند، از سوی او صادر شده بود. در همین زمینه،‌ ضیاء میرعمادی در مصاحبه با روزنامهٔ «خبر جنوب» در شمارهٔ ۲ آذر ۱۳۶۱ با تأیید بازداشت بهائیان در شیراز عنوان کرد که این افراد در «رابطه با بهائیت» دستگیر شده‌اند.

او همچنین با وابسته‌خواندن بهائیان به اسرائیل عنوان کرد که هر کسی «در این مسیر قرار بگیرد، ولو مسلمان باشد»،‌ دستگیر و مجازات خواهد شد.

ضیاء میرعمادی تنها مسئولیت بازداشت بهائیان در شیراز را برعهده نداشت؛ او در مصاحبه‌های خود با روزنامه‌های نزدیک به حکومت ایران عنوان کرده که در دوران دادستانی خود در بندرعباس و شیراز با اعضای حزب توده، سازمان مجاهدین، گروه پیکار، اشرف دهقان و برخی دیگر از گروه‌های سیاسی نیز برخورد کرده است.

او در مصاحبه با روزنامهٔ «خبر جنوب» گفته بود که «سازمان اطلاعات ۳۶ میلیون تومان» در اختیار او قرار داده تا با آن نیروهای مخالف جمهوری اسلامی را از بین ببرد.

با این حال او در برخورد با برخی خانواده‌های بهائیان بازداشت‌شده چهرهٔ دیگری از خود را نمایان کرده بود. ضیاء میرعمادی به برخی از این خانواده‌ها گفته بود که بهائیان در شیراز «پلهٔ ترقی» او خواهند بود.

افرادی که آن زمان در بازداشت بودند، گفته‌اند که ضیاء میرعمادی در ۲۲ خرداد ۶۲ با همراهی گروهی از «پاسداران زن و مرد» به ملاقات زندانیان بهائی رفت. در این ملاقات، آقای میرعمادی از آقای تراب‌پور، رئیس زندان، می‌خواهد که مرحلهٔ آخر «استتابه» را آغاز کند و به زندانیان بهائی ۹ روز مهلت داد تا توبه کنند.

برای «استتابه» این سؤال در برابر برخی زندانیان بهائی قرار داده شد: «اسلام یا اعدام؟» و یک هفته پس از این بازدید، ۱۰ زن بهائی اعدام شدند.

مدتی پس از آن،‌ ضیاء میرعمادی به سمت دادستان عمومی تهران منسوب شد، اما بیست سال پس از آن او به‌اتهام «فساد مالی» بازداشت شد. خبرگزاری ایسنا در روزی یکم شهریور ۱۳۸۲ با «شهرام جزایری ۲» خواندن ضیاء میرعمادی نوشت که یک مقام مسئول در دادگاه ویژه روحانیت اعلام کرده است که برای دادستان عمومی سابق تهران که در بازداشت به سر می‌برد، قرار وثیقه صادر شده است.

بر اساس اطلاعاتی که بر روی «پورتال کانون وکلای دادگستری مرکز» قرار دارد، ضیاء میرعمادی دست‌کم از سال ۱۳۹۰ به‌عنوان «وکیل پایه یک دادگستری» مشغول فعالیت است.

سکوت مسئولان

بر اساس اطلاعاتی که اعضای خانواده‌های زنان اعدام‌شده در اختیار رادیوفردا قرار داده‌اند، بسیاری از مسئولان دولت، مجلس و قوه قضائیه از بازداشت و وضعیت این زنان در شیراز آگاه بوده‌اند.

رهبر صابری می‌گوید که یک ماه پس از بازداشت خواهرش، سیمین صابری، او و اعضای خانواده‌های برخی دیگر از زندانیان بهائی شیراز به تهران رفتند و سعی کردند با بسیاری از مسئولان نظام ملاقات کنند.

آقای صابری می‌گوید که در ملاقات با یکی از نمایندگان مجلس،‌ این نماینده با «جهنمی و تار عنکبوتی»خواندن تشکیلات بهائی گفته بود که بهائیان بازداشت‌شده در شیراز «جاسوس» هستند.

خانواده‌های بهائیان در پیگیری‌های خود به دفتر آیت‌الله منتظری در قم هم می‌روند. در ابتدا آخوند مسئول پاسخگویی به یکی از خانواده‌ها می‌گوید که «بهائی‌بودن جرم نیست» و به آن‌ها قول می‌دهد که این مسئله را پیگیری کند.

بعد از خروج این خانواده از دفتر، فرد مذکور که اطلاع نداشته از خانواده‌های بهائی باز هم در دفتر آقای منتظری حضور دارند، شروع به «فحاشی و توهین» به بهائیان کرده و می‌گوید بهائیان با «پررویی» توقع دارند که به شکایت‌شان رسیدگی شود.

خانواده‌ها در پیگیری‌های خود به دفاتر ریاست‌جمهوری، نخست‌وزیری، دادستانی کل کشور، ستاد پیگیری فرمان هشت ماده‌ای (ستادی با عضویت برخی سران حکومت و دولتی که ازجمله برای رعایت حقوق شهروندان در محاکم قضایی تشکیل شده بود)،‌ کمیسیون اصل ۹۰ (کمیسیونی در مجلس برای رسیدگی به شکایات مردم) و مراکز دیگری در این زمینه مراجعه می‌کنند، اما تقریباً هیچ‌یک از مسئولان حاضر نمی‌شوند با این افراد ملاقات و به شکایت آن‌ها رسیدگی کنند.

رهبر صابری در این باره می‌گوید: «این نقشه‌ای بود که همهٔ مسئولین از آن خبر داشتند.»

بر این اساس، به نظر می‌رسد حتی پیش از سخنرانی روح‌الله خمینی در این زمینه، همهٔ ارگان‌ها و نهادهای دولتی و حکومتی از بازداشت بهائیان در شیراز و اتهامات آن‌ها اطلاع داشتند.

این نهادها در این زمینه یا سکوت کردند یا با عوامل این موضوع همراهی کردند که یکی از نتایج آن به دار آویخته‌شدن ۱۰ زن بهائی در خرداد ۱۳۶۲ در شیراز بود.

  • Auto
  • 240p
  • 360p
  • 480p
  • 720p
  • 1080p

No media source currently available

0:00
 لینک مستقیم 
    این مطلب بخشی از:
    XS



    معجزه ديانت بهايي چيست ؟

     Zia Jaberi

    🌿🍀🌿

    معجزه ديانت بهايي چيست ؟


    موضوع معجزه فقط مربوط به ديانت بهايي نيست ، لذا براي درک حقيقت ، اين مبحث در ده نکته بررسي مي شود .


    🔹 نکته اول آن که بر عکس ادعاي رديه نويسان عليه دين بهايي ، بهائيان معتقدند خداوند بر هر امري و معجزه اي قادر است . يعني خداوند مي تواند معجزه هاي گوناگون ، چه ظاهري و چه باطني ، توسط پيامبران خود آشکار سازد . چه که خدا قدرت مطلق است و هيچ قدرتي برتر از او نيست و همه عالم در دست اقتدار اوست . علت آن هم روشن است ، چه که خود او عالم را آفريده است و به حقايق و ذات آن شناخت و احاطه کامل دارد .


    🔹 نکته دوم آن که خداوند علي رغم توانايي مزبور ، تمايلي به آوردن معجزات ظاهري ندارد و اراده فرموده است کارهاي اين جهان خاکي و مادي را بيشتر از طريق اسباب و وسايل و بر طبق قوانين مادي انجام دهد و اين است سنت الهي . 

    علت آن هم اين است که  حتي در صورت آوردن  چنين معجزاتي ، آنها فقط براي کساني دليل اند که در زمان وقوع آن معجزات حاضر بوده اند . بنابراين معجزات براي نسل هاي بعدي دليل نمي توانند باشند و پيروان هر ديني چنين معجزاتي را براي پيامبر خود به وفور نقل کرده اند .

     هندو ها ، بودايي ها ، يهوديان ، مسيحي ها ، زردشتي ها ، مسلمانان ، … همه و همه چنين معجزاتي را نقل کرده اند ، و به همين دليل نتوانسته اند حقانيت آئين هاي خود را از طريق معجزات ظاهري براي يکديگر اثبات کنند . از عجايب آن که بت پرستان نيز به بت هاي خود نسبت معجزه داده اند  و به اين ترتيب دليل بودن معجزات ظاهري به کلي مشکوک و مخدوش است .

    مضافاً در خود قرآن مجيد و تاريخ اسلام شواهد قاطعي وجود دارد که منکران پيامبران حتي در صورت مشاهده معجزه ظاهري نيز مؤمن نمي شدند و پيامبران را ساحر و جادوگر مي گفتند . نمونه بارز آن  ادعاي شقّ القمر  کردن حضرت محمد (ص) است . گفته شده ابوجهل از حضرت محمد (ص) معجزه خواست و حضرت ماه را به دو نيم کردند . صحبت از شق القمر نيز در دنياي امروز شايسته نيست شما مي دانيد فاصله ماه تا زمين يکصد و پنجاه هزار کيلومتر است و حجم ماه تقريبا يک ششم زمين است و اگر اندکي ماه از مدار خود خارج شود ، آب درياها همه شهرها را فرو خواهد برد و کما اينکه جزر و مدها در اثر جاذبه ماه رخ ميدهند . اين نوع داستانها مربوط به زماني است که بشر گمان ميکرد ماه ازجنس پنير است و آنقدر کوچک است که مي توان آن را در دست گرفت و از آستين عبور داد يا اينکه آنقدر نزديک است که با يک جهش و شمشيري که کمي بلند باشد ميتوان آن را قطعه قطعه کرد . آيا شما مي توانيد يک شمشير 150000 کيلومتري را تصور کنيد ؟!  مگر نه اينکه ماه از تمام نقاط زمين قابل رؤيت است و اين حادثه بسيار شگرف بوده  پس چرا اين ماجرا در هيچ کتاب تاريخي مربوط به هيچ کشوري ثبت نشده ؟ از اينها گذشته هر نوع معجزه اي حتي اگر معقول هم باشد فقط براي شاهدان عيني حجت است  و براي ديگران افسانه اي  غير قابل اعتماد است . مثلاً  فرض کنيد  گفته شود حضرت بهاءالله  به اشاره انگشت ، خورشيد را  به چهار قسمت کردند  و هر قسمت آنرا هم به يک جهت جهان پرتاب کردند  و بعد قطعات آنرا در مشت خود گرفتند  و به هم چسباندند  و به آسمان پرتاب کردند ، عده زيادي هم شاهد اين ماجرا بودند که همه بهائي شدند و اين مطلب در فلان کتاب بهائيان نقل گرديده است . 

    آيا اين ادعا تفاوتي با آن داستان شق القمر دارد  و آيا براي پيروان اديان ديگر حجت محسوب ميگردد ؟


    اما فکر مي کنيد حتي در صورت واقعي و ظاهري بودن دو نيم شدن ماه ، نتيجه چه شد ؟ آيا  ابوجهل مؤمن شد ؟! نه تنها مؤمن نشد ، بلکه بر کفر خود افزود ! اما مقايسه کنيد ابوجهل را با حضرت علي (ع)  و خديجه و امثال سلمان  و حمزه و بلال و مقداد و عمار ِياسر  و والدين شهيدش . اينان شقٌ القمر را نديدند و مؤمن شدند ، ولي آن مُعرض ، به اصطلاح شقٌ القمر را ديد  ولي مؤمن نشد ! پس معلوم است آنان به خاطر دليل مهم ديگري مؤمن شدند و نه به خاطر معجزات ظاهري چنانکه در قرآن نيز مذکور است که اگر خدا براي کفار فرشتگان را فرو فرستد  و يا مردگان را به سخن آورد ، باز هم ايمان نخواهند آورد ( در نکته هفتم آن دليل ذکر خواهد شد ) .[i]


     🔹 نکته سوم آن که بر خلاف تصور مسلمانان ، حضرت محمد - مانند ساير انبياي الهي - ادعاي معجزه ظاهري نفرمودند  و در برابر اميال و هوي و هوس معرضين که هريک معجزه اي از حضرتشان مي طلبيدند پاسخ منفي دادند ! چنان که در قرآن مي فرمايد : «» وَقَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الأَرْضِ يَنبُوعًا  أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ  مِّن نَّخِيلٍ  وَعِنَبٍ  فَتُفَجِّرَ الأَنْهَارَ  خِلالَهَا  تَفْجِيرًا  أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاء  كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللّهِ  وَالْمَلآئِكَةِ قَبِيلًا  أَوْ يَكُونَ لَكَ  بَيْتاً  مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاء  وَلَن نُّؤْمِنَ  لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا  نَّقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي  هَلْ كُنتُ  إَلاَّ بَشَرًا  رَّسُولًا »»[ii]  يعني کفار گفتند ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد  تا آنکه از زمين براي ما چشمه آبي بيرون آوري ، يا آن که تو را باغي از خرما و انگور باشد که در ميان آن باغ نهرهاي آب جاري گردد ، يا آن که آسمان بر سرما فرو افتد ، يا آن که خدا را با فرشتگان در مقابل ما حاضر آري ، يا آنکه خانه اي از زر و کاخي زرنگار دارا باشي يا آن که بر آسمان بالا روي و باز هم هرگز ايمان به آسمان رفتنت نياوريم تا آن که بر ما کتابي نازل کني که آن را قرائت کنيم .

     بگو خدا منزه است ، آيا من فرد بشري بيشترم که  از جانب خدا به رسالت آمده ام ؟!


    در همين مورد ، حضرت عبدالبهاء در جواب کسي که مي خواسته ايشان را امتحان کند ، چنين مي فرمايند : 

    « هُو اللّه .  يا من امتحن  من هو  ميزان الأمتحان ، حکايت کنند که روزي حضرت امير عليه السّلام  بر لب بامي بود شخص بيگانه‌ئي عرض نمود  يا علي مطمئن بحفظ  و حمايت و صيانت حقّ هستي فرمودند   کيف لا  و انا اوّل مؤمن باللّه ،  عرض کرد  پس اعتماد  بر حفظ حقّ نما  و خود را  از لب بام فرو انداز ، فرمودند  هر عالي داني را  بايد امتحان نمايد  نه هر کس  در هر جا ،  للمولي اَن  يمتحن العبد  و ليس  للعبد  اَن يمتحن المولي ،  اينست که هفت قبيله  از قبائل عرب در حضور حضرت رسول  روحي له الفدا حاضر  و هر يک امتحاناً معجزه‌ئي خواستند  يکي حتّي تفجّر لنا من الأرض ينبوعاً گفت ،  ديگري او تأتي بکتاب من السّمآء بر زبان راند ، ديگري او يکون لک بيت من زخرف گفت ، ديگري او ترقّي الي السّمآء بر زبان راند ، چون مقصدشان امتحان بود  جواب کلّ   قُل سبحان ربّي هل کنت الّا  بشراً رسولا شد .»[iii]


    🔹 نکته چهارم آن که طبق آيات قرآن مجيد ، آيات کتب آسماني به دو قسم اند : مُحکمات ، مُتشابهات . 

    مُحکمات آياتي است که  معني ظاهري آن  مد نظر است .

     اما متُشابهات  آياتي است که داراي معناي باطني  و غير ظاهري است . شواهد نشان مي دهد معجزات ظاهري مذکور در کتب آسماني نيز اکثراً  از آيات متشابهات است  و داراي معناي باطني مي باشد . چه که اگر  منظور معناي ظاهري بود ، چنان که اشاره شد ، افرادي که آن معجزات را  ديده بودند نبايستي پس از آن ، انبيا را  ساحر مي گفتند  و ردشان  مي کردند . مهم تر از شواهد مزبور ، وجود  آياتي در کتب مقدسه است که  گوياي معناي باطني معجزات است .


    به عنوان مثال ، يکي از مشهورترين معجزات که سر زبانهاست زنده کردن مُردگان است . حال آن که منظور از مُرده  و زنده در کتب آسماني  در موارد خاصي که  به معجزه تعبير شده ، معناي باطني آن است  و نه معناي ظاهري آن .

     در اصطلاح وحي ، بي ايمانان مُرده شمرده شده اند  و مؤمنان زنده . از جمله در قرآن مجيد ، در آيه اي که  راجع به حمزه عموي حضرت رسول (ص) و ابوجهل است ، مي فرمايد : 

    « أَوَ  مَن كَانَ  مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ  وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا  يَمْشِي بِهِ  فِي النَّاسِ  كَمَن مَّثَلُهُ  فِي الظُّلُمَاتِ  لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا …»[iv] 

    يعني آيا کسي که مرده بود ( اشاره به حمزه قبل از ايمانش به اسلام است ؛ در اينجا وي به خاطر بي ايماني مرده ذکر شده ) و ما او را زنده کرديم ( اشاره به ايمان آوردن او ) و به او روشني ايمان داديم  که با آن  در ميان مردم  راه مي رود ، مانند کسي است که در تاريکي هاي بي ايماني است  ( مقصود ابوجهل است ) که نمي تواند  از آن خارج شود ؟!  در جاي ديگر با ذکر آيه « أَمْواتٌ غَيْرُ أَحْيَاء  وَ مَا يَشْعُرُونَ  أَيَّانَ يُبْعَثُونَ »[v] مشرکين و کفار را نيز از مُردگان مي خوانند .


    مؤيد همين معني نيز در انجيل آمده است که در آن بي ايمانان را مرده ذکر فرموده : « مرا متابعت کن و بگذار که مُردگان ، مُردگان خود را دفن کنند »[vi] . در اينجا منظور از مردگان اول بي ايمانان هستند ، و مُردگان ثاني  مُردگان جسماني و ظاهري اند ؛ و اِلاّ  مُرده که نمي تواند مرده را دفن کند ! و همچنين مي فرمايد : « من نان حيات هستم . پدران شما در بيابان  من را خوردند و مُردند . اين ناني است  که از آسمان نازل شد  تا هر که از آن بخورد ، نميرد . من هستم  آن نان زنده  که از آسمان نازل شد . اگر کسي  از اين نان بخورد  تا ابد  زنده  خواهد ماند »[vii] . و در رساله پولس رسول  به أفَسُسيان ، باب 2 آمده است : « و شما را که در خطايا و گناهان مُرده بوديد ، زنده گردانيد » .  به اين ترتيب منظور  از کوري و کري  مذکور در کتب مقدسه نيز ظاهري نيست ، چنانکه مشابه آيات قرآن ، در کتاب اشعياء نبي نيزمي فرمايد :

     « قومي که چشم دارند  اما کور هستند  و گوش دارند  اما کر مي باشند »[viii] .


    با توضيحات فوق ، از جمله رمزها و متشابهات کتب مقدسه قبل که داراي معناي باطني اند  و براي اولين بار  معاني حقيقيشان  از  منبع وحياني  و الهام رباني  در دو آئين بابي  و بهايي روشن شده است ، عبارتند از  مفاهيمي چون : قيامت ، آسمان ، زمين ، ماه ، شب ، روز ، آخرالزمان ، ساعت ، بهشت ، جهنم ، شير ، عسل ، شراب ، آب ، نان ، آتش ، بعث ، غيبت ، حشر ، نشر ، رجعت ، برزخ ، معاد ، روح ، قبر ، دنياي بعد ، خلقت آدم و حوا ، خلقت آسمان و زمين در شش روز ، اسم اعظم ، ملائکه ، جن ، شيطان ، حساب  و کتاب  و مجازات و مکافات ، زنده شدن مُرده ها ، دجّال ، سُفياني ، شفاي نابينا و ناشنوا و گنگ ، زنده کردن مردگان ، يد بيضاي موسي  و مار  و آتش ، خاتميت حضرت محمد (ص) ، ابدي بودن شريعت حضرت موسي (ص) ، از بين نرفتن انجيل جليل  و کلام حضرت مسيح (ص) ، دو نيم شدن ماه ،  برخاستن حضرت مسيح از قبر بعد از سه روز ، مفهوم وحي و الهام  و جبرئيل  و روح القدس  و تشبيه آن به کبوتر ، عمرهاي طولاني همچون نوح ، لقاءالله و ديدار خدا ، نشستن خدا بر عرش ، عالم ذر ، نزول مدينة الله و اورشليم جديد ، ملکوت خدا ، تين و زيتون ، شهرهاي جابلقا و جابلسا ، خضر ، رفتن حضرت يونس در شکم ماهي ، قصه اصحاب کهف ، هدهد سليمان ، عوالم ملک و ملکوت و جبروت و لاهوت و امثال آن ، معني مدت زمان قيامت  که هم به يک چشم به هم زدن  تعبير گشته  و هم به پانصد هزار سال ، … و بسياري اسرار و رموز و متشابهات ديگر که معاني و مفاهيمي باطني و حکيمانه دارد .


    به اين ترتيب معني  شقّ القمر  مذکور  در نکته دوم در فوق اين است که قمر وجود » ابوالحکم » به انگشت اقتدار و اراده حضرت رسول اکرم  مُنشق  و بي نور گشت  و او را به » ابوجهل » زمان تبديل نمود . چه که  ابوجهل قبل از انکار حضرت رسول (ص) به ابوالحکم معروف بود  و رئيس  بني مخزوم  در قبيله قريش بود  و لذا بين قوم خود  همچون قمر مي درخشيد . اما چون  خورشيد حضرت محمد  در ميان قريش  بدرخشيد  و او از روي برتافت ، نور حکمتش  به تاريکي جهل  تبديل شد  و در آخر  در جنگ بدر  در صف کفار کشته شد . در عوض حمزه  که روي  به سوي  خورشيد نبوت نمود ، تا ابد  روشن گشت  و در جنگ احد  در راه اسلام شهيد شد ، و قبل از حضرت حسين (ع) ، به سيدالشهداء ملقب گرديد .


    مشابه  شقّ القمر ، در تاريخ بهايي نيز  شقّ الشّمس واقع شد . حضرت بهاءالله مي فرمايند : « شقّ قمر گفته اند ، شقّ شمس ظاهر ؛  و آن در وقتي  پديد آمد  که  شيخ محمد حسن نجفي که قطب  علماي ايران بود  از صراط لغزيد  و  به مقّر خود راجع »[ix] . اشاره مي فرمايند  شيخ محمد حسن نجفي مزبور مشهور  به صاحب جواهر  که  به مراتب عظيم تر  از ابوجهل بود ، به خاطر اعراض از ظهور جديد ، خورشيد وجودش خاموش گرديد ؛ و در کتاب مستطاب اقدس نيز ضمن ذکر اعراض او ، اشاره مي فرمايند  بر عکس او  امثال محمد جعفر گندم پاک کن اصفهاني  که ابداً  اسم و رسمي نداشتند ، مؤمن شدند  و همچون حمزه نامشان ابدي گرديد .


    حضرت عبدالبهاء در کتاب مفاوضات صفحه 78 مي فرمايند : « اين معجزات ظاهره در نزد اهل حقيقت اهميت ندارد . 

    مثلاً  اگر کوري  بينا شود  عاقبت باز  کور گردد  يعني بميرد  و از جميع حواسّ  و قُوىٰ  محروم شود  لهذا  کور  بينا کردن اهميتي ندارد  زيرا اين قوه  بالمآل مختل گردد  و اگر جسم مُرده  زنده شود  چه ثمر دارد  زيرا باز بميرد . 

    اما اهميت در اعطاي بصيرت  و حيات ابديست  يعني حيات روحاني الهي زيرا  اين حيات جسماني را  بقايي نه  و وجودش عين عدم است  مثل اينکه حضرت مسيح  در جواب يکي از تلاميذ مي فرمايند  که بگذار مُرده را  مُرده ها  دفن کنند زيرا مولود از جسد جسد است  و مولود روح  روح است . 

    ملاحظه کنيد نفوسي که بظاهر  بجسم زنده بودند  آنان را مسيح  اموات شمرده  زيرا حيات ، حيات ابديست  و وجود ، وجود حقيقي . لهذا  اگر در کتب مقدسه ذکر احياي  امواتست مقصد اينست که  به حيات ابديه موفق شدند  و يا آنکه  کور بود بينا شد  مقصد از اين بينايي بصيرت حقيقيه است  و يا آنکه کر بود شنوا شد  مقصد آنکه گوش روحاني يافت  و به سمع ملکوتي موفق گشت  و اين به نص انجيل ثابت شده  که حضرت مسيح مي فرمايد که  اينها مثل آنانند که  اشعيا گفته اينها چشم دارند  اما نبينند  گوش دارند  لکن نشنوند  و  من آنها را شفا دهم . و مقصد اينست که  مظاهر ظهور  عاجز از اجراي معجزاتند  زيرا قادر هستند لکن نزدشان بصيرت باطني و گوش روحاني و حيات ابدي مقبول و مهم است .

    پس در هر جايي از کتب مقدسه که مذکور است  کور بينا شد مقصد اينست که  کور باطن بود  به بصيرت روحاني  فائز شد و يا جاهل بود  عالم شد  و يا غافل بود  هشيار گشت  و يا ناسوتي بود  ملکوتي شد ،  چون اين بصيرت و سمع و حيات و شفا ابديست  لهذا اهميت دارد  و الا حيات  و قواي حيواني را چه اهميت و قدر و حيثيتي !  مانند اوهام در ايام معدوده منتهي گردد  ،  مثلاً  اگر چراغ خاموشي  روشن شود  باز خاموش گردد ،  ولي چراغ آفتاب  هميشه  روشن است  اين اهميت دارد » .


     🔹 نکته پنجم آن که چنان که در نکته اول ذکر شد ، ديانت بهايي  منکر قدرت الهي در آوردن  معجزات ظاهره  توسط پيامبران نيست ، اما طبق آنچه گذشت ، معجزات ظاهري را دليلي اصلي براي غير مؤمنان و نسل هاي بعدي نمي داند . ولي اين قبيل معجزات  اگرچه براي ديگران  حجت و دليل محسوب نمي شود ، اما براي مؤمنان ، نشاني ثانوي  و فرعي از حقانيت دينشان محسوب نمي گردد . با اين ديد تمام زندگي و امور انبياء  معجزه محسوب مي گردد . به اين ترتيب از حضرت بهاءالله نيز  چون ديگر مظاهر ظهور الهي  معجزات ظاهره نيز آشکار شد  ولي حتي اجازه ندادند  مومنين  به ذکر آن اشتغال ورزند  و فقط گاهي  مي توان آنها را  از لابلاي بعضي الواح مبارکه  و يا بعضي  مطالب تاريخي دريافت .


    اما مهم تر از آن که در اديان الهي بي سابقه است ، اين که حضرتشان چند بار سلاطين  و علما را دعوت فرمودند  تا آنچه حجت و برهان مي طلبد ظاهر فرمايند . اما حتي در يک مورد هم ، دعوت ايشان پذيرفته نشد  و علما از ترس رسوائي  به بهانه هاي مختلف  از رويارويي سر باز زدند . از جمله وقتي علماي عراق  طالب معجزه شدند ، فرمودند همه آنها جمع شوند  و يک معجزه را  در نظر گيرند تا ظاهر فرمايند . اما آنان ترسيدند  و چنين نکردند  و گفتند شايد حضرتشان  جادوگر باشند  و سحري بنمايند  و آن وقت  ديگر براي ايشان  حرفي باقي نخواهد ماند  و لذا منصرف شده ، به دشمني بيشتر قيام کردند !  مورد ديگر در لوح ناصرالدين شاه است  که از وي خواستند علما را جمع کند  تا حضرتشان دليل ظهورشان را بيان فرمايند . اما ناصرالدين شاه ضمن شکنجه و شهيد کردن جناب بديع ، جوان 17 ساله حامل لوح مزبور ، وقتي از علما خواست جواب لوح را بدهند  ايشان به بهانه  اين که حضرت بهاءالله  طالب سلطنت هستند  تقاضاي شاه را  رد کردند . همين امر را حضرت بهاءالله از سلطان عثماني خواستند و فرمودند ده دقيقه اجازه ملاقات دهد  تا حجت خود را آشکار فرمايند ، ولي وي نيز مانند شاه ايران  و علماي آن  سر باز زد .


    همان طور که مشهود است دعوت علما  و سلاطين توسط حضرت بهاءالله  براي آوردن دليل  و معجزه ، در اديان  بي سابقه است ، چنان که  به عنوان مثال  در نکته دوم  ملاحظه فرموديد که  حضرت رسول  تقاضاي معجزه کفار را  رد فرمودند .


    🔹 نکته ششم که نکته اساسي است آن که  بين ادعاي پيامبري  با قدرت معجزات ظاهري  منطقاً  ارتباطي وجود نداري . به اين معني که  في المثل  از کسي که  مدعي پزشکي است ، درمان بيماري ها  انتظار مي رود  و نه اينکه  بتواند پرواز کند و يا سنگ را  به سخن گفتن وادارد ! چه که  حتي اگر چنين کارهايي را بتواند  و باعث تعجب همگان نيز بشود ، اثبات پزشکي او را نخواهد کرد ! چنان که  امام محمد غَزّالي  عالم بزرگ اسلام گفته : « اگر کسي گويد که  عدد 4 بيش از عدد 10 است  و برهان من اين است  که اين عصا را  به مار تبديل مي کنم  و اين کار را بکند  و عصا مار شود ، همانا من از  حيله و کار او  متحير مي شوم  ولکن  بر يقين خود باقي مي مانم  که عدد 4  از عدد 10 کمتر است » . يعني ارتباطي  بين دليل و آنچه ادعا شده وجود ندارد . همين طور  پيامبران ادعاي سحر و جادو نکرده اند که  از ايشان چنين خواسته شود . بلکه ايشان مربياني آسماني هستند که  اصول زندگي مادي  و  معنوي و اجتماعي را  به بشر مي آموزند  تا در هر دو عالم  سير کمالي داشته باشد .


    بر طبق همين دليل  منطقي است که در قرآن مجيد  به حضرت رسول  خطاب آمد که : 

    « قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ  وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ  وَلا أَقُولُ لَكُمْ  إِنِّي مَلَكٌ إِنْ أَتَّبِعُ  إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ  قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ  أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ »[x]  يعني به اين قوم بگو من نمي گويم خزائن خداوند نزد من است  و من نمي گويم غيب مي دانم  و من نمي گويم فرشته هستم ؛ جز اين نيست که آنچه را به من وحي شده است  پيروي مي کنم . يعني من ادعاي علم غيب و قدرت  بر اشياء نکرده ام  که شما  گاهي از من  مي خواهيد  به آسمان روم  و هنگامي چشمه جاري کردن  مي طلبيد  و وقتي خانه پر از زر مي جوئيد  و پيوسته به معجزات امتحان مي کنيد .[xi]  و اين مي رساند که  بين ادعا و دليل بايد رابطه منطقي باشد .


    🔹 نکته هفتم آن که با توضيحات فوق روشن مي شود که دليل و برهان اصلي انبياء الهي  و از جمله حضرت بهاءالله ، نفس ظهور ايشان  و نزول آيات وحياني  بوده  و هست  ونه معجزات ظاهري ؛ چه که آيات و کتب الهي ، بر عکس معجزات ظاهري ، باقي هستند  و همه نسل هاي بشري  مي توانند آن را ملاحظه کنند  و بررسي نمايند  و از آن سود معنوي و اجتماعي برند  و به همين دليل حضرت بهاءالله  به جناب نبيل امر فرمودند  که معجزات مندرج   در کتاب تاريخ نبيل را حذف کند ، با اين حال ، هنوز ذکر تعدادي  از آن معجزات باقي مانده است . به همين ترتيب ، همانطور که در ضمن نکته سوم ذکر شد , حضرت محمد  درخواست آيات  و معجزات ظاهري را رد فرمودند . اما در عوض در آيه ديگري چنين آمده است : 

    « قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ  عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقرآن لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ  وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا »[xii]  يعني بگو اي پيغمبر که اگر  جن و انس متفق شوند  که مانند  اين قرآن کتابي بياورند ، هرگز نمي توانند ؛ هرچند همه  پشتيبان يکديگر باشند . حضرت باب و حضرت بهاءالله نيز همين استدلال را آورده اند .[xiii]


    همچنين خداوند در قرآن مي فرمايد :

     «َ قَالُوا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَاتٌ مِّن رَّبِّهِ  قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ  عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ . أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ »[xiv] 

    يعني کفار مي گفتند اگر پيغمبر است  چرا معجزاتي ظاهر نمي کند . بعد خداوند در جواب مي فرمايد  به آنها بگو  که معجزات نزد خداوند هست  ولي من براي انذار  و ترساندن از عذاب آخرت ظاهر شده ام . و در ادامه مي فرمايند :  آيا کتابي که بر تو نازل کرديم  و براي ايشان تلاوت و خوانده  مي شود کافي نيست ؟!  زيرا که در کتاب ، رحمت  و موعظه است  براي کساني که ايمان مي آورند . بر همين اساس حضرت رسول از طرف خدا در قرآن مي فرمايند   معجزه شان  کلمات  و آيات وحياني است  و از همه دعوت مي کنند  اگر مي توانند  سوره اي مثل آن بياورند .[xv]


    اما دليل معجزه بودن قرآن چيست ؟ برخي مي گويند که فصاحت و بلاغت اين کتاب سبب معجزه بودن آن است ، اما اين مستلزم مطالعه تمام کتابهاي فصيح و بليغ و مقايسه آنها با قرآن است . از اين گذشته مي توان جملاتي را  در کتب ديگر نيز پيدا کرد که از برخي آيات قرآن فصيح تر و بليغ تر باشد . بنابر اين علت اصلي آنکه  اين کتاب معجزه بيان گرديده ، قدرت هدايتگري آن است  که قوم عرب را  از حضيض ذلت به اوج عزت رسانيد  و همچنين اطلاعات علمي  و پيشبيني هاي در مورد آينده که در قرآن بيان شده است . به اين علت حضرت عبدالبهاء  درباره دليل حقانيت حضرت محمد  مي فرمايند : 

    « از جمله برهان حضرت محمد قرآن است  که  بشخص امّي وحي شده  و يک معجزه  از معجزات قرآن اينست  که  قرآن حکمت بالغه است  شريعتي  در نهايت اتقان  که روح آن عصر بود تأسيس ميفرمايد  و از اين گذشته  مسائل تاريخيه  و مسائل رياضيه  بيان مينمايد  که مخالف قواعد فلکيه  آنزمان بود  بعد ثابت شد  که منطوق قرآن  حق بود  در آنزمان  قواعد فلکيه بطلميوس مسلّم آفاق بود  و کتاب مجسطي اساس قواعد رياضيه بين جميع فلاسفه   ولي منطوقات قرآن  مخالف آن قواعد مسلّمه رياضيه   لهذا جميع اعتراض کردند  که اين آيات قرآن  دليل بر عدم اطلاع است  امّا بعد از  هزار سال تحقيق و تدقيق رياضيون  اخير  واضح  و مشهود شد  که صريح قرآن  مطابق واقع  و قواعد بطلميوس که نتيجهء افکار هزاران رياضيّ و فلاسفه يونان و رومان و ايران بود  باطل    مثلاً يک مسئله  از مسائل رياضيهء قرآن اينست که  تصريح بحرکت ارض نموده  ولي در قواعد بطلميوس  ارض ساکن است رياضيون قديم  آفتاب را  حرکت فلکيه قائل  ولي قرآن حرکت شمس را  محوريه بيان فرموده  و جميع اجسام فلکيه  و ارضيه را  متحرک دانسته  لهذا چون رياضيون اخير  نهايت تحقيق  و تدقيق  در مسائل فلکيه نمودند  و آلات  و ادوات اختراع کردند  و کشف اسرار نمودند  ثابت و محقق شد  که منطوق صريح قرآن صحيح است  و جميع فلاسفه و رياضيون سلف بر خطا رفته بودند   حال بايد انصاف داد که  هزاران حکما و فلاسفه و رياضيون  از امم متمدنه  با وجود تدرس و تدريس  در مسائل فلکيه خطا نمايند  و شخص امّي  از قبائل جاهله بادية العرب که  اسم فن رياضي نشنيده بود  با وجود آنکه در صحراء  در وادي  غير ذي زرع  نشو و نما نموده بحقيقت مسائل غامضهء فلکيه  پي برد  و چنين مشا کل رياضيه را حل فرمود   پس هيچ شبهه نيست  که اين قضيه خارق العاده بوده  و بقوت وحي حاصل گشته   برهاني از اين شافي تر  و کافي تر  ممکن نيست  و اين قابل انکار نه »[xvi]


    به همين ترتيب بايد گفت معجزه حضرت بهاءالله نيز  آيات و کتب ايشان است که حدود 100 جلد مي باشد . 

    حضرت بهاءالله با قدرت قلم خود  ديانت خود را  اعلان فرمودند  و آن را پيش بردند . آثار وکتب ديانت بهايي بيان کننده تعاليمي چون  وحدت نوع بشر ، تساوي زن و مرد ، تحري حقيقت ، تعديل معيشت.  و بسياري  از اصول انساني ديگر است که  بشريت را قادر مي سازد  که به سوي کمال  و سعادت حقيقي پيش ببرد . آيا معجزه اي  از اين عظيم تر است که تعاليم حضرت بهاءالله توانسته است  کساني را  که به آن تمسک مي جويند ، در يک خيمه در آورد ؟  ذکر اين نکته ضروري است که  اين تعاليم و اصول  در حدود 160 سال  قبل بيان شده اند ؛ در زماني که  نه تنها سياه پوستان  بلکه حتي زنان نيز  از حقوق اساسي خود  بي بهره بودند .  همان طور که در زمان حضرت محمد  مردم عادي  از آوردن کلامي مانند قرآن عاجز بودند ، در اين ظهور نيز  فردي را  نمي توان يافت  که به اين وسعت  بتواند اصول  و احکامي را  بيان نمايند  که چنين هدايت بخش باشد .


    حضرت عبدالبهاء در لوحي  از جمله  اثرات آيات مزبور را  به اين مضمون چنين فهرست مي نمايند :

     » ظهور دلايل و اشارات و علائم و بشارات و انتشار آثار اخبار ؛ انوار مشرقه از افق توحيد و ظهور بشارت کبري از مبشر ايشان (حضرت باب) ؛ ظهور  و ثبوت بين بلاد  و احزاب مهاجم ؛ مقاومت ملل و دول بزرگ  در هر لحظه ؛ بيان بديع و تبيان بليغ و سرعت نزول کلمات حکمت  و آيات  و خطب و مناجات و تفسير محکمات  و تأويل متشابهات ؛ اشراق شمس علومش که مورد اقرار علماي بزرگ دنياست ؛ صون و حفظ جمالش با وجود شروق انوارش و هجوم دشمنان ؛ صبر و بلا در زير زنجير و در همان لحظه دعوت همه  به دين خدا ؛ الواح ملوک و انذارات و تحقق آنها ؛ جلالش در سجن که بي سابقه است ؛ معجزاتي که حاضرين در محضرش مشاهده کردند ؛ رشد بي نظير علوم در اثر ظهورش »[xvii]  و نيز پيش بيني  ده ها حوادث مهم تاريخي است که در الواح ملوک و کتاب مستطاب اقدس  و ديگر آثارشان ذکر شده است ، و چون هم در کتب بهايي  و هم در کتب تاريخي ثبت شده است  غير قابل انکار است . از جمله : کشف قوه اتم [xviii] ،  سقوط امپراطوري عثماني ، سقوط ناپلئون سوم ، وقوع جنگ جهاني اول  و دوم ، انقلاب مشروطه ايران و … شايان توجه است که بعضي از اين پيش بيني ها  بيش از چندين دهه  قبل از  وقوع آنها صورت گرفته است  که از عهده فکر بشري  خارج است  و صرفاً  به واسطه  وحي الهي امکان پذير مي باشد .


    از جمله مصاديق موارد مزبور ، يکي آن که حضرت عبدالبهاء مي فرمايند : 

    « اي بهاءالله بقربانت  اي بهاءالله بفدايت  حرفي زده اي که منکر ندارد  چه امر عظيمي تأسيس فرموده اي  که هر مجمعي را قانع نمايد  هر فرقه اي  بر عظمتش گواهي دهد  در کنائس ارواح را  به اهتزاز آرد  تياسفيها را  هيجان دهد روحانيون را روحانيت بخشد  موحدين را  به حقيقت توحيد آگاه نمايد  اشتراکيون را راضي و شاکر گرداند  مجالس صلح را بنشاط و طرب آرد  هيچ حزبي جز خضوع  مفرّي نيابد  اين معجزه است  اين اقوي قواي عالم وجود است  اين تأييد جمال مبارک است  و اِلّا  اگر پاي لنگ و  شَلي را  شفا دادن معجزه باشد  اينکار  از قدري موميائي  بر ميايد  شأن و هنري نيست [xix]»


    و نيز مي فرمايند : « آنچه در الواح حضرت بهاءاللّه پيش از پنجاه سال مصرّح و منصوص بود  اين ايّام محقّق  و مشروح گشت  مراجعت بالواح کنيد  علي الخصوص  سوره هيکل  و خطاباتيکه  بملوک و سلاطين ارض شده  ملاحظه نمائيد  که چه معجزه‌ئي اعظم از اين . ابداً نفسي را گمان چنين نبود  که نفوسي از ملوک که زلزله بر آفاق انداخته  و در نهايت اقتدار موجود خطاب بهاءاللّه صادر  و اخبار بوقائع  اليوم صريح و واضح با وجود اين  نفوس بيدار نشدند [xx] »


    و نيز  « هُوالأبهي . اي بنده پروردگار ، در ايّاميکه نيّر آفاق از مشرق عراق طلوع نمود  و باشعّه ساطعه مطالع عالم و مفارق امم را پرتو افشاند  صلاي عام بر جميع اهل امکان زد  و ابواب موهبت کبري را  بر وجه من علي الارض گشود  کلّ طوائف و قبائل و مذاهب و طرائق در ساحت اقدس حاضر  و کلّ خاضع و خاشع بودند  هر سائلي از غوامض مسائل الهيّه  پرسش نمود جواب شافي کافي شنود  و هر شخصي از اصعب مسائل فنون قديمه و علوم جديده حتّي علوم غريبه سؤال کردي  جوابي مقنع استماع نمودي  و اين قضيّه مشهور آفاقست  و معروف نزد کلّ  در جميع اطراف  با وجود آنکه کلّ ميدانستند  در مّدت حيات نه تدرّسي  و نه تدريسي  چه معجزه اعظم از اين . عبدالبهاء ع »[xxi]


    🔹 نکته هشتم   آن که بسياري گمان مي کنند  منظور از معجزه  و انجام امور خارق العاده  توسط انبياء  دو نيم کردن ماه  و شکافتن  دريا  و زنده کردن مرده  و تبديل عصا  به مار و امثال آن است . حال آن که همه اينها معناي باطني دارد  و در حقيقت  منظور از خرق عادت  و انجام امور خارق العاده ، از بين بردن تقاليد  و رسوم و تعصباتي است  که قرن ها در يک جامعه ريشه دوانده . حضرت عبدالبهاء در اين خصوص از جمله مي فرمايند : « هُواللّه ، شخص محترما  کنفرانس صلح ملل  اعظم نتائج اين قرن عظيم است  اين قرن نوراني  در تاريخ انسان  مثيل و نظير ندارد  از جميع قرون ممتاز است بفضائلي اختصاص يافته که  کوکب درخشنده تأييدات آسماني از افق اين قرن بر قرون و اعصار بتابد  از جمله خارق عادات اين قرن که في الحقيقه معجزه است  تأسيس  وحدت عالم انسانيست  و تفرّعات آن  صلح عمومي  طوائف  و اتّحاد ملل مختلفه  در اين نشئه انساني  ايران مرکز اختلاف  و نزاع  و جدال بين ملل بود  بدرجه که وصف نتوان نمود  ملل خون يکديگر مباح ميشمردند  مال يکديگر را  تالان و تاراج ميکردند  و در اذيت يکديگر  ابداً قصور نمي نمودند  نفرت بين ملل بدرجه ئي بود که  يکديگر را نجس ميشمردند  اگر شخصي از يهود  در خانه مسلماني دخول مينمود  او را روي خاک  مي نشاند  زيرا نجس ميشمرد  و اگر از کاسه آب ميخورد  يا کاسه را ميشکست  و يا بکرّات و مرّات مي شست  مقصود اين است که عداوت و بغضاء  در ميان مذاهب  و ملل  باين درجه بود شصت سال پيش حضرت بهاءاللّه بقوّه آسماني اعلان  وحدت انساني  در ايران نمود  و بعموم بشر خطاب کرد  که  اي نوع انساني  همه بار يک داريد  و برگ يک شاخسار  و چهل سال پيش  در کتاب اقدس امر  بالفت عمومي فرمود  و جميع دول را بصلح عمومي دعوت نمود  که حدود  و ثغور  جميع دول بواسطه مجلس دولي تعيين گردد  که هيچ دولتي تجاوز از  آن نتواند  و اگر نزاعي ميان  دو دولت حاصل شود  در مجلس دولي  محاکمه شود  و مانند متنازعه  بين افراد فصل شود  و حکم گردد  و اگر چنانچه  يک طرف تمرّد نمايد  جميع دول بر او قيام نمايند  و مرقوم فرمود  که اين صلح عمومي  سبب آسايش عالم آفرينش است  حال چون کنفرانس صلح ملل  که در لندن تشکيل شده  از  تفرّعات وحدت عالم انساني است لهذا بنهايت احترام شما را ياد مينمائيم  که الحمدللّه باين خدمت عمومي قيام نموده‌ايد  و انشآءاللّه  روز بروز  آن انجمن توسّع يابد  و سبب حصول فوائد کليه  و الفت و محبت عموميّه  در بين ملل عالم گردد  و از شما خواهش دارم  که احترامات فائقه مرا  قبول فرمائيد ع ع » [xxii]


    🔹 نکته نهم آن که معجزه آشکار ديگر  که  در اديان قبل  بي سابقه است ، عهد و ميثاق حضرت بهاءالله است . توضيح آنکه در اديان آسماني قبل ، تعيين جانشين  براي انبياي الهي شفاهي انجام شد  و اين امر  به وجود آمدن  فرقه هاي گوناگون  در يک دين را تشديد کرد . اما در ظهور بهايي حضرت بهاءالله کتباً  به اثر قلم خود  جانشين خود را  انتخاب فرمودند تا مثل اديان گذشته  دين بهايي فرقه فرقه نشود .


    🔹 نکته دهم آن که  حق بايد  خلق را  امتحان کند ، نه خلق حق را . بنابر این  طلب معجزه  از مصدر امر  به منزله امتحان حق است  و تکبر ورزيدن  به در درگاه او .


    [i]. سوره انعام – آيات 108- 110


    [ii]. سوره بني اسرائيل (الاسراء) – آيات 90- 93


    [iii]. مکاتيب حضرت عبدابهاء جلد 8- صفحه 217


    [iv]. سوره انعام- آيه 122


    [v]. سوره نحل- آيه 21


    [vi]. انجيل متي باب 8 – آيه 22


    [vii]. انجيل يوحّنا باب 6 – آيات 48- 51


    [viii]. اشعياء نبي باب 43 – آيه 8


    [ix]. مائده آسماني جلد 4 – صفحه 137


    [x]. سوره انعام – آيه 50


    [xi]. نقل از فرائد – صفحه 78


    [xii]. سوره بني اسرائيل (الاسراء)- آيه 88


    [xiii]. مائده آسماني جلد 8 – صفحات 1 و 31


    [xiv]. سوره عنکبوت- آيات 49 و 50


    [xv]. سوره بقره – آيه 22


    [xvi]. خطابات جلد 1 – صفحات 85 – 87


    [xvii]. مکاتيب حضرت عبدابهاء – جلد 1


    [xviii]. کلمات فردوسيه، مائده آسماني جلد1 – صفحات 100- 101


    [xix]. مائده آسماني جلد 5 – باب 10


    [xx]. مکاتيب جلد 3- صفحه 91


    [xxi]. مکاتيب جلد 6 – صفحه 13


    [xxii]. مکاتيب جلد 4 – صفحات 160 – 162


    🌿🍀🌿



    Tuesday, June 2, 2026

    ملکه شعر و ترانه بانو هما میرافشار از میان ما پر کشید ولی یک دنیا خاطره از ترانه‌های به جا ماند

     


    ملکه شعر و ترانه بانو هما میرافشار از میان ما پر کشید ولی با یک دنیا خاطره از ترانه‌های به جا ماندنی 🖤🌹🙏ملکه شعر و ترانه بانو هما میرافشار از میان ما پر کشید ولی با یک دنیا خاطره از ترانه‌های به جا ماندنی 🖤🌹🙏



    ,یکی از از دردناک‌ترین صحنه‌های تاریخ بشر…

     یکی از دردناک‌ترین صحنه‌های تاریخ بشر…



    این عکس در زمان قحطی بزرگ مدرس در هند، سال ۱۸۷۷ گرفته شده است. پدری گرسنه و ناتوان کنار بقایای همسر و فرزندش نشسته تا نگذارد اجساد آن‌ها دزدیده و خورده شود. قحطی آن‌قدر وحشتناک شده بود که بعضی مردم برای زنده ماندن به آدم‌خواری روی آورده بودند.


    او با آخرین توانش، حتی بعد از مرگ هم از خانواده‌اش محافظت می‌کرد. تصویری که نشان می‌دهد گرسنگی و فقر تا کجا می‌تواند انسان را بشکند…


    #India #MadrasFamine #History #Humanity #Famine #BritishRaj #DarkHistory #HistoricalPhoto #Survival #HumanTragedy