قلعه تاریخی چهریق در تاریخ پرفرازونشیب خود،در قیاس با سایر قلعه ‏های تاریخی ایران،یکی از مشهورترین و پر حادثه‏ ترین قلعه‏ های تاریخ به‏ ویژه در تاریخ معاصر ایران است. حوادث سیاسی تاریخ ارومیه و سلماس در دوره قاجار و پهلوی‏ بخش عمدهء آن با این قلعه پیوند دارد.در واقع به دلیل حضور حاکمان ایل شکاک در این قلعه و فعالیت‏های گسترده سیاسی- اجتماعی و سازماندهی شورشها و قیامهای این ایل و اهمیت‏ نظامی قلعه موجب شده در بستر تاریخ،«چهریق»جایگاهی ویژه‏ به خود اختصاص دهد.در این نوشتار پس از ارائه شناختی‏ اجمالی از روستای چهریف به شخصیتهای مهم و شاخص ایل‏ شکاک پرداخته که قلعه چهریق را به عنوان مرکز حکومت ایلاتی، سیاسی و نظامی خود انتیخاب کرده بودند.سپس قلعه چهریق را در بستر حوادث و وقایع تاریخی پی می‏گیریم و به‏ویژه‏ گزارشهای معتمد الوزاره(رحمت الله خان)که خود ناظر اوضاع‏ سیاسی منطقه بوده در سالهای ۱۲۹۸ تا ۱۳۰۰ شمسی راجع به‏ قلعه چهریق را نقل می‏کنیم.در پایان از پیشینه تاریخی و نقشه‏ تاریخی سال ۱۲۹۷ هـ ق توضیحاتی را گزارش می‏نماییم.

روستای چهریق
چهریق نام دو روستای همجوار کردنشین است که دو به‏ روستای چهریق سفلی و چهریق علیا تقسیم شده است. مشخصات این دو روستا چنین است:چهریق سفلی دهی از دهستان چهریق،بخش مرکزی شهرستان سلماس(استان‏ آذربایجان غربی)است و در طول جغرافیایی ۳۷-۴۴ و عرض‏ جغرافیایی ۰۵-۳۸ واقع شده و ارتفاع آن از سطح دریا ۱۵۸۰ متر و هوای آن سرد و خشک است.روستا در ۲۲ کیلومتری جنوب‏ غربی سلماس واقع شده است.رودخانه زودلا از شمال آبادی‏ می‏گذرد و دره سوسن در باختر آبادی است.جمعیت روستا ۳۳ خانوار را دربرمی‏گیرد.زبان مردم کردی با گویش کرمانجی و مذهبشان اهل سنت و جماعت و پیرو امام شافعی می‏باشند.کار و پیشه آنان اغلب کشاوری و باغداری و دامداری و کارگری‏ است.کشت آنان از طریق آبی و دیمی،آب کشاورزی و آشامیدنی انجام می‏گیرد و آب روستا از رودخانه و چشمه(از طریق لوله‏کشی)تأمین می‏گردد.
فرآورده‏های روستا،گندم،جو،بنشن،یونجه،سیب‏درختی، تره‏بار،تخمه آفتابگردان و تخمه کدو است.رستنی‏های ان‏ گیاهان آویشن،خاکشیر و گل‏گاوزبان که کاربرد دارویی دارند و پوشش گیاهی آن برای چرای دام استفاده می‏شود.جانوران و پرندگان حوزه روستا گرگ،روباه،خرگوش،کبک و تیهو است. روستا دارای برق،دبستان،چند باب مغازه و شواری ده و یک‏ باب مسجد است.۲
چهریق علیا نیز دهی از دهستان چهریق است و در طول‏ جغرافیایی ۳۶-۴۴ و عرض جغرافیایی ۰۵-۳۸ واقع شده و ارتفاع‏ آن از سطح دریا ۱۶۲۰ متر است و هوایش سرد و خشک است. روستا در ۲۳ کیلومتری جنوب‏غربی سلماس واقع شده است. روخانه زولا از کنار آبادی می‏گذرد و درّه سوسن در یک‏ کیلومتری شرق آبادی است.جمعیت روستا ۸۳ خانوار را در برمی‏گیرد.زبان مردم کردی کرمانجی و مذهبشان نیز شافعی‏ است.کار و پیشه مردم روستا کشاورزی،باغداری،دامداری، پرورش زنبور عسل و کارگری می‏باشد.طریق کشت و آب‏ روستا همچون چهریق سفیل است.روستنی‏های آن درخت‏ زالزالک،گیاهان خاکشیر،گل‏گاوزبان و آویشن که کاربرد دارویی دارند.فرآورده‏ها و جانوران و پرندگان این روستا نیز همچون چهریق سفلی است.چهریق علیا دارای برق،دبستان،۵ باب مغازه،خانه بهداشت،فروشتگاه تعاونی مصرف،فروشگاه‏ مواد نفتی،دهداری،شورای ده،پاسگاه ژاندارمری،پایگاه‏ مقاومت سپاه،یک باب مسجد و زیارتگاهی به نام«خلیفه کوثر» است.۳رزم‏آراء نیز در فرهنگ جغرافیایی ایران(تألیف حدود ۱۳۲۰ ش)دربارهء چهریق می‏نویسد۴:«دهی است از دهستان‏ (۱)-شایسته است از جناب دکتر فرهاد فخار تهرانی به سبب در اختیار گذاشتن‏ نقشه تاریخی قلعه چهریق سپاسگزاری کنم.
(۲)-فرهنگ جغرافیایی و آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران،[خوی- سلماس‏]،جلد ۵،ص ۴۷.
(۳)-همان،جلد ۵،ص ۴۷.
(۴)-فرهنگ جغرافیایی ایران،علی رزم‏آراء،ج ۴(استان چهارم)،ذیل چهریق.
چهریق بخش سلماس شهرستان خوی،در ۱۹۵۰۰ گزی جنوب‏ باختری سلماس واقع است.تا سلماس راه ارابه‏رو و ۲۰۰ تن‏ سکنه دارد.از رودخانه زولا آبیاری می‏شود.محصولش غلات و شغل اهالی زراعت و گله‏داری است.»قلعه چهریق امروزه‏ دارای جاده خاکی در مسیر کوهستانی بوده و رفتن آن حدودا با وسایل نقلیه از سلماس یک ساعت طول خواهد کشید و نام جاده‏ نیز به جاده چهریق مشهور است.
قلعهء چهریق مرکز حکومت ایل شکاک:قلع چهریق در طول‏ تاریخ همواره در اختیار ایل شکاک بوده و محل نزدگی آنان و به‏ مثابه مرکز ایلی آنها محسوب می‏شد.ایل شکاک در مرز آذربایجان و ترکیه به سرمی‏برند و در آبادیهای چهریق، سومای،برادوست،سه نجیداغ و قسمتی از ناحیه ارومیه ساکن‏ هستند.افراد این ایل در شجاعت و رشادت نسبت به ایل‏های کرد منطقه مشهورترند.
این ایل به دو دسته تقسیم می‏شوند:عبدی و کاردار که بیشتر رئیس آنها از طایفه عبدوی انتخاب شده است.۱شخصیتهای‏ برجسته‏ای در طول دوره حکومت قاجاریان از این ایل ظهور کردند که نقش عمده‏ای در تحولات سیاسی-اجتماعی منطقه ایفا نمودند و در این میان نیز قلعه چهریق همواره به عنوان دژی‏ تسخیرناپذیر و مرکز فرماندهی و سازماندهی این شخصیتها از اهمیت ویژه‏ای برخوردار بود.در این مقاله به چند تن از این‏ شخصیتها اشارت و آنان را به اجمال معرفی خواهیم کرد.
۱)اسماعیل خان عبدوی شکاک:اسماعیل خان اول از طایفه‏ عبدوی و رئیس قبیله شکاک،در اوایل سلطنتت قاجاریان‏ می‏زیسته و مردی مقتدر و صاحب نفوذ بوده است.۲
۲)امیر صادق خان شکاک:از رؤسای عشیرهء شکاک است‏ که در آغا هواخواهان قاجاریه بود،اما بعد از به سلطنت‏ رسیدن فتحعلی شاه چون از او محبتی ندید،سر به طغیان‏ برداشت و نیمی از آذربایجان را به تصرف خود درآورد و عاقبت به سال ۱۲۱۱ هـ ق مغلوب شد.۳
۳)علی خان شکاک:علی خان پسر اسماعیل خان اول نیز از رؤسای این ایل است که مدتی بر ارومیه و سلماس و قسمتی از آذربایجان استیلا یافت و مدّعی استقلال بود،اما دوامی نیاورد و از بین رفت.۴
۴)یحیی خان چهریقی:یحیی خان پسر مصطفی خان‏ حکّاری از رؤسای اکراد شکاک بود،در ایامی که عباس میرزا نایب السلطنه حکمرانی آذربایجان را داشت،ابتدا رحیمه خانم‏ خواهر او را به عقد ازدواج پسر ارشد خود،محمد میرزا(محمد شاه قاجار)درآورد.رحیمه خانم از او فرزندی نیاورد و چندی‏ بعد در جوانی درگذشت.
عباس میرزا دوباره خواهر دیگر او را به نام خدیجه خانم، برای محمد میرزا خواستگاری کرد که عباس میرزای ملک‏آرا از این زن می‏باشد.چون دو خواهر یحیی خان،زن محمد شاه قاجار بوده است،یحیی خان چه در زمان عباس میرزا نایب السلطنه و چه‏ در عهد پادشاهی محمد شاه،قربت زیادی پیدا کرده و تا مدتی که‏ محمد شاه،پادشاه بود،یحیی خان سمت حکمرانی ارومیه، شاپور،سلماس و ایلخانی اکراد آذربایجان غربی را داشت و چون مردی باکفایت و سیاست و اندیشمند و سخی طبع بود،در مدت حکمرانی خود کوشش زیادی به عمل آورد و چون آب‏ «رو آجو»برای مشروب کردن تمام محلات شهر ارومیه کافی‏ نبود،قناتی را با خرج زیاد احداث کرد و محض احسان از خود به‏ یادگار گذاشت.نامبرده از حکّام خوب آذربایجان غربی بود و در سال ۱۲۶۴ هـ ق پس از مرگ محمد شاه،به جای وی نجفقلی خان‏ افشار قاسملو حکمران ارومیه شد.۵در نقشه قلعه چهریق که‏ توسط عبد العلی بگ سرهنگ به سال ۱۲۹۷ هـ ق تهیه شده و موضوع اصلی این پژوهش است از باغ و عمارتهای یحیی خان‏ صراحة یاد کرده است.نقشه قلعه سال ۱۲۹۷ ق و مصادف با دورهء زندگانی یحیی خان چهریقی ترسیم و تهیه شده است.
۵)جعفر آقا شکاک:جعفر آقا پسر محمد آقای شکاک(پسر علی خان شکاک)یکی از رؤسای زبردست این قبیله بوده که مدتی‏ با دولت ایران نزاع داشته است،آخر الالمر نظام السلطنه مافی، حاکم تبریز هم به جعفر آقا و هم به پدرش محمد آقا امان داد و آنان نیز تا اندازه‏ای برای اطاعت دولت حاضر شدند.جعفر آقا به‏ عنوان گروگان و مهمان در تبریز می‏زیست.در اوایل سال ۱۳۲۳ هـ ق نظام السلطنه از تهران از طرف محمد علی میرزا نایب السلطنه‏ دستور یافت که جعفر آقا را به قتل برساند و او در شبی که‏ جعفر آقا را در منزل خود مهمان کرده بود،مأمورین خود را تحریک کرد تا او را ناگهانی ترور کنند.به این ترتیب جعفر آقا (۱)-تاریخ مشاهیر کرد(امراو خاندانها)،ج ۳،ص ۴۹۷.
(۲)-نشریه کردی«ده نگ گیتی تازه»سال ۳،شماره ۱۹،ص ۴۰۲-۴۰۵.
(۳)-تاریخ مشاهیر کرد،ج ۳،ص ۴۹۸.
(۴)-تاریخ مشاهیر کرد،ج ۳،ص ۴۹۸.
(۵)-شرح حال رجال ایران،مهدی بامداد،ج ۶،ص ۲۹۴-۲۹۵.
ناجوانمردانه کشته شد.کشته شدن جعفر آقا(در دوره‏ مظفر الدین شاه)برای دولت به خوشنامی نیانجامید،زیرا او امان‏ یافته بود و مردم آن را خلاف جوانمردی و درستی عهد تلقی‏ کردند.نتیجهء شوم دیگری که از آن برآمد،طغیان و قیام و شورش پدر جعفر آقا و به‏ویژه برادرش اسماعیل آقا سمکو بود.۱مخبر السلطنه ضمن نقل این داسان نوشته اشت:«گفتند نظام السلطنه در اطاق مجاور دستور داده بود چاله‏ای بکنند که در موقع جمله به جعفر آقا،برای حفظ خود در آن پنهان شود.یکسان‏ جعفر آقا در آن شب هفده نفر از اجزای حکومت را کشتند و گریختند.»۱
۶)اسماعیل آقا(سمکو):اسماعیل آقا فرزند محمد آقا و نوهء علی خان شکاک،ملقب به سردار نصرت رئیس عشیرهء شکاک و از مردان ولیر و متهوّر است که پس از کشته شدن ناجوانمردانهء برادرش جعفر آقا در تبریز،سر به عصیان برداشت و شورش‏ دامنه‏داری را علیه حکومت در اواخر دوره قاجاریه و اوایل دوره پهلوی رهبری کرد.مرکز حکومت و فرماندهی‏ اسماعیل آقا در تمام مدّت قیام و شورش قلعه چهریق بود که در زمان وی،بیش از همه دوره‏های گذشته ا زرونق و توسعه و آبادانی برخوردار بود.قیام وی از سال ۱۳۲۴ هـ ق‏[۱۲۸۴ هـ ق‏] آغاز و تا سال ۱۳۰۹ هـ ش‏[۱۳۴۹ هـ ق‏]که با حیله و نیرنگ عوامل‏ دولتی رضا شاه(همچون برادرش)به نقل رسید،ادامه یافت.۳
ما در گزارشهای بعدی وضعیت و تاریخ قلعه چهریق را بر اساس‏ اسناد و مدارک تاریخی به‏ویژه در دورهء اسماعیل آقا بازگو می‏کنیم تا بهتر به جایگاه مهم استراتژیکی و نظامی و سیاسی‏ قلعه چهریق آشنا شویم و به این موضوع پی ببریم که این قلعه در دورهء قاجار و پهلوی اول بستر مهمترین حوادث و وقایع تاریخی‏ بوده است.قلعه چهریق در بستر حوادث و وقایع تاریخی
چهریق از جاهایی است که از گذشته به‏ویژه از دوره افشار و زندیه به بعد شهرت فراوانی داشت و به واسطهء قلعه‏ای که در آن‏ ساخته شده بود همواره مورد توجه حاکمان و اولیای امور وقت‏ بود.برای نمونه اعتماد السلطنه در مرآت البلدان می‏نویسد: «چهریق یکی از قلاع خوی می‏باشد و مدتی سید علی محمد باب‏ مقتدای طایفهء بابیه…در آن قلعه مأخوذ و موقوف بود».۴در روضة الصفای ناصری نیز گزارش شده:«مقرر شد که سیّد را از قلعهء چهریق به شهر تبریز آوردند و در مقام تحقیق حال او برآمدند،….سید علی محمد شیرازی ملقب به باب مدتی در این‏ قلعه زندانی بوده است.سابقا مجملی از دعوی سید علی محمد شیرازی ملقب به باب و خلفای او در فارس و مکالمهء نظام الدوله‏ حسیین خان صاحب‏اختیار آن با او و آوردن معتمد الدوله‏ منوچهر خان او را به اصفهان و بعد از آن بردن او به قلعهء چهریق‏ سلماس و خوی موقوم افتاد»۵و نیز در جای دیگر از کتابش‏ صاحب روضة الصفاء می‏گوید:«چون بر امنای دولت واضح شد که عامهء خلایق به جهت محبوس بودن سید در قلعهء چهریق‏ در باب علم و فضل او سخنان بلند می‏گویند».۶
به گزارش علاء الدین تکش جهانگیری در رسالهء«گوشه‏ای از تاریخ ایران»در زمان حکومت یحیی خان که سید علی محمد باب‏ در قلعه ماکو محبوس بود به درخواست وی او را به ارومیه‏ آورده و پس از سه روز اقامت در ارومی او را با جمعی از سواران‏ افشاریه به«قلعهء چهریق»گسیل می‏دارند».۷سید علی محمد باب مدتی در آنجا محبوس می‏ماند تا در اوایل سلطنت‏ ناصر الدین شاه در تبریز کشته می‏شود.
در جریان جنگ روسها با مجاهدان و مشروطه‏خواهان در سال ۱۲۹۰ شمسی امیر حشمت نیساری جهت ادامه مبارزه با روسها و میرزا آقا بلوری و حاج اسماعیل امیرخیزی روانه قلعه‏ چهریق می‏شوند تا از آنجا به ارمیه روند۸.در جریان جنگهای‏ روس و عثمانی در سالهای ۱۲۹۶ ش مارشیمون(رئیس مذهبی‏ آسوریان)و مسیحیان ارومیه در پشتیبانی از قشون روسها و اجرای نقشه متفقین،قشونی را برای جلوگیری از پیشرفت‏ عثمانیان در آذربایجان تشکیل دادند و برای مقاومت بعدی در مقابل انتقام عثمانی‏ها به فکر اتحاد با کردها افتادند و لذا مارشیمون مأمور شد که با اسماعیل آقا شکاک(سمکو)در قلعه‏ (۱)-شرح حال رجال ایران،ج ۱،ص ۲۴؛مجلّه یادگار،سال سوم،شمارهء ۲.
(۲)-خاطرات و خطرات،ص ۲۶۵-۲۶۶.
(۳)-شرح حال رجال ایران،مهدی بامداد،ج ۱،ص ۱۳۶-۱۳۷؛کورد له سه‏ ده‏ی نوزده و بیست‏دا،کریس کوچیرا،ص ۸۷-۱۰۴؛تاریخ مشاهیر کرد،ج ۳، ص ۴۹۸-۵۰۲.
(۴)-مرآت البلدان،ج ۴،ص ۳۰۲.
(۵)-روضة الصفای ناصری،ج ۱۰؛!تیز ناسخ التواریخ،لسان الملک سپهر،ج ۲، ص ۹۰۹،۹۱۳.
(۶)-همان،ج ۱۰.
(۷)-گوشه‏ای از تاریخ ایران،ص ۵۰-۵۱.
(۸)-تاریخ هیجده ساله آذربایجان،احمد کسروی،بخش ۴:۱۹۵-۲۰۴.
چهریق ملاقات کند و با دادن وعده‏های استقلال،حمایت و همکاری او را جلب نماید.محل اصلی ملاقات مارشیمون با سمیتقو در کهنه شهر بود و روز ششم ۲۵ اسفند(سوم‏ جمادی الثانی)همان سال(۱۲۹۶ خورشیدی)هردو به کهنه شهر آمدند و در آنجا ملاقات کردند و سپس مارشیمون به دست‏ سمیتقو کشته می‏شود و سبب حوادث و قتل و غارتهای مسیحیان‏ نسبت به مسلمانان گردید.غروب همان روز ملاقات که‏ مارشیمون کشته شد اسماعیل آقا نیز به قلعه چهریق مرکز سکونت خود بازگشت.ارامنه روزهای بعد«کهنه شهر»را گرفتند.اهالی آنجا را که نتوانسته بودند فرار کنند کشتند.آقا پطروس که یکی از سرکردگان مسیحیان بود با تعداد کافی سرباز و توپ و توپچیان روسی که پس از مراجعت روسها به وطن خود در ارومیه مانده و اجیر مسیحیان گردیده بودند با تجهیزات کافی‏ عازم قلعه چهریق شدند.اینان ون به قلعه چهریق رسیدند به‏ آنجا حمله کردند و کردها به مدافعه برخواستند و خوب دفاع‏ کردند ولی چون تعدادشان کم و ابزار جنگی آنها کافی نبود در مقابل هجوم ارامنه نتوانستند مقاومت نمایند لذا اسماعیل آقا پس‏ از یک شبانه‏روز جنگ و مقاومت ایستادگی نتوانسته از چهریق‏ فرار کرد،آسوریان و جلوها به آنجا دست یافته هرکسی را که‏ پیدا کردند کشتند و زنان را که یکی از آنها هم مادر سمیتقو و دیگری دختر جعفر آقا برادرش بود دستگیر کردند و پس از خرابی و غارت چهریق و قلعه‏اش فیروزمندانه به ارومیه‏ مراجعت نمودند.اینان پس از بازگشت از قلعه چهریق نیز به‏ گزارش معتمد الوزاره به کشتار مردم می‏پرداختند آنچنانکه‏ کسروی می‏نویسد:«روز ۲۰ جمادی الاخر(۱۲ فروردین)ناگهان‏ آواز شلیک در شهر بلند گردید چنانکه همه از ترس افتادیم و چون‏ فرستاده جستجو کردیم چون آگهی از فیروزی آقا پطروس و دست یافتن او به شهر چهریق رسیده بود آسوریان بنام جشن و شادی به شلیک برخاسته بوده‏اند و در اندک‏زمانی چهل تن‏ کمابیش از مردم بیگناه را کشته‏اند».
نیرنگ مکرم الملک جهت کشتن سمکو در چهریق:در سال‏ ۱۳۳۷ هجری که هنوز سپهسالار والی جدید آذربایجان بدانجا نیامده بود امور حکومتی بدست مکرم الملک نایب الایالة بود وی به‏ فکر از بین بردن سمکو افتاد و چون قوای کافی نداشت که با وی‏ مقابله نماید لذا از راه دیگری وارد شد.کسروی داستان نیرنگ‏ مکرم الملک را اینگونه گزارش می‏کند:«مکرم الملک(نایب الایاله) چون سپاهی که بر سر کردان فرستد در دسترس نداشت ناگزیر چاره دیگری اندیشید و آن اینکه بمبی برای اسماعیل آقا فرستد و او را نابود گرداند.چون در سال ۱۲۸۷ در هنگام جنگهای تبریز حیدر عمواغلی دکان دیگری از آزادیخواهان این شهر برای کشتن‏ شجاع نظام این چاره را اندیشیده و جعبه‏ای به نام«امانت»از پست برایش فرستاده و او را کشته بودند،مکرم الملک می‏خواست‏ همان را با سمکو بآزمایش گذارده در این کار همسلکان و رازداران او از ارمنیان می‏بودند و بمب را هم اینان ساختند. مکرم الملک آن را به خوی فرستاد.از آنجا چون مادرزن‏ اسماعیل آقا در یکی از دیه‏های خوی می‏نشست بنام آنکه جعبه‏ شیرینی است و آن زن برای داماد و نوه‏اش فرستاده به چهریق‏ نزد اسماعیل آقا فرستاد.لیکن سیمکو هوشیارتر از شجاع نظام‏ بود و خود را رها گردانید.از زبان او چنین می‏گویند:چون جعبه‏ را آوردن دپسرم بنام آنکه شیرینی است و مادربزرگش فرستاده‏ پا فشرده باز کردن آنرا می‏خواست.من بیاد داستان شجاع نظام‏ افتاده بدگمان گردیم و هوشیار می‏بودم و چون بر روی چمنی‏ نشسته بودم گفتم همانجا بازش کنند.و همینکه نخش را پاره‏ کردند و اندک روشنی از آن برجست من فرصت نداده و با پایم‏ زده آنرا دور انداختم و پسرم را بآغوش گرفته بروی سبزه‏ها دراز کشیدم و در زمان،آوای ترکیدن بمب در چند گام دورتر از ما برخواست.بدین‏سان سیمکو از مرگ رها گردید.ولی بمب در جائیکه ترکیده برادر او علی آقا و چند تن دیگری را از کردان نابود گردانید و این بهانه دیگری به دست سیمکو داد»۱.
این پیش‏آمد در اردیبهشت‏ماه ۱۲۹۸ خورشیدی(ماه شعبان‏ ۱۳۳۷ ق)بود.پس از این واقعه برخی از ملایان و مردم خوی‏ حادثه بمب‏سازی و فرستادن آن را به چهریق به شاهزاده‏ جهانگیر میرزا و میر هدایت پسر میر اسد الله نسبت می‏دهند و گزارش آن چنین است:«سیمکو چون از جهانگیر میرزا رنجیده‏ بود و همچنین از میر هدایت پسر میر اسد الله که همان روزها با سواران وی جنگیده و کسانی را از آنان کشته بود دل پر از کینه‏ می‏داشت رویهمرفته بودن چنین کسان جنگجو و جانفشان را در آن نزدیکی زیان کار خود می‏شناخت نام این دو تن را بزبان‏ آورده به گله و بدگویی از اینان پرداخته کینه‏جویی از ایشانرا می‏طلبید.همچنین می‏گویند سپهسالار خود نیز از جهانگیر میرزا دلتنگی می‏داشته از سفر گیلان رنجیدگی در میان می‏بوده از این‏ (۱)-تاریخ هیجده ساله آذربایجان،ج ۶،ص ۵۷-۵۸.
رو درخواست سیمکو را پذیرفته بمکرم الله(حاکم خوی) دستور می‏فرستد که در پیرامون پیش آمد بازجوئیها کند. مکرم الدوله کسانی را بخانه شاهزاده می‏فرستد و چون در خانه‏ او بمبهائی دیده می‏شود که شاهزاده از شرفخانه آورده بوده‏ همین را دلیل گرفته با درخواست سیمکو او را با میر هدایت‏ دستگیر می‏گردانند.محمد علیخان سرهنگ که از سرکردگان‏ قزاقخانه بوده و از آنجا کناره جسته و به خوی آمده و میهمان‏ شاهزاده می‏بوده او نیز گرفتار می‏گردد.مکرم الدوله هرسه را بند می‏کند گفتگو می‏شده که به تبریز فرستد تا در آنجا بازپرسی‏ و رسیدگی شود.سیمکو پافشاری می‏کند که به چهریق به نزد وی فرستند که خود بازپرسی کند.و سپهسالار و مکرم الدوله‏ بیغیرتانه باین درخواست او تن می‏دهند.شباننه آنانرا بسیزده تن‏ سواران قره‏داغی سپردند که بنام تبریز به چهریق رسانند.میر هدایت چنین می‏گفته:من چگونگی یرا دریافته و به شاهزاده گفتم‏ ما را به چهریق می‏فرستند بیا ایستادگی نموده نرویم.ساده‏دلانه‏ گفت:حاکم قول داده که به تبریز فرستد.چون ما را بیرون آوردند و از راه جنوب شهر که هم بسلماس و هم به ارونق می‏رود روانه‏ گردیدند گفتم چرا از این راه؟!گفتند از راه رونق به تبریز خواهیم‏ رفت در میان راه من بار دیگر بشاهزاده گفتم ما را به چهریق‏ می‏برند بیا بگریزیم باوره نکرده نپذیرفت و من ناگزیر گردیده تنها گریختم و آنان را بردند.میر هدایت چنان‏که جنگ‏آزموده و دلیری بود از هوش و زیرکی بهره شایان می‏داشت چون چگونگی‏ را فهمیده در نیمه‏راه در نزدیکی دیهی بنام«امام کندی»سواران‏ را فریب داد از دستشان بگریخت و از شکنجه و مرگ دردناک رها گردید.لیکن شاهزاده را با محمد علیخان به چهریق رسانیده به‏ اسماعیل آقا سپردند که تا سه روز در بند می‏بودند و سپس با شکنجه‏هایی کشته گردیدند….این در آخرهای خردادماه بود۱.
در حوالی سال ۱۲۹۸ ش سپهدار والی آذربایجان با اعزام یک‏ هیأت از تبریز به قلعه چهریق به سیمکو لقب«سردار نصرت» اعطا گردید و لذا از تبریز سردار فاتح ممتاز در معیت کنسول‏ انگلیس و سواران هندی عازم قلعه چهریق گردیدند.سردار فاتح‏ از طرف والی و دولت حامل فرمان لقب«سردار نصرت»جهت‏ اسماعیل آقا و مقدار کافی پول و یک قبضه شمشیر مرّصع به‏ جواهرات قیمتی بود۲.اسماعیل آقا نیز به شرطی این لقب و هدایای دولت را قبول می‏کند که ضیاء الدوله را از حکومت ارومیه‏ بردارند و حکومت ارومیه و سلماس را به خود سردار فاتح‏ سپارند.و لذا سپهدار نیز درخواست اسماعیل آقا را پذیرفت و سردار فاتح ممتاز حاکم ارومیه و سلماس گردید.
در سال ۱۲۸۹ ش سیمکو حوزه نفوذش را گسترده‏تر کرد و ارومیه را فتح کرد و به منطقه آذربایجان تسلط کامل پیدا کرد و پس از جنگ لکستان تقریبا این مناطق از دست دولت مرکزی‏ خارج گردیدند.در اواخر همین سال سردار انصار در تبریز که دو منصب فرمانفرمائی و ریاست قشون دولتی را در تبریز بر عهده‏ داشت جهت سرکوب سیمکو قوایی آماده نمود و از تهران نیز یک‏ افسر روسی به نام فیلیپوف به تبریز اعزام گردید.او پس از گرفتن دستورات کافی از سردار انتصار عازم بندر شرفخانه‏ شده در مدت کمی در شرفخانه اردوی مجهز قوای دولتی از ژاندارم‏و قزاق و سواران محلی گرد آمده جهت حمله به قوای‏ سیمکو آماده گردید.اوایل اسفندماه سال ۱۲۹۸ خورشیدی حمله‏ قوای دولتی به کردها آغاز گردید خود سردار انتصار نیز در این‏ حمله شرکت نمود.پس از جنگ‏های سخت در حوالی شاهپور روز چهارشنبه پنجم اسفندماه قوای دولتی بر اکراد غلبه نموده و شهر سلماس مجددا بدست قوای دولت افتاد.البته در این جنگ‏ چندین نفر از صاحب‏منصبان قزاق و ژاندارم کشته شدند و تلفات زیادی به قوای دولتی وارد آمد.اسماعیل آقا پس از این‏ شکست قوای خود را از آن حدود به قلعه چهریق مقر دائمی خود پس کشیده منتظر رسیدن قوای دولتی گردیده پس از این پیروزی‏ سردار انتصار به تبریز مراجعت کرده و فیلیپوف قلعه چهریق را معاصره نمود تا کار اسماعیل آقا را یک‏باره تمام کند.هرروز از طرف قوای دولتی به چهریق و قلعه حمله می‏شد و کردها مقابله‏ و مقاومت می‏کردند.در این موقع سردار انتصار با وعده‏های‏ توخالی که به افسران عثمانی می‏دهد و مخفیانه مکاتبه می‏نماید تعدادی از این افسران به تبریز آمدند و سپس توسط سردار، روانه مملکت خود شدند۳.در همین گیرودار فتح قلعه چهریق، عین الدوله از طرف وثوق الدوله والی آذربایجان می‏شود وی نیز تلگرافی دستور می‏دهد که فیلیپوف با سیمکو مصالحه کند و لذا هردو طرف دست از جنگ کشیده و صلح‏نامه‏ای نیز نوشته‏ می‏شود که هیچکدام از مواد آن اجرا نمی‏گردد.سیمکو در قلعه‏ چهریق ساکن شده و موقتا دست از قیام و مبارزه می‏کشد۴و (۱)-تاریخ هیجده ساله آذربایجان،ج ۶،ص ۵۹-۶۰.
(۲)-تاریخ رضائیه،احمد کاویان‏پور،ص ۱۶۲.
(۳)-تاریخ هیجده ساله آذربایجان،احمد کسروی،ج ۶،ص ۸۵.
(۴)-تاریخ هیجده ساله آذربایجان،احمد کسروی،ج ۶،ص ۸۶-۸۹.
این‏بار به تقویت نیروهای خود می‏پردازد.در سال ۱۲۹۹ هـ ش‏ سیمکو که در قلعه چهریق حکومت داشت،حاج مخبر السلطنه‏ (والی آذربایجان)برای سرکوبی وی ماژور ملک‏زاده را مأمور می‏کند و سیمکو نیز از چهریق راهی ساوجبلاغ(مهاباد)می‏شود و قوای دولتی را شکست داده و همه ژاندارمهای اعزامی(حدود هشتصد نفر)را قتل عام می‏کند.در جنگ بعدی که در زمان رئیس‏ الوزرایی قوام السلطنه در سال ۱۲۹۹ ش(در زمان کودتا)اتفاق‏ افتاد به سام خان امیر ارشد دستور داده شد که سیمکو را سرکوب کند ولی وی نیز شکست خورد و خود امیر ارشد نیز در این جنگ کشته شد و ژاندارمها شکست سختی خوردند و خبر شکست اردوی دولتی در تمام کشور ایران تأثیر منفی زیادی در برداشت.این جنگ که تا نزدیکیهای قلعه چهریق ادامه داشت در اواخر آذرماه ۱۲۹۹ ش اتفاق افتاد.پس از این حادثه رضا خان که‏ سردار سپه بود قوای زیادی را برای مقابله با اسماعیل آقا و فتح‏ قلعه چهریق تجهیز کرد که تا آن موقع بی‏سابقه بود:اعزام‏ ماژور حبیب الله خان شیبانی،اعزام سرتیپ امان الله میرزا جهانیانی(رئیس ستاد ارتش ایران به آذربایجان)،اعزام‏ سرلشکر اسماعیل امیرفضلی فرمانده لشکر آذربایجان برای‏ جمله به چهریق،اعزام خالو قربان با چهار هزار نفر عشایر از گیلان؛اعزام فوج ۱۴ ژاندارمری به فرماندهی سرهنگ ۲ پولادین‏ و لندبرک و لاسن؛و اعزام قوای دولتی ساوجبلاغ.اما با این‏ وصف این نیروها کاری از پیش نبردند و همه یا پراکنده شدند و یا گرفتار حوادث سیاسی همان سالها در تبریز و منطقه گردیدند و حتی خالو قربان نیز در جنگ با کردها کشته شد.بار دیگر سردار سپه نیروهای جدیدی را به فرماندهی سرتیپ امان الله میرزا جهانبانی تجهیز کرد و وی را به فرماندهی نیروهای آذربایجان‏ منصوب نمود و نیز قوایی عظیم را فراهم آورده که عبارت بود از: واحدهای اعزامی از لشکر گارد مرکز:هنگ پیاده پهلوی،هنگ‏ رضاپور،سوارنظام و توپخانه و واحدهای لشکر شمال غرب‏ آذربایجان،چریکها و جنگجویان غیرنظامی که جمعا در حدود پانزده هزار نفر بودند:۸۰۰۰ نفر پیاده‏نظام،هزار نفر سوار،پنج‏ هزار تن چریک و هزار تن جنگجوی غیرنظامی،با دو آتشبار توپخانه صحرایی و دو آتشبار توپخانه کوهستانی.قلعه چهریق در زمان اقتدار مطلق سیمکو:
فتوحات پی‏درپی سیمکو و شکست قوای دولتی موجب تثبیت‏ حاکمیت سیمکو بر کردستان و آذربایجان گردید.کشته شدن‏ سردار ارشد و خالو قربان و متلاشی شدن اردوی دولتی در طسوج و ساوجبلاغ زمینه نفوذ وی را در سرتاسر آذربایجان و مناطق کردنشین فراهم آورد.در این موقع بین مردم مشهور بود که قوای سمکو غیرقابل نفوذ است و قلعه چهریق با هیچ نیرویی‏ فتح نخواهد شد.سمکو در این مدت حاکمیت خود و کوتاه کردن‏ دست حاکمان دولتی به استحکام موقعیت خود پرداخت و لذا چون محل سکونت وی قلعه محکم چهریق بود وی در مغرب‏ شهر شاهپور[سلماس‏]واقع و با مرز ترکیه چند کیلومتر فاصله‏ نداشت،به آبادانی اطراف آن پرداخت.این قلعه در ارتفاعات آن‏ نواحی طوری ساخته شده که دسترسی به آن به آسانی میسر نیست.بطوری که می‏نویسند در اطراف قلعه چهریق در زمان‏ ساسانیان شهری وجود داشته بنام شهرک که بعدها چهرک و چهریق گردید.در جوار این قلعه که بر تمام جبال اطراف مشرف‏ است رودخانه زولاچائی جریان دارد.سیمکو در جوار این قلعه، قلعه‏های دیگر و قصور مستحکم و زیبا برای خود ساخته بود که‏ یکی از آنها از سنگهای سماق و مرمرهای سیاه و سفید بنا گردیده‏ و در وسط باغ دل‏انگیزی بنام«دلگشا»قرار داشت و قصر باشکوهی بود.از تعداد افراد تحت فرمان سمکو در این موقع آمار دقیقی در دست نیست ولی احکام و فرامین وی آن موقع در تمام‏ آذربایجان غربی و کردستان نافذ بود و اغلب رؤسای ایلات و عشایر آن حدود از فرامین وی تبعیت می‏کردند.و علاوه بر این‏ تعداد زیادی از صاحب‏منصبان و عساکر عثمانی پس از خاتمه‏ جنگ جهانی و شکست عثمانی‏ها به میهن خود مراجعت نکرده، تحت فرمان سمکو قرار رگفته بودند.اینها با خود چند عرّاده توپ‏ و مقدای مسلسل نیز به آنجا برده تجهیزات و مهمات سیمکو را بدین‏وسیله تقویت نموده بودند.بنابراین وجود افسران عثمانی‏ موجب تقویت نیروی سیمکو گردیده بود و آنها در جنگها قوای‏ سیمکو را هدایت و راهنمایی می‏کردند.آغاز نبرد قوای دولتی برای فتح قلعه چهریق:
عملیات نظامی بنا به دستور سرتیپ جهانبانی فرمانده نیروهای‏ آذربایجان از بامداد روز چهارم مردادماه ۱۳۰۱ خورشیدی‏ برابر با دهم محرم(روز عاشورا)سال ۱۳۴۱ هجری قمری با نهایت سرعت و شدت آغاز گردید.
در بحبوحهء جنگ به سرتیپ جهانبانی گزارش رسید که سنگینی‏ جنگ در جبهه ستون گارد است که مأموریت تدارد از ارتفاعات‏ قزل داغ و میشود داغ عبور نماید.هنگهای پیاده ستون مذکور در ارتفاعات قزل‏داغ با اکراد تلاقی نموده‏اند و آنها که با سرسختی هرچه تمامتر جنگ می‏کردند موفق شده‏اند بین قسمت‏های پیاده‏ ستون شکاف‏های نسبتا برگی ایجاد نمایند و در حال پیشرفت‏ در آن شکاف می‏باشند تا قسمت‏های پیاده را از هم جدا کرده‏ نابد سازند.همچنین گزارش رسید که آتش شدید مسلسل و توپخانه کردها جناحین دو ستون گارد و شمال غرب را شدیدا تهدید می‏نماید و بیم آن می‏رود که ارتباط آنها را از هم قطع نموده‏ هرکدام را جداگانه در ارتفاعات قزل‏داغ محصور و نابود سازند.
سرتیپ جهانبانی پس از دریافت این گزارشها به ستون سوار که در اختیار فرماندهی بود دستور داد بین دو قسمت پیاده با حرکت سریع پیشروی نموده آنهایی را که میان خطوط قوای‏ دولتی نفوذ کرده‏اند به عقب برانند.ضمنا باران گلوله‏های‏ توپخانه و آتش مسلسل را به روی نفرات کردها متوجه ساخته‏ مواضع آنها را با نهایت دقت و شدت درهم کوبند.
یک شبانه‏روز جنگ بسیار شدید درگرفت جنگجویان کرد با از جان گذشتگی و رشادت زاید الوصفی سعی می‏کردند مواضع‏ خود را حفظ کرده و شکائی را که در بین خطوط قوای دولتی به‏ وجود آورده‏اند در دست نگهدارند ولی سرانجام قدرت آتش‏ توپخانه و شدت حمله سوارنظام،نیروهای کر را مجبور نمود به طرف سلماس و قلعه چهریق عقب‏نشینی نمایند.
بدین‏ترتیب ستون گارد از مهلکه خلاص شد و آنها به‏ پیشروی خود در ارتفاعات میشود داغ ادامه داده به سمت سلماس‏ سرازیر شدند،ستونهای نظامی دیگر نیز به طرف سلماس روانه‏ گردیدند.پس از دو روز نیروهای کرد در سلماس تاب مقاومت‏ نیاورده آنجا را تخلیه نموده به سمت قلعهء چهریق عقب‏نشینی‏ نمودند و سلماس به دست نیروهای دلت افتاد۱.
حیدر قلی بیگلری از نظامیان دولتی در خاطرات خود نیز واقعهء اسماعیل آقا(سمکو)را اینگونه گزارش می‏کند:
«در سال ۱۳۳۷ هـ ق(۱۲۹۷ شمسی)دولت مرکزی قاجار در انتهای ضعف و زبونی بود و سمایل آغا سمکو بر منطقه‏ آذربایجان مسلط تا آنکه معاهده معروف ۱۲۹۷ وثوق الدوله با انگلیسها منعقد گردید در نتیجه نیرویی مرکب از قزاق و سواران‏ دهبکری و مامش و غیره تحت فرماندهی فیلیپوف و سردار انتصار(اعلم وزیر خارجه اسبق)به ارومیه وارد و در زمستان‏ آن سال جهت سرکوب سمکو به سوی قلعه چهریق حرکت‏ نمودند این قوا تا نزدیکی قلعه چهریق خود را رسانید ولی به‏ سبب سقوط کابینه وثوق الدوله و نخست‏وزیر مستوفی الممالک، از مرکز امر شد اردو به عملیات خود خاتمه دهد و به مرکز مراجعت نماید.عملیات زیادی در سالهای ۱۲۸۹ و ۱۲۹۹ و ۱۳۰۰ ش علیه سمکو انجام می‏گیرد که قوای دولتی پی‏درپی شکست‏ می‏خورند و وی منطقه وسیعی را از ماکو تا مهاباد در اختیار کنترل خود می‏گیرد وی پس از فتح مهاباد به قلعه چهریق بر می‏گردد و چند روز جشن و شادمانی برپا می‏شود.در شهریور سال ۱۳۰۱ ش دولت تجدید قوا می‏کند و از چندین سو به سمکو حمله‏ور می‏شوند و فرماندهی کل قوا را امان الله جهان‏بانی بر عهده می‏گیرد و سمکو مجبور می‏شود که قلعه چهریق را رها کند و به ترکیه عقب‏نشینی نماید و البته جنگ‏وگریز همچنان‏ ادامه داشت و گاه قوای دولتی نیز شکست می‏خوردند و لذا این‏ عملیا تا سال ۱۳۰۵ ش ادامه پیدا کرد».۲
در گزارش‏های میرزا رحمت الله خان معتمد الوزاره که خود اهل ارومیه بود و حوادث و رخدادهای سالهای ۱۲۹۸-۱۳۰۰ هـ ش را ثبت و ضبط کرده و این یادداشت‏ها را در دو دفتر(بر روی اوراق رسمی کارگذاری ارومیه)جمع و تدوین نموده به‏ کرّات از چهریق و حوادث مربوط به قلعه سخن رانده که نظر به‏ اهمیت این گزارش‏ها(علیرغم تحلیل‏های شخصی)آنها را برای‏ تبیین تاریخ حوادث چهریق نقل می‏کنیم:حوادث چهریق از جمادی الاول تا شوال ۱۳۳۶ هـ ق(۱۹۱۸ م):
-«امروزها از طرف صومای و برادوست راجع به چهریق و سلماس و حرکت آقا پطروس و سایرین و مقابله آن‏ها با اکراد بعضی اخبارات انتشار داده و می‏گفتند در قوشچی هم جمعی از اکراد و قزاق‏های ایرانی به اتفاق اهالی محال انزال و قراباغ راه را مسدد و نمی‏گذارند قشون از خط قوشچی به سلماس برود».۳
-در ۱۷-۲۰ جمادی الآخر:در ۱۸ ماه‏[جمادی الآخر]انتشار دارند که قووای مسلّحه در چهریق با اسمعیل آقا سمیتقو مقابله‏ کرده،خود او را با جمعی از کسانش مقتلو و سرش را به ارومی‏ می‏آورند.در ۱۹ ماه‏[جمادی الاخر]چند صد نفر تفنگچی با دو عراده توپ به قریه قهرمانلو فرستاده از صبح تا وقت عصر در آنجا به شدّت دعوا بود و قلعهء آنجا را بومبارده نمودند.از طرف‏ مسیحیان بنا به تقریر خودشان بیست و هشت نفر مقتول و (۱)-سرزمین زردشت،اوضاع طبیعی،سیاسی-رضائیه،علی دهقان،ص ۵۹۲- ۵۹۴.
(۲)-خاطرات یک سرباز،حیدرقلی بیگلری،ص ۴۷-۵۶.
(۳)-ارومیه در محاربهء عالم‏سوز(از مقدمهء نصارا تابلوی اسمعیل آقا)،رحمت‏ الله خان معتمد الوزاره،به کوشش کاوه بیات،ص ۶۴.
مجروح شده و از تفنگچیان آن‏طرف به طور مذاکر ده هشت نفر به‏ قتل رسیده و به قلعه هشتاد و چهار تیر توپ انداخته،قلعه و ده را خراب نمودند که موافق صورت خود اهالی آنجا سیصد و سی و چهار نفر مرد و اناث و بچه مقتول شده و مال و مواشی و اثاثیه هر چه بود غارت کردند.معلوم نبود زن و اطفال صغیر و صغیره چه‏ تقصیر داشتند که این‏قدر مقتول می‏کردند و در درگاه احدیّت‏ مسئولیت این‏همه خون‏های ناحق در عهدهء چه کسی خواهد بود و گردش لیل و نهار با مرتکبین این اعمال چه خواهد کرد و حال این‏ که بالطبع هرنوع اعمال و کردار را خواه حسنه باشد و یا غیر حسنه پاداش و مکافاتی در پی است و عموم مذاهب و فرق به آن‏ قائل و معتقد هستند.در ۲۰ جمادی الاخر طرف بح نمایندگان‏ مسیحی به مجلس آمده اظهار کردند که موافق خبر صحیح‏ چهریق فتح و اسمعیل آقای سیمیتقو مقتول شده است.در بین این‏ صحبت یک‏دفعه صدای شلیک تفنگ در شهر بلند و آنا فانا شدت‏ می‏نمود…»۱-حوادث چهریق از شعبان ۱۳۳۶ تا شعبان ۱۳۳۷ هـ ق:
امروزه بعضی انتشارات یافت که اکراد عثمانی و ایران در صدد استقلال و شیخ محمود نام از مشایخ اکراد عثمانی مشغول همین‏ ترانه و عموم رؤسای اکراد را از ایرانی و عثمانی دعوت به اتفاق‏ می‏نماید.و از این طرف هم از ناحیه و چهریق بعضی مسایل‏ بروز و ظهور می‏کرد که همین اقوال و خیالات را تأیید می‏نمود.»۲
شروع دور دیگری از مصائب ارومیه:در مورد توقیف صدر یک اشتباه و یا آنتریک شده بود که توقیف او را در چهریق به اسم‏ سید طه شهرت داده اسمعیل آقای سالار العشایر تلگرافی به‏ حکومت کرده بود که اگر مشارلیه را مرخص نکند در ظرف بیست‏ و چهار ساعت به ارومی هجوم خواهم آورد و سوار فرستاده بود کاظم بیگ مستحفظ خط عرض سلماس و ارومی را گرفته به‏ چهریق برده بودند که بعد سیّد طه که در ارومی بود تلگراف به‏ اسمعیل آقا نموده رفع اشتباه کرد.»۳
-حوادث چهریق در فاصله شعبان ۱۳۳۷ تا ربیع الثانی‏ ۱۳۳۹ هـ ق:در غره شوال(سال ۱۳۳۷ ق)قاصدی از تبریز آمده و از اخبارات آن طرف‏ها و جمع شدن استعداد دولتی در شرفخانه‏ اطلاعات داد.در موضوع فرستادن بومب از خوی به اسمعیل آقا که قبلا نوشته شد موافق اخباراتی که مرسید معلوم شد مرتکب‏ این کار جهانگیر میرزا و یک نفر[محمد]علی خان نام صاحب‏ منصب قزاق و میر جلیل نام مشهور کرده.دولت محض رفع غائله‏ و اسکات اسمعیل آقا حکم به گرفتاری آن‏ها فرموده و هرسه را به‏ سلماس می‏آوردند که میر جلیل در راه فرار نموده و دو نفر دیگر را در سلماس تسلیم اسمعیل آقا و بدون تحقیقات و اثبات‏ هردوی آن بیچاره‏ها را در چهریق از سنگ پرت کرده و شهید نموده‏اند».۴
-ختم مسئله قراباغ در ۲۳ ذی قعهده ۱۳۳۷،روز ۲۳ ذی قعده‏ ویس قونسول عازم سلماس گردید در بین راه به قریه قراباغ رفته‏ اکراد از هجوم و دعوا منع و کاظم بیگ را هم ممانعت کرده بود و از آدم‏های خود در آنجا گذاشته به سلماس رفته در چهریق با اسمعیل آقا ملاقات و چه مذاکراتی کرده معلوم نیست.»۵
-محرم ۱۳۳۸ ق:اهالی لکستان سلماس که مردمان غیور و رشیدی هستند مدتی است به اسمعیل آقا تمکین نکرده و از اکراد قطع رابطه نموده‏اند.چون این اقدام و رفتار اهالی لکستان مضّر یا خیالات اسمعیل آقا بود به خیال هجوم آنجا افتاده از آنجا که‏ حکومت سلماس هم ضمیمه حکومت ارومی بود آقای سردار فاتح داخل مذاکره با اسمعیل آقا شده و با نصایح و دلایل او را از این خیال منصرف و محض این‏که به کلّی قلع مادّه بشود سیف‏ القضات ساوجبلاغی را که از چندی قبل در ارومی بود با تعلیمات‏ لازمه به سلماس اعزام کرد مشار الیه در چهریق با اسماعیل آقا ملاقات و او را از ضرافت تهاجم به لکستان که باعث خونریزی‏ جمع مسلمان می‏شد انداخت.۶
صفر ۱۳۳۸ ق و کمیسیون تحبیب:مردم ارومی به هروسیله‏ متشبث می‏شدند که شاید به این حرکات عشایر خاتمه داده اهالی‏ بیچاره چند صباحی آسوده بشوند بالاخره در نتیجه مذاکرات در مجلس تحبیب قرار دادند هیئتی را منتخب و به چهریق اعزام‏ دارند تا با اسمعیل آقا ملاقات کرده و مشار الیه را مسبوق معایب‏ کار و رشتهء الفت و برادری را به این دو برادر ایرانی و اسلامی‏ محکم کرده و به این ترتیبات خانه برانداز که باعث خرابی ولایت‏ است قراری داده و نگذارند اکراد زیاده از این بر تعرضات‏ خودشان بیفزایند.به همین نیت هفت نفر از اعضای مجلس تحبیب‏ معین و در تاریخ ۱۴ شهر صفر عازم چهریق شدند…آقایان هیئت‏ (۱)-همان،ص ۶۸-۶۹.
(۲)-ارومیه در محاربهء عالم‏سوز،ص ۲۲۷.
(۳)-همان،ص ۲۲۸.
(۴)-همان،ص ۲۸۷.
(۵)-همان،ص ۲۹۶.
(۶)-ارومیه در محاربه عالمسوز،ص ۳۰۱.
که به چهریق رفته بودند روز ۲۱ صفر مراجعت کردند. اسمعیل آقا همه‏گونه اظهار مساعدت در جلوگیری تعرضات اکراد کرده و به رؤسای آن‏ها کاغذ نوشته دعوت به اتفاق و سلوک و خوش‏رفتاری با اهل ولایات نموده و به عنوان معاریف و محتمرین شهر هم کاغذ نوشته اظهار خدمت و یگانگی نسبت به‏ وطن و برادران اسلامی خود کرده بود.۷
-ربیع الاول ۱۳۳۸ هـ ق:در اوقات محاصره شهر ارومی‏ توسط اکراد یک عدّه شتر عبدل آقا ایروانی را اکراد از طرف‏ سلماس نهب و به چهریق برده بودند».۸
-جمادی الاول ۱۳۳۸ هـ ق:۲ جمادی الاول خبر رسید خود اسمعیل آقا در قریه شکریازی بر قوای دولتی هجوم برده بعد از دعوای شدید عقب نشسته به قصبه دیلمقان رفته است.از آنجا هم‏ نتوانسته در مقابل حملات قوای دولتی خودداری نماید به جهت‏ چهریق رفته است.۹
-رجب سال ۱۳۳۸ هـ ق:در ۳ رجب عبد الله بیک صدیق‏ العشایر با کاغذ آنتریک سیف القضات ساوجبلاغی را که از چند ماه قبل در ارومی متوقف بود به قریه بالو برای مذاکره مطلبی‏ دعوت کرده و از آنجا او را تحت الحفظ به چهریق بردند.معلوم‏ شد معزی الیه را اسمعیل آقا خواسته و تا ۱۳ ماه رجب در چهریق‏ توقیف بود.۱۰
-رجب سال ۱۳۳۸ هـ ق:اسکندر معروف که از«دول»فراری‏ به چهریق رفته بود در این روزها مراجعت و به سمت دول رفته و بر عدهء پانزده نفری از سوار سلدوز که در ذیرج دول به عنوان‏ امنیه راه بودند هجوم بردند.۱۱
-رجب ۱۳۳۸ هـ ق:موافق اخبارات امروزها رؤسای ایل‏ جلالی در چهریق نزد اسمعیل آقا آمده و بعد از عقد ائتلاف و دوستی مراجعت کرده بودند.۱
-شوال ۱۳۳۸ هـ ق:مذاکرات چهریق؛در ۲۰ شوال معظم‏ السلطنه و جلاء السلطنه تصمیم عزیمت چهریق را نمودند که با اسمعیل آقا سردار نصرت ملاقات و قراری در اصلاح بدهند.و با وجود این هردو آقایان صبح همان روز حرکت و عازم شدند.بعد از دو سه روز مراجعت و کاغذی از اسمعیل آقا خطاب به رؤسای‏ عشایر آورده بودند که مزاحم محصولات نشده و فقط از کلیّه‏ حاصل دو عشر بردارند».۲معظم السلطنه و جلاء السلطنه از چهریق مراجعت و اظهار موفقیت و اصلاح ذات البین را کرده، می‏گفتند که اسمعیل آقا از هرجهت خود را مستعد و مسلح نموده‏ و حتی از سه ملّیون عثمانی چهار عرّاده توپ بزرگ و کوچک و (به تصویر صفحه مراجعه شود) اسماعیل آقا(سیمکو)در سال ۱۳۳۸ قمری در قصر چهریق(عکس از آقای حسن‏ کامکار)
هشت عراده میترالیوز گرفت است و در اطراف چهریق از سنگ‏ چند برج بزرگ و محکم بنا نموده که توپ هم به آن‏ها کارگر نیست.در نتیجه مسافرت معظم السلطنه و جلاء السلطنه به‏ چهریق اسمعیل آقا،عزیز بیک و ندری را فرستاده و توسط او کاغذی به رؤسای عشایر نوشته بود که من بعد تاخت‏وتاز را موقوف و مزاحم حاصلات نشده و مواظبت نموده از محصولات‏ دو عشر حق الزحمه را بردارند.۳
-ذی قعده سال ۱۳۳۸ هـ ق:ادامهء مذاکرات در چهریق؛در ۱۵ ذی قعده آقا میرزا علی عسکرآبادی با چند نفر از محترمین به‏ عنوان هیئت عازم چهریق شدند که ما اسمعیل آقا در امر ولایت‏ (۷)-همان،ص ۳۰۲-۳۰۳.
(۸)-همان،ص ۳۰۷.
(۹)-همان،ص ۳۱۴.
(۱۰)-همان،ص ۳۲۴.
(۱۱)-همان،ص ۳۲۴.
(۱)-ارومیه در محاربهء عالمسوز،ص ۳۲۵.
(۲)-همان،ص ۳۵۰.
(۳)-همان،ص ۳۵۳-۳۵۴.
مذاکره و قراری در مطالبه دو عشر اکراد از کلّیه محصولات‏ بدهند…هیئت اعزامی که به چهریق رفته بودند در ۱۹ ماه‏[ذی‏ قعده‏]از آن‏ها تلگراف رسیده و نوشته بودند که موفقیت حاصل‏ کرده‏اند و قرار است از زراعت توتون و بوستان و باغات مطالبه‏ دو عشر نشود.»۴در ۲۱ ماه هیئت از چهریق مراجعت نموده و به روسای عشایر کاغذها آورده بودند که به‏جز دو عشر از محصول مطالبه چیز دیگر نکنند.۵
-ذیحجّه ۱۳۳۸ هـ ق:در غره ذی حجه محمد لطیف خان‏ اشنویه‏ای که نزد اسمعیل آقا برای شکایت رفته بود که از چند نفر از اهل ارومی طلبکارم نمی‏دهند از چهریق مراجعت کرده و اسمعیل آقا هم محمد علی آقا شکاک را مأمورا برای وصول‏ مطالبات او فرستاده بود به حمام رفته….».۶
-رضا خان اشنویه‏ای مظفر الممالک با اسمعیل آقا اظهار عدم‏ اطاعت می‏نمود امروزها اسمعیل آقا بحری بیک عموزاده خود را مأمور تأدیب او کرده،بحری بیک مزبور قریه نالوان ملکی‏ رضا خان را غارت و خود او را مغلولا به چهریق برد.در موقع‏ مراجعت هیئت از چهریق،اسمعیل اقا به روسای عشایر در خصوص عدم مطالبه دو عشر از توتون و باغات کاغذ نوشته بود که من جمله از رؤسا حسین آقا هرکی است.۷
-ذیحجه ۱۳۳۸ هـ ق:بلوک گردشی اسمعیل آقا؛امروز خبر به ارومی رسید که اسمعیل آقا خیال دارد از چهریق حرکت و از خط محالات ثلاثه به سلدوز برود و در وقت رفتن و مراجعت‏ خیال دارد به شهر ارومی هم بیاید.امروز انتشار یافت سعدی‏ بیک رئیس ایل هرتوشی عثمانی نزد اسمعیل آقا آمده برای اقامت‏ ایل خود در خاک ایران محل سکونت خواسته است.اسمعیل آقا در طرف چهریق محلّی معیّن نموده است.۸
-در ۹ ذی قعده خبر رسید که اسمعیل آقا از چهریق بطرف‏ زیوه حرکت می‏کند تا بعد از سیاحت و گردش در محالات در قریه‏ زیوه که سید طه بدون اذن و اجازه دولت در آنجا احداث عمارت‏ نموده است با مشار الیه ملاقات نماید.۹
-اسماعیل آقا با حضور جمع گثیری که حاضر بودند اظهار نمود از ایالت به من تحقیق نموده‏اند که چرا به ارومی رفته‏اید.در صورتی که من خیال آمدن اینجا را نداشتم فقط می‏خواستم با عیال سید طه که دختر برادرم است ملاقات و مراجعت به چهریق‏ نمایم ولی اهالی مرا دعوت به شهر کردند من هم آمدم…این حرف‏ اسمعیل آقا که مرا دعوت به ارومی نمودند صحیح است…و مسئله حکومت خارج هم مربوط به حاجی عزیز خان بود که قبلا توسط صارم نظام گماشته خود که به چهریق فرستاده و تقاضا نموده بود مساعدت بکند که ایشان در ارومی حاکم شده حکومت‏ از خارج نیاید.۱۰
-و به روسای عشایر[اسمعیل آقا]کاغذ نوشت که غیر از دو عشر نباید مزاحمت به رعیت برساند و آن را هم وعده دادند که‏ در سال آتیه موقوف بکنند و امسال هم‏چون معظم السلطنه در چهریق قرار گذاشت و عشیرت مسبوق شدند دیگر موقوف‏ کردن ممکن نمی‏شود…».۱۱
-روز ۲۲ ذی حجه وقت صبح اسمعیل آقا طرف چهریق‏ حرکت نموده.حاجی ا مین الرعا،میر محمد اغداش و احادیه او را تا درّهء دکرمانی مشایعت و در آنجا هم در پیشرفت خیالات و استحکام اتحاد قول گرفته بودند.۱۲
-محرم ۱۳۳۹ هـ ق:در ۲۴ محرم میرزا علی عسکرآبادی و فتح السلطنه و نصر الملک از طرف حکومت عازم چهریق شدند که‏ در امور ولایتی با اسمعیل آقا مذاکرات نمایند.در ۲۹ محرم‏ آقایانی که چهریق رفته بودند مراجعت کردند وی گفتند اسمعیل آقا وعدهء همه‏گونه مساعدت در تغییر رفتار عشایر داده‏ است.
صفر ۱۳۳۹ هـ ق:در موقع رفتن میرزا علی و سایرین به چهریق‏ حکومت سفارش کرده بود که اسمعیل آقا یک نفر از روسای‏ عشایر را که ادم معقولی باشد به عنوان ریاست امنیه معین‏ نماید.»۱۳
-ربیع الثانی ۱۳۳۹ هـ ق:«ارشد ملک آقازاده ارومیه‏ای که‏ در مقدمه تبریز سوار آمده او را از سطوج به تبریز برده و چهل‏ روز در توقیف نظمیّه و بعد مرخص شده بود،چون خالصجات‏ ارونق و انزاب در اجاره آن‏ها بود مراجعت به سطوج نموده و از آنجا به چهریق نزد اسمعیل آقا رفته و چهار روز متوقف بود بعد به ارمی آمد.و همان روز ورود وقت عصر در منزل‏ امین السلطنه شوهرخواهر خود که منزل داشت بنده از مشارلیه‏ دیدن نمود.در حالتی که جمعیت زیاد هم بودند مقدمه تبریز و (۴)-همان،ص ۳۶۰-۳۶۱.
(۵)-همان،ص ۳۶۲.
(۶)-همان،ص ۳۶۳.
(۷)-ارومیه در محاربه عالمسوز،ص ۳۶۴.
(۸)-همان،ص ۳۶۵.
(۹)-همان،ص ۳۶۵-۳۶۶.
(۱۰)-همان،ص ۳۷۲.
(۱۱)-همان،ص ۳۷۳.
(۱۲)-همان،ص ۳۷۴.
(۱۳)-ارومیه در محاربهء عالمسوز،ص ۳۸۵.۳۸۶-۳۸۷.
(به تصویر صفحه مراجعه شود) موقعیت چهریق سفلی و علیا(نقشه از:سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح،سال ۱۳۷۰ ش)
شهادت خیابانی را مطرح و گفت من به چهریق آمده با اسمعیل آقا ملاقات و ایشان با فرقه دموکرات مساعدت تامّه دارند و باید تلافی شهادت خیابانی از حاجی مخبر السلطنه بشود و در آذربایجان نماند.»۱
-امروزها به موجب حکمی اسمعیل آقا سردار نصرت عموم‏ عشایر این طرف را به چهریق احضار و اخطار نموده بود که نان‏ ده‏روزه را هم همراه خودشان ببرند.هنوز مقصد معلوم نیست‏ لیکن از قراین کار گویا مسئله مربوط به خوی باشد.»۲
جمادی الاولی ۱۳۳۹ هـ ق:در ۱۶ جمادی الاولی وقت عصر ابراهیم خان مدیر اجرای حکومت که حال هم نزد ارشد الملک به‏ این سمت مشغول بود به تلگرافخانه رفته تلگرافخانه را مهروموم‏ و آقای میرزا صادق خان رئیس را به حکومت برده در آنجا توقیف کرده بودند.تا چند ساعت از شب رفته در منزل ابراهیم‏ خان بود.و در مقام تحقیق علت ارشد الملک می‏گفته است سردار نصرت‏[اسمعیل آقا]احضار کرده است باید به چهریق برود بعد معلوم شد بی‏اصل و مقصود ارشد الملک این است که مخابرات‏ وارد و صادر را قبلا ارشد الملک ملاحظه و بعد مخابره نمایند.۳
-در ۲۰ ماه‏[جمادی الاول‏]حمزه آقا برادر قرنی آقای امیر العشایر به ارومی آمد و از اینجا به چهریق رفته با اسمعیل آقا عقد ائتلاف و دوستی کرد.وی در سلخ ماه مراجعت به ارومی و عازم‏ محل اقامت خود گردید.می‏گفتند حکومت سلدوز از طرف‏ اسمعیل آقا به مشار الیه واگذار شده است.در ۲۱ ماه‏ افخم السلطنه سلدوزی هم وارد ارومی و عازم چهریق و با اسمعیل آقا قرار دوستی و اتحاد را دادند.۴
-جمادی الثانی ۱۳۳۹ ق:امروز ارشد الملک مصمم عزیمت به‏ چهریق بود که با اسمعیل آقا ملاقاتی بکند…۵ارشد الملک در ۲۴ ماه جمعی را دعوت و اظهار نموده…و شرحی هم در این‏ خصوص به سردار نصرت نوشته و همانطور در آن هم اظهار نمودند و ضمنا قرار دادند دو نفر هم منتخب شده به چهریق رفته‏ در مصالح ولایتی مذاکره نمایند.۶
-رجب ۱۳۳۹ ق:روز ۱۴ ماه عبد الله بیک و بحری بیک پسران‏ تمرآقا از سلوز مراجعت و اموال غارتی زیاد آورده بودند. اسمعیل آقا هم به عنوان این‏که نباید به اهل سلدوز خسارتی وارد بشود محمود آقا پسر کوچک تمرآقا را مأمور استرداد اموال‏ غارتی کرده بود.مشار الیه وارد دارومی و روز مشغول اقدامات و هرقدر از مال‏ها بدست آورد و از عشایر گرفت برداشته به‏ چهریق برد».۷
-شعبان ۱۳۳۹ ق:در چهارم شعبان در منزل ارشد الملک‏ جمعیتی حاضر شده در همین خصوص مذاکره و خود ارشد الملک که می‏خواست به چهریق برود،ممانعت کرده و قرار دادند هیئتی به چهریق برود.آقا میرزا علی عسکرآبادی و ابراهیم‏ خان فراشباشی عازم چهریق شدند.۸
-سیم تلیفون چهریف را که همان سیم تلگراف بود از قوشچی‏ به آن‏طرف در هرچند روز کاظم بیگ پاره می‏کرد.امروز به حکم‏ اسمعیل آقا سیم را از محالات صومای و برادوست مشغول‏ کشیدن شدند.۹
مخبر السلطنه نیز در ذیل حوادث سال ۱۳۰۱ شمسی می‏نویسد: «در بهار ۱۳۰۱ دست به خلع اسلحهء ایلات گذارده‏اند،مقدّم دفع‏ شرّ اسمعیل آقای شکاک است،نظامیان موفق شدند چهریف را از تصرف اسمعیل آقا درآوردند خودش به خاک ترکیه فرار کرد ۲۰ اسد ۱۳۰۱».۱۰
باز مخبر السلطنه در خاطراتش می‏گوید:«در سال ۱۳۰۲ ش‏ سردار سپه که در کابینه مشیر الدوله وزیر جنگ بود(سال ۱۳۴۱ هـ ق)قلعهء چهریق را فتح کرد و سبب شد مصدق السلطنه از حکومت کناره گیرد.»۱۱در خصوص تسخیر ماکو و قلعه‏ چهریق نیز مخبر السلطنه می‏گوید:«تعقیب اسمعیل آقا سمیتقو که‏ کانون فساد اکراد است که ادامه دارد و خلع اسلحه از اول مهمهء برنامه است چه در شمال چه در جنوب،طهماسبی حاکم‏ آذربایجان موفق شد اقبال السلطنه را که اجدادی در ماکو ریشه‏ بسته‏اند از طایفهء شکاک و مردی است بعدّت در اقلیت و به ثروت‏ در اکثریت،به دوستی فریب داده به تبریز بیاورد و بساط او را بروبد،در تبریز از مکنت اقبال السلطنه نقدا و جنسا شنیده بودم‏ در مسافرتهای ناصر الدین شاه در خاک روسیه از شاه استقبال‏ می‏کرده است.این فتح صندوقخانه وزارت جنگ را آباد کرد.فتح‏ چهریق به دست امان اللّه میرزای جهانبانی پس از فرار سمیتقو (اسمعیل آقا)به خاک ترکیه بر رونق و ابهت وزارت جنگ افزود و رجزها خوانده شد…».۱۲
۱)-ارومیه در محاربهء عالمسوز،تا ص ۳۹۸.
(۲)-همان،ص ۳۹۹.
(۳)-همان،ص ۴۲۵
(۴)-ارومیه در محاربهء عالمسوز،تا ص ۴۲۶.
(۵)-همان،ص ۴۳۳.
(۶)-همان،ص ۴۳۳-۴۳۴
(۷)-همان،ص ۴۳۸.
(۸)-همان،ص ۴۴۴.
(۹)-همان،ص ۴۴۴.
(۱۰)-خاطرات و خطرات،منجر السلطنه،ص ۳۵۱.
(۱۱)-همان،ص ۳۵۸.
(۱۲)-همان،ص ۳۶۱.
تسخیر قلعه چهریق:پس از اشعال شهر سلماس،از طرف‏ فرماندهی کل سرتیپ امان الله میرزا جهانبانی به کلیه واحدهای‏ اعزامی دستور اکید داده شد بدون فوت وقت و بدون اینکه به‏ سیمکو مهلت تجدید قوا بدهند فورا به سمت قلعه چهریق روانه‏ شده آنجا را محاصره کنند.نیروهای دولتی پس از هشت فرسخ‏ راه‏پیمایی بسیار سخت در جاده‏های کوهستانی خود را به‏ نزدیکی قلعه چهریق رسانیده آنجا را محاصره کردند.پس از یک‏ جنگ تمام‏عیار بالاخره نیروهای دولتی که از حیث توپخانه و سواره‏نظام و پیاده‏نظام چندین برابر نیروهای سمکو بودند قلعه‏ را تسخیر کردند و نیروهای سمکو نیز تا مرزهای ترکیه عقب‏ نشینی نمودند.تاریخ اشغال قلعه چهریق را به وسیله سربازان‏ دولتی روز ۲۰ مرداد ۱۳۰۲ خورشیدی ثبت کرده‏اند.جالب اینکه‏ تشخیر قلعه چهریق و شکست دادن نیروهای کرد را در تمام‏ ایران جشن گرفتند و برای رضا خان که سردار سپه بود و ارتش‏ شاهنشاهی،به مثابه فتح یک کشور بیگانه تلقی می‏گردید و لذا چند روز را به جشن و پایکوبی و شادمانی می‏پرداختند.به هر روی برای مدتی قلعه چهریق در اختیار نیروهای دولتی بود و بالاخره سیمکو را نیز به سال ۱۳۰۹ ش با خدعه و نیرنگ و فریب‏ همچون برادرش جعفر آقا در اشنویه ناجوانمردانه به قتل‏ رساندند و یکی از قیامهای کردها در برابر زور و ظلم و ستم حکام‏ قاجار و پهلو یبه خاموشی گرایید.پیشینه تاریخی قلعه چهریق:
قلعه چهریق بر اساس کاوشهای انجام یافته نشان می‏دهد که در جنب آثار و بناهای جدید که اغلب در دوره قاجاریه ساخته شده، بقایای بناها و قلعهء سنگی دیگری از دوران اورارتویی برجای‏ مانده و هنوز آثاری از آنها باقیمانده است.قلعه چهریق در کنار روستای چهریق سفلی واقع شده که اکنون از آن جز آثار مخروبه‏ مختصر بناهایی سنگی چیزی باقی نمانده است.این آثار بر روی‏ تپه‏ای به همین نام(چهریق)که در جوار قبرستان قدیم آن واقع‏ گردیده،مشاهده می‏شوند.این تپه و قلعه تاریخی بنا بر کاوشهای‏ باستان‏شناسی متعلق به هزارهء اوّل پیش از میلاد است.و خود قلعه از قلعه‏های تدارکاتی اقوام اورارتویی بوده:آثار و اسنادی‏ نیز همچون قبور تاریخی و مقبره صخره‏ای از آن باقیمانده است. وجود قبرهای بسیار که مقدار زیادی از استخوانهای آن بیرون‏ می‏باشند نشان از وجود زندگی را بر روی این تپ می‏دهد که‏ قدمت آن به دوران مادها می‏رسد.هیات‏های کاوشهای‏ باستان‏شناسی آلمانی گزارش مبسوط دربارهء پیشینه تاریخی‏ قلعه و تپه به دست داده‏اند که همه حاکی از قدمت بسیار کهن این‏ قلعه دارد.آرامگاه پسر اسماعیل آقا(سمکو)نیز در این تپه‏ تاریخی واقع شده است.۱مینورسکی نیز راجع به قلعهء اسماعیل آقا و قدمت آن می‏نویسد:«به سال ۱۸۸۸ میلادی در قریهء گوگ تپه در یک اتاقی سقف دارد در عمق هشت متری ظرف‏ استوانه‏ای شکل پیدا شد که خدایان بابلی را نشان می‏داد.مربوط به دو هزار سال قبل از میلاد مسیح‏[تشخیص داده شد]اگر اورمیه همان شهر قدیمی اورمیات باشد،در این صورت این شهر می‏بایست در کشور«مانناها»واقع گردیده و در معرض هجوم‏ آشوریها و تحت نفوذ وان(اورارتوها)قرار گرفته باشد،در قراء نرژی و قلعه اسماعیل آقا اتاقهایی که از صخره‏ها بریده‏اند، دارای همان خواصّ کارهای وان می‏باشد…».۲
مخبر السلطنه نیز در این‏باره می‏نویسد:این قلعه متعلق به ایل‏ شکاک بود که در بین ارومیه و سلماس در نقاط مرزی کنونی‏ ایران و ترکیه سکونت دارند و بنا به آمارهای غیررسمی ۷۰ سال‏ پیش تعداد این ایل ۴۴۰۰ خانوار می‏باشد.محمد آقا رییس ایل‏ شکاک و پدر سمکو نیز در همین قلعه مستحکم چهریق واقع در مرکز ترکیه و ایران سکونت داشت.و هروقت اقتضا می‏کرد و دولت ایران را ضعیف می‏دید قیام و شورش می‏کرد و پس از وی‏ جعفر آقا رییس ایل شکاک شد.که برادر سمکو بود و با حلیه‏گری‏های نظام السلطنه مافی والی آذربایجان در زمان‏ سلطنت مظفر الدین شاه در سال ۱۲۸۴ ق که قرآن برایش فرستاد و او را تأمین داد که به تبریز آمد به خدعه کشته شد و به قول حاج‏ مخبر السلطنه هدایت در کتاب خاطرات و خطرات«پس از این‏ خیانت ناجوانمردانه ایل شکاک همواره در صداقت اولیای امور شک داشته و هیچ وقت در خدمت صمیمی نشدند…»۳
کسروی وی نیز می‏گوید:۴«پس از قتل جعفر آقا،اسماعیل آقا (سمکو)برادرش مرکز حکومت خود را در چهریق قرار داده و آنجا را به دست معماران و بنایانی که از شهرهای مجاور آورده‏ بود روزبه‏روز آبادتر و معمورتر می‏ساخت و در آنجا قصور و (۱)-ر.ک.گزارش ثبتی قلعه چهریق به شمارهء ۲۰۷۵(ثبت در ۲۹ تیر ۱۳۷۷ ش)
در آرشیو مرکز اسناد و مدارک سازمالن میراث فرهنگی کشور.
(۲)-ارومیه در گذر زمان،حسن انزلی،ص ۳۳.
(۳)-خاطرات و خطرات،ص ۳۴۳-۳۴۴.
(۴)-تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان،ج ۶:ص ۵۴-۵۵.
باغات عالی برای خود بنا و ایجاد کرده بود.در جریان جنگهای‏ عثمانی و روس یک دسته از سپاهیان و توپچیان آنان که به چند صد نفر می‏رسیدند به کشور خود نرفتند و با تفنگ‏ها و توپ‏های‏ خود آهنگ چهریق کردند و در زیر نظر سیمکو در قلعه چهریق‏ باقی ماندند.»
به هرروی نظر به نقل گزارشهای تاریخی بیشترین اسناد و مدارک مکتوب راجع به پیشینه و وضعیت قلعه چهریق متعلق به‏ دوره قاجار و پهلوی است که شمه‏ای از آن در مباحث قبلی نقل‏ گردید.نقشهء تاریخی قلعه چهریق
نقشه تاریخی قلعه چهریق به سال ۱۲۷۹ هجری قمری به سعی و اهتمام«عالیجاه عبد العلی بگ سرهنگ»تهیه شده است.تهیه‏کننده‏ نقشه عبد العلی بگ از شخصیتهای برجسته نظامی دوره ناصری‏ است که اطلاعات چندانی در خصوص احوال و آثار وی در دست‏ نداریم جز اینکه دو نفر به نام عبد العلی خان سرهنگ(سرهنگ‏ خارج فوج)و عبد العلی خان(سرهنگ حاج فوج پسر امین نظام) می‏شناسیم که اعتماد السلطنه در المآثر و الآثار نام‏های آنان را یاد کرده است.(المآثر و الآثار،ص ۳۵۲).این نقشه پیش از ظهور شورش و قیام شیخ عبید اللّه نقشبندی(به سال ۱۲۹۷ هـ ق)تهیه‏ شده و نشان می‏دهد که بناها و ساختمان‏های قلعه در دوران‏ یحیی خان چهریقی(زمان تهیه نقشه)هنوز خرابی‏های دوره‏های‏ بعدی را به خود ندیده و از آبادانی و سلامت کامل و از حیث‏ معماری در وضعیت بسیار مناسبی برخوردار بوده.بر اساس‏ گزارش متن نقشه نام تهیه‏کننده و ارتفاع و مساحت قلعه و سال‏ تهیه آن‏چنین است:
«نقشه قلعه چهریق که به دستیاری و سعی و اهتمام عالیجاه‏ عبد العلی بگ سرهنگ سمت انجام یافته ارتفاع قلعه از زمین حدود هشتاد زرع‏[ذرع‏]و مساحة سلطحیه‏اش ده هزار[و]و دویست‏ زرع‏[ذرع‏]ملاحظه شده سنه ۱۲۷۹ ق».طبق این گزارش ارتفاع‏ قلعه بیش از هشتاد متر(بر اساس مقیاس طول ذرع معادل ۱۶ گره‏ یا ۰۴/۱ متر)و مساحت قلعه بیش از دوازده هزار مترمربع‏ می‏باشد.این قلعه دارای دوازده برج اصلی و چهار برج داخل‏ عمارت یحیی خان چهریقی است که جمعا شانزده برج دارد.این‏ برج‏ها بنا به موقعیت جا و مکان در روی تپه صخره‏ای چهریق از حیث ارتفاع متفاوت می‏باشند.مطابق نقشه تاریخی ۱۲۷۹ ق‏ مجموعه عمارتها به دو بخش داخل قلعه و خارج قلعه تقسیم‏ می‏شوند:
الف-عمارتهای داخل قلعه شامل موارد ذیل است:
۱.عمارت اصلی یحیی خان چهریقی-این عمارت در بلندترین‏ قسمت قلعه واقع شده و از طریق نردبان ویژه به آنجا می‏توان‏ راه یافت و طبق گزارش نقشه«عمارتهایی که مخصوص‏ است به یحیی خان»از آن یاد شده است.
۲.محل اسکان قراولها-که معمولا سربازان و نگهبانان که حفاظت‏ برج و باروی قلعه را به عهده داشتند،اسکان می‏یابند که در نقشه به عنوان«جای قراولها»از آن یاد شده است.
۳.جای سرکرده قراول-محل استقرار رییس نگهبانان و سربازان‏ محافظ قلعه.
۴.جای قورخانه-محل نگهداری اسباب و وسایل جنگی و به‏ عبارت دیگر اسلحه‏خانه قلعه بوده است.
۵.مسجد-مسجد نیز در مجموعه بناهای قلعه جای داشته و نشان‏ از ارزش و اهمیت مسجد و پایبندی مردم آنجا به مسایل‏ شرعی و دینی و عبادی دارد.
۶.طویله.
۷.انبار آذوقه.
۸.اطاق یکی از رؤسای قلعه.
۹.خانه‏های اکراد-این خانه‏ها در ارتفاع پایین قلعه و در نزدیکی‏ روستای چهریق واقع شده است.در اصل این خانه‏ها متعلق‏ به نگهبانان و سربازان و کارکنان مجموعه قلعه می‏باشد.
۱۰.چاههای قلعه-در داخل قلعه برای تأمین آب آشامیدنی دو چاه زده‏اند که در ضلع جنوب و شمال قلعه واقع شده‏اند.
۱۱.بناهای دیگر-در نقشه سال ۱۲۷۹ ق.بناهای دیگر نیز ترسیم‏ شده‏اند که کاربری انها نامشخص است و بیشتر در ضلع غربی قلعه واقع شده‏اند.
ب-عمارتها و بناهای خارج قلعه که شامل موارد ذیل‏ است:
۱.روستای چهریق-مجموعه خانه‏های مردم روستای چهریق را نشان می‏دهد.
۲.باغ یحیی خان-پس از پل رودخانه سوله باغی وسیع برپای‏ بوده که متعلق به یحیی خان چهریقی بوده است.این باغ در ضلع شمال‏شرقی قلعه واقع شده است.
۳.باغهای چهریق-این باغها بیشتر در ضلع شرقی و غربی و جنوب روستای چهریق واقع شده‏اند که متعلق به مردم‏ چهریق می‏باشند.
۲۹۳
(به تصویر صفحه مراجعه شود) یکی از قبور تاریخی احتمالا مربوط به هزاره اول ق.م در چهریق
(به تصویر صفحه مراجعه شود) دهانه ورودی مقبره صخره‏ای مربوط به هزاره اول ق.م در چهریق
۴.خانه‏های اکراد-غیر از خانه‏های روستایی یک مجموعه عظیم‏ دیگر از خانه‏ها ساخته شده‏اند که در نقشه تاریخی به عنوان‏ «خانه‏های اکراد»یاد شده و در ضلع شمال‏شرقی روستای‏ چهریق واقع شده‏اند.
۵.پل رودخانه سوله.
۶.برج نایب السلطنه-این برج در سلسله تپه‏های کوه عبدی بیگ‏ در جنوب قلعه واقع شده است.ظاهرا این برج به نام و یاد عباس میرزا نایب السلطنه ساخته شده که مادرش از تبار یحیی خان چهریقی بوده این برج مستطیلی شکل بوده و بیشتر جهت دیده‏بانی و حفاظت از قلعه اصلی بنا شده است. به هرروی این قلعه با این مجموعه عظیم بناها و ساختمان‏ها در دوره‏های بعدی شاهد فرازونشیب‏های فراوان شده و در دوران اسمعیل آقا شکاک(سمکو)اوج رونق و توسعه قلعه بود که پس از جنگهای متوالی با حکام قاجار و پهلوی قلعه نیز روی به‏ ویران نهاد.نقشه تاریخی قلعه چهریق در آرشیو مؤسسه تاریخ‏ معاصر ایران به شماره‏های ۱۱۰۶۶۶-ق-۱۱۰۶۶۱-ق در شش‏ قطعه نگهداری می‏شود.عناوین و اسامی اعلام با مرکب سیاه‏ تحریر یافته و نقشه تماما به طول ۵/۵۴ و عرض ۵۲ سانتیمتر ترسیم شده است.تهیه‏کننده جهات اربعه(جنوب و شمال و شرق‏ و غرب)را نیز در نقشه لحاظ داشته است.در نقشه بناها و ساختمان‏ها با رنگ نارنجی مشخص شده‏اند.در پایان می‏توان‏ گفت که با توجه به تاریخ تهیه نقشه‏کشی جدید در ایران که پس از تأسیس دار الفنون(در دوره امیرکبیر)رایج شد این نقشه از زیباترین و برجسته‏ترین نقشه‏های تاریخ ایران تلقی می‏شود.«کتابنامه»
[۱]ارومیه در گذر زمان؛حسن انزلی.
-ارومیه،انتشارات انزلی،۱۳۷۹ ش(چاپ اول).
[۲]ارومیه در محاربهء عالم‏سوز(از مقدمه نصارا تابلوی اسمعیل آقا)؛رحمت الله خان‏ معتمد الوزاره،به کوشش کاوه بیات.
-تهران،نشر شیرازه،۱۳۷۹ ش(چاپ اول).
[۳]تاریخ رجال ایران(ج ۱)،مهدی بامداد
-تهران،زوار،۱۳۴۷ ش.
[۴]تاریخ رجال ایران(ج ۶)،مهدی بامداد
-تهران،زوار،۱۳۴۷ ش.
[۵]تاریخ رضائیه؛احمد کاویاپور.
-تهران آسیا،۱۳۴۴ ش
[۶]تاریخ مشاهیر کرد(ج ۳:امرا خاندانها)؛بابا مردوخ روحانی،به کوشش‏ ماجد مردوخ روحانی.-تهران،سروش،۱۳۷۱ ش.
[۷]تاریخ هیجده ساله آذربایجان؛احمد کسروی-تهران،امیرکبیر،۱۳۴۶ ش.
[۸]خاطرات و خطرات؛مهدی قلی هدایت(مخبر السلطنه)،به کوشش‏ مرتضی مدنی.-تهران،زوار،۱۳۴۴ ش(چاپ دوم).
[۹]خاطرات یک سرباز؛حیدر قلی بیگلری
-تهران،ستاد بزرگ‏ارتشتاران،۱۳۵۰ ش.
[۱۰]چهل سال تاریخ ایران(المآثر و الآثار،جلد اول)،اعتماد السلطنه،به کوشش‏ ایرج افشار.-تهران،اساطیر،۱۳۶۷۸ هـ ش(چاپ اول).
[۱۱]ده نگ گیتی تازه(نشریه کردی)،سال ۳،شماره ۱۹.
-چاپ سلیمانیه عراق.
[۱۲]روضة الصفای ناصری(ج ۱۰)؛محمد بن خاوند شاه(میر خواند)؛ با مقدمه مجمد جواد مشکور.
-تهران،کتابخانه خیام،۱۳۳۸-۱۳۳۹ ش.
[۱۳]سرزمین زردشت،اوضاع طبیعی،سیاسی،فرهنگی و اجتماعی رضائیه؛ علی دهقان.
-تهران،ابن سینا،۱۳۴۸ ش.
[۱۴]فرهنگ جغرافیایی ایران(جلد ۴:استان چهارم)،علی رزم‏آراء-تهران،دایره‏ جغرافیایی ستاد ارتش،۱۳۳۰ ش.
[۱۵]فرهنگ جغرافیایی(آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران)[خوی-سلماس‏]؛ -تهران،سازمان جغرافیایی نیروی مسلّح،۱۳۷۱ ش
[۱۶]کورد له سه ده‏ی نوزده و بیست‏دا،کریس کوچیرا،وه‏رگیرانی محه مه دی‏ ره‏ییانی
-تاران،وه‏رگیر،۱۳۶۵ هه تاوی.
[۱۷]گزارش ثبتی قلعه چهریق به شماره ۲۰۷۵.
-تهران،آرشیو مرکز اسناد و مدارک سازمان میراث فرهنگی کشور.
[۱۸]گوشه‏ای از تاریخ ایران؛علاء الدین تکش جهانگیری
[۱۹]مرآت البلدان(ج ۴)؛محمد حسن خان اعتماد السلطنه به کوشش‏ عبد الحسین نوایی و میر هاشم محدث.
-تهران،دانشگاه تهران،۱۳۶۷ ش.
[۲۰]ناسخ التواریخ(تاریخ قاجاریه)؛محمد تقی لسان الملک سپهر،به اهتمام‏ جمشید کیانفر.-تهران،اساطیر،۱۳۷۷ ش(چاپ اول)
منبع
اثر » پاییز ۱۳۸۱ – شماره ۳۵
پایگاه مجلات تخصصی نور
نادر کریمیان سردشتی