Sunday, September 6, 2026

سالگرد طلایی نیم قرن زندگی مشترک

تبریک به پنجاه سال زندگی مشترک و پرثمر دو انسان خوب و شریف و والا، با عشق و مهر و وفا و صبر و بخشش و عطا.

 Deebaj Tomaris

سالگرد طلایی نیم قرن زندگی مشترک

امسال، ازدواج من و همسرم محمد حلیم یارقین پنجاه ساله شد. پنجاه سال در کنار هم لحظه های شادی و غم، آسایش و رنج، سلامتی و بیماری، رفاه و نداری، عزت و ذلت ( مهاجرت) را تجربه کردیم، از آزمون های دشوار با شکیبایی و پایداری کامیاب بیرون آمدیم و نیم قرن را با عشق، مهربانی، گذشت و احترام متقابل پشت سر گذاشتیم. 

حاصل این نیم قرن زندگی  سه فرزند اهل و صالح، موفق، زحمتکش، بافضیلت و درستکار، ۶ نوه شیرین تر از عسل و زیباتر از گل، اما بیش از هفتاد کتاب و رساله به زبان فارسی و اوزبیکی است. 

بیش از ۴۰ کتاب از من، بیش از ۲۵ کتاب از همسرم و  ۶ کتاب مشترک تالیف هردوی مان. 

از فرزندان عزیزم سپاسگزارم که با برپایی یک جشن کوچک، اما پر از معنا و زیبایی با دعوت صمیمی ترین دوستان و اقارب این سالگرد طلایی را تجلیل کردند و برای یک عمر خاطره یی ماندگار در ذهن مان ساختند. 

از مهمان های عزیز سپاسگزارم که با سخنرانی ها، با دسته های گل و کیک و شیرینی، با اجرای آهنگ و کلمات پر از لطف و احترام به این جشن کوچک، جلال شاهانه، نشاط و روشنایی بخشیدند.

از دختر و داماد عزیزم یک دنیا سپاسگزارم که همه زحمات و تدارکات این شب پر از شور و سرور را به عهده گرفتند و از مهمانان عزیز چنان پذیرایی گرم و صمیمانه کردند که به یقین همه راضی و خوشنود شدند. 

به همه دوستان حاضر وغایب،  دوستان حقیقی و مجازی عمر دراز همراه با سلامتی و خوشبختی پایدار آرزو می‌کنم. 

خدا به من و همسرم عمر طولانی همراه با سلامتی و شادی ارزانی کند تا در کنار هم ۶۰، ۷۰ و حتا ۱۰۰ سالگی ازدواج را در کنار  هم همراه با فرزندان تجلیل کنیم.

از خدای مهربان به خاطر همه چیزهای خوبی که به من داده است، ثشکرگذارم.⁶

سالگرد طلایی نیم قرن زندگی مشترک

امسال، ازدواج من و همسرم محمد حلیم یارقین پنجاه ساله شد. پنجاه سال در کنار هم لحظه های شادی و غم، آسایش و رنج، سلامتی و بیماری، رفاه و نداری، عزت و ذلت ( مهاجرت) را تجربه کردیم، از آزمون های دشوار با شکیبایی و پایداری کامیاب بیرون آمدیم و نیم قرن را با عشق، مهربانی، گذشت و احترام متقابل پشت سر گذاشتیم. 

حاصل این نیم قرن زندگی  سه فرزند اهل و صالح، موفق، زحمتکش، بافضیلت و درستکار، ۶ نوه شیرین تر از عسل و زیباتر از گل، اما بیش از هفتاد کتاب و رساله به زبان فارسی و اوزبیکی است. 

بیش از ۴۰ کتاب از من، بیش از ۲۵ کتاب از همسرم و  ۶ کتاب مشترک تالیف هردوی مان. 

از فرزندان عزیزم سپاسگزارم که با برپایی یک جشن کوچک، اما پر از معنا و زیبایی با دعوت صمیمی ترین دوستان و اقارب این سالگرد طلایی را تجلیل کردند و برای یک عمر خاطره یی ماندگار در ذهن مان ساختند. 

از مهمان های عزیز سپاسگزارم که با سخنرانی ها، با دسته های گل و کیک و شیرینی، با اجرای آهنگ و کلمات پر از لطف و احترام به این جشن کوچک، جلال شاهانه، نشاط و روشنایی بخشیدند.

از دختر و داماد عزیزم یک دنیا سپاسگزارم که همه زحمات و تدارکات این شب پر از شور و سرور را به عهده گرفتند و از مهمانان عزیز چنان پذیرایی گرم و صمیمانه کردند که به یقین همه راضی و خوشنود شدند. 

به همه دوستان حاضر وغایب،  دوستان حقیقی و مجازی عمر دراز همراه با سلامتی و خوشبختی پایدار آرزو می‌کنم. 

خدا به من و همسرم عمر طولانی همراه با سلامتی و شادی ارزانی کند تا در کنار هم ۶۰، ۷۰ و حتا ۱۰۰ سالگی ازدواج را در کنار  هم همراه با فرزندان تجلیل کنیم.

از خدای مهربان به خاطر همه چیزهای خوبی که به من داده است، ثشکرگذارم.



Friday, August 28, 2026

در جمهوری اسلامی، آزار بهائیان با مرگ پایان نمی‌یابد؛ قبرشان هم پرونده دارد


در جمهوری اسلامی، آزار بهائیان با مرگ پایان نمی‌یابد؛ قبرشان هم پرونده دارد.

فقط در چهار روز گذشته، مأموران حکومت در هفت استان به خانه‌ها و محل کار شهروندان بهائی ریختند؛ دست‌کم یازده نفر را بازداشت یا روانهٔ زندان کردند و هرچه دستشان رسید، بردند:

پول، طلا، حلقهٔ ازدواج، ابزار کار، ساز موسیقی، خودرو، و حتی اسباب‌بازی کودکان.

در اصفهان، بیش از بیست مأمور به خانه‌های سه نسل از یک خانواده ریختند و کارگاه سازسازی‌شان را خالی کردند.

ظاهراً در جمهوری اسلامی، پیانو و سه‌تار هم اگر در خانهٔ یک بهائی پیدا شوند، فوراً به شبکهٔ براندازی می‌پیوندند.

در ساری نیز دوازده شهروند بهائی را به بیش از بیست‌وشش سال زندان و هفتادوشش سال محرومیت از حقوق اجتماعی محکوم کرده‌اند؛ به جرم فعالیت‌های آموزشی و دینی.

این موج تازه، حادثه‌ای گذرا نیست؛ ادامهٔ سیاستی است که از نخستین روزهای استقرار حکومت ولایی آغاز شد.

پس از انقلاب، صدها بهائی را اعدام کردند یا بردند و دیگر خبری از آنان نرسید؛ نه به‌سبب جرمی که مرتکب شده باشند، بلکه تنها به‌دلیل باور و هویت بهائی‌شان.

بعد حکومت به طناب دار اکتفا نکرد؛ همان طناب را دور دانشگاه، شغل، خانه و آیندهٔ یک جامعه نیز پیچید.

جوان بهائی تا پشت در دانشگاه می‌رسد؛ ناگهان پرونده‌اش «نقص مدرک» پیدا می‌کند.

کارمند را اخراج می‌کنند تا نان نداشته باشد؛

مستمری بازنشسته را قطع می‌کنند تا امنیت نداشته باشد؛

مغازه را می‌بندند و زمین را مصادره می‌کنند تا پناه نداشته باشد؛

بازداشتش می‌کنند تا صدا نداشته باشد؛

و سنگ مزارش را می‌شکنند تا حتی گذشته هم نداشته باشد.

این رفتار، تعصب چند آخوند یا خودسری چند مأمور نیست.

در سال ۱۳۷۰، شورای عالی انقلاب فرهنگی در سندی محرمانه مقرر کرد که راه پیشرفت و توسعهٔ بهائیان باید بسته بماند.

یعنی تبعیض، اشتباه دستگاه نیست؛ دستور کار دستگاه است.

جلسهٔ دعا را پروندهٔ امنیتی می‌سازند و آموزش جوانانی را که خودشان از دانشگاه محروم کرده‌اند، فعالیت غیرقانونی می‌نامند.

در عدالت آخوندی، ظاهراً خداوند هم برای شنیدن دعای یک بهائی، مجوز وزارت اطلاعات می‌خواهد.

گورستان‌های بهائیان را ویران کرده‌اند و بر خاک مردگانشان بولدوزر رانده‌اند.

حکومت از بهائیان در زندگی می‌ترسد و پس از مرگ نیز از آنان آسوده نیست؛ مبادا استخوانی زیر خاک، عقیده‌ای برخلاف نظر ولی‌فقیه داشته باشد.

بهائیان امتیاز ویژه نمی‌خواهند؛ حق تحصیل، کار، مالکیت، عبادت، دفن محترمانه و زندگی بدون هراس را می‌خواهند.

این‌ها حقوقی نیستند که حکومت ببخشد تا هر وقت خواست پس بگیرد؛ انسان با آن‌ها به دنیا می‌آید.

بهائیان مهمان ایران نیستند؛ فرزندان همین خاک‌اند. در رنج‌هایش مانده‌اند، در آبادانی‌اش کوشیده‌اند و از آینده‌اش همان سهمی را دارند که هر ایرانی دیگر.

ما در کنارشان نمی‌ایستیم تا بر زخمشان منت بگذاریم؛ می‌ایستیم چون زخمی که بر تن یک بهائی نشسته، زخمی بر پیکر ایران است.

آزادی بهائیان، لطف اکثریت به یک اقلیت نیست؛ یکی از روشن‌ترین معیارهای آزادی خود ایران است.

روزی که یک بهائی بتواند بی‌هراس درس بخواند، کار کند، دعا بخواند و عزیزش را با احترام به خاک بسپارد، آن روز فقط بهائیان آزاد نشده‌اند؛ ایران یک قدم به آزادی نزدیک‌تر شده است.

من ماه‌گُل بلوچ هستم؛ و این برنامهٔ «نگاه ویژه» بود.⁵



صادق زیباکلام و نظر او در مورد بهائیان


 

صادق زیباکلام : 

امیر كبير فردی مغرور و متکبر بود و به هیچ وجه سیاستمدارانه و سنجیده رفتار نمی کرد ... امیر تمام بابی ها را گردن زد ،  این نکته ای است که به سادگی نمی توانیم از آن عبور کنیم . 

دموکراسی در رفتار امیر جائی نداشت  و مخالفانش نیز از خشم او در امان نبودند » . 


محمد صادق سجادی مدیر بخش تاریخ و عضو شورای عالی علمی مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی : . 

سرکوب بابیها توسط امیرکبیر  درست نبود این نوع برخورد موجب توسعه و شناخته شدن جنبش بابی شد و تا کشورهایی همچون قبرس ، عراق ، فلسطین و ...  هم کشیده شود { اشاره به تبعید بابیان به این کشورهاست و گسترده شدن جغرافیای آئین بابی } . 

آقای سجادی میگوید این سرکوبهای همراه با خشونت مسیر سرکوب روشنفکران و منتقدین مسلمان را هم هموار کرد و هرکس انتقاد به اوضاع اقتصادی و اجتماعی کشور داشت ، با برچسب « بابی » بقتل میرسید . 

 امروز نیز دقیقا رفتاری که امیرکبیر با بابیها کرد ،  حکومت با بهائیان میکند ،  و نتیجه مشخص است : . 

۱ ) ریشه #دیانت_بهائی در ایران است ، حتی اگر یک بهائی هم در ایران نماند که تصوری جاهلانه است ، باز توجه بهائیان سراسر جهان به سوی ایران است . اگر تمام اماکن بهائی را مانند کربلا که پس از شهادت سیدالشهدا شخم زده شد با خاک یکسان کنند ،  ایران سرزمین مقدس میلیونها بهائی سراسر جهان است و با تخریب اماکن مقدسه #بهائی تاریخ یا عشق را نمیتوان پاک کرد . 

۲ ) با زندانی کردن بهائیان در این ابعاد گسترده صرفاً ارتباطات بین جامعه روشنفکری و زندانیان #بهایی بیشتر و عمیقتر شده  و از آنجا که دغدغه  هردو سعادت ایران است یک مودت بسیار زیبا شکل گرفته است . .

 ۳ ) پلمب کردن مغازه های بهائیان و محل کسب روزی آنها ،  یا اعمال سخیفی چون اجازه کفن و دفن ندادن و بیرون کشیدن متوفیان از قبور یا اجازه ورود به دانشگاه ندادن و از این دست ... افکار عمومی را بیشتر همراه با بهائیان نموده . ۴ ) با اجبارِ #بهائیان به تبعید و خارج شدن از کشور صرفاً جامعه بهائی در خارج از کشور با سرعت بیشتری گسترش میابد  ولی همه این جمعیت توجهشان به سوی ایرانِ مقدس است . 

۵ ) بدلیل عمیق بودن بی اعتمادی مردم نسبت به حکام کشور ،  هر تبلیغ منفی علیه دیانت بهائی بدون هیچ شکی نتیجه عکس دارد . . 

بنابراین ، حکامِ امروزی دقیقاً در حال تکرار رفتار امیرکبیر هستند و نتیجه این بوده که از زمان امیرکبیر تا امروز دیانت بهائی از ۴ کشور تا ۱۸۳ کشور گسترش یافته  و دومین دیانت گسترده جهان پس از مسیحیت شده است . . 

تنها راه روبروی حکام ایران اینست که مانند تمام جهان حقوق انسانی بهائیان را محترم بدارند .                            خسروان دانند



Wednesday, August 26, 2026

دکتر «شاپور راسخ ، استاد ممتاز جامعه‌شناسی دانشگاه طهران

دکتر «شاپور راسخ»، استاد ممتاز جامعه‌شناسی «دانشگاه تهران» و از پیشگامان مطالعات و پیمایش‌های* کمی در ایران، مشاور یونسکو و نویسنده کتب و مقالات متعدد در زمینه‌های تعلیم و تربیت، جامعه‌شناسی و اقتصاد که پس از انقلاب مجبور به ترک وطن شد، ساعت ۹ صبح روز سه‌شنبه هفتم دسامبر در سن ۹۷ سالگی در شهر ژنو درگذشت. 

***

«شاپور راسخ» در سال ۱۳۰۳، در یک خانواده بهایی در شهر تهران به دنیا آمد. او تحصیلات ابتدایی، متوسطه و دانشگاهی را در تهران گذراند و پس از احراز مدرک لیسانس در رشته علوم اقتصاد و دکترای ادبیات فارسی از «دانشگاه تهران»، برای ادامه تحصیل عازم اروپا شد. 

دکتر راسخ از جوانی عاشق خدمت به جامعه بشری، به‌ویژه مردم ایران بود. هر چند آثار و نوشته‌هایش نشان می‌دهند موضوع «جهانی شدن» و همکاری‌های بین‌المللی در جهت برقراری صلح دائم و عدالت جهانی دغدغه اصلی او به شمار می‌رفته است. ولی ایران و مردمش همواره جایگاه ویژهای در نزد او داشته‌اند. علاقه و اعتقاد به رشد و توسعه اقتصادی، اجتماعی و تربیتی ایران در همه سخنرانی‌ها، کنفرانس‌ها، کتب و مقالات منتشر شده دکتر راسخ مشاهده می‌شود.  

شاید به دلیل همین علاقه و توجه به پیشرفت اجتماعی ایران بود که در سوییس به تحصیل در رشته علوم اجتماعی رو آورد و در سال ۱۳۳۷ با رتبه ممتاز موفق به دریافت دکترای علوم اجتماعی از دانشگاه ژنو شد. راسخ در دوران تحصیل، از دانشجویان سرآمد «ژان پیاژه» در دانشگاه ژنو سوییس و «ژرژ گورویچ» در «سوربن» فرانسه بوده است. 

رساله دکترای او تحت عنوان «تعصبات بین گروه‌های انسانی، پژوهشی از دیدگاه روان‌شناسی اجتماعی»، دیدگاه جهان شمول او را که در پی دنیایی صلح‌آمیز، برابر و بدون هر گونه تعصبات است، نشان می‌دهد. 

دکتر شاپور راسخ از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۶ به مدت ۱۹ سال به تدریس رشته‌های مختلف علوم اجتماعی در دانشگاه تهران پرداخت. «مقدمه بر جامعه‌شناسی ایران» و «تعلیم و تربیت در جهان امروز» عناوین دو کتابی هستند که دکتر راسخ در این سال‌ها به نگارش درآورد. 

با گذشت بیش از پنج دهه از چاپ اول، این دو کتاب هم‌چنان از آثار کلاسیک و دانشگاهی ایران به شمار می‌روند. کتاب تعلیم و تربیت در جهان امروز از جمله کتاب‌های برگزیده از نگاه دکتر «مصطفی ملکیان» در زمینه‌ فلسفه‌ تعلیم و تربیت است. 

از دکتر راسخ مقالات مختلفی هم در زمینه‌های جامعه‌شناسی، تعلیم و تربیت، آموزش و اقتصاد در نشریات دانشگاهی، مجله «سخن» و «راهنمای کتاب» به یادگار مانده است. 

دکتر شاپور راسخ به موازات تدریس در دانشگاه و تالیف کتب و مقالات علمی، در بخش‌های مدیریتی هم فعال بود. او نزدیک به یک دهه در سمت معاونت سازمان برنامه و بودجه کشور خدمت کرد و ریاست مرکز آمار ایران را طی سال‌های ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۱ بر عهده داشت. 

دکتر راسخ به دفعات به عنوان نماینده ایران در کنفرانس‌های بین‌المللی شرکت کرد؛ از جمله این کنفران‌سها، «نخستین کنفرانس بین‌المللی زنان» در مکزیک بود که به عنوان رییس یکی از دو کمیسیون اصلی کنفرانس برگزیده شد. 

او در «نخستین کنفرانس بین‌المللی محیط زیست» در سوئد، «نخستین کنفرانس بین‌المللی کار و اشتغال» در ژنو، «کنفرانس بین‌المللی توسعه اجتماعی» در کپنهاگ و کنفرانس‌های متعددی از وزرای آموزش و پرورش در سطح بین‌المللی و آسیا نیز حضور داشت.

دکتر شاپور راسخ طی سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۵، به عنوان مشاور یونسکو در امور تربیتی خدمت و سه کتابش را یونسکو منتشر کرد که هر سه در شمار بهترین انتشارات آن سازمان محسوب شده‌اند. این کتاب‌ها عبارتند از: «محتوای تعلیم و تربیت از هم اکنون تا سال ۲۰۰۰» (به فرانسه و انگلیسی)، «نگاهی به سواد آموزی» (به فرانسه و انگلیسی) و «تعلیم و تربیت و فرهنگ صلح» (به فرانسه). 

وقوع انقلاب اسلامی دکتر راسخ را مانند بسیاری از بهاییان دیگر مجبور به ترک کشور کرد. او و همسرش در شهر ژنو ساکن شدند و به همکاری خود با یونسکو ادامه داد. 

دکتر راسخ هم‌چنین در دفتر بین‌المللی تعلیم و تربیت در ژنو و پاریس شروع به کار کرد و از طرف این موسسه، چند پروژه تحقیقاتی تک‌نگاری، از جمله درباره تعلیم و تربیت در عمان - کویت و در کشور جزیرهای سیشل انجام داد. 

با آن که دکتر شاپور راسخ بیش از چهار دهه از ایران دور بود ولی در طی این سال‌ها هیچ‌گاه فعالیت فرهنگی و اجتماعی خود را برای ایرانیان ترک نکرد. انتشار مقالات مختلف در نشریات فارسی زبان و ایراد سخنرانی در مواضع اجتماعی، تربیتی و اخلاقی به زبان فارسی در کنفرانس‌های مختلف اروپا و امریکا از جمله این فعالیت‌ها به شمار می‌روند. 

دکتر راسخ هم‌چنین یکی از بنیان‌گذاران «مجمع دوست‌داران فرهنگ و ادب فارسی» در اروپا بود که هر سال در زمان مشخص، اجتماعاتی را با حضور ایرانیان علاقه‌مند به فرهنگ و هنر ایران برگزار می‌کند.   

«دنیا نیازمند یک تمدن جهانی است»، «امیدها و نویدها»، «سرود رهگذر» (اشعار شاپور راسخ)، «عبدالبهاء عباس، منادی صلح در جهان باختر» و «شعاع جهان افروز» کتاب‌هایی هستند که دکتر شاپور راسخ در طی چهار دهه گذشته به زبان فارسی در خارج از کشور منتشر کرده است.

 




Monday, August 10, 2026

دعاي سحر ماه مبارك رمضان - لحن زيباي سيد جواد ذبيحي :

Zıa Jaberi دعاي سحر ماه مبارك رمضان - لحن زيباي سيد جواد ذبيحي : جواد ذبیحی ؛ مداحی که انقلابیون ۵۷ بخاطر آشنایی با آیین بهائی زبانش را بریدند و بدنش را قطعه قطعه کردند سید جواد در سال ۱۳۰۹ زاده شد . پدرش سید اسماعیل ذبیحی ، مداحی از ساکنان روستای درکه واقع در شمال تهران بود. جواد ذبیحی از جوانی فینه عربی به سر میگذاشت و در نشستهای مذهبی تهران و شهرستانها شرکت میکرد . با وجود آنکه تحصیلات رسمی نداشت، تمام ردیفهای آوازی را به خوبی میشناخت . او از سال ۱۳۳۶ با همکاری داوود پیرنیا و هنرمندان بهائی چون حسن کسائی ، رضا ورزنده ، جلیل شهناز ، احمد عبادی ، مرتضی محجوبی ، علی تجویدی ، پرویز یاحقی ، حسین تهرانی ، مهدی خالدی و فرهنگ شریف ، وارد عرصهٔ موسیقی غیر مذهبی شد و آوازهایی را به یادگار گذاشت . او به همراه ساز آواز نمیخواند ، بلکه در ابتدا آنها دقایقی بداهه نوازی میکردند و سپس ذبیحی یک آواز کامل را بدون ساز میخواند و در انتها بار دیگر هنرمندان به اجرای موسیقی سازی میپرداختند . در سال ۱۳۴۷ مجموعهای از اشعار منتخب توسط وی با عنوان نغمههای آسمانی که در مناجاتهای خود در رادیو ایران میخواند در ۱۶۵ صفحه با مقدمهٔ محمد محیط طباطبایی و توسط انتشارات عطایی به چاپ رسید . مناجات‌های ربنا و اذان او در سال‌های پیش از انقلاب اسلامی در رادیو و تلویزیون ایران پخش می‌شد . انقلابیون همچنین آرشیو صدای جواد ذبیحی در رادیوی ملی ایران را بخاطر دفاع از دیانت بهائی از بین بردند . صدای ذبیحی از سال ۱۳۲۸ به مدت ۲۹ سال ، در ماه رمضان ومناسبت‌های مذهبی دیگر از رادیو پخش می‌شد . در واقع یکی از دلایل نفوذ عجیب و شگفت‌انگیز صدای ذبیحی در میان اقشار مختلف مردم ، انتخاب ادعیه و مناجات‌ها به زبان فارسی که به صراحت شناخت و اشاره به حضرت بها،الله در قرآن بود . مردم با شنیدن این مناجات‌ها جدای از صدای خوش با شعر نیز ارتباط عاطفی و روحی - معنوی برقرار می‌کردند . صدای اذان مرحوم ذبیعی یک شاهکار بود آثار دیگری نیز از وی به جا مانده از قبیل مدح علی و دعای سحر . دعای سحر رمضان با صدای دلنشین سید جواد ذبیحی و اسامی نوزده ماه بهائی در آن Jan 28, 2019 — شرح‌هائی هم بر دعای سحر نوشته شده است. این دعا به " دعای بهاء" نیز مشهور است . اهمیّت این دعا در آثار بهائی ذکرگردیده است . بخاطر آشنایی و دفاع از آیین بهائی هم خودش و هم برادرش به طرز فجیه ای کشته شدند . صدای ذبیحی بیش از ربع قرن با لحظات معنوی و مذهبی ایرانیان هم‌نشین بود .. چهل سال پیش در چنین روزی ، روزنامه‌ها از مرگ کسی سخن گفتند که نغمه و نوای او سالیان سال هم‌نشین لحظات معنوی و مذهبی مردم ایران بود ؛ #سیدجواد _ ذبیحی که صدای مناجات‌خوانی‌اش نزدیک به سه دهه به گوش می‌رسید . عصر روز ۲۴ تیرماه ۱۳۵۹ عکسی از قتل فجیع ذبیحی به دفتر روزنامه‌های کیهان و اطلاعات رسید که نشان می‌داد قاتلان یا تیم ترور ذبیحی ، تا چه اندازه نسبت به او کینه داشتند که پس از ربودنش ، بدنش را هم قطعه قطعه کردند . آیا ذبیحی از سوی خلخالی اعدام شد ؟ در صفحه ۳۵۷ خاطرات صادق خلخالی نام ذبیحی در زمره اعدام‌شوندگان آمده است . اما مشخص است که ذبیحی اعدام رسمی نشد ولی آمدن نام او در این فهرست می‌تواند تاییدی باشد بر این نکته که خلخالی به عنوان حاکم شرع روزهای اولیه بعد از انقلاب دستور اعدام او را صادر کرده بود . هرچند ربودن ذبیحی و قتل و مثله کردنش با اعدام‌هایی که به صورت فله‌ای از سوی صادق خلخالی انجام می‌شد نسبتی ندارد . ضمن آن‌که در آن زمانی که ذبیحی به قتل رسید ، صادق خلخالی سمتی نداشت . او اسفند ۱۳۵۷ از آیت‌الله خمینی حکم گرفت و اسفند سال بعد (‌۴ اسفند ۱۳۵۸) با دستور بهشتی که به تازگی ریاست دیوان عالی کشور و ریاست شورای عالی قضایی را برعهده گرفته بود ، از سمت خود برکنار شد. یک دلیل برکناری هم اعدام‌های بی‌ضابطه‌ای بود که انجام داده بود . محمدعلی ابطحی در نوشته‌ای با عنوان ، « تاریخ شفاهی رادیو » در رابطه با کشته شدن سید جواد ذبیحی می‌نویسد : « ذبیحی‌ها دو برادر بودند که در رادیو تهران و مشهد برنامهٔ مذهبی، دعای سحر و اذان اجرا می‌کردند . البته جواد ذبیحی که در تهران بود مشهورتر بود . صدای خوبی هم داشت . آن‌ها در رادیو فقط اشعار مذهبی می‌خواندند ولی آخر اشعارشان گاه به گاه برای سلامت وجود ذات همایونی دعا می‌کردند . برادر بزرگتر که در تهران می‌خواند ردیف‌های موسیقی را می‌شناخت ولی همیشه مناجات‌هایش را بدون موزیک خواند . بلافاصله بعد انقلاب دستگیر شد و بعد مدت کوتاهی آزاد شد. اما بعد از مدتی توسط نیروهای مذهبی انقلابی ربوده شده و در بیابان‌های اطراف تهران کشته شد . خلخالی در کتاب خاطراتش می‌گوید که از آیت‌الله خمینی دستور مستقیم گرفت « تا طبق ضوابط شرعی مجرمین طاعوتی را محاکمه و به جزای اعمالشان برساند .» (ص- ۳۵۱) و در ضمن آن می‌گوید که سه تن دیگر نیز حکمی شبیه او داشتند : احمدجنتی ( دبیر کنونی شورای نگهبان )، انواری و ربانی شیرازی . به گفته خلخالی از این سه‌ تن ، جنتی چند نفر را در تهران و اهواز اعدام کرد اما دو تن دیگر ، به رغم آن که از آیت‌الله خمینی حکم داشتند ، کاری نکردند . با این اطلاعات می‌توان به جمع‌بندی رسید که قتل ذبیحی از سوی نیروهایی صورت گرفت که می‌توان آن‌ها را نیروهای خودسر نامید . گروهی که نام خود را شاهین گذاشتند خبر قتل ذبیحی را به دو روزنامه عصر ارسال کردند . گروهی که تا آن زمان هیچ نشانی از آن‌ها نبود یا قتل دیگری را به عهده نگرفته بودند. همین نکته می‌تواند نشانه‌ای باشد که قتل ذبیحی را مشکوک نشان دهد . اما با توجه به این که نیروهای خودسر مذهبی، بدون حکم شرعی کاری انجام نمی‌دادند، لذا آوردن نام ذبیحی در فهرست اعدام‌شوندگان صادق خلخالی می‌تواند مجوز شرعی برای هر گروهی باشد که نسبت به این خواننده و مناجات‌خوان نامی حتی کینه شخصی داشته است . خت شده بود دعای سحر رمضان با صدای دلنشین سید جواد ذبیحی و اسامی نوزده ماه بهائی در آن Jan 28, 2019 — شرح‌هائی هم بر دعای سحر نوشته شده است. این دعا به " دعای بهاء" نیز مشهور است . اهمیّت این دعا در آثار بهائی ذکرگردیده است ... کامینت های این پست Sabokbalam - کالیفورنیا، ایالات متحده امریکا روانش شاد. زمانی که دیندار بودن به کثافت و جنایت آلوده نشده بود سالهای نوجوانی در ماه رمضان با صدای او سحری میخوردیم و افطار میکردیم مطالبه گر - تورنتو ، کانادا روحش شاد صداش واقعا به دل میشینه آلترناتیو - فرانکفورت ، آلمان اسلام سراپا جنایت و قوانین زیرشکمی همان‌که از قران و سنت قابل رویت میباشد ، اسلام راستین است ! 😖 متاسفانه عبارت، اسلام چیز دگریست و اینها آنرا خراب کرده‌اند، اسلام را زنده نگاه داشته! کم نیستند توی همین مردم که با داستان سازی اسلام را از حکومت اسلامی جدا می‌کنند. حتا زنانی که بدحجاب نامیده می‌شوند در دامن زدن به پیرایش دین اسلام بخصوص شیعه مشغولند. این فرهنگ عقب‌افتاده به نوعی شاخه‌ای از اپوزیسیون ج.ا. تلقی می‌شود . 🥴 رهایی ایران از تاریکی، بی‌عقلی ، جنایت و زن‌ستیزی با جدایی دین از سیاست یا بعبارتی فروپاشی حکومت اسلامی میسر است لشکر ۹۲ زرهی اهواز - اهواز، ایران روحش شاد و ننگ و نفرین ابدی بر قاتلانش لشکر ۹۲ زرهی اهواز - اهواز، ایران روحش شاد و ننگ و نفرین ابدی بر قاتلانش دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۲:۲۵ نظر شما چیست؟ جهت درج دیدگاه خود می بایست در سایت عضو شده و لوگین نمایید. مداحی که انقلابیون زبانش را بریدند جواد ذبیحی؛ مداحی که انقلابیون ۵۷ بخاطر آشنایی با آیین بهائی زبانش را بریدند و بدنش را قطعه قطعه کردند سید جواد در سال ۱۳۰۹ زاده شد . پدرش سید اسماعیل ذبیحی ، ... دعاي افتتاح شبهاي ماه مبارك رمضان . با لحن خوش سيد جواد ذبيحي : https://youtu.be/_QAp0Tzzrh4?si=Ec6in_CJT7jhUm6v —————————————————- اما روحانیون و یا مداحانی که قبل از انقلاب در رادیو و تلویزیون حضور پیدا می کردند ، به دلیل اینکه مورد شناخت انقلابیون و روحانیون تازه به مدیریت رسیده بعد انقلاب بودند ، حساسیت بیشتری روی آنان بود . منبری ها و مداح هایی که در رادیو وعظ مذهبی می کردند ، مورد هجوم بیشتری نسبت به هنرمندان در رسانه ها و به صورت عملی قرار گرفتند . نمونه بار آن مرحومین ذبیحی بودند . ذبیحی ها دو برادر بودند که در رادیو تهران و مشهد برنامه مذهبی ،‌ دعای سحر ، و اذان اجرا می کردند . البته جواد ذبیحی که در تهران بود مشهور تر بود . صدای خوبی هم داشت . آن ها در رادیو فقط اشعار مذهبی می خواندند ولی آخر اشعارشان گاه به گاه برای سلامت وجود ذات همایونی دعا می کردند . برادر بزرگتر که در تهران می خواند ردیف های موسیقی را می شناخت ولی همیشه مناجاتهایش را بدون موزیک خواند. بلافاصله بعد انقلاب دستگیر شد و بعد مدت کوتاهی آزاد شد . اما بعد از مدتی توسط نیروهای مذهبی انقلابی ربوده شده و در بیابانهای اطراف تهران کشته شد . یادم هست در مشهد چند نفر از روحانیون طرفدار شاه و یا مخالف مبارزات مورد کینه مضاعفی قرار داشتند که آنها را نیز به به بیابان های اطراف بردند و بلاهای مختلف و منجمله قتل بر سر آنان آمد . یکی از معروفترین وعاظی که در ماه رمضان و مناسبت های مذهبی در رادیو حضور پیدا می کرد، شیخ رضای نوغانی بود . انصافا بیان و خطابه کم نظیری داشت و در سخنرانی یکی از صاحبان سبک بود . چند باری هم به دیدن شاه در مشهد رفته بود . وی از این حساسیت ها مطلع بود و به سرعت از ایران خارج شد و فکر کنم در لندن زندگی می کند . دو هفته پیش شنیدم فوت شده است . نمیدانم خبرش درست است یا نه . در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی نامه ای نوشت و خواست اجازه دهند به دلیل کهولت سن به وطن برگردد . اما علیرغم نظر موافق آقای خاتمی ،‌ نهادهای تصمیم گیر اجازه ندادند . سید جواد ذبیحی مرحوم ذبیحی برادر دیگری داشت که برنامه های مذهبی در رادیو مشهد اجرا می کرد. او را دستگیر کردند . من روزهای اولی بود که به رادیو مشهد رفته بودم. در سالن بزرگ کمیته انقلاب اسلامی در اول خیابان جم دادگاه علنی برای او تشکیل شده بود . شاید حدود هزار نفری از نیروهای مذهبی آمده بودند . فقط با این حساسیت که نیروهای مذهبی ، انقلابی او را می شناختند و از او متنفر بودند . من هم رفته بودم . آقای شیخ علی تهرانی که بعد ها از رادیو بغداد سر در آورد ، قاضی دادگاه بود . وقتی وارد شد ، به طرفش هجوم بردند که حفظش کردند . محاکمه کوتاهی بود . شیخ علی تهرانی دستور داد که از بلندگوی سالن صدای مجرمانه او را پخش کنند. از بلندگو با آواز پخش شد که خدایا اعلی حضرت شاهنشاه آریامهر ، شهبانو فرح و ولیعهد را حفظ کن . سالن سکوت عجیبی گرفته بود . فضای انقلابی بعد انقلاب آن قدر تند بود که به راحتی شیخ علی تهرانی فهمید که این دیگر نمی تواند حرفی در دفاع از خودش بزند ، و حکم اعدامش را صادر کرد که خوشبختانه اعدام نشد . چند ماه بعد از آن محاکمه جلو در رادیو تلویزیون مشهد ایستاده بودم ، ذبیحی داشت پیاده از جلو آنجا رد می شد . داخل رادیو را نگاه می کرد . خیلی در آن ایام جرات می خواست ، از در بیرون رفتم و سلام و علیک کردم. عجب روزگاری . همچنان که نوغانی واعظ هم بعد از خروج از کشور به صورت غیابی توسط مرحوم فردوسی پور به اعدام محکوم شد . این ها همه حکایت از حساسیت ویژه در مورد همکاران مذهبی رادیو تلویزیون داشت که بیشتر به تحکیم رژیم تعبیر می شد . دلیل عمده آن البته عدم پیگیری رادیو تلویزیون در آن ایام توسط روحانیون و نزدیکانشان بود . هیچیک از هنرمندان قبل انقلاب رادیو و تلویزیون دچار این عقوبت های سخت نشدند . فقط مذهبی ها و روحانیون و منبری ها را می شناختند که مورد عقوبت ویژه قرار داشتند . به این دلیل ما هم در رادیو به فکر استفاده از نیروهای مذهبی قبل انقلاب نیفتادیم و می دانستیم که امکان پذیر نبود .



Sunday, July 12, 2026

معرفی قلعه تاریخی چهریق

 Quddus

معرفی قلعه تاریخی چهریق



قلعه سنگی چَهریق مربوط به هزاره اول پیش از میلاد است و در نزدیکی روستای چهریق علیا در ۲۵ کیلومتری شهرستان سلماس استان آذربایجان غربی قرار دارد این اثر در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۷۷ با شمارهٔ ثبت ۲۰۷۵ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده‌ است. مکان قلعه در میان رودی بنام زولاچای و بر فراز صخره مرتفعی قرار داشته و نزدیک سه سال سید علی‌محمد باب پیشوای آیین بابی در آن زندانی بوده‌است. اعتماد السلطنه در مرآت البلدان می‌نویسد: «چهریق یکی از قلاع خوی می‌باشد و مدتی سید علی محمد باب مقتدای طایفهٔ بابیه…در آن قلعه مأخوذ و موقوف بود».


بواسطه موقعیت مکانی، دسترسی به این قلعه تنها با عبور از میان رودخانه میسر بوده و به این ترتیب، دسترسی پیروان سید علی‌محمد باب به وی سخت‌تر و کنترل برای مأموران حکومتی سهل‌تر بوده‌است. آثار به جا مانده از این زندان سنگی همچنان در میان معتقدین به سید علی محمد باب، به عنوان زیارتگاه شناخته می‌شود.


در صفحه ۱۳۲ کتاب نقطةالکاف که به همت ادوارد براون منتشر گردیده‌است در ذیل تصویر این قلعه و رودخانه نوشته شده‌است: قلعه چهریق در نزدیک ارومیه در آذربایجان که سیدعلی محمد باب قبل از کشته‌شدن ،در آنجا محبوس بوده و به «جبل شدید» از آن تعبیر می‌کند. همچنین در کتاب فراخوان کامل به بهشت بیان به نقل از ادوارد براون آمده‌است:


«حدود نه ماه باب در ماکو ماند و سپس دولت که فهمید پیروانش هنوز در دستیابی به او موفق هستند، او را به حبسی شدیدتر به چهریق فرستاد. در اینجا فقط با نامه‌ای مخفی شده در گردو یا نوشته‌هایی که به صورت ضدآب دوخته شده بودند و در شیر غوطه‌ورگردیده بودند و امثال اینها ارتباط بین باب و پیروانش ممکن بود. باب که اکنون محکوم به حبس شدید در این قلعه شده بود، عملاً نمی‌توانست به‌طور مستقیم مسئول گرایش به مقاومت مسلحانه احتمالی ، توسط پیروانش در نظر گرفته شود. با این وجود دولت او را سرچشمه آن تعالیمی می‌دانست که کل شاهنشاهی ایران را دچار تشنج کرده بود و تصمیم به مرگ او گرفت. آنان تصور می‌کردند که با مرگ او کل جنبش باید از هم بپاشد. چهریق : تازی شده واژه پارسی " چهرگ یا چهره " که در اوستا " چیترا" می باشد و به معنای سیما ، روی و رخسار است. معماری قلعه چهریق نقشه قلعه چهریق در سال 1279 هجری قمری به اهتمام « عبدالعلی بگ سرهنگ» تهیه که بدین صورت آورده شده است:


« ارتفاع قلعه از زمین حدود هشتاد زرع و مساحت آن در حدود ده هزار و ودویست زرع بوده است. طبق این گزارش ارتفاع این قلعه بیش از هشتاد متر و مساحت آن بیش از 12 هزار متر مربع بود ( هر زرع برابر با 10.4 متر است).


این قلعه دارای 12 برج اصلی و چهار برج داخل عمارت یحیی خان چهریقی است که جمعا 16 برج می شود. این برج ها بنابر موقعیت و محل قرارگیریشان دارای مساحت و ابعاد مختلفی بودند. بر اساس نقشه تاریخی 1279 قمری مجموع عمارت ها به دو بخش داخلی و خارجی تقسیم شدند.


عمارت های داخل قلعه:


1) عمارت اصلی یحیی خان چهریقی: این عمارت در بلندترین قسمت قلعه واقع شده بود و از طریق نردبان ویژه می توانستند به آنجا راه پیدا کنند.


2) محل اسکان قراول ها: که معمولا سربازان و نگهبانان که حفاظت از برج و بارو را بر عهده داشتند در آن اسکان می یافتند.


3) جای سرکرده قراول: محل استقرار رییس نگهبانان و سربازان محافظ قلعه.


4) جای قورخانه: محل نگهداری اسباب و وسایل جنگی و به عبارت دیگر اسلحه خانه قلعه بود.


5) مسجد: مسجد نیز در زیر مجموعه بناهای داخلی قلعه جای داشت و نشان از ارزش و اهمیت آن و پایبندی مردم به مسائل شرعی و دینی دارد.


6) طویله


7) انبار آذوقه


😎 اطاق یکی از روسای قلعه.


9) خانه های اکراد: این خانه ها در ارتفاع پایین قلعه و در نزدیکی روستای چهریق قرار داشتند. در اصل این خانه ها متعلق به سربازان، کارکنان و محافظان قلعه بودند.


10) چاه های قلعه: در داخل قلعه برای تامین آب آشامیدنی دو چاه زده بودند که در ضلع جنوب و شمال قلعه قرار داشتند.


11) بناهای دیگر: در نقشه سال 1297 ق بناهای دیگری نیز ترسیم شده اند که کاربری آنها مشخص نیست و بیشتر در ضلع غربی قرار داشتند.            


تلخیص وگردآوری مطالب همراه با اندکی تصحیح وتصرف وبهبود کیفیت عکسها ازمنابع موجود در فضای مجازی صورت گرفته است .


https://t.me/andalib_parsi



Saturday, July 11, 2026

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «انْ صَلَحَتْ امَّتی فَلَها یوْمٌ وَ انْ فَسَدَتْ فَلَها نِصْفُ یوْمٍ - اگر امت من صالح باشند یک روز مهلت دارند و اگر فاسق باشند نیم روز مهلت دارند.»روزی که پیغمبر بیان کرده، همان است که در قرآن است: « وَ انَّ یوْماً عِنْدَ رَبِّک کالْفِ سَنَةٍ مِمّا تَعُدّونَ - یک روز در نزد پروردگار تو مساوی با هزارسال است.» (حج/47)

 

استدلال بهائی ها

کتاب «فراید» ابوالفضل گلپایگانی مبلّغ زبردست بهائی ها را مطالعه می کردم، دیدم در آن جا حدیثی را از جلد سیزدهم بحار نقل می کند که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «انْ صَلَحَتْ امَّتی فَلَها یوْمٌ وَ انْ فَسَدَتْ فَلَها نِصْفُ یوْمٍ - اگر امت من صالح باشند یک روز مهلت دارند و اگر فاسق باشند نیم روز مهلت دارند.»

بعد می گوید روزی که پیغمبر بیان کرده، همان است که در قرآن است: «وَ انَّ یوْماً عِنْدَ رَبِّک کالْفِ سَنَةٍ مِمّا تَعُدّونَ - یک روز در نزد پروردگار تو مساوی با هزارسال است.» (حج/47)

پس پیغمبر فرمود که اگر امت من صالح باشد هزارسال عمر می کند (یعنی بعد از هزارسال کس دیگری دینی آورده دین مرا منسوخ می کند) و اگر فاسق باشد پانصد سال.