Sunday, February 8, 2026

پیشگویی های معمر قذافی

 Mohammadullah Hamdard

پیشگویی های معمر قذافی:

من به هیچ کشور خارجی تبعید نخواهم شد. من اینجا در لیبا به دنیا آمدم و اینجا خواهم مرد. این کشور یک دشت بود و من آن را به جنگلی تبدیل کردم که همه چیز در آن رشد کند.

هیچکس این سرزمین را بیشتر از شهروندانش دوست ندارد . اگر اروپا و آمریکا به شما می گویند که شما را دوست دارند، مراقب باشید. آنها ثروت سرزمین شما را دوست دارند، نفت اما نه مردم. آنها به شما کمک می کنند تا با من بجنگید، اما برای شما عاقلانه تر است که با آنها بجنگید زیرا آنها علیه آینده و پیشرفت شما می جنگند.

پیام من به شما مردم لیبیا این است که آنها به شما کمک می کنند تا من را بکشید، اما بهای آن را خواهید پرداخت زیرا رنج خواهید برد. و پیام من به شما آمریکا و اروپا این است که شما مرا خواهید کشت، اما برای مبارزه با یک تروریسم بی پایان آماده باشید.

قبل از اینکه متوجه نادانی خود شوید، تروریست ها شما را در آستانه شما خواهند زد."


خوب است که به این 16 دلیل واقعی نگاه کنیم که چرا قذافی کشته شد:


1. در لیبا بل برق وجود ندارد، برق برای همه شهروندان آن رایگان است.


2. هیچ سودی برای قرض ها وجود ندارد، بانک ها در لیبیا دولتی هستند و قرض هایی که به همه شهروندان آن داده می شود طبق قانون با سود صفر درصد است.


3. خانه در ليبيا از حقوق بشر محسوب می شود. قذافی قول داد تا زمانی که همه مردم لیبیا خانه نداشته باشند، والدینش خانه نخواهند داشت.


4. همه تازه ازدواج کرده ها درليبيا (50000 دلار آمریکا) از دولت برای خرید اولین آپارتمان خود دریافت می کنند.


5. آموزش و درمان های طبي در لیبیا رایگان است. قبل از قذافی تنها 25 درصد مردم لیبیا باسواد بودند. امروز این رقم به 83 درصد رسیده است.


6. لیبیایی‌ها که کشاورزی را به عنوان شغلی پیش می‌گیرند، زمین کشاورزی، خانه کشاورزی، تجهیزات، بذر و دانه  دریافت کردند تا مزارع خود را راه‌اندازی کنند - همه به صورت رایگان.


7. اگر لیبیایی ها نتوانند امکانات آموزشی یا طبي مورد نیاز خود را در لیبیا بیابند، دولت بودجه آنها را برای رفتن به خارج از کشور تامین می کند.


8. در لیبیا ، اگر لیبیایی موتر  بخرد، دولت 50 درصد قیمت را تاديه ميكند.


9. قیمت تيل در لیبیا 0.14 دلار  در لیتر است.


10. لیبیا قرض هاي خارجی ندارد و ذخایر آن بالغ بر 150 میلیارد دلار است که اکنون در سطح جهانی مسدود شده است.


11. اگر یک لیبیایی نتواند پس از فارغ التحصیلی شغلی به دست آورد، دولت اوسط  ​​حقوق این حرفه را به گونه ای پرداخت می کند که گویی او تا زمانی که کار پیدا شود شاغل است.


12. بخشی از فروش نفت لیبیا مستقیماً به حساب بانکی همه شهروندان لیبیایی واریز می شود.


13. مادری که در زمان قذافی فرزندی به دنیا آورد، 5000 دلار آمریکا به عنوان کمک هزینه کودک دریافت ميكند.


14. 40 قرص نان در لیبیا 0.15 دلار قیمت دارد.


15. 25 درصد لیبیایی ها دارای مدرک پوهنتون  هستند.


16. قذافی بزرگ‌ترین پروژه آبیاری جهان را که به پروژه رودخانه بزرگ دست‌ساز معروف است، انجام داد تا آب را به راحتی در سراسر کشور بیابانی در دسترس قرار دهد.


اگر اسمش "دیکتاتوری" است، من تعجب می کنم که دموکرات ها چه نوع رهبری دارند!!

برای یادآوری قذافی این را به اشتراک بگذارید.

ازبرگه  Engineer Nader Ahmad Ebadi




Sunday, February 1, 2026

انسانم آرزوست/ آیا وقت آن نرسیده از فیل‌ها درس انسانیت بگیریم

 Susan Haschemi


حیوانم آرزوست !!!! وقتی میخواهند فیل را با هواپیما از جائی به جای دیگر منتقل کنند مثلاً از هند به آمریکا ٫ داخل قفسش چند تا جوجه‌ می‌ذارند!

بله، جوجه‌های کوچولو!


چرا؟

چون فیل با آن عظمتش، از ترس اینکه نکند پا بذارد روی جوجه‌ها، هیچ حرکتی نمی‌کند.

همین باعث می‌شود در طول پرواز ثابت بماند و تعادل هواپیما حفظ بشود.

این اولین نشانه از جوانمردی و نجابت فیل است!


دانشمندان از رفتار فیل‌ها آنقدر شگفت‌زده شدند که تحقیقات زیادی روی مغزش انجام دادند و فهمیدند که در مغز فیل‌ها نوعی سلول عصبی نادر وجود دارد به نام سلول‌های دوکی‌شکل (spindle cells).

این همان نوع سلولی است که در مغز انسان هست و مسئول آگاهی از خود، همدلی، و درک اجتماعی ست .

یعنی به زبان ساده، فیل فقط از نظر جسمی عظیم نیست، بلکه از نظر احساسی و رفتاری هم موجودی نجیب و متعادل است .


لئوناردو داوینچی نابغه‌ی بزرگ و علاقه‌مند به علم حیوانات درباره‌ی فیل گفته بود:


«فیل از راستی، خردمندی، و اعتدال در خُلق و رفتار برخوردارست.»


و در ادامه چنین توصیفش کرده بود:

> «با وقار وارد رودخانه می‌شود و خودش را می‌شورد ، انگار دارد از هر آلودگی پاک می‌شود .

اگر انسانی گم ‌شده ببیند، با مهربانی راه درست را به او نشان می‌دهد .

همیشه در گروه‌های منظم حرکت می‌کند و رهبری مشخص دارند .

حیای خاصی دارد فقط شب‌ها و دور از گله جفت گیری می‌کند ، و بعد از آن خودش را شست‌ و شو میدهد ٫  قبل از اینکه به جمع برگردد .

اگر در مسیرش به گله‌ای از حیوانات برسد ، با خرطومش آن‌ها را به آرامی کنار می‌زند تا مبادا پای کسی له بشود.»


و از همه شگفت‌انگیزتر این که...

وقتی فیل حس می‌کند زمان مرگش نزدیک شده است ، گله را ترک میکند و به جائی دور میرود  تا تنها بمیرد...

چرا؟

چون نمی‌خواهد کسی، مخصوصاً فیل‌های کوچک‌تر ، صحنه‌ی مرگش را به بینند و ناراحت بشوند .

عزت‌نفس، رحمت، و جوانمردی...

سه ویژگی‌ای که به‌سختی می‌توانی آن‌ها را حتی در میان انسان ها پیدا کنی .


اگر می خواهم مقایسه کنم باید چنین بنویسم:


انسان، با تمام ادعای عقل و تمدن، گاهی در قساوت از هر موجودی پیشی می‌گیرد.

فیل، با آن جسم عظیم و قدرت شگرف، هیچ‌گاه از نیروی خود برای ظلم استفاده نمی‌کند؛ اما انسان، با دستانی کوچک و مغزی بزرگ، زمین را پر از ویرانی کرده است.


فیل، وقتی می‌بیند موجودی ضعیف‌تر در مسیرش است، با ملایمت کنار می‌کشد تا آسیبی نبیند.

اما انسان، برای منفعت، پا روی قلب دیگران می‌گذارد بی‌آن‌که حتی لحظه‌ای درنگ کند.


فیل، وقتی احساس مرگ می‌کند، از قافله جدا می‌شود تا کسی رنج دیدن مرگش را نکشد.

اما انسان، بارها دیده شده که از مرگ و رنج دیگران لذت می‌برد، *فیلم می‌گیرد، و در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کند.*


فیل، اگر یارش کشته شود، روزها کنار جسدش می‌ایستد و می‌گرید.

اما انسان، جنگ‌ها به پا می‌کند، خون می‌ریزد، و بعد برای کشتگانش فقط عدد می‌نویسد؛ بی‌نام، بی‌چهره، بی‌احساس.


شاید فیل‌ها عقل فلسفی نداشته باشند، اما دل دارند.

و شاید انسان مغزش از هزار فیل بزرگ‌تر باشد، اما گاه دلش از سنگ سردتر است.


در جهانی که حیوان، با غرایز ساده‌اش، هنوز مفهوم رحمت و وفا را می‌فهمد،

و انسان، با علم و دین و هنر، هنوز در خون‌ریزی و بی‌رحمی سرآمد است 

آیا وقت آن نرسیده از فیل‌ها درس انسانیت بگیریم

🌴🌴🌴🐘🐘🌴🌴🌴



Sunday, December 28, 2025

یاد آقای بهرام بیضایی عزیز/ عرفان ثابتی

Erfan Sabeti

 یاد آقای بهرام بیضایی عزیز  در خاطرم به پنج‌شنبه‌های اوایل دهۀ ۱۳۷۰ گره خورده است. ایشان به جرم ناهمنوایی، از تدریس در دانشگاه محروم بودند. ما جوانان بهائی نیز به همان جرم از تحصیل ممنوع بودیم. ایشان به ما فیلم‌نامه‌نویسی و نقد فیلم، و در واقع «استقامت سازنده»، می‌آموختند: نه قربانیِ منفعل باش نه مُنتَقِم؛ آفرینندگی پیشه کن.


چون که گُل رفت و گلستان درگذشت

نشنوی زان پس ز بلبل سرگذشت



میرزا مهدی (غصن اطهر) فرزند جَمالِ مبارک [حضرت بَهاءُالله] ملقّب به غُصنِ اَطهَر، برادر جوان تر حضرت عبدُالبَهاء و بَهائیّه خانم

 Zia Jaberi

‏🌿🍀🌿

میرزا مهدی (غصن اطهر)

متولد ۱۸۴۸ - صعود ۱۸۷۰ میلادی

فرزند جَمالِ مبارک [حضرت بَهاءُالله] ملقّب به غُصنِ اَطهَر، برادر جوان تر حضرت عبدُالبَهاء و بَهائیّه خانم


حیات

از حضرت بَهاءُالله و سرکار آسیه خانم که عموماً به عنوان نوّاب مشهورند سه فرزند زنده ماندند که جوان ترین ایشان میرزا مهدی می باشند. میرزا مهدی در سال ۱۸۴۸ میلادی در منزل اجاره ای خانوادگی در نزدیک دروازه شمیران در شمال طهران متولد شدند. نام ایشان از برادر بزرگ ترِ تنی جَمالِ مُبارک که بسیار مورد علاقه حضرتشان بوده و در حوالی همان ایّام صعود نموده بودند و همین نام را داشتند، گرفته شده است. در سَنواتی بعد، جمالِ مبارک این فرزند خویش را به لقب "غُصنِ اَطهَر" مفتخر فرمودند.

میرزا مهدی چهار ساله بودند که والد بزرگوارشان در سیاه چال طهران درماه آگوست ۱۸۵۲ همراه با عدّه ای دیگر از بابیان محبوس گردیدند و تمامی دارائی عائلۀ مبارکه یا به چپاول رفت و یا تصاحب شد. چهار ماه بعد از آن، حضرت بَهاءُالله از مسجونیت استخلاص و تا آخر عمر مبارک از ایران سرگون گردیدند. حضرت بَهاءُالله اراده فرمودند که برای سرگونی به بغداد، پایتخت ایالت عراق در دوران حکومت عثمانی تشریف ببرند. در دوازدهم ژانویه سال ۱۸۵۳ میلادی جمال مبارک به همراه عائلۀ مبارکه اوّلین مرحلۀ سفر سرگونی خویش را آغاز نمودند. میرزا مهدی که در آن ایّام از ناخوشی رنج می بردند و قادر به این سفر سه ماهۀ مشکل در فلات ایران و کوه های زاگرس در سرمای سخت زمستان نبودند در طهران نزد بستگان مبارک ماندند. (۲) میرزا مهدی تا سال ۱۸۶۰، یعنی تا بعد از مراجعت جمال مبارک از کوه های سلیمانیه که به مدّت دو سال در اِنزوا گذرانده بودند نتوانستند به والدین بزرگوار خویش ملحق گردند. نهایتاً میزرا مهدی که در آن هنگام دوازده ساله بودند در بغداد به خانواده پیوستند و به مدّت سه سال دیگر یعنی تا ماه آپریل سال ۱۹۶۳ هم همراه دیگر اعضاء خانواده در بغداد اقامت کردند.


میرزا مهدی به همراه والد بزرگوار در سرگونی های متوالی به استانبول، ادرنه و عاقبت به مدینه مُحَصَّنۀ عَکّا واقع در فلسطین عثمانی رفتند. گروه محبوسین که تا هفتاد نفر می شدند به تاریخ سی و یکم آگوست سال ۱۸۶۸ میلادی وارد مدینه عَکّا گردیدند. تمامی سرگونیان در شرایط بسیار طاقت فرسا در سرباز خانه شهر محبوس گردیدند که از جمله می توان عدم وجود غذای کافی و مُغذّی، بیماری و نبود آب آشامیدنی را ذکر کرد. علاوه بر این فشارها محبوسین از انزوای بی حدّی هم رنج می بردند زیرا در شرایط شدیدی در زندان تحت نظر بودند و مجاز نبودند که با یکدگر و دیگر نفوس محلّی در تماس و مکالمه باشند. این برای اوّلین بار از هنگام سرگونی جمالِ اَقدَسِ اَبهیٰ از ایران در سال ۱۹۵۳ بود که هیچ یک از مُحبیّنِ جمالشان قادر نبودند که به لِقای معبود خویش نائل گردند. پیروان هیکلِ اَطهَر که از ایران با زحمات فراوان سفر برای زیارتشان به عکا می آمدند غالباً بدون این که سعادت زیارت و شرف حضور را پیدا نمایند به موطن خویش مراجعت می نمودند. بعضی از این زائرین خارج از خندق که دور شهر کشیده بود از فاصلۀ دوری به نظاره می ایستادند تا بتوانند حتّی برای لحظه ای کوتاه سعادت زیارت وَجهِ مبارک را از پنجره زندان پیدا نمایند. اگر نفوسی از زائرین قادر بودند به شهر عکا وارد شوند می توانستند در حمام عمومی شهر که محبوسین هفته ای یک بار برای استحمام برده می شدند، نظری به جمال مبارکشان در میان جمعیت بیاندازند. (٣)


علیرغم جوانی، میرزا مهدی به سختی و دشواری عادت داشت و به "رکن استقامت" (۴) در میان گروه تبعید شدگان در دوران ایّام بسیار سخت پس از خروج از بغداد مشهور و شناخته شده بود. (٥) میرزا مهدی از نظر ظاهر و طرز رفتار و منش بسیار شبیه حضرت عبدُالبهاء و به نجابت، تقوی، ادب، متانت و صبوری برجسته بود. در طول حیات کوتاه ایّام بلوغ وی همواره همراه جمال مبارک بوده و به عنوان یکی از کاتبین مبارک به کتابتِ آثارِ نازلۀ الهی مشغول و بسیاری از آثاری که با خطی زیبا خطاطی شده از ایشان هنوز در دسترس است.


صعود و تدفین


در غروب یک روز تابستانی در سال ۱۸۷۰ در حالی که میرزا مهدی بر پشت بام سجن عَکّا بنا بر عادت خویش که به مناجات و تلاوتِ اَدعیه مشغول بودند، در حالت عبادت، به خطری آشنا در پشت بام توجّه ننمود و از روزنۀ نورگیر سقفِ سِجن به پائین بر روی صندوق چوبی سقوط نمود که باعث شکافتن سینه ایشان و خونریزی شدیدی گردید. پزشکی ایتالیائی برای عیادت وی به سِجن آورده شده ولی متأسّفانه میرزا مهدی روز بعد به تاریخ ۲۳ جون صعود نمود. در طول ساعاتی که در بستر بیماری بودند از حضور مبارک به عنوان آخرین آرزو تقاضا نمود که جان وی به عنوان فِداکاری مورد قبول واقع شود بشأنی که تضییقات زندان برطرف گردد تا مؤمنین که مایلند، بتوانند به شَرَفِ لِقای جمال مبارک مفتخر گردند.


هنگامی که حضرت عبدُالبهاء مَشحون از غم و درد در خارج از چادری که برای تمهید تغسیل و تکفین در صحن سجن برپا شده بود منتظر ماندند، جسد ایشان به وسیلۀ شیخ محمود اعرابی، یکی از ساکنین برجستۀ عَکّا که از مؤمنین جمال مبارک بود، تغسیل و تکفین و آمادۀ تدفین گردید. به علّت عدم امکانات مالی جهت خریدن صندوق برای این منظور، جمال مبارک قالیچه ای را که در اطاق محل خویش داشتند برای فروش فرستادند. صندوق حامل میرزا مهدی با نگهبانان سجن به خارج از دیوار شهر منتقل شد و در قبرستان اعراب در جوار مرقد نَبی صالح که مَرسوماً منسوب به صالح پیامبری است که در قرآن مجید از وی ذکر گردیده، استقرار یافت.


در همان اَوانی که تدفین میرزا مهدی انجام می گرفت، زمین لرزۀ شدیدی آن مناطق را لرزاند و شدّتش به حدّی بود که تا سی و پنج کیلومتری آن که شهر ناصره بود احساس شد. مورّخ تاریخ امر جناب نبیل که در آن اوقات در آن شهر اقامت داشت ذکر آن را نموده. در یکی از الواح حضرت بَهاءُالله خطاب به فرزند صعود نموده خویش می فرمایند:


"بِاسْتِقرارِکَ عَلَی الاَرضِ تَزَلزَلَتْ فیٖ نَفْسِهٰا شَوقاً لِلِقائِکَ" (٦)


چهار ماه بعد از صعود میرزا مهدی، آخرین آرزوی وی که "تسهیلاتی بوجود آید که نفوسی که مایل به زیارت محبوب خویشند نائل آیند" صورت تحقق به خود گرفت و یاران مسجون در سربازخانه اجازه یافتند که در شهر عکّا اقامت نمایند و در صورت امکان بتوانند از دیدارکنندگان خویش پذیرائی کنند.


درگذشت میرزا مهدی عامل غم و اندوه عمیق جمالِ اَقدَسِ اَبهیٰ و عائلۀ مبارکه بود. یکی از همراهان جمال مبارک اشاره می کند که در لحظات صعود ایشان حضرت بَهاءُالله با غم فراوان وی را با کلام "مهدی! ای مهدی!" (٧) یاد می نمودند. در روز صعود میرزا مهدی در لوحی جمال مبارک فرمودند: "سُبحانَکَ اللّهُمَّ یا اِلهی... تَرانیٖ بَینَ اَیادِی الاَعداءِ وَ الاِبنُ مُحَمَّراً بِدَمِه اَمامَ وَجهِکَ یا مَنْ بِیَدِه مَلکوتُ الاَسماءِ. اَیْ رَبِّ فَدَیتُ ما اَعطَیْتَنی لِحَیاتِ العِبادِ وَ اتِّحادِ مَنْ فِی البِلادِ". (٨) بیان شده که حضرت بَهاءُالله سرکار نوّاب خانم را که سرشار از اندوه و تسلّی ناپذیر بودند با اشاره به این که حضرت پروردگار فرزندشان را به عنوان قربانی به درگاه خویش قبول فرموده تفقُّد و تَسلّی می فرمودند. (٩)


مقام میرزا مهدی


حضرت ولیِّ امرُالله می فرمایند که حضرت بَهاءُالله صعود میرزا مهدی را "بمثابه قربانی فرزند حضرتِ خلیل در سبیلِ رَبِّ جلیل و جانبازی حضرتِ روح بر صلیب و شهادت حضرت سَیِّدُالشُّهَداء در اَرضِ طَفّ" (١٠) متعالی نموده اند.


حضرت بَهاءُالله در روز صعود میرزا مهدی ایشان را به "خُلِقَ مِنْ نُورِ البَهاء" (١١) خطاب می فرمایند و صعود ایشان را با "اِذْ کانَ مَسجُوناً بِاَیْدِی الاَعداء" و "فَدَیتَ نَفسَکَ" اظهار و بیان می فرمایند. (١۲) در همان لوح مبارک در بارۀ مقام ایشان به این بیانات ناطق: "طُوبیٰ لَکَ بِما وَفَیتَ بِمیثاقِ اللهِ وَ عَهدِه اِلیٰ اَنْ فَدَیتَ نَفسَکَ اَمامَ وَجهِ رَبِّکَ العَزیزِ المُختارِ. اَنتَ المَظلومُ وَ جَمالِ القیّومِ. قَدْ حَمَلتَ فیٖ اَوَّلِ اَیّامِکَ فیٖ سَبیلِ اللهِ ما نَاحَتْ بِهِ الاَشیاءُ وَ تَزَلزَلَتِ الاَرکانُ. طُوبیٰ لِمَنْ یَذکُرُکَ وَ یَتَقَرَّبُ بِکَ اِلَی اللهِ فالِقِ الاَصباحِ (١٣)


در لوح دیگر حضرت بَهاءُالله می فرمایند:


طُوبیٰ لَکَ وَ لِمَن یَتَوَجَّهُ اِلیکَ وَ یَزُورُ تُربَتَکَ وَ یَتَقَرَّبُ بِکَ اِلَی اللهِ رَبِّ ما کانَ وَ ما یَکونُ... اَشهَدُ اَنَّکَ رَجَعتَ مَظلوماً اِلی مَقرِّکَ طوبی لَکَ وَ لِلَّذینَ تَمَسَّکوا بِذَیلِکَ المَمدودِ... اِنَّکَ اَنتَ وَدیعَةُ اللهِ وَ کَنزُهُ فی هذَا الدّیار. سَوفَ یُظهِرُاللهُ بِکَ ما اَرادَ. (١۴)


انتقال به کوه کرمل


به تاریخ دسامبر ۱۹۳۹ علیرغم مشکلات موجود جنگ جهانی دوّم، عدم آرامش فلسطین، آشوب و قیام مخالفین اَمرُالله، حضرت ولیِّ امرُالله موفّق گردیدند که رَمْسِ میرزا مهدی و نوّاب خانم را از دو قبرستان مختلف اسلامی در عکّا به کوه کرمل در حیفا منتقل نمایند. در تاریخ ۲۴ دسامبر ۱۹۳۹ میلادی دو صندوق مذکور برای یک روز در مقام حضرت رَبِّ اَعلیٰ نگهداری شد. روز بعد در محلِّ مَراقِدِ واقع در کوهِ کَرمِل در تقرّب مقام حضرت اَعلیٰ و در کنار مَرقَدِ بَهائیّه خانم، همشیرۀ میرزا مهدی که در سال ۱۹۳۲ میلادی در حیفا صعود نموده بودند مجدّد سکون و آرامش ابدی یافتند.


حضرت ولیِّ امرُالله بِنَفسِه از نفوسی بودند که حمل صندوق مادرِ مادر بزرگ و صندوق عموی بزرگ و گرامی خویش را از مقام اعلیٰ به محل مَراقِد، محلِّ استقرار ابدیّ به عهده گرفتند و با توجّه و سکون، دو صندوق را به نوبت در محلِّ نهائی خویش مستقر نمودند و با گل آرامگاه ایشان را پوشاندند. بعداً لوحی از جمال مبارک که باید در محلِّ مَراقدشان زیارت گردد بِنَفسِه تلاوت فرمودند.


در مورد اهمیّت این انتقال حضرت ولیِّ امرُالله می فرمایند:


"استقرار اين سه مَرقَدِ مُطهّر در ظِلِّ مقامِ بَهِیُّ الاَنوارِ حضرت اَعلیٰ در قلبِ کَرمِل در حَديقۀ عُليا مقابل مدينۀ مُنوّرۀ بَيضا قبلۀ اهلِ بَهاء بر وسعت و عظمت قوای روحانيّه مُنبعث از آن بقعۀ مقدّسه که از لِسان قِدَم به مقرِّ عَرش و سَريرِ ملکوتِ اِلهی موسوم و موصوف گرديده، بيفزود و با حصول اين عطيّۀ عُظمیٰ قَدَمِ اوّل در سبيلِ استقرار مرکز اداری جامعۀ جهانی بهائی در سرزمينی که مورد تجليل و احترام پيروان سه ديانت عظيمۀ الهيّه است برداشته شد؛ مرکزی که در مستقبل ايّام در جوارِ مرکز روحانی اين امر مقدّس به انجام وظائف خطيره مَألوف خواهد گرديد و هرگز از آن مرکز نوراء و بُقعۀ عُليا اِنفکاک نخواهد پذيرفت" (١٥)


مُضافاً حضرت ولیِّ امرُالله حَوالی و محدودۀ این سه مَرقد را به عنوان "کانون تمرکز" مؤسّساتِ نظمِ اداری در مرکزِ جهانی بهائی تسمیه فرمودند:


استقرار مَرقدِ مُطهّر وَرَقۀ مبارکۀ عُلیا و در جوار آن، مَراقد برادر گرامی و مادر محترمشان عامل شدیدۀ استحکام قوای روحانی پُرتوان آن نقطۀ مُطهّره است... که مُقدّر شده به عنوان نقطۀ تمرکز مؤسّسات نظم اداری جهان بین، جهان شمول و جهان ساز که حضرت بَهاءُالله آن را تأسیس فرموده و حضرت عبدُالبهاء منتظر استقرار آن می باشند در آید. (١٦)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یادداشت ها


١- این مقاله نوشته شهریار رضوی و ترجمه مهرداد جعفری است و برای اصل این مقاله به زبان انگلسی مراجعه کنید به:

http://www.bahai-encyclopedia-project.org/index.php?option=com_content&v...

۲- نوشتارهای بسیاری به این نکته اشاره می کنند که میرزا مهدی در طهران تحت مراقبت مادر بزرگ مادری خویش قرار گرفتند (مراجعه کنید به شمارۀ 1 «یادداشت ها به زبان انگلیسی» در ذیل همین صفحه)، و همچنین در منبعی دیگر اشاره شده که تحت مراقبت مادر بزرگ مادری خویش قرار گرفتند (مراجعه کنید به شمارۀ 2 «یادداشت ها به زبان انگلیسی» در ذیل همین صفحه)، هم چنین نزد عمّه بزرگوار خویش، حضرتِ اُخْت مشهور به ساره خانم مراقبت شدند (مراجعه کنید به شمارۀ 3 «یادداشت ها به زبان انگلیسی» در ذیل) و همچنین "غصن اَطهَر و نظم نوین جهانی" مندرج در پیام بهائی، شمارۀ ۷۹ تاریخ جون ۱۹۸۶، صفحۀ ۱۱ نوشتۀ ایادی امرالله جناب ذکرُالله خادم. و نیز مراجعه کنید به قسمت "نیاکان" از کتاب "بَهاءُالله، شمس حقیقت". دارُالتّحقیق بیتُ العَدل اَعظم معتقد است که اطلاعاتی قطعی در این مورد در دسترس نیست و اشاره می کنند که کاملاً امکان دارد که میرزا مهدی در عرض هفت سال تحت مراقبت بیش از یک نفر از منسوبین قرار گرفته اند تا این که در بغداد به عائلۀ مبارک ملحق شدند.

٣- کتاب قرن بدیع صفحات ۳۳۷ و ۳۳۸.

۴- ترجمۀ تحت اللّفظی مترجم این مقاله بر اساس کتاب "بَهاءُالله، شمس حقیقت"، صفحۀ ۴۰۰ که از ایشان به عنوان "ستونی محکم" یاد نموده است.

٥- بَهاءُالله، شمس حقیقت، صفحۀ ۴۰۰.

٦- حضرت بَهاءُالله، تألیف محمّد علی فیضی، صفحۀ ۲۲٧.

٧- بَهاءُالله، شمس حقیقت، صفحۀ ۳۹۹.

٨- حضرت بَهاءُالله، تألیف محمّد علی فیضی، صفحۀ ۲۲٧.

٩- ترجمه از "Transfer of the Remains of the Brother and Mother of ‘Abdu’l-Bahá to Mt. Carmel," The Bahá’í World, vol. ۸: ۱۹۳۸–۴۰ (Wilmette, IL, USA: Bahá’í Publishing Committee, ۱۹۴۲) ۲۵۶

١٠- کتاب قرن بدیع، صفحۀ ۳۷۹.

١١- ایضاً صفحۀ ۳۷۹.

١۲- مائدۀ آسمانی، جلد چهارم، صفحات ۱۰۸ و ۱۰۹.

١٣- ایضاً صفحۀ ۱۰۹.

١۴- این قسمت از دو لوح مبارک گرفته شده است: یکی، از توقیعاتِ مبارکۀ حضرت ولیِّ امرُالله خطاب به احبّای شرق، صفحۀ ۵۶۶، و قسمت دیگر از کتاب حضرت بَهاءُالله، تألیف محمّد علی فیضی، صفحۀ ۲۲۷.

١٥- کتاب قرن بدیع؛ صفحۀ ۷۰۰.

١٦- ترجمۀ تحت اللّفظی مترجم مقاله.

یادداشت ها به زبان انگلیسی

1- David S. Ruhe, Robe of Light: The Years of the Supreme Prophet Baha u llah, 1817- 1853 ( Oxford: George Ronald, 1994), 165

2- His maternal great- grand mother ( See Lady “ Sara Louisa” Blomfield, The Chosen Highway ( 1940; Oxford: George Ronald, 2007), 45

3- Sarih Khanum by H. M. Balyuzi ( Baha ullah: The King of Glory, 2nd rev. ed. ) Oxford: George Ronald, 1991), 13

‏🌿🍀🌿



بهرام بیضائی در خانواده‌ای بهائی در اواخرِ روزگارِ پهلویِ اوّل زاده شد.

 Iraj Sadeghian


بهرام بیضایی در خانواده‌ای بهایی در اواخرِ روزگارِ پهلویِ اوّل زاده شد. پیشینهٔ بهائی در خانوادهٔ پدریِ بیضایی به ادیب بیضایی می‌رسد، که بزرگ‌ترین عموی بهرام بیضایی بود و در کاشان به کیشِ نو گرویده بود.


او روابطِ حسنه با بعضِ نزدیکانِ دربار چون محمّدتقی بهار و سعید نفیسی و احتمالاً احمد قوام داشت. ولی در خانوادهٔ پدریِ بیضایی بستگیِ حکومتی دیده نمی‌شود. پدرِ بهرام بیضایی، نعمت‌الله بیضائی، که پس از برادر، یعنی ادیب بیضایی، به دیانت بهائی گرویده بود،در شعر «ذکایی» تخلص می‌کرد و اشعاری در دربارهٔ دیانت بهائی سرود و کتابی چهار جلدی دربارهٔ شاعران بهائی با عنوان «تذکرهٔ شعرای قرن اول بهائی» نگاشت.


نعمت‌الله بیضائی مدّتی به فرهنگستانِ ایران رفت و آمد داشت، به اسبابِ غیرسیاسی زندانی هم شد، و خیلی زود تبرئه. در واقع از گله‌های اداری او دچاری به بهایی‌ستیزی بوده است. 


بهار حتّی از ستمی که به خاطرِ اندیشهٔ متفاوت از اکثریت به ادیب رفته نیز سخن گفته است: 


«بود او نیز چو من در وطن خویش غریب».


مادرِ بهرام بیضایی هم بهائی بود. بیضایی از برابریِ حقوقیِ زن و مرد در آیینِ خانوادگیش به نیکی یاد کرده است.

کودکیِ بیضایی مقارن بود با تبلیغاتِ ضدّبهاییِ شخصیت‌های پرطرفداری چون احمد کسروی و عبدالحسین آیتی و فضل‌الله مهتدی صبحی و محمود حلبی و محمّدتقی فلسفی و فرهنگ نخعی و عواقبش؛ 


همچنان که جوانیش بعدها در دههٔ ۱۳۵۰ هم‌زمان بود با انتشارِ پژوهش‌های ضدّبهاییِ محمّد محیط طباطبایی. او سال‌ها بعد، در دههٔ ۱۳۹۰، از واقعهٔ ۱۳۲۸ ابرکوه و تبرئهٔ متّهمانش یاد کرد که در افکارش تأثیر داشته است.


*در احضار و بازجوییِ سالِ ۱۳۸۱ در نیروی انتظامیِ تهران،  بهرام بیضایی نپذیرفت که کتباً از مذهبِ پدر و مادرش تبرّی جوید*



Tuesday, December 16, 2025

سید محمد جمال الدین افغان

 سروش مهرنوش


سید محمد جمال الدین افغان فرزند سید صفدر در سال1254 هجری قمری برابر با 1838 میلادی در روستای اسعد آباد ولایت کنر افغانستان چشم به  جهان گشود.


سید جمال الدین که از پنج سالگی با مقدمات و علوم روز آشنا شده بود در سال 1264 همراه با پدرش برای ادامه تحصیل از زادگاهش به کابل رفت و دو سال را در آن شهر به کسب علم مشغول شد، ایشان در سال 1266 ه ق به نجف اشرف هجرت کرد و مدت چهار سال را در محضر شیخ مرتضی انصاری بود و در این مدت سید جمال علاوه بر درس های حوزه علمیه به تحقیق در زمینه علوم دیگر مثل ریاضی، طب، تشریح، هیئت و نجوم پرداخت.


سید جمال در سال 1270 در حالی که حکم اجتهاد را از شیخ انصاری داشت به کشورهند رفت و در مدت دو سال درشهر کلکته ماند و در آنجا از نزدیک مشاهده کرد که چگونه بریتانیا تمام هند را غارت می کند و استعمار بر جان و مال و ناموس مردم هند مسلط شده است.


ایشان در سال 1272 برای زیارت خانه کعبه عازم مکه مکرمه شد و تا سال 1275 اوضاع شهرهای مدینه، اردن، دمشق، حلب و بغداد را مشاهده کرد و سپس به کابل آمد و برای مدت اندکی در افغانستان اصلاح گری را آغاز و مردم را نسبت به اهداف استعمار هوشیار ساخت.


تشکیل کابینه وزرا، ایجاد مکتب های لشکری و کشوری برای تربیت جوانان تنظیم سپاه و آگاه ساختن مرم نسبت به زبان ملی، انتشار روزنامه شمس النهار، تالیف و نشر کتاب تتمه البیان فی تاریخ افغان، تاسیس شفاخانه، تاسیس بیطارخانه، ایجاد پسته خانه و کاروانسرا از جمله خدمات وی در کشور خودمان می باشد.


در پی اقدامات سیاسی سید جمال الدین در سال 1285 از کشور اخراج و روانه هندوستان شد، این بار نیز بیدادگری وی علیه استعمار انگلیس، به اخراج اش از هند انجامید.


او در سال 1285 وارد مصر شد و با وجود اینکه بیشتر از چهل روز در آنجا نماند به بیدادگری جوانان، دانشجویان و اساتید دانشگاه الازهر پرداخت که با دخالت استعمار، خدیو مصر حکم اخراج او را صادر کرد.


سید جمال الدین نیز در طول عمرش به دلیل روشن ساختن مردم به اوضاع وخیم آن زمان، به کشورهایی چون ترکیه، عربستان، انگلستان، فرانسه، ایران، روسیه و عراق پا گذاشت و فعالیت های مهمی را به نفع مردم انجام داد چراکه او همیشه به این عقیده بود که وی مدافع منافع تمام مسلمانان جهان است.


سید جمال به دلیل دعوت های پی در پی سلطان عبدالحمید پادشاه عثمانی از انگلستان به شهر آستانه عثمانی ترکیه امروزی جهت اصلاح کشور عثمانی رفت.


سید جمال الدین افغانی در تاریخ 19 حوت 1275 ه ق مصادف با 1314 ه ش پس از گذشت چهار سال از ورودش به مرکز خلافت عثمانی و تلاش فراوان در این کشور جهت ایجاد اتحاد اسلامی با دسیسه سلطان عبدالحمید پادشاه عثمانی مسموم شد و یا به علت مریضی سرطان وفات کرد.


پیکر پاک وی با احترام فراوان مردم ترکیه در شهر استانبول ترکیه دفن شد و بعد ها در سال 1323 ه ش جسد وی را از ترکیه به کابل انتقال دادند و در محوطه دانشگاه فعلی کابل به خاک سپردند.



Thursday, November 27, 2025

دین است و فرقه نیست

 صدای بهائیان ایران

بهرام شمشیری



دین است و فرقه نیست

همگی فرق بین «دین» را كه توسّط مربّی آسمانی مستقل و صاحب شرع و كتاب وحیانی و امّت جدید از سوی خدای واحد به بشریّت ارائه می‌گردد، با «فرقه» كه در ظلّ یك دین و وابسته به آن ایجاد می‌گردد، می‌دانند؛ لذا ادیان بابی و بهایی دین‌اند و فرقه نیستند. علامه سیّد محمّد حسین طباطبایی نیز در کتاب خود بنام شیعه اسلام می‌نویسد (ترجمه به مضمون از انگلیسی) مذاهب بابی و بهائی هم از لحاظ اصول و هم از لحاظ فروع با اسلام تفاوت دارند و لذا نمی‌توان آن‌ها را شعب اسلام دانست(Shi`te Islam, London George Allen & Unwin Ltd, 1975, p 76).اگرچه افراد طبق عقیدۀ خود می‌توانند ادیان بابی و بهائی را باطل شمارند، امّا منطقأ نمی‌توانند منكر شوند كه هر دو كتبأ و رسمأ مدّعی‌اندكه دین هستند و فرقه نیستند. هر پیامبری كه ظاهر شد، پیروان آیین قبل به بهانۀ این كه دین‌شان آخرین دین است و موعودشان نیز پس از ظهور، همان دین و آیین سابق را تكرار خواهد كرد، او را ردّ كردند و عذاب دادند. در مورد ظهور جدید این عصر نیز چنین شد، حال آنكه حضرت رسول اكرم با ظهور خود در عالم، خاتم و پایان بخش دوره‌ای چند هزار ساله بودند كه درآن انبیاء الهی — كه خبردهنده (نبی) بودند — یكی پس از دیگری، خبر از دورۀ جدیدی دادند كه «نبأ عظیم» الهی آشكار خواهد شد و نبوّات انبیاء تحقّق خواهد یافت، و به همین جهت در زیارت مطلقۀ امیر مؤمنان، آمده است كه حضرت رسول، «الخاتم لما سبق والفاتح لما استقبل» بوده و هستند (پایان برای مربیّان آسمانی قبل از خودشان، و آغازی برای مربیّان آسمانی آینده).اگر کسی امر بهائی را از جملۀ ادیان نداند، باید بتواند دیانت را چنان تعریف کند که این امر از آن برکنار ماند، یا امر بهائی را به صورتی بشناسد که آن را دین نتوان نامید، و هیچ کدام از این دو ممکن نیست، زیرا بهائیان به وجود خدا قائلند، خدا را حقّ مطلق می‌خوانند، مبدأ جهان و حافظ و مدبّر آن می‌دانند، کلام حقّ را که به زبان برگزیدگان او به عالم خلق می‌رسد و نام کتاب خدا می‌گیرد صدق مبین می‌شمارند، به عالم روحانی یقین تام دارند، تعلّق روح را به قالب انسان می‌پذیرند، به بقای نفس معتقدند، حیات اُخروی را در سرای جاویدان تصدیق می‌کنند، ثواب و عقاب را معتبر می‌دانند، نماز می‌گذارند، دعا می‌خوانند، روزه می‌گیرند، به حجّ می‌روند، زکوت می‌دهند حلال و حرام می‌شناسند، خلاصه مجموعه‌ای از عبادات و مناسک دارند… پس امر بهائی دین است.اینان که گاهی بر قلم ستم می‌رانند نیک می‌دانند که امر بهائی دین است، و چون دین است، ولو کسانی آن را از قبیل ادیان باطله بدانند، آزاد است، در عین اعتراف به حقوق بشر نمی‌توان این آزادی را از آن باز گرفت. از همین رو تجاهل می‌کنند، از اطلاق عنوان دین بر مجموعۀ معتقدات این جماعت می‌پرهیزند، گاهی نام فرقه بر این دین می‌نهند، و البتّه منظور از فرقه را مذهب متفرع از دین مستقلّی نمی‌دانند، زیرا اگر چنین می‌پنداشتند می‌بایست آنرا فرع اسلام بنگارند. و ناگزیر مثل سایر مذاهب آن دین مبین از حقّ آزادی برخوردار شمارند. پس گوئی کلمۀ فرقه را آنگاه که بر اهل بهاء اطلاق می‌کنند به معنی حزب سیاسی می‌گیرند امّا آشکارا می‌بینند که اصول و فروع این مرام با حزب سیاسی مناسبت ندارد، بلکه اجتناب از سیاست جزء لوازم خطّ مشی آنان بشمار می‌رود. به همین سبب این تحریف را مفید نمی‌یابند و بسیار زود از آن روی بر می‌تابند. سرانجام می‌گویند که اینان نه دین و نه مذهب و نه فرقه‌اند، بلکه مشتی جاسوس و خائن و مزدورند، که به هم پیوسته و جمعی را پدید آورده‌اند، و با چند ناسزا از این قبیل شرط ستم را به جای می‌آرند. و پیداست که چون کسانی برای اثبات قول‌شان بیّنه و برهان نخواهند البتّه هرچه از دل می‌گذرانند بر زبان می‌رانند، و الاّ نیک می‌دانند که بیان‌شان معقول یا مقبول نیست و افترایی در غایت وضوح است. چگونه می‌توان گفت که جمع کثیری از تمام طبقات در اطراف و اکناف عالم اصول و عقایدی را در امور روحانی و اخلاقی نظراً بپذیرند و در عمل به کار بندند و برای حفظ تمسّک به این اصول با نهایت دقّت از مناهی اجتناب ورزند و به فرائض عمل کنند و سر و جان در راه دین و ایمان بیفشانند، تنها برای اینکه تنی چند از آنان در زمانی یا در مکانی به قصد خاصی به جاسوسی پردازند. این جمع معدود که اینگونه بی پروا لب به افتراء می‌گشایند، به رغم اکثر افراد این مملکت، و برخلاف رأی پیشوایان و برگزیدگان ملّت، این همه بیداد را تنها بدان سبب روا می‌شمارند که پیروان دینی را از حقّ مسلّم خود در انتخاب آن دین و اظهار و ابلاغ و اجرای آن به حکم اعلامیّۀ جهانی حقوق بشر باز دارند.


برگرفته از سایت «ولوله در شهر»