Tuesday, October 15, 2019

بهائی‌ها: از اقلیت بلاگردان تا وضعیت سرکوب دائم

 ۱۲ بهمن ۱۳۹۷/ رادیو زمانه
انقلاب ۵۷:‌ گزارش‌هایی از چهل‌ سال پیش

پیروان آیین بهائی از ابتدای ظهور تا حال حاضر هدف آزار و تعقیب حکومتی یا خشونت اجتماعی مورد تأیید ضمنی دولت قرار داشته‌اند. سرکوب این اقلیت پیش و پس از انقلاب ۱۳۵۷، به شهادت گزارش‌ها اتفاق می‌افتاده است، اما با تفاوتی مشخص.

بر اساس گزارش‌هایی که در ادامه خواهید خواند، پیش از انقلاب ۱۳۵۷ بهائی‌ها یک «اقلیت بلاگردان» بودند، یعنی سرکوب آنها تحت حمایت حکومت زمانی شدت می‌گرفت که قرار بود توجه عمومی از اوضاع اقتصادی و سیاسی به چیزی دیگر منحرف شود. آن زمان انجمن «حجتیه» به عنوان یک سازمان برای مقابله با آیین بهائیت شکل گرفت.
مدرسه بهائیان در تهران، ۲۲ مرداد ۱۳۱۲؛ مدرسه‌های بهائی تا پیش از بسته‌ شدن در ۱۳۱۳ به دستور رضاشاه، هزاران دانش‌آموز را به خود جلب کرده‌ بودند ــ منبع: The Baha’i Question, Baha’i International Community, 2008
با این حال،‌ مقام‌های سازمان ملل در دوران شاه ترجیح دادند تا فشار برای عدم سرکوب بهائیان را از طریق «دیپلماسی خاموش» دنبال کنند؛ احتمالاً چیزی شبیه به فشار بر خانواده سلطنتی سعودی برای نکشتن روزنامه‌ نگاران.

پس از انقلاب ۱۳۵۷ اما رهبرانی نهایتاً سکان قدرت را در دست گرفتند که برای پیروان بهائی جایی در «هویت ملی» موردنظرشان قائل نبودند؛ هویتی مبتنی بر یک قرائت خاص از شیعه. فشارهای بین‌المللی این بار بیشتر شد اما هنوز تبعیض نظام‌مند،‌ بازداشت‌های خودسرانه، و برخوردهای امنیتی قهرآمیز با بهائیان در جمهوری اسلامی ادامه دارد.

اینکه دولت‌های پیش و پس از انقلاب ۱۳۵۷، هر دو به سرکوب اقلیت‌های دینی یا ملی همچون بهائیان دست زدند، مسئله‌ ای خطیر را برای آینده ایران و جنبش‌های اعتراضی کنونی پیش می‌کشد: چطور در ایران آینده نه تنها صورت حکومت‌ داری، بلکه ماهیت قدرت را باید دموکراتیک کرد؟

۱۹۵۵: سالِ سرکوب
پیروان آیین بهائی در دوران سلطنت پهلوی با مشکلات زیادی رویارو شدند. در نخستین سال‌ها،‌ حکومت پهلوی برای راضی‌ کردن روحانیون محافظه‌ کار قوانینی برای تبعیض نظام‌ مند بهائیان تدوین کرد: «از آغاز ۱۹۳۳، نشر آثار بهائی ممنوع شد، ازدواج بهائیان دیگر به رسمیت شناخته نمی‌شد، و بهائیان شاغل در اداره‌های دولتی یا تنزل رده پیدا کردند و یا اخراج شدند. مدارس بهائی که شمارشان در ایران به بیش از ۵۰ عدد می‌ رسید، همگی تعطیل شدند.»[1]

اما اوج دراماتیک این سرکوب‌ها اردیبهشت ۱۳۳۴ (مه ۱۹۵۵) بود.

در آرشیو نیویورک‌ تایمز، نامه‌ ای از اچ. فان. ار. ویلسون،‌ استاد فلسفه کالج بروکلین به تاریخ ۲۷ سپتامبر ۱۹۵۵ خطاب به سردبیر به چشم می‌خورد که درباره سرکوب بهائی‌ها در ایران هشدار می‌دهد:

«هم برای اعضای جامعه بهایی و هم برای هزاران تن دیگر (همچون من) که بهایی نیستند، اما عمیقاً نگران مسئله بنیادین آزادی و رواداری دینی هستند، مقاله ۱۸ سپتامبر نیویورک‌ تایمز درباره فن “دیپلماسی خاموش” دبیرکل سازمان ملل داگ همرشولد و دیگر مقام‌های این نهاد بین‌المللی در تلاش‌هایشان برای پایان‌ دادن به تعقیب بهائیان در ایران خوشحال‌کننده بود و یک خبر خوش.

از شاه و حکومت ایران باید به خاطر دادن این تضمین که “هیچ مشکل جدیدی رخ نخواهد داد” و ظاهراً تصمیمشان برای پایان دادن به آزار جسمی بهائیان تشکر کرد. از آقای همرشولد و دستیاران به خاطر نقششان در دست‌یابی به این موفقیت باید قدردانی کرد.

بند پایانی این مقاله اما احساسی گمراه‌ کننده ایجاد می‌کند: “از زمان مذاکرات، گزارشی از فعالیت‌های ضدبهائی در ایران در کار نبوده”. درست است که به حملات جسمی و تخریب اموال و توهین به اماکن مقدس بهائیان پایان داده شده، اما سرکوب ادامه‌ دار دیگری به همان جدیت در کار است.

دستور نخست‌وزیر و دولت مبنی بر اینکه تمام بهائیانی که از آیین خود چشم‌ پوشی نکنند،‌ از سمت‌های دولتی برکنار خواهند شد، پابرجاست. به علاوه، بهائیان هنوز حق گردهم‌ آمدن برای عبادت ندارند و بیش از ششصد مرکز بهائیان در ایران هنوز بر اساس دستور حکومت بسته مانده و عملاً ضبط شده است. این تمهیدات ضد بهائی ادامه‌ دار شاید به دراماتیک‌ بودن آزارهای جسمی رخ‌ داده در ماه مه نباشند، اما به همان اندازه باید دغدغه سازمان ملل و افکار عمومی جهان باشند.

بند ۱۸ بیانیه جهانی حقوق بشر اعلام می‌ کند:‌ “هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی عقیده، تغییر مذهب [دین]، و آزادی علنی [و آشکار] کردن آئین و ابراز عقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، در قالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و برگزاری آن در محیط عمومی یا خصوصی است و هیچ فردی حق اهانت و تعرض به فرد دیگری به لحاظ تمایز و اختلاف اندیشه ندارد.” تا زمانی که سیاست دولت ایران در رابطه با دین بهائی، که باور بزرگترین اقلیت مذهبی ایران است، با این اعلامیه سازگار نباشد و تا زمانی که این باور به عنوان یک دین مستقل و محق به محافظت قانونی کامل به رسمیت شناخته نشود، قطعاً خیلی زود خواهد بود که مشکل را حل‌ شده بدانیم و وجدانمان را آسوده‌ خاطر کنیم.»

روحانیون و اعضای ارتش شاه در حال تخریب مرکز ملی بهائیان در تهران، ۱۳۳۴ ــ منبع:The Baha’i Question, Baha’i International Community, 2008

دیپلماسی خاموش
مقاله‌ای که ویلسون به آن اشاره می‌کند، با عنوان «همرشولد در پی پایان دادن به مشکلات بهائیان ــ تهران تضمین داد» به چاپ رسیده‌است:

« دبیرکل سازمان ملل با استفاده از تکنیک “ دیپلماسی خاموش” خود در تلاش برای حل مشکلات اجتماع بهائیان ایران است. بهائیان آیینی با ۷۰۰ هزار تا یک میلیون عضو در ایران هستند… صدها گروه بهائی نیز در اروپا و آمریکای شمالی وجود دارند.

بخشی از تلاش‌های پشت‌ پرده همرشولد به نفع بهائیان این هفته آشکار شد. این تلاش‌ها در پاسخ به دادخواست جامعه بین‌المللی بهائیان در شیکاگو صورت گرفت…. آنها در نامه‌ شان از سازمان ملل خواسته بودند که به “بی‌عدالتی‌ها” علیه بهائیان در تهران و دیگر جوامع کوچکتر محلی در ایران رسیدگی کند. در این نامه آمده بود که موجی از تعقیب‌ها و آزارها علیه بهائیان با تحریک چند روحانی متعصب و تبلیغات کذب آنها که بهائیان دشمن اسلام هستند، آغاز شد.

مسئله بهائیان به دکتر جی. فن هیون گدارت، کمیسیونر عالی سازمان ملل در امور پناهندگان ارجاع شد. گدارت هلندی مأمور رسیدگی به این مسأله شد و او نیز در دیداری خصوصی در آلمان غربی مسأله را با عبدالله انتظام، وزیر امور خارجه ایران در میان گذاشت.»

گزارش‌ دیگری با نام «دیپلماسی خاموش» نیز ۲۶ ژوئن ۱۹۵۵ در نیویورک‌ تایمز به چاپ می‌رسد که نظرات دبیر کل سازمان ملل درباره این نوع دیپلماسی را روایت می‌کند:

«داگ همرشولد امروز خواهان گسترش “دیپلماسی خاموش” در چارچوب سازمان ملل برای حل مشکلات جهانی شد. بحث عمومی درباره موضوعات بین‌المللی ابزار جدیدی در دیپلماسی سنتی وارد کرده که به گفته همرشولد “دیپلماسی کنفرانسی” است. اما علنی کردن اختلاف‌های بین قدرت‌های بزرگ به باور دبیرکل سازمان ملل وسوسه نوعی بازی نمایشی را ایجاد کرده است»

اما در اردیبهشت ۱۳۳۴ / مه ۱۹۵۵ چه اتفاقی برای بهائیان افتاد که سازمان ملل باید با رژیم ایران وارد «دیپلماسی خاموش» می‌شد؟

کمتر از دو سال قبل از این سخنان،‌ سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) با کمک سرویس اطلاعاتی بریتانیا و افسران نظامی دولت محمد مصدق را در کودتایی برکنار کردند. ایران در حال بدل‌ شدن به یکی از مهم‌ ترین متحدان آمریکا بود. واشنگتن نیز تصمیم گرفته بود که از بازگشت اقتدار سلطنتی و قدم برداشتن شاه در مسیر تمامیت‌ خواهی مطلق حمایت کند. حوادث اردیبهشت ۱۳۳۴ به تحریک روحانیون متعصب رخ داد اما بسیاری همدستی حکومت شاه در آن را عامل خشونت‌های توده‌ای علیه بهائیان می‌دانستند:‌ انحراف از نارضایتی گسترده از حکومت پس از کودتا.

« دور دیگری از آزار و اذیت‌ها ۱۹۵۵ آغاز شد؛ پس از آنکه رژیم پهلوی اجازه پخش سراسری مجموعه‌ای از خطابه‌های تحریک‌ آمیز علیه بهائیان از سوی یک واعظ سرشناس شیعه در تهران را داد. هدف ظاهراً بدل‌کردن بهائیان به بلاگردان و انحراف توجه‌ها از سیاست‌ گذاری‌های نامحبوب حکومت بود. ایستگاه‌های رادیوی دولتی و ایستگاه‌های رادیویی ارتش را در اختیار شیخ محمد تقی فلسفی، روحانی مسئول [خطابه‌ های تحریک‌آمیز علیه بهائیان] قرار دادند. شیخ محمد تقی فلسفی به همراه باتمانقلیج، وزیر دفاع شاه در مراسم تخریب گنبد مرکز ملی بهائیان با کلنگ شرکت کرد. پس از آن موجی از خشونت‌های ضدبهایی ایران را درنوردید. خبر قتل، تجاوز و دزدی از نقاط بسیاری گزارش می‌شد اما دولت به جای مقابله با آنها به مجلس اطمینان داد که دستور توقف تمام فعالیت‌های “فرقه بهائی” را داده است.»[1]

پس از انقلاب: وضعیت سرکوب دائم
گزارش‌ها و مقاله‌های بسیاری درباره وضعیت بهائیان پس از انقلاب ۵۷ در ایران منتشر شده و دیگر آشکار است که تبعیض علیه بهائیان پس از بر سر کار آمدن جمهوری اسلامی به وضعیت سرکوب دائم بدل شد.

هفت عضو انجمن محلی همدان که ۲۴ خرداد ۱۳۶۰ اعدام شدند ــ منبع: The Baha’i Question, Baha’i International Community, 2008
مقاله‌ زیر مربوط به شش اوت ۱۹۸۱ است؛ دو سال از انقلاب ۱۳۵۷ گذشته و فیروز کاظم‌زاده، استاد تاریخ و رئیس کمیته مطالعات خاورمیانه در دانشگاه یِیل، در نیویورک‌ تایمز می‌نویسد: « خطر نابودی بهائیان ایران را تهدید می‌کند »

« یهائیان در ایران در معرض خطر انهدام قرار دارند. هفته‌ای بدون یک حادثه شرورانه سپری نمی‌شود. همین حالا بیش از ۶۰ تن ــ مغازه‌دار، استادکار، معلم، کارمند دولت، پزشک،‌ و استاد سرشناس دانشگاه ــ هدف حمله مرگبار جمعیت خشمگین یا رگبار مسلسل جوخه‌های اعدام سپاه پاسداران قرار گرفته‌اند. صدها تن را از کار بیکار کرده‌اند؛ هزاران تن خانه و مال و اموال‌شان را از دست داده‌اند.

از هر استانی خبر جنایت می‌رسد. دو مرد را زنده در شهمیرزاد سوزانده‌اند؛ یک کلینیک را در کاتا با دینامیت منفجر کرده‌اند؛ یک مرکز محلی را در تاویل خاکستر کرده‌اند؛ از گورهای مردگان در حسین آباد هتک حرمت کرده اند؛ در زنجان خانه ها و مغازه‌ها را آتش زده‌اند؛ جمعیت‌های خشمگین در اردستان به بهائی‌ ها حمله ‌کرده‌اند؛‌ خانواده‌هائی را که حاضر به برگشت از آئینشان نشده‌اند، از چندین روستا در نزدیکی همدان بیرون رانده‌اند؛ مردی، زنش، فرزند ۷ ساله و نوه ۴ ساله‌اش را تا سرحد مرگ نزدیک بیرجند با چماق‌های میخ‌دار کتک زده‌اند؛ بهائی‌ها را از خاکسپاری مردگانشان در گورستان در چابهار منع کرده‌اند؛ بیمارستان بهائی‌ ها در تهران توقیف شده است؛ هفت بهائی در یزد اعدام شده‌اند …

مقام‌ ها برای بهائیان محاکمه‌های نمایشی ترتیب می‌دادند که بدون استثناء به محکومیت آنها می‌انجامید. اتهام‌ زنی علیه بهائی‌ها با دادستان آغاز می‌شد،‌ جماعت خشمگین در خیابان آنها را فریاد می‌زد، و مطبوعات و رادیو و تلویزیون منتشرشان می‌کردند. این اتهام‌ ها که روحانیون شیعه به زور در دهان مظنونان می‌گذاشتند، همیشه یکسانند: اشاعه فحشا، همکاری با صهیونیسم،‌ جاسوسی برای قدرت‌های امپریالیستی، افساد فی‌الارض و محاربه با خدا.

تنها افراد عامل این یورش علیه نزدیک به ۴۰۰ هزار بهائی نیستند و نمی‌توان علت آن را نیز صرفاً در جوشش شور دینی جست. با یک نسل‌ کشی بخوبی‌ طراحی‌ شده طرفیم. ابعاد این یورش یک‌ سال پیش مشخص شد، وقتی کل اعضای محفل ملی بهائیان ایران ربوده و بی‌هیچ رد و نشانی ناپدید شدند.

روحانیت شیعه و حکومت ایران و نمایندگانشان در خارج شایع کرده‌اند که آئین بهائی توطئه‌ ای سیاسی در خدمت منافع قدرت‌های خارجی است. آنها می‌گویند حکومت شاه به بهائی‌ ها توجه ویژه داشت و آنها هدایت ساواک و دولت را بر عهده داشتند. بر اساس این داستان‌ سرایی‌ها، انگار تمام نارسائی‌های یک جامعه در حال تغییر شتابان را می‌توان مستقیماً به اعمال یک گروه نفرین‌ شده از بدعت‌ گذاران نسبت داد.
 نفرتی که بخش عظیمی از روحانیون شیعه و بخش‌های ارتجاعی‌ تر جامعه ایران نسبت به بهائیت احساس می‌کنند، هیچ ربطی به سیاست ندارد. یک قرن پیش، قبل از ورود ایده‌های مدرن رواداری دینی به ایران، مؤمنان مسلمان دلایل واقعی برای خصومتشان نسبت به آئین بهائی را مخفی نمی‌کردند. آنها بهائیت را بدعتی خطرناک و پیروانش را مرتدانی شایسته مرگ می‌دانستند. اینکه بهائیان خدای یکسانی را ستایش می‌کردند و قرآن را حاصل وحی قدسی می‌ شمردند، اوضاع را بدتر کرد.

بهائی‌ها به وحی تدریجی باور دارند و این ایده را کنار گذاشتند که نامسلمان‌ها ناپاکند. آنها اصولی را می‌ آموزاندند که برای روحانیون غیرقابل‌ فهم یا کراهت‌ بار بود: صلح جهان‌ شمول و یکپارچگی نوع بشر، برابری جنس‌ها، سازگاری علم و دین، آموزش همگانی. اینکه بهائی‌ها روحانیت ندارند و رهبری اجتماع‌شان را به اشخاص منتخب در رأی‌گیری می‌ سپارند، توهینی به رهبران دینی متفرعن است.

روی پای جسد دکتر مسیح فرهنگی، یک بهائی پس از اعدام‌ در ۳ تیر ۱۳۶۰
در تهران نوشته شده است «ضد اعدام» ــ منبع: The Baha’i Question, Baha’i International Community, 2008

بر خلاف یهودیان و مسیحیان که به گروه‌های قومی و فرهنگ‌های متمایز تعلق دارند، بهائی‌ها فارسی‌ زبان‌ها و آذری‌زبان‌هائی بودند که از اسلام به این آئین گرویدند. آنها بخشی لاینفک از ملت ایران بودند و نمی‌شد آنها را در گتو (چه فیزیکی و چه روحی) محبوس کرد، تنها راه نابود کردن آن ها بود. روحانیت شیعه سال‌ها به دنبال تحقق این هدف بوده است.

با گذشت زمان، توجیه‌ها و شعارها هم تغییر کرده. دیگر نمی‌توان در قرن بیستم به دلایل کاملاً الاهیاتی به بهائیت حمله کرد. تأثیر و نفوذ سکولاریسم گروه هائی از تحصیلکردکان را بر آن داشته تا ناسیونالیسم را جانشین دین کنند. برای آنکه این دسته را علیه هموطنان بهائی بشورانند، باید بهائی‌ها را غیروطن‌ پرست نشان می‌دادند. دشمنان بهائیان به دروغ توسل جستند و اسناد تاریخی جعل کردند. در انقلاب مشروطیت (۱۹۰۶ – ۱۹۱۱)، مذهبیون مرتجع حامی شاه می‌گفتند جنبش مشروطیّت ایران دسیسه‌ بهائی‌ها برای تسلط بر کشور است. همزمان روحانیونی که در کنار برخی از لیبرال‌ها رهبری آن انقلاب را برعهده داشتند،‌ بهائی‌ها را حامی استبداد می‌خواندند. هیچ‌ یک از طرفین نپذیرفتند که بهائی‌ها بر اساس اصل عدم دخالت در سیاست حزبی، بی‌طرف باقی مانده بودند.

در دهه سرکوب کمونیست‌ها (۱۹۳۰ میلادی)، بهائی‌ها را با روسیه (خواه تزاری و خواه شوروی) مرتبط می‌دانستند. وقتی نفوذ آمریکا در خاورمیانه پس از جنگ جهانی دوم افزایش یافت، بهائی‌ها عامل نفوذی آمریکا لقب گرفتند. و اخیراً هم آنها را به حمایت از صهیونیسم متهم می‌کنند. می‌توان انتظار داشت که به زودی آنان را با عراق یا قدرت متخاصم دیگری مرتبط کنند.

بهائیان ایران علی‌ رغم  تحمّلِ  یک قرن اذیّت و آزار هنوز به کشورشان وفادارند. ایران هم وطنشان است و هم موطن آئینشان. با وجود این، نمی‌توان با ارائۀ تصویری گمراه کننده از آنان، سرنوشت شان را از دیدِ جهانیان پنهان نگاه داشت. دنیا باید از سرنوشت این جامعه ی صلح طلب و مطیعِ قانونِ گرفتار در چنگِ دشمنی سنگدل و بی وجدان آگاه باشد.



انقلاب ۵۷:‌ گزارش‌هایی از چهل‌سال پیش


جمهوری اسلامی در چهل سال سپری‌شده از انقلاب ۱۳۵۷ قساوت و مهارتش در سرکوب و خفقان را پنهان نکرده است. اما این خشونت عریان چهل‌ساله عده‌ای را به اشتباه انداخته که پیش از آن گویی حکومتی دموکراتیک بر سر کار بود یا به قول واقع‌گراتران‌شان، یک حکومت عادی که مثل همه حکومت‌ها اشتباهاتی داشت.
در دوران تغییرات ریشه‌ای احساس ناامنی رواج دارد و غیرعادی نیست. حتی پناه‌بردن به نوستالژی برای گذشته باشکوه تخیلی و ازدست‌رفته هم غیرعادی نیست. اما خطرناک است.
این خطر در دوران انقلاب ۱۳۵۷ نیز خود را نشان داد. مبارزه‌ی استقلال‌طلبانه و آزادی‌خواهانه انقلاب ایران از گرایش‌های نوستالژیک برای بازگشت به آغاز اسلام، هویت ایرانی و فرهنگ اصیل ایرانی مصون نبود. نوستالژی‌ای که در نظریه‌پردازی مفهوم «غرب‌زدگی» هم خود را نشان می‌داد.
ژاک دریدا، فیلسوف فرانسوی استدلال می‌کند که کلیدداران آرشیوها حق تفسیر آنها و ساختن روایت‌های خودشان از تاریخ را نیز انحصاری کرده‌اند. پس از بر سر کارآمدن جمهوری اسلامی، سرکوب بی‌رحمانه مخالفان، و تبعید ناخواسته بسیاری از جمله طرفداران نظام شاهنشاهی، آرشیوها و روایت‌های مربوط به انقلاب ۱۳۵۷ نیز به چنین سرنوشتی دچار شده‌اند.
برای دورماندن از تحریف تاریخ به دست حامیان و ایدئولوگ‌های دولت‌های پیش و پس از انقلاب، به سراغ گزارش‌هایی رفته‌ایم که پیش از تثبیت قدرت جمهوری اسلامی و در ماه‌های آخر سلطنت یا ماه‌های ابتدایی پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ نوشته شدند.

پانویس:

[1] منبع:‌  The Baha’i Question, Baha’i International Community, 2008

https://www.radiozamaneh.com/430864?fbclid=IwAR2Lqv76V8MCllFQ2dazuZPfOvPOlWI9MHRuFbWKCm9zpZWCmW-lTLS8Kmk




Saturday, September 14, 2019

ضالّه توئی یا من ؟/ طرح «مجازات فرق ضالّه»: خیز مجلس برای قانونی کردن تفتیش عقاید/ فرقه ضاله و مضله محمد نوری زاد/ جناب آقا سیدعلی خامنه ای! آیا ما مجاز به معاشرت و همنشینی و داد و ستد با این فرقه (جمهوری اسلامی ایران) و رهبر آن هستیم یا نه؟

ضالّه توئی یا من؟

 « مجازات فِرق ضالّه »: خیز مجلس برای قانونی کردن تفتیش عقاید


 درطي ۴۰ سال گذشته از " انعمت عليهم" و " غير مغضوب عليهم" سوره حمد ، فقط عوامل حكومت جمهوري اسلامي ايران بهره مند شده اند و" مغضوب عليهم" و " ضالين" ، نصيب ملت ايران از جمله  بهائيان گشته است :

با توضيح معاني ضاله و مضله ، قسمتي از مقالۀ فرقه ضالۀ مضله ( محمد نوري زاد)  درج ميگردد .

ضالّ = گمراه -  گمشده – مفقود ( جمع ضالّين)

مُضِلّ = گمراه كننده- آنكه سبب گمراهي شود( خلاف هادي)- سراب

ضالَّة = مؤنث ضالّ به همان معني( گمراه -  گمشده – مفقود) (جمع ضوالّ ) در فارسي اين لغت بجاي مُضِلّ  و مُضِلَّه يعني بمعناي گمراه كننده نيز اصطلاح شده است


----------------------------------------------


فرقه ضالّۀ مُضلّۀ محمد نوری زاد
دهم مرداد سال نود ودو – تهران

…… کسب نظر محمد نوری زاد – مسلمان – شیعه ی اثنی عشری – ساکن تهران – ازمرجع گرانقدر عالم تشیع جناب حضرت آیت الله العظمی جناب آقا سیدعلی خامنه ای دامت افاضاته در باره چگونگی معاشرت و معامله با فرقه ی ضالّه ی مضلّه ای که در زیر به مختصری ازشاکله ی ضلالتش اشاره می شود ….


جناب آقا سیدعلی خامنه ای!  آیا ما مجاز به معاشرت و همنشینی و داد و ستد با این فرقه (جمهوری اسلامی ایران) و رهبر آن هستیم یا نه؟

حضرت آیت الله،
یک:
 این فرقه، دربهمن ماه سال پنجاه وهفت تأسیس گردید و ازهمان بدو تأسیس به آدمکشی روی برد ودریک ماراتن بزرگ وبی حساب وکتاب، به کشتارمخالفین خود پرداخت. اگرمایل باشید شخصاً شما را برسرِگورهای تک نفره و دستجمعیِ این مخالفین خواهم برد تا بدانید این فرقه ازهمان ابتدا به نوشیدن خون حریص ترازفروبردن اکسیژن بوده وهست.
دو:
 این فرقه با خلق شعارهای رنگینی چون نه شرقی نه غربی، به فریبکاری بزرگی دست برد. جوری که بلافاصله هم درآغوش غرب افتاد وهم اجازه داد گاوی باشد: نه تنها برای شیرنوشی، که برای زنده خواری شرق با محوریت روسیه وچین.
سه:
 این فرقه ازبدو پیدایش، به اموال مردم جوری نگریسته است که ما معمولاً به ارث پدری خود می نگریم. این فرقه دردزدی ومصادره وبالاکشیدن اموال مردم به خلقِ شگردهای کم نظیرتاریخی توفیق یافته است که اگرمشتاق باشید درمرقومه ای مجزا به فهرست مطولی ازاموال بالاکشیده شده ی مردم اشاره خواهم کرد.
چهار:
 این فرقه بجای همراهی وهمدلی با مجامع جهانی وطرح دعواهای خود درکانون های حقوقی بین المللی وبجای فرابردن عقلانیت بجای شعار، به جنگی هشت ساله با همسایه ی غربی خود فروشد وبه وساطت عقلای جهان اعتنا نکرد ودرآن هشت سال تلخ وطولانی، عظیم ترین منابع انسانی وعاطفی وپولی وحیثیتی مردم را به باد داد. بزرگان این فرقه، هرگزبه جان ومال مردم بها ندادند وتلاشی نکردند که: یک روز – آری یک روز – اگراین جنگ زودترپایان پذیرد، یک انسان کمتربه خون می غلتد، یک عاطفه کمترخراشیده می شود، یک زندگی کمترمتلاشی می گردد، یک حیثیت کمترخدشه برمی دارد، ویک اسکناس کمترمی سوزد.
پنج:
 این فرقه بنای بقای خود را برترسانیدن مردم نهاده است. سانسورمی کند بوفور. زندانی می کند بوفور. به حریم خصوصی مردم سرفرومی کند بوفور. نمایندگان مجلس را به گله ای بُزبدل می کند بوفور. قاضیان مرعوب ومأمورتربیت واجیرمی کند بوفور.
شش:
 رهبراین فرقه بیست وچهارسال است که به هیچ پرسش مردم پاسخ نگفته وبه این که:…..آقا جان، طبق قانون قراربود پنج سال نه ده سال رهبرباشی نه مادام العمر، بس است دیگرتورا به جدت…..، هیچ اعتنایی نکرده است.
هفت:
رهبراین فرقه تمامی سرنخ های مملکت را به اراده ی خود بند کرده است ودرازای همه ی اختیاراتی که برای خود بلوکه کرده است کوچکترین اعتنایی به شأن پاسخگویی نکرده ونمی کند. یعنی نمی شود به رهبراین فرقه گفت: آقاجان، مسئولی گفته اند ومسئولیتی گفته اند وقانونی وپرسشی وپاسخی. هیچ. رهبراین فرقه اما با همان اختیاراتی که برای خود بلوکه کرده است، یک تنه بجای هفتاد میلیون نفرسخن می گوید ویک تنه بجای همانان تصمیم می گیرد.
هشت:
 دستگاههای مخوف رهبراین فرقه وبازوهای نظامی اش تا توانسته اند هم آدم کشته اند وهم قاچاق کرده اند وهم مردم را زده اند وزندانی کرده اند ومالشان را بالا کشیده اند.
نه:
 رهبراین فرقه شخصاً دست به جیب مردم برده وپولهای آنها را برداشته وبه جاهای مختلف بذل وبخشش کرده است. بویژه بخش هنگفتی ازپول مردم را درقمارهسته ای باخته وبخشی دیگررا به جیب بشاراسد قاتل تپانده است تا پیش چشم اسراییلِ لمیده برصندلیِ عقل، سوریه را شخم بزند.
ده:
 رهبراین فرقه وسیستم پلیسی ای که برکل کشورمسلط کرده، زبان مردم را دریک پروژه ی ملی به لکنت انداخته وبا زندانی کردن رهبران مخالفان، نه که هیچ مفری برای صلح وآشتی وهمدلی وگذشت ومدارا قائل نشده بل با برکشیدن آدمهای کودن ونا متعادل، کشوررا به هزارتوی فلاکت وبیماری های اخلاقی وبدهکاری وبیکاری وتحریم های بین المللی فروفرستاده وسرمایه های بی بازگشت کشوررا تباه فرموده است.
یازده:
 سیاست های این فرقه، باعث شده که شعله ی علم وفناوری درکشورفروکشیده شود وبجای آن خرافه ورسم مداحی و رویه های مبتنی برریاکاری فزونی بگیرد. اجباردرمظاهرسطحی دین بصورت ملی درآمده ومردمان مجبورند به گونه ای تظاهرکنند که: مفتیان وعلامگان پوک مغزاین فرقه تحکم می کنند.
دوازده:
 این فرقه، تنها وتنها به خود وبه همفکران معدود خود بها می دهد وهمه ی آنانی را که مختصرزاویه ای با رهبراین فرقه دارند یا ازهستی ساقطشان کرده یا به زندانشان انداخته یا اموالشان را روفته یا خانه نشینشان کرده یا به مهاجرتی ناخواسته مجبورشان کرده است.
حضرت آیت الله،
این دوازده بند، مختصری ازوجوه ضلالت این فرقۀ ضالّۀ مضلّه است. اکنون شما بفرمایید آیا ما مجاز به معاشرت وهمنشینی وداد وستد با این فرقه ورهبرآن هستیم یا نه؟

با احترام وادب: محمد نوری زاد
دهم مرداد سال نود ودو – تهران





Monday, September 9, 2019

وِیژه نامه شهادت امام حسین(ع ) / متن عربی زیارتنامه سیدالشهداء با تلاوت و مضمون آن به فارسی

 وِیژه نامه شهادت امام حسین(ع ) / متن عربی زیارتنامه سیدالشهداء با تلاوت و مضمون آن به فارسی 

01. زیارتنامه سیدالشهداء ( عربی )

متن زیارتنامه حضرت سیدالشهداء که از قلم حضرت بهاءالله نازل شده است:

هذه زيارة نزلت من قلمی الابهی فی الافق الاعلی لحضرة سيد الشهداء حسين بن علي روح ما سواه فداه
﴿ هو المُعَزّي المُسلّيُ الناطق العليم ﴾
شهد اللّه انّه لا اله الّا هو * و الّذی أتی انّه هو الموعود فی الکتب و الصّحف و المذکور فی أفئدة المقرّبين و المخلصين * و به نادت سدرةُ البيان فی ملکوت العرفان * يا أحزابَ الأديان لعمرُ الرّحمن قد اتَتْ ايَّامُ الأحزان بما ورد علی مشرق الحجّة و مطلع البرهان ماناح به أهل خِباء المجد فی الفردوس الأعلی * و صاح به أهلُ سُرادق الفضل فی الجنّة العليا شهد اللّه انّه لا اله هو * و الّذی ظهر انّه هو الکنز المخزون و السِّرُّ المکنون الّذی به أظهر اللّهُ اسرارَ ما کان و ما يکون * هذا يوم فيه انتهت آيةُ القبل بيوم يقوم النَّاسُ لربّ العرش و الکرسيّ المرفوع *
و فيه نُکِسَتْ راياتُ الأوهام و الظّنون * و برز حکم إنّا للّه و إنّا إليه راجعون * و هذا يوم فيه ظهر النّبأ العظيم الّذی بشّر به اللّه و النبيّون و المرسلون * و فيه سرع المقرّبون الی الرّحيق المختوم و شَرِبوا منه باسم اللّه المقتدر المهيمن القيّوم * و فيه ارتفع نحيب البکاء من کلّ الجهات و نطق لسان البيان اَلْحزنُ لاولياءِ اللّه و اصفيائه * و البلاء لأحبّاء اللّه و امنائه * و الهمّ و الغمّ لمظاهر أمر اللّه مالک ما کان و ما يکون * يا اهلَ مدائنِ الأسماءِ و طلعاتِ الغرفات فی الجنّة العليا و أصحابَ الوفاء فی ملکوت البقاء * بَدِّلوا أثوابَکم البيضاءَ و الحمراءَ بالسّوداءِ بما أتت المصيبةُ الکبری * و الرَّزيَّة العظمی الّتی بها ناح الرَّسول و ذاب کبِدُ البتول * و ارتفع حنين الفردوس الأعلی * و نحيبُ البکاء من أهل سرادق الأبهی * و أصحاب السّفينة الحمراء المستقرّين علی سُرُر المحبّة و الوفاء * آه آه من ظلم به اشتعلت حقَائقُ الوجود * و ورد علی مالک الغيب و الشّهود من الّذين نقضوا ميثاقَ اللّه و عهدَه و انکروا حجّتَه و جحدوا نعمتَه و جادلوا بآياته * فآه آه ارواحُ الملأ الأعلی لمصيبتک الفداء يا ابنَ سدرة المنتهی و السّر المستسرّ فی الکلمة العليا * يا ليت ما ظهر حکم المبدأ و المآب و ما رأت العيون جسدَک مطروحاً علی التّراب * بمصيبتک مُنع بحرُ البيان من أمواج الحکمة و العرفان و انقطعت نسائم السّبحان * بحزنک مُحِيَت الآثار و سقطت الاثمار و صَعَدَتْ زفراتُ الأبرار و نزلتْ عبرات الأخيار * فآه آه يا سيّدَ الشّهداء و سلطانَهم *
و آه آه يا فخرَ الشّهداء و محبوبَهم * اشهد بک اشرق نيّر الانقطاع من افق سماء الابداع و تزيّنت هياکل المقرّبين بطراز التّقوی * وسطع نور العرفان فی ناسوت الانشاء * لو لا ک ما ظهر حکم الکاف و النّون و ما فُتحَ خَتْمُ الرّحيق المختوم * و لو لا ک ما غرّدتْ حمامةُ البرهان علی غصن البيان * و ما نطق لسانُ العظمة بين ملأ الأديان * بحزنک ظهر الفصل و الفراق بين الهاء و الواو * و ارتفع ضجيج الموحّدين فی البلاد *
بمصيبتک مُنعَ القلمُ الأعلی عن صريره و بحرُ العطاء عن أمواجه و نسائمُ الفضل من هزيزها * و انهارُ الفردوس من خريرها * و شمسُ العدل من اشراقها * اشهد أنّک کنتَ آيةَ الرَّحمن فی الأمکان * و ظهورَ الحجّة و البرهان بين الأديان * بک أنجز اللّهُ وعدَه و اظهر سلطانَه * و بک ظهر سرّ العرفان فی البلدان * و اشرق نيّر الايقان من افق سماء البرهان * و بک ظَهرتْ قدرةُ اللّه و أمرُه و اسرارُ اللّه و حِکمُه * لو لا ک ما ظهر الکنز المخزون و أمره المحکم المحتوم * و لو لا ک ما ارتفع النّداء من الافق الأعلی * و ما ظهرت لآلئُ الحکمة و البيان من خزائن قلم الأبهی * بمصيبتک تَبدّل فرح الجّنة العليا و ارتفع صريخ أهل ملکوت الأسماء* انت الّذی باقبالک أقبلتِ الوجوهُ إلی مالک الوجود * و نطقت السّدرةُ الْملک للّه مالک الغيب و الشّهود * قد کانت الأشياء کلّها شيئاً واحداً فی الظّاهر و الباطن فلمّا سَمعَتْ مصائبَکَ تفرّقتْ و تشتّتتْ و صارت علی ظهورات مختلفة و ألوان متغايرة * کلُّ الوجود لوجودک الفداء يا مشرقَ وحيِ اللّه و مطلعَ الآية الکبری * و کلُّ النّفوس لمصيبتک الفداء يا مظهرَ الغَيب فی ناسوت الانشاء * اشهد بک ثبت حکم الانفاق فی الآفاق * و ذابت أکباد العشّاق فی الفراق * اشهد أنّ النّورَ ناح لمصيباتک و الطُّورَ صاح بما ورد عليک من أعدائک * لولاک ما تجلّی الرَّحمن لابن عمران فی طور العرفان * أناديک و اذکرک يا مَطْلَعَ الانقطاع فی الابداع * و يا سرَّ الظهور فی جبروت الاختراع * بک فُتح بابُ الکرم علی العالم * و اشرق نور القِدَم بين الأمم * اشهد بارتفاع يد رجائک ارتفعت أيادی الممکنات الی اللّه منزل الآيات * و باقبالک إلی الافق الابهی أقبلت الکائنات الی اللّه مُظْهر البيّنات *
انتَ النقطة الّتی بها فُصِّلَ عِلْمُ ما کان و ما يکون * و المعدن الّذی منه ظهرت جواهر العلوم و الفنون *
بمصيبتک توقّف قلمُ التقدير * و ذَرَفَتْ دموعُ أهل التَّجْريد * فآه آه بحزنک تزعزعَتْ أرکان العالم * و کاد أن يرجعَ حکم الوجود إلی العدم * انت الّذی بامرک ماج کلّ بحر وهاج کلّ عَرْف و ظهر کلّ أمر حکيم *
بک ثبت حکمُ الکتاب بين الأحزاب * و جری فرات الرّحمة فی المآب * قد اقبلتُ اليک يا سرّ التّوراة و الانجيل * و مطلعَ آيات اللّه العزيز الجميل * بک بُنِيَتْ مدينةُ الانقطاع و نُصِبَتْ رايةُ التّقوی علی أعلی البِقاع لولاک انقطع عَرْف العرفان عن الأمکان و رائحة الرّحمن عن البلدان * بقدرتک ظهرت قدرةُ اللّه و سلطانُه و عزُّه و اقتدارُه * و بک ماج بحر الجود و استوی سلطانُ الظّهور علی عرش الوجود * اشهد بک کُشِفتْ سبحاتُ الجلال * و ارتعدت فرائص أهل الضّلال * و مُحِيَتْ آثارُ الظّنون و سقطت اثمار سدرة الاوهام * بدمک الأطهر تزيّنت مدائن العشّاق * و أخذت الظلمةُ نورَ الآفاق * و بک سَرَع العشّاق إلی مقرّ الفداء * و أصحابُ الاشتياق إلی مطلع نور اللّقاء * يا سرَّ الوجود و مالکَ الغيب و الشّهود * لم أدرِ أيّةَ مصيباتک اذکرها فی العالم و أيّةَ رزاياک ابثّها بين الأمم * أنت مَهْبَطُ علمِ اللّه و مشرقُ آياته الکبری و مطلعُ اذکاره بين الوری و مصدرُ أوامره فی ناسوت الانشاء * يا قلم الأعلی قل أوّل نور سطع و لاح و أوّل عَرْفٍ تضوّع و فاح عليک يا حفيفَ سدرةِ البيان و شجرَ الايقان فی فردوس العرفان * بک اشرقت شمس الظّهور و نطق مکلّم الطّور * و ظهر حکم العفو و العطاء بين ملأ الانشاء * اشهد أنّک کنتَ صراطَ اللّه و ميزانَه و مشرقَ آياته و مطلعَ اقتداره و مصدرَ أوامره المحکمة و أحکامه النّافذة * انت مدينةُ العشق و العشّاقُ جنودُها * و سفينةُ اللّه و المخلصون مَلّاحُها و رُکّابُها * ببيانک ماج بحر العرفان يا روحَ العرفان و اشرق نيّر الايقان من افق سماء البرهان * بندائک فی ميدان الحرب و الجدال ارتفع حنينُ مشارق الجمال فی فردوس اللّه الغنيّ المتعال * بظهورک نُصِبت رايةُ البرّ و التّقوی و مُحيَت آثارُ البغي و الفحشاء * أشهد انّک کنتَ کَنزَ لآلئ علم اللّه و خزينةَ جواهر بيانه و حکمته * بمصيبتک تَرَکتِ النّقطةُ مقرّها الأعلی و اتّخذَت لنفسها مقاماً تحت الباء * أنت اللّوح الأعظم الّذی فيه رُقم أسرارُ ما کان و ما يکون و علومُ الأوّلين و الآخِرين * و أنت القلم الأعلی الّذی بحرکته تحرّکت الأرض و السّماء * و توجّهت الأشياءُ الی أنوار وجه اللّه ربّ العرش و الثّری * آه آه بمصيبتک ارتفع نحيبُ البکاء من الفردوس الأعلی * و اتّخذَت الحوريّاتُ لأنفسهنّ مقاماً علی التّراب فی الجنّة العليا * طوبی لعبد ناح لمصيباتک * و طوبی لِأمَةٍ صاحَت فی بلاياک * و طوبی لعين جرت منها الدّموع ُ * وطوبی لأرض تشرّفت بجسدک الشّريف * و لمقام فاز باستقرار جسمک اللطيف * سبحانک اللّهمّ يا إلهَ الظّهور و المجلّی علی غصن الطّور * أسألک بهذا النّور الّذی سطع من أفق سماء الانقطاع * و به ثبت حکمُ التّوکُّل و التّفويض فی الابداع * و بالأجساد الّتی قُطِعَتْ فی سبيلک *و بالأکباد الّتی ذابت فی حبّک * و بالدّماء الّتی سُفکت فی أرض التّسليم أمَامَ وجهک * أن تَغفِرَ للّذين أقبلوا الی هذا المقام الأعلی و الذِّروة العليا و قَدِّرْ لهم من قلمک الأعلی ما لا ينقطع به عَرفُ اقبالهم و خلوصِهم عن مدائن ذکرک و ثنائک * أيْ ربّ تراهم منجذبين من نفحات وحيک و منقطعين عن دونک فی أيّامک * أسألک أن تُسقِيَهم من يد عطائک کوثَرَ بقائک * ثمّ اکتب لهم من يراعة فضلک أجرَ لقائک * أسألک يا الهَ الأسماء بأمرک الّذی به سخّرت الملک و الملکوت * و بندائک الّذی انجذب منه أهلُ الجبروت * أن تؤيّدَنا علی ما تحبّ و ترضی و علی ما ترتفع به مقاماتُنا فی ساحة عزّک و بساط قربک * أی ربّ نحن عبادک أقبلنا الی تجلّيات أنوار نيّر ظهورک الّذی أشرق من أفق سماء جودک * أسألک بأمواج بحر بيانک اَمامَ وجوه خلقک أن تؤيّدَنا علی أعمالٍ أمَرْتَنا بها فی کتابک المبين * انک أنت أرحم الرّاحمين * و مقصودُ مَن فی السّموات و الأرضين * ثمّ أسألک يا إلهَنا و سيّدَنا بقدرتک الّتی أحاطت علی الکائنات و باقتدارک الّذی أحاط الموجودات أن تنوّرَ عَرْشَ الظّلم بأنوار نيّر عدلک و تبدّلَ أريکةَ الأعتساف بکرسيّ الأنصاف بقدرتک و سلطانک انّک أنت المقتدر علی ما تشاء * لا إله إلّا أنت المقتدر القدير *
(کتاب ایام تسعه صفحه 235)

تلاوت زیارتنامه 


02. زیارتنامه سیدالشهداء ( مضمون فارسی )
03. زیارتنامه سیدالشهداء ( اجرا در دستگاه دشتی )
04. مثنوی از حضرت بهاءالله
05. منتخباتی از آثار مبارکه
06. لوحی از حضرت عبدالبهاء
07. منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء
08. مائده آسمانی جلد 9
09. منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء
10. لوحی از حضرت عبدالبهاء
11. لوحی از حضرت عبدالبهاء


02. زیارتنامه سیدالشهداء ( مضمون فارسی )
مضمون زیارتنامه مبارک به فارسی چنین است:

«این زیارتی است که در افق اعلی از قلم ابهایم در حق حضرت سیّدالشهداء حسین بن علی روح ماسواه فداه نازل گردید»

اوست تعزیت گو و تسلّی دهندۀ گویا و دانا خداوند خود گواه است که هیچ خدایی جز او نیست و آن کس که آمده همان است که وعده ظهورش در کتب و صحف قبل داده شده و در دلهای مقرّبین و مخلصین همواره مذکور بوده و سدرۀ بیان در ملکوت عرفان به آن ندا داده است. ای احزاب ادیان! براستی که ایام حزن و اندوه فرا رسیده، زیرا که بر مشرق حجّت و مطلع بیان وارد گشت آنچه که ساکنان خیام مجد را در فردوس اعلی به گریه و زاری واداشت و فریاد و فغان اهل سراپرده فضل را در بهشت برین بلند نمود. خداوند خود گواه است که هیچ خدایی جز او نیست و کسی که ظاهر گشت اوست همان گنج پنهانی و راز نهفته ای که با ظهور او خداوند اسرار ما کان و ما یکون را فاش نمود. در این روز بود که آیه قبل به این آیۀ مبارکه «یوم یقوم الناس لربّ العرش و الکرسیّ الرّفیع» منتهی گردید. یعنی روزی که همه خلایق در ساحت قدس پروردگار یکتا که بر عرش و کرسیّ رفیع مستوی می گردد بپا خواهند خاست. در این روز بود که علائم و آثار ظنون و اوهام فرو ریخت و حکم کریمه «انّا لله و انّا الیه راجعون» متحقّق گردید. این روزی است که نبأ عظیم و مدهشی که خداوند و پیامبرانش وقوع آن را از قبل خبر داده بودند به ظهور رسید. در این روز مقرّبان درگاه به سوی شراب سر به مُهر شتافتند و از این خمر روحانی به نام پروردگار مقتدر و مهیمن قیّوم لاجرعه نوشیدند. در این روز بود که صدای گریه و زاری از کلّ جهات بلند گشت و لسان بیان به این کلمات عالیات ناطق گردید: «حزن و اندوه مخصوص اولیاء خدا و برگزیدگان اوست. رنج و بلا خاص دوستان خدا و امنای اوست. همّ و غم از آن پیامبران خدا و مظاهر امر اوست.»

ای ساکنان مدائن اسماء! و ای طلعات غرفه های جنّت علیا! و ای اصحاب وفا در ملکوت بقا! جامه های سرخ و سفید خویش را به جامه ای تیره و سیاه بدل نمایید، زیرا ایّام مصیبت کبری و رزیّۀ عظمی فرا رسیده، مصیبتی که رسول خدا را به نوحه و زاری انداخت و دختر گرامی اش فاطمه زهرا را جگر بگداخت، نالۀ فردوس اعلی بلند گشت و صدای گریه و زاری از اهل سراپرده جلال و راکبین سفینه حمراء که بر تختهای محبّت و وفا آرمیده بودند به فراز آسمان رسید. آه و فغان از ظلمی که حقایق وجود را مشتعل ساخت، ظلمی که از ناقضین عهد و میثاق و منکران حجّت و برهان و کافران به نعمت و احسان و مجادله کنندگان به آیات بیّنات بر مالک غیب و شهود وارد گردید. ارواح ملاء اعلی فدای مصیباتت ای فرزند سدرۀ منتهی و ای راز نهفته در کلمۀ علیا، ای کاش (قلم تقدیر رقم نمی خورد و) فرمان خداوند در آغاز و انجام به ظهور نمی رسید و دیدگان خلق پیکر پاکت را افتاده بر خاک نمی دید. مصیبت تو دریای بیان را از تلاطم بینداخت و امواج حکمت و عرفان را فرو نشاند و هبوب نسائم پروردگار را متوقف ساخت. به حزن تو آثار محو شد و اثمار ساقط گشت و آه از نهاد ابرار بلند گردید و اشک از دیدگان اخیار فرو ریخت. افسوس و دریغ! ای سیّد الشهداء و ای سلطان شهداء! ای فخر شهدا و ای محبوب شهدا! گواهی می دهم به وجود تو، خورشید انقطاع از آسمان ابداع اشراق نمود و هیاکل مقرّبین به زیور تقوی آراسته گشت و نور عرفان در عالم خاک بتابید. اگر نبودی دو حرف کاف و نون به هم نمی رسید (و عالم وجود محقق نمی گشت) و شراب سر به مهر الهی باز و گشوده نمی گردید. اگر نبودی کبوتر برهان بر شاخسار بیان نمی سرایید و لسان عظمت بین ملاء ادیان سخن نمی گفت. حزن تو بین دو حرف هاء و واو فاصله و جدایی انداخت و نالۀ اهل توحید را در بلاد بلند نمود. به مصیبتت قلم اعلی از حرکت باز ایستاد و دریای عطا از امواج فرو نشست، نسائم فضل ساکن گشت و انهار فردوس از جوش و خروش بیفتاد و خورشید عدل از نور و تابش باز ماند. به راستی که تو بین عالم امکان آیت خدایی، تو بین ملل و ادیان مبدء ظهور حجّت و برهانی. خداوند به وسیلۀ تو به وعده اش وفا نمود و سلطنتش را ظاهر ساخت، به ظهور تو راز عرفان در بلاد آشکار گشت و خورشید ایقان و اطمینان از افق آسمان برهان بدرخشید، قدرت پروردگار و امر او و اسرار و حکمتهای او به وجود تو ظهور و بروز نمود. اگر نبودی گنج پنهان خدا آشکار نمی گشت و امر مبرم و محتوم او به ظهور نمی رسید. اگر نبودی ندایی از افق اعلی بلند نمی شد و مرواریدهای حکمت و بیان از خزائن قلم ابهی آشکار نمی گشت. مصیبتت سرور و شادی اهل بهشت را برهم زد و فریاد و فغان اهل ملکوت اسماء را به اوج آسمان رساند. تویی که اقبالت وسیلۀ اقبال وجوه به مالک وجود شد و سدرۀ الهی به این بیان احلی نطق فرمود: «پادشاهی، تنها شایسته خداوند مالک و غیب و شهود بوده و هست.»

همانا اشیاء عالم در ظاهر و باطن همه یک شئ بودند، چون مصیبات تو را شنیدند متشتّت گشتند و به ظهورات مختلفه و الوان متنوّعه در آمدند. همۀ هستی فدای هستی ات ای مشرق وحی خدا و ای مطلع آیت کبری! همۀ نفوس فدای مصیبتت ای مظهر غیب خدا! گواهی می دهم به وجود تو انفاق در بین خلق رواج یافت و جگرهای عاشقان در هجر و فراق بگداخت. براستی که نور از مصیبات تو، نوحه نمود و طور از بلایای وارده بر تو، صیحه کشید. اگر نبودی خداوند رحمن بر موسی بن عمران در طور عرفان تجلّی نمی نمود. تو را صدا می زنم و می خوانم ای منشأ انقطاع در عالم ابداع! و ای سرّ ظهور در جبروت اختراع! گواهی می دهم که باب کرم به وسیله تو در عالم گشود و نور قدم توسط تو بین امم طلوع نمود. دست امید تو به سوی خدا، دستهای امید خلق را به جانب مُنزل آیات بالا برد و اقبال تو به سوی افق ابهی اقبال کائنات را به مظهر بیّنات موجب گشت. تویی آن نقطه ای که علم ما کان و ما یکون از آن منشعب و متکثّر گردید، تویی آن معدنی که جواهر علوم و فنون از آن استخراج گشت و به ظهور رسید. به مصیبت تو قلم تقدیر متوقّف شد و آب از دیدگان اهل تجرید جاری گردید. حزنت اساس و بنیان عالم هستی را بلرزاند و حکم وجود را به ورطۀ عدم نزدیک ساخت. هر بحری به امر تو موّاج است و هر نسیمی به اراده تو در هبوب و مرور و هر امر محکمی به خواست تو ظاهر و آشکار. حکم کتاب خدا به برکت وجود تو در بین احزاب ثابت گشت و فرات بخشش و رحمت او به وجود تو در یوم موعود جاری گردید. به سوی تو روی آورده ام ای راز پنهان تورات و انجیل! و ای مطلع آیات خداوند عزیز و جمیل! به تو شهر انقطاع بنا گردید و پرچم تقوی بر فراز بقعه هایش برافراشته گشت. اگر نبودی در عالم وجود بویی از عرفان به مشام نمی رسید و از روائح قدس الهی در شهرها و دیار نسیمی نمی وزید. قدرت تو قدرت و سلطنت خدا را نشان داد و عزّت و اقتدار او را آشکار ساخت. به وجود تو دریای جود به موج آمد و سلطان ظهور بر عرش وجود مستوی گردید. براستی تو بودی که پرده های جلال را شکافتی و بنیان اهل ضلال را متزلزل ساختی، تو بودی که آثار ظنون را محو نمودی و اثمار درخت اوهام را ساقط کردی. خون پاکت مدینه عشّاق را بیاراست و نور آفاق را ظلمانی ساخت. به وجود تو عاشقان به مقرّ فدا و مشتاقان به مبدء نور لقا شتافتند. ای سرّ وجود و ای مالک غیب و شهود، نمی دانم کدامین مصیباتت را بازگو کنم و از کدام بلیّه ات در بین خلق سخن بگویم. علم الهی از تو بر قلوب مشرق شد و آیات بزرگ خدا از تو در عالم به ظهور رسید. یاد و ذکر پروردگار از طریق تو بر دلهای خلق بنشت و اوامر و احکام او توسط تو به عالم ناسوت صدور یافت. ای قلم اعلی! بگو نخستین نوری که درخشید و ظاهر گشت و نخستین نفحۀ طیّبه ای که وزید و مرور نمود نثار وجودت ای نسیم سدرۀ بیان! و ای بوی خوش درخت ایقان در فردوس عرفان! خورشید ظهور به وسیله تو طلوع نمود و مکلّم طور توسط تو نطق فرمود و حکم عفو و بخشش به وجود تو در بین خلق ظاهر گردید. گواهی می دهم که تویی صراط خدا، تویی میزان خدا، تویی مشرق آیات و مطلع اقتدار خدا، و تویی مصدر اوامر محکمه و احکام نافذۀ خدا. تویی مدینۀ عشق و عاشقان، سپاهان آن و تویی سفینۀ خدا و مخلصان، ملّاحان و راکبان آن. به بیان تو ای روح عرفان بحر عرفان به موج آمد و خورشید ایقان از افق آسمان برهان بدرخشید. ندای تو در میدان جنگ و جدال ناله مه رویان را در فردوس خداوند غنی متعال بلند نمود. به ظهور تو پرچم تقوا برافراشته شد و آثار بغی و فحشاء محو گردید. گواهی می دهم که تویی گنجینۀ لئالی علم خدا و تویی مخزن جواهر بیان و حکمتهای خدا. از مصیبت تو نقطه، جایگاه رفیع خود را ترک نمود و در محلی زیر حرف باء برای خود مقرّ گزید. تویی آن لوح اعظمی که اسرار ماکان و ما یکون و علوم اولیّن و آخرین در آن رقم خورده است. تویی آن قلمی که به حرکت آن زمین و آسمان به حرکت آمده و توجه اشیاء را به انوار وجه پروردگار، مالک عرش و ثری جلب کرده است. افسوس افسوس! به مصیبت تو صدای گریه و زاری در فردوس اعی بلند گشت و حوریان در بهشت روی خاک منزل گزیدند. خوشا به حال بنده ای که بر مصائب تو گریست و خوشا به حال کنیزی که بر بلایای تو ضجه و زاری نمود، خوشا به چشمی که برای تو اشک ریخت، خوشا به سرزمینی که به نزول پیکر پاکت متبرّک گشت و خوشا به موقفی که جسم لطیفت در آن مستقر گردید.

پاک و منزّهی تو ای پروردگار ظهور! ای تجلی کننده بر شاخه طور! از تو می خواهم به حق این نوری که از افق آسمان انقطاع تابیده و حکم تو کّل و تفویض را در عالم ابداع (رواج داده و) ثبات بخشیده و به حق اجسادی که در سبیل تو قطعه قطعه گشته و جگرهایی که در راه محبّتت گداخته شده و به حق خون هایی که در ارض تسلیم در جلو رویت بر زمین ریخته که زائرین این مقام اعلی و ذروۀ علیا را مورد عفو و رحمت خود قرار دهی و برای آنان از قلم اعلایت آنچه را که بدان بوی خوش اقبال و خلوصشان از مدائن ذکر و ثنای تو قطع نگردد مقدّر فرمایی. ای پروردگار! آنان را می نگری که از نفحات وحیت منجذب گشته اند و در ایّام تو از ماسوایت دل بریده اند، از تو می خواهم که آنان را به دست بخشش خویش از کوثر بقایت سیراب نمایی و اجر لقایت را برای آنان ثبت فرمایی. ای خدای اسماء! از تو می طلبم به حق امر عظیمت که ملک و ملکوت را با آن مسخّر فرمودی و به حق ندای شیرینت که اهل جبروت را با آن مجذوبت ساختی، ما را به آنچه مورد رضای توست و به آنچه باعث علوّ مقام ما در ساحت عزّت توست مؤید فرمایی. ای پروردگار ما بندگان توئیم که به تجلیات انوار خورشید ظهورت که از آسمان بخششت طلوع نموده اقبال کرده ایم از تو می خواهیم به حق امواج بحر بیانت که در مقابل روی خلقت به ظهور رسیده که ما را بر انجام اعمالی که در کتاب مبینت امر فرمودی مؤید فرمایی براستی که تویی ارحم الرّاحمین و مقصود اهل سماوات و ارضین. از تو می خواهم ای خدای ما و آقای ما به قدرتت که همه کائنات را احاطه نموده و به اقتدارت که همه موجودات را فراگرفته، عرش ظلم را به ید قدرت و سلطنت خویش به نور عدل منوّر فرمایی و تخت اعتساف را به کرسی انصاف بدل کنی. تویی توانا بر آنچه اراده فرمایی. نیست خدایی جز تو خداوند مقتدر توانا.


03. زیارتنامه سیدالشهداء ( اجرا در دستگاه دشتی )
زیارتنامه حضرت سیدالشهداء که از قلم حضرت بهاءالله نازل شده است ( اجرا در دستگاه دشتی )
بخش کوتاهی از زیارتنامه سید الشهداء


04. مثنوی از حضرت بهاءالله
مثنوي از حضرت بهاءالله

گر بود پیکی رود سوی عراق
شرح گوید درد هجران و فراق

کز فراقت جان مشتاقان بسوخت
تیر هجرت سینه شاهان بدوخت

در میان ما و تو ای شهر جان
صد هزاران قاف باشد در میان

نیست پیکی جز که آه پر شرر
یا رود باد صبا گوید خبر

دست از نخلش بسی کوتاه ماند
جان ز هجرش بحر ها از چشم راند

ای صبا از پیش جانان یکزمان
خوش بران تا کوی آن زورائیان

پس بکویش کی مدینه کردگار
چون بماندی چونکه رفت از برت یار

یار تو در حبس و زندان مبتلا
چون حسین اندر زمین کربلا

یک حسین و صد هزارانش یزید
یک جبیب و این همه دیو عنید

چون کلیم اندر میان قبطیان
یا چه روح الله میان سبطیان

همچو یوسف اندر افتاده بچاه
آن چهی که نبودش پایان و راه

بلبلت شد مبتلا اندر قفس
بسته شد هم زین قفس راه نفس

آثار قلم اعلي جلد دوم صفحه 320



05. منتخباتی از آثار مبارکه
 هوالله
ای دوست عبدالبهاء قدری در بلایای اولیاء سلف نظر نما حضرت سیّدالشّهداء روحی لشهادَتِهِ الفدا در دشت کربلا در دست اعداء محصور گشته حتّی آب گوارا را مضایقه داشتند. حنجر مبارک به خنجر ظلم بریده شد و جسدهای مطهّر به خاک و خون آلوده گشت. سرهای بلند زینت رماح شد و نفوس مقدّسی به تیغ جفا ریز ریز گردید اموال به تاراج رفت و ارواح به معراج شتافت. مخدّرات بی تقصیر اسیر عشائر و اقوام شد و اطفال معصوم پایمال سُمّ ستوران گشت. ولی عاقبت این موهبت بود که آن حضرت به آن موفّق گردید و این نحوست ابدی بود که یزید در آن مستغرق گردید. پس معلوم شد که بلا در سبیل الهی عین عطا است و عذاب عذب فُرات و عَلَیکَ التَّحیَّهُ وَ الثّناء.
ع ع
(منتخباتی از الواح و آثار مبارکه ص 65-64)


06. لوحی از حضرت عبدالبهاء
حضرت عبدالبهاء می فرمایند:
ای شمع حب، اگر در زجاجه ملکوت ابهی شعله افروزی خواهی در این ناسوت ادنی جان فشانی کن و اگر در بحر اعظم غوطه خوری جویی در بیداء عشق سرگردان شو و اگر مقام خلّت طلبی در آتش نمرودی برداً و سلام جو و اگر شعله طور و لمعه نور جویی در بریه سینا به جان بشتاب و اگر مقام حصوری جویی چون یحیی سر و جان فدا نما و اگر نفحات سیدالشهداء استشمام خواهی در دشت کر و بلا خون خویش سبیل کن. هذا شأن العشاق و هذا وصف المشتاق.

  
07. منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء
حضرت عبدالبهاء می فرمایند:
ای مهتدی به نور هُدی اولیای الهی هر یک در این جهان فانی جام بلائی نوشیدند و سمّ جفائی چشیدند ... ایّامی که به آسایش و راحت گذَرَد نتیجه و ثمری ندارد. بالعکس اوقاتی که به مصائب و بلایا در سبیل الهی منتهی شود در جمیع عوالم الهی حتّی نقطه تراب، نتائجش ظاهر و آشکار است. مثلاً ملاحظه نمائید که حضرت سیّدالشّهداء روحی لَهُ الفدا سالها در این جهان بودند ولی از صبح تا ظهرِ محن و بلایا و شهادت در ارضِ طف نتیجه داشت. هیچ شنیدی ذکر ایّام سائرۀ سیّدالشّهدا را کسی بنماید. بلکه ذکر آن طلعت نورانی محصور در ایّام بلایا و رزایاء کربلاست. فَاعتَبروا یا اولی الابصار.
(منتخباتی از مکاتیب جلد 2 ص 225)



08. مائده آسمانی جلد 9
حضرت عبدالبهاء می فرمايند :
«... ملاحظه نمائید که بعد از شهادت حضرت سیّدالشّهداء روحی لَهُ الفداء در ایّام اُمَویین آثاری که در قتلگاه بود به کلّی محو کردند و آن صحرا را شخم زدند و زراعت کردند تا قتلگاه به کلّی مفقود شد. هفتاد سال بر این منوال قتلگاه معدومُ الاثر بود و اُمَویین نگهبان گذاشتند که مبادا کسی از یک فرسخی بتواند زیارتی نماید. در این هفتاد سال ابداً تقرُّب به قتلگاه ممکن نبود. اگر نفس متنّبهی مومن بود از ده فرسخ توجّه به قتلگاه می کرد و زیارت می نمود. این نیز در نهایت احتیاط و همچنین قبر منوّر حضرت امیر علیه السّلام؛ به همین منوال محو و نابود نمودند. بعد از آنکه بنی عباس خلاف امویه را محو نمودند و بر سریر سلطنت نشستند اجازت زیارت دادند و در قتلگاه؛ محبّان حضرت آثاری بنا کردند که دلالت بر موقعیت آن محل می نمود. بعد از مدّتی مدیده در زمان متوکّل عبّاسی نیز حکم مبرم صادر که دوباره آن مقامات مقدّسه را ویران کنند. باز به کلی محو و نابود نمودند و آن صحرا را شخم زدند و زراعت کردند حتّی از ده فرسخی نمی گذاشتند کسی نزدیک برود. تا آن که حکومت و صدارت و وزارت به دست آل بویه افتاد و آل بویه از محبّآن حضرت سیّدالشّهداء روحی لَهُ الفداء بودند و چنان نفوذ و قدرتی حاصل کردند که از برای خلافت عبّاسی نفوذی نگذاشتند. امور جمیعاً در دست آل بویه بود و خلیفه در قصر خلافت به خود مشغول. در زمان آل بویه دوباره تعمیر قتلگاه کردند و همچنین مرقد منوّر حضرت امیر را دفعه ی ثالث باز انشاء نمودند...»
(مائده آسمانی جلد 9 ص 278- 277)




09. منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء
حضرت عبدالبهاء می فرمايند :
« یار مهربان من ... اگر به دیدۀ حقیقت نظر نمائی بلا عطا بخشد و راحت و رخا، سستی و عَنا حاصل کند. زحمت در این سبیل رحمت است و مشقّت عین راحت. هر چند جام، جام بلاست ولی صهباءِ مُوهبت کبری. ملاحظه فرما شاعر عرب گفته است: فی السّابقین الاوّلین منَ القرون لَنا بصائر. یعنی پیشینیان ما را بینش اند. نفوسی ایّام خویش را به کام دل و راحت جان گذراندند چه ربح و سودی یافتند؟ و نفوسی تمام حیات در سبیل ربُّ الآیات تحمّلِ انواع مشقّات فرمودند، چه زیانی دیدند؟ یزید پلید را مُلک وسیع و حشمت بی پایان و راحت جان چه مزیّتی بخشید و چه منفعتی دست داد؟ شاه شهیدان و سرور مظلومان حضرت سیّدالشّهداء را از بی سر و سامانی و زحمت و پریشانی و اسیری خانمانی و تجرّع کأس شهادت در سبیل ربّانی چه ضرر و زیانی وارد؟ فَاعتَبِروا یا اُولِی الابصار.»
(منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء جلد 2 ص 203)



10. لوحی از حضرت عبدالبهاء
حضرت عبدالبهاء می فرمايند :
از شماتت بی خردان فتور نیارید. ملامت عین سعادت است و حقیقت موهبت و چون به تهوّر سخن رانند سکوت مظلومانه نمائید و اگر به اعتدال فی الجمله ملامت کنند و یا حکایت نمایند، بفرمایید تشخیص صحرای کربلاست و تعزیه سیدالشهداء و این فخر و مباهات اهل الله. لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله أمواتا بل أحياء عند ربهم يرزقون. یا لیتنی کنت معهم فافوز فوزاً عظیما.
گر در آتش رفت باید چون خلیل
ور چو یحیی می کنی خونم سبيل
ور چو یوسف چاه و زندانم کنی
ور زفقرم عیسی مریم کنی
سر نگردانم، نگردم از تو من
بهر فرمان تو دارم جان و تن



11. لوحی از حضرت عبدالبهاء
هوالله
ای گمگشته بادیه پیمان، احبای الهی باید به عون و عنایت غیر متناهی به حالت و انجذاب و انقطاعی مبعوث شوند که شمع روشن انجمن عالم انسانی گردند. مظاهر اخلاق رحمانی باشند و مطالع انوار وجدانی، در صدق و صفا آیات کبری گردند و در مهر و وفا آیات عظمی. سبب راحت و آسایش جهان آفرینش باشند و علّت عمران و آبادی کشور و اقلیم گردند در اطاعت و خدمت حکومت مشار بالبنان باشند و در صداقت و حسن نیّت مشهور و معروف نزد سروران و با بندگان خدا از هر ملّت و امّتی دوست و مهربان و در صنایع و بدایع استاد ماهران گردند و در زراعت و تجارت فائق بر همگنان. مختصر آنکه باید حضرت احدیّت و سروران حکومت و اهالی مملکت کل از احبای الهی راضی باشند نه شاکی، ممنون باشند نه دلخون، چه اس اساس امر الهی اخلاق رحمانی است و بنیاد بنیان یزدانی، شیم و روش روحانی. دوستان چون به این موهبت عظمی موفق گردند شاخ هستی بارور گردد و ایوان کیهان جهان انوار شود والا ظلمت اندر ظلمت است و نکبت اندر نکبت و غفلت اندر غفلت. اگر از عوام هزله خزله حرکت اعتساف مشاهده نمایی بر آن ها مگیر و خجلت آن ها را مپسند. چه که نمی دانند و مطلع نیستند که در هر عصری از ستمکاران چه جوری بر یاران الهی وارد و از نادانان چه سان جفا بر اولیای ربانی وارد لهذا ستم روا دارند و جور و جفا مجری دارند.
جغدها بر باز استم می کنند
پر و بالش بی گناهی می کنند
که چرا تو یاد آری زان دیار
و یا ز قصر و ساعد آن شهریار
جرم او این است که باز است و بس
غیر خوبی جرم یوسف چیست پس
دشمن طاووس آید پر او
ای بسا کشته شهر را فر او.
مظلومیت موهبت الهیه است و صفت مظاهر احدیت. حضرت نور حدقه مصطفی و نور حدیقه مرتضی جناب سیدالشهداء و یحیی بن زکریا و اکثر انبیا و اولیا روحی لهم الفدا در کمال مظلومیت جام شهادت نوشیدند و زهر هلاکت چشیدند و به مقصود خویش رسیدند حال ملاحظه فرما چه زیانی دیدند؟ جمیع از این عالم به جهان دیگر رحلت نمودند نه صدمات خاصان حق باقی و نه راحت ستمگر نا حق، نه سرشک چشم مظلومان برقرار و نه خوشی قلب جاهلان، نه آن شهد و شراب و شکر و کباب و شاهد و شمع جهان تاب باقی و نه آن شاه مظلومان و آه ستمدیدگان و حسرت آوارگان و عسرت یتیمان باقی. جمیع منتهی شد ولی ملاحظه نما که چون نام سیدالشهدا روحی له الفدا بر زبان آید دل زنده گردد و جان به بشارت آید، روح را وجد و وله حاصل گردد و روزی صد هزار گرسنه از میمنت نام مبارکش سیر گردد و صد هزار تنشه سیراب شود. این آثار بزرگواری او در جهان ترابی است. دیگر ملاحظه فرما در عوالم الهی و ملاء اعلی چه خبر است. ع ع