Friday, October 2, 2026

آفتاب آمد دلیل آفتاب

  فروزنده رحمت پور


روح ایمانی مختص انسان عارف است!

چه که تنها انسان عارف است که  میگوید : آفتاب آمد دلیل آفتاب!


حضرت بهاءالله می‌فرمایند انسان "عارف"،   مظهر ظهور را در همان نگاه اوّل می‌شناسد و ابداً حجّت از او نمی‌طلبد. و این که آیات حجّت قرار گرفته، صرفاً فضل الهی بر بندگان است تا راهی به سوی عرفان مظهر حق بیابند: 

“سبحان الّذی نزّل الآیات بالحقّ و جعلها هُدیً و ذکرًی للعالمین و بها عرّف العباد نفسَه العلیّ العظیم و بها أنطق الممکنات علی ما شهد لنفسه بنفسه بأنّه لا اله الاّ أنا المقتدر العزیز القدیر؛ و الّذی جعل‎‌الله بصره حدیداً یعرفه بنفسه و بظهوره بین السّموات و الأرضین و الّذی عجز عن عرفان نفسه بنفسه جعل الآیات له دلیلاً لئلاّ یُجعلَ محروماً عن شمس العرفان فی أیّام ربّه و یتمّ حجّته علی العباد و هذا مِن فضله علیهم لیشکروه و یکوننّ من الشّاکرین” (لئالی حکمت‎،‌ ج۳‎،‌ ص۱۱۵-۱۱۴ – 

مضمون: مقدّس است کسی که آیات را به حق نازل کرد و آن را هدایت و ذکری برای اهل عالم قرار داد و به وسیلۀ آن خودش را به بندگانش شناساند و به این واسطه آفریدگان را به سخن آورد تا بگویند آنچه را که خودش برای خویش شهادت داد که نیست خدایی غیر از من که توانا و عزیز و قدیر هستم. و کسی که خداوند به او دیدۀ تیزبین داده باشد، او را به نفس او و به ظهورش بین آسمانها و زمین‌ها می‌شناسد و کسی که از عرفان نفس او به خود او ناتوان بماند، آیات را دلیل راه او قرار می‌دهد که مبادا از خورشید معرفت الهی در ایّام پروردگارش محروم بماند و به این وسیله حجّتش را بر بندگان تمام می‌کند و این از فضل او بر آنها است تا او را سپاسگزار باشند)


و اینک نیم نگاهی به برخی تعاریفی که درباره " شناخت عارف"  ارائه شده است می افکنیم؛


1- قال علی علیه السلام:

«العَارِفُ مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَاعتقهَا وَ نَزَههَا عَن کلِّ مَا یبعُدِهَا وَ یوبِقُهَا» (شرح غرر و درر، ج 2، ص 48)

؛ «عارف کسی است که خویشتن را شناخته و آزاد و رها کرده باشد و آن گاه از هر چه که او را از حق سبحانه دور می نماید و یا زمین گیرش می کند منزه گردد».


2- «العَارِفُ مَن أَشهَدَ اللَّه ذَاتَه وَ صِفَاتَه وَ أَسمَائَه وَ أَفعَالَه، فَالمَعرِفَة حَالٌ تحدث عَن شُهُود»(عبدالرزاق كاشانى، كمال الدين، اصطلاحات الصوفيه، ص 104، ج دوم، انتشارات‏بيدار، 1370)

؛ «عارف کسی است که خداوند، او را به شهود ذات، صفات، اسماء و افعال خود مفتخرش کرده باشد پس معرفت حالتی است که از شهود پدید می آید».


لذا با توجه بدانکه در بالا ذکر گردید،  معرفت  به دو شکل است : 


1- معرفت شهودی که  در اصطلاح عبارت است از: ديدار حقايق به چشم دل و قلب پس از گذران مقامات و درك كيفيات احوال.

استاد محمد تقی جعفری   (ادراك شهودى) مي نويسد:. "مقصود از شناخت شهودي عبارت است از تماس مستقيم درون با واقعيت غيرقابل تماس حسي طبيعي و عقلانى... در حقيقت شهود عبارت است از بينايي دروني واقعيت با روشنايي خاصي كه از بينايي حسي و شناخت عقلاني قوي تر و روشن تر است و با نظر به حالات گوناگون دروني در تماس با واقعيات، اين نوع بينايي قابل انكار و ترديد نيست. شناخت شهودي در حالات رؤيايي و تجريدي بيشتر بروز مي كند تا در حالات طبيعى". (محمد تقي جعفرى، شرح و تفسير نهج البلاغه، ج ۷، ص ۸۲۸)


2- علم  حصولی که از دیدگاه ملاصدرا بر اساس "استدلال"،  از راه آثار و لوازمشان ( آیات حق)  که از این‌راه تنها معرفی ضعیف به دست می‌آید.

لذا اینگونه معرفت استدلالی – برهانی، تنها ما را از راه لوازم، با شیء آشنا می‌کند و از حقیقت آن اطلاعی به دست نمی‌دهد. اینگونه  استدلال و برهان نیز در اثبات وجود خدا با تفکر و تأمل در آثار و لوازم ( کائنات)،  صادق میباشد.




No comments:

Post a Comment